فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

2 . تدبیری برای خنثی کردن تاثیر سخنان فاطمه علیها السلام

شخصی که در مقام خلافت قرار گرفته بود عبدالله بن عثمان نام داشت و کنیه وی ابوبکر بود. وی در پاسخ حضرت زهرا علیها السلام میگوید: یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ! لَقَدْ کانَ اَبُوکِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً کَریماً، رَؤُوفاً رَحیماً، وَ عَلَى الْکافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً » «ای دختر رسول خدا، به راستی که پدرت با مومنان دل سوز، سخاوتمند، رئوف و مهربان بود، و بر کافران عذابی درناک و عقابی عظیم بود».
ابوبکر قصد دارد با این سخنان خشم حضرت را فرو بنشاند و بگوید: شما باید مثل پدرتان با مهربانی با ما رفتار کنید و سخنان تند و سخت بر زبان
﴿ صفحه 193 ﴾
نیاورید. سخن او بدین معناست که شما که با پیامبر صلی الله علیه و آله پیوند دارید، اولی هستید که از او پیروی کنید.
اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباکِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِکِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى کُلِّ حَمیمٍ وَ ساعَدَهُ فی کُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ، لا یُحِبُّکُمْ اِلاَّ سَعیدٌ، وَ لا یُبْغِضُکُمْ اِلاَّ شَقِیٌّ بَعیدٌ. فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ اللَّهِ الطَّیِّبُونَ، الْخِیَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَیْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّةِ مَسالِکُنا «اگر نسبت او (رسول الله صلی الله علیه و آله) را بررسی کنیم می یابیم که ایشان پدر شماست نه پدر سایر زنان، و او برادر همسر شما بود نه برادر سایر دوستان که وی پیامبر را بر هر دوستی صمیمی مقدم داشت و او را در هر کار سختی یاری رساند.(153) شما را دوست ندارد مگر انسان سعادتمند و با شما دشمنی نمی کند، مگر انسان بدبخت ]دور از رحمت خدا[. پس شما عترت پاک رسول الله صلی الله علیه و آله هستید که برگزیده شده اید و راهنمایان ما بر کارهای خوب و راه های ما به سوی بهشت هستید.»
وی از دوستی سخن به میان میآورد و به این حقیقت اشاره میکند که دشمن شما اهل شقاوت و دوست شما اهل سعادت است تا هیجان مردم را آرام کند؛ هیجانی که به معنای خصمانه بودن برخورد حضرت زهرا علیها السلام با وی و همراهانش بود و بر این پایه آنها دشمن اهل بیت علیهم السلام شمرده میشدند. وی ادامه میدهد: « وَ اَنْتِ یا خِیَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَیْرِ الْاَنْبِیاءِ، صادِقَةٌ فی قَوْلِکِ، سابِقَةٌ فی وُفُورِ عَقْلِکِ، غَیْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّکِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِکِ »؛ «و تو ای بهترین زنان و دختر بهترین پیامبران، در گفتارت صادقی؛ در فراوانی عقلت سبقت گیرنده ای (ما معترفیم که سخنان شما سخنان سبکی نبود)؛ حق تو قابل رد کردن و راستی تو قابل اعراض کردن نیست».
﴿ صفحه 194 ﴾
وی پس از کوشش برای آرام کردن فضای مجلس و القای این معنا که محیط جلسه محیطی دوستانه است، به مسئله اصلی میپردازد و میکوشد اعمال خویش را موجه جلوه دهد. مسئله این بود که حضرت زهرا علیها السلام پس از داستان سقیفه و انتخاب به اصطلاح جانشین برای رسول خدا صلی الله علیه و آله با سخنان محکم و متعدد، عملکرد دستگاه خلافت را به چالش کشیدند و به بهانه غصب فدک، آنچه برای نشان دادن بی کفایتی آن دستگاه لازم بود انجام دادند که تفصیل آن گذشت؛ اما برای روشن تر شدن بحث، به اجمال به تلاش های حضرت اشاره میکنیم. بانوی دو عالم علیها السلام پس از ماجرای سقیفه و در پی آن، غصب سرزمین فدک، با متصدی خلافت چند برخورد داشتند. حضرت در برخورد نخست به غصب فدک و اخراج عامل ایشان از آن سرزمین اعتراض کردند و فرمودند: پدرم این سرزمین را با دستور خدا به من بخشید؛ اما فرد مقابل از معصومه عالم وجود علیها السلام شاهد طلبید. چنان که پیش تر نیز گفتیم چنین درخواستی بر خلاف اصول قضاوت است. هنگامی که ملکی در اختیار کسی است و عامل وی در ملک مشغول به کار است نباید از او شاهد خواست و اگر کسی دیگر ادعا کند که آن ملک از آن او نیست باید از او که مدعی است شاهد خواست، نه از کسی که ملک در اختیار اوست. با وجود این، صدیقه کبری علیها السلام امیر مومنان علیه السلام و یکی از همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای شهادت آوردند؛ اما باز بر خلاف اصول قضاوت شهادت آنان نیز پذیرفته نشد. پس از پذیرفته نشدن بخشش بودن سرزمین فدک و رفتار خلاف فرد مقابل با پاره وجود رسول خدا علیهما السلام، زهرای مرضیه علیها السلام از این راه وارد شدند که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله این سرزمین را به من نبخشیده، پس از آنجا که این سرزمین ملک ایشان بوده و اکنون از دنیا رفته است و جز من فرزندی ندارد، باید ارث ایشان به من برسد. حضرت در این خطبه شریف نیز با استناد به آیات قرآن کریم این نکته را مطرح کردند. البته
﴿ صفحه 195 ﴾
چنان که بارها یادآور شدیم، همه این درخواست ها برای اثبات بی کفایتی افرادی بود که امر خلافت را به دست گرفته بودند. از این رو فرد مقابل در برابر سخنان صدیقه کبری علیها السلام میکوشد عمل خویش را توجیه کند و آن را موافق با دستور خدا و رسول او نشان دهد. پس در ادامه میگوید: « وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ اللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ » «به خدا قسم، من با رای رسول الله صلی الله علیه و آله مخالفت نکردم و عملی انجام ندادم مگر به اذن او».
با آرام شدن فضای جلسه وی برای به اصطلاح اثبات حقانیت خویش به خدا قسم میخورد که با رای رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالفت نکرده است: « وَ الرَّائِدُ لا یَکْذِبُ اَهْلَهُ » و راهنمای کاروان، به اهل خویش دروغ نمیگوید». این عبارت مثلی است که میان عرب زبانان شایع است. مقصود وی این بود که اکنون او راهنمای این امت است و به این امت دروغ نمی گوید.
وَ اِنّی اُشْهِدُ اللَّهَ وَ کَفى بِهِ شَهیداً، اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ: نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ یَحْکُمَ فیهِ بِحُکْمِهِ وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِی الْکِراعِ وَ السِّلاحِ، یُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ یُجاهِدُونَ الْکُفَّارَ، وَ یُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِکَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمینَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما کانَ الرَّأْىُ عِنْدى؛ «و به راستی من خدا را شاهد میگیرم ـ و او برای شهادت کافی است ـ که من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: ما گروه انبیا نه طلایی به ارث میگذاریم و نه نقره ای و نه خانه ای و نه زمین مزروعی، و تنها ارث ما کتاب و حکمت و علم و نبوت است، و آنچه در دست ماست متعلق به ولی امری است که بعد از ماست که به حکم خویش درباره آن حکم کند و ما آنچه را شما بدان نظر دارید (سرزمین فدک) برای تهیه اسب و سلاح قرار
﴿ صفحه 196 ﴾
دادیم تا مسلمانان از آن در جنگ استفاده کنند و با کفار جهاد کنند و با آشوبگران و فتنه گران داخلی مبارزه کنند، و همه این کارها به اجماع مسلمانان انجام گرفت. من در این رای تنها نبودم و استبداد به خرج ندادم که تنها به رای خویش عمل نمایم».
وی تا اینجا دو نقش ایفا میکند: نخست آرام کردن فضای مجلس و القای فضایی صمیمی با سخن گفتن از محبت اهل بیت علیهم السلام و آثار آن، و دیگری القای این معنا که کارهای انجام شده به دست وی بنا بر وظیفه ای بوده که بر پایه سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله تشخیص داده است، و اینکه این اعمال تنها به تشخیص وی نبوده است، بلکه همه مسلمانان با نظر وی موافق بوده اند.
سومین نقشی که وی دنبال ایفای آن است موجه نشان دادن عمل خود و اظهار صداقت در ادعای خویش است. او برای موجه نشان دادن عمل خود چنین شاهد می آورد که ما آنچه را شما بدان نظر دارید (سرزمین فدک) برای تهیه اسب و سلاح قرار دادیم تا مسلمانان از آن در جنگ استفاده کنند و با کفار جهاد کنند و با آشوبگران و فتنه گران داخلی مبارزه کنند. مقصود وی این است که اگر من میخواستم حق شما را بگیرم آنچه را تصرف کرده بودم برای خود بر میداشتم؛ اما من آن را در اختیار مسلمانان قرار میدهم تا همه از آن بهره مند گردند. وی ادامه میدهد: «وَ هذِهِ حالی وَ مالی، هِیَ لَکِ وَ بَیْنَ یَدَیْکِ، لا تَزْوى عَنْکِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَکِ، وَ اَنْتِ سَیِّدَةُ اُمَّةِ اَبیکِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ لِبَنیکِ، لا یُدْفَعُ مالَکِ مِنْ فَضْلِکِ، وَ لا یُوضَعُ فی فَرْعِکِ وَ اَصْلِکِ، حُکْمُکِ نافِذٌ فیما مَلَکَتْ یَداىَ، فَهَلْ تَرَیِنَّ اَنْ اُخالِفَ فی ذاکَ اَباکِ» و این حال من و اموال خود من است؛ همه برای تو و در اختیار تو باشد. کسی این اموال را از شما منع نمی کند و ما این اموال را برای غیر تو ذخیره نخواهیم کرد و تو بانوی بزرگوار امت پدرت و درخت پاکی برای
﴿ صفحه 197 ﴾
فرزندانت هستی. ما آنچه از مزایای شماست رد نخواهیم کرد و از شاخه ها و اصل تو چیزی نخواهیم کاست. حکم تو در اموالی که در اختیار من است نافذ خواهد بود. پس آیا گمان میکنی من [که اموالم را در اختیار تو قرار میدهم] درباره آن (سرزمین فدک) با پدرت مخالفت می کنم؟»
وی برای اینکه به ظاهر نشان دهد هدفی جز مصالح مسلمانان ندارد و نظر او به فدک تنها رعایت حال امت اسلامی است پس از آوردن ادله خود، پای فراتر مینهد و سخن از اموال خود و سپردن اختیار آنها به بانوی زاهده و معصومه عالم علیها السلام به میان می آورد؛ یعنی سرزمین فدک مال مسلمانان است و باید بر پایه روایتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده ام آن را صرف مصالح مسلمانان کنم؛ اما اموال من به خودم مربوط است و من برای نشان دادن صداقتم آنها را در اختیار شما قرار میدهم. اما اینکه او چه میزان مال داشت و نگاه زهرای مرضیه علیها السلام به آنها و همه آنچه در دنیاست چگونه بود، بماند. به هر حال او این سخنان را بیان میکند تا ادعا کند که قصد ندارد در حق دختر رسول خدا علیها السلام کوتاهی کند.

3 . پناه بردن به سوگند

با توجه به سه مطلبی که در پاسخ حضرت زهرا علیها السلام گفته شد، باید به چند نکته که در تشخیص وظیفه امروز ما مفید است توجه داشت. اهتمام به تشخیص وظیفه عصر خویش و کوشش برای انجام آن نکته ای است که باید هنگام مطالعه روایت، بحث های تاریخی، اعتقادی، اخلاقی و... در نظر داشت. البته آگاهی از جریان های تاریخی امری بایسته است؛ به ویژه چگونگی برخورد با اهل بیت گرامی رسول خدا علیهم السلام؛ اما لازم تر از آن تشخیص وظیفه ای است که امروز به دوش ما قرار دارد.
وی در بخش نخست پاسخ، ضمن بیان فضایل دختر رسول خدا علیهما السلام و اینکه
﴿ صفحه 198 ﴾
محبت ایشان عامل سعادت، و دشمنی ایشان عامل شقاوت است سوگند یاد کرد که با رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالفت نکرده و بدون اذن او کاری انجام نداده است. گذشته از اینکه گوینده این سخن چه کسی است و در چه مقامی آن را بیان کرده است، به منزله مسئله ای کلی این پرسش مطرح است که اگر در جریانی اجتماعی کسی ما را از رفتن به راهی باز دارد و ورود به راهی دیگر را توصیه کند و برای جلب نظر ما به سوگند و سخنان شبیه به آن دست یازد، وظیفه ما در برابر او چیست؟ برای یافتن پاسخ باید نخست به این نکته توجه داشته باشیم که یکی از شگرد های فریب کاری، که بنیان گذار آن ابلیس است، سوگند خوردن در مقام توصیه و ادعای خیر خواهی و دل سوزی است. ابلیس به آدم و حوا گفت: مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَیْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ ؛(154) پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به این دلیل که [اگر از آن بخورید] فرشته خواهید شد، یا جاودانه خواهید ماند». سپس برای اینکه آنها سخن او را باور کنند قسم خورد که دل سوز آنهاست: وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ ؛(155) و برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیر خواهان هستم». در روایت آمده است که آدم و حوا باور نمی کردند کسی به دروغ به خداوند قسم بخورد(156) و بسیاری از مفسران نیز به این نکته اشاره کرده اند. این قسم ابلیس باعث شد که آدم و حوا به خوردن از درخت ممنوعه تمایل یابند و واقع شد، آنچه شد. این نخستین شگردی بود که شیطان برای فریب انسان به کار گرفت. او نخست آدم و حوا را بدین وسیله فریب داد و پس از آن در تمام مراحل تاریخ از این
﴿ صفحه 199 ﴾
شگرد ابلیس و از درسی که ابلیس به شیاطین انسی و جنی داد استفاده شد و شاگردان ابلیس نیز این درس را به خوبی فرا گرفتند. در زمان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز از این روش استفاده شد که قرآن کریم بدان اشاره میفرماید. اگر چنین جریان هایی تنها در تاریخ آمده بود و قرآن بدان ها اشاره نمیکرد، باور آن سخت مینمود. پس از آنکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مدینه مستقر شدند و حکومتی اسلامی تشکیل دادند که مردم مدینه از آن حمایت میکردند و خود را به اطاعت از ایشان موظف میدانستند، عده ای که قرآن آنان را منافق میخواند و سوره ای را بدین نام نازل فرموده و افزون بر این سوره، در آیات فراوان دیگر، ویژگی این گروه را بیان فرموده است، نزد ایشان میآمدند و بدون اینکه اعتقادی داشته باشند به نبوت ایشان شهادت میدادند و به دروغ قسم میخوردند که در این اظهار شهادت صادق اند؛ اما خدای متعال پرده از چهره کریه آنان بر میدارد و به رسول خود صلی الله علیه و آله می فرماید:
إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَكَاذِبُونَ ؛(157) هنگامی که منافقان نزد تو آیند میگویند: ما شهادت میدهیم که به یقین تو رسول خدایی، خداوند می داند که تو رسول او هستی؛ ولی خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغ گو هستند [و به گفته خود ایمان ندارند].
خدای متعال از وجود گروهی دروغ گو سخن به میان می آورد که بر خلاف اعتقادات خویش به نبوت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اظهار ایمان میکنند و حتی برای این ادعای دروغ خود قسم میخورند. از این آیه معلوم میشود که این گروه وقتی فهمیدند اگر با اسلام مخالفت کنند کسی از آنان حمایت نمی کند
﴿ صفحه 200 ﴾
و در جامعه منزوی میشوند و منافع خود را از دست میدهند، بهتر می بینند که اظهار ایمان کنند. خداوند پس از تایید رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اظهار منافقان را دروغ می شمارد و پرده از علت قسم های آنان برای ادعاهایشان بر می دارد و می فرماید:
اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ ؛(158) آنها سوگند های خویش را سپر ساختند. پس[خلق را] از راه خدا بازداشتند. به راستی آنچه که انجام میدهند بسیار ناشایست است.
این همان درسی است که ابلیس به صورت عملی به شاگردان خویش آموخت. نکته اینجاست که این شگرد همچنان ادامه دارد. ما در عصر حاضر بارها دیده ایم کسانی را که ادعا کردند پیرو خط امامند، جز این راهی را برای سعادت بشر نمی شناسند، جز سخن امام سخنی نخواهند گفت، ولایت فقیه را قبول دارند و تا آخر بدان پایبندند و....، اما پس از چندی معلوم شد که دروغ می گفتند؛ نه خط امام را قبول دارند و نه ولایت فقیه را. آنان این شهادت ها و تاکید ها را نیز وسیله ای برای فریب دادن مردم قرار داده بودند. این شگردی است که شیطان به منافقان آموخته است و آنان نیز به خوبی آن را فرا گرفته اند و مردم نجیب و دل پاک نیز سخن آنها را باور میکنند. البته مردم زمانه ما افزون بر پاکی، زیرک نیز هستند و با تجربیاتی که کسب کرده اند این گونه ادعاها را زود باور نمی کنند؛ اما هنوز هم در گوشه و کنار، انسان های ساده دلی هستند که سخنان این گونه افراد را باور میکنند. قرآن تصریح میکند که منافقان این سوگندها را سپر قرار داده اند تا خود را از خطرها در امان قرار دهند و این هشداری به ماست تا در دام فریب منافقان گرفتار نگردیم. کسی که ادعا میکند پیرو خط امام است باید این باور
﴿ صفحه 201 ﴾
خویش را در عمل نشان دهد. اگر امام برای او عزیز است، باید جانشین امام نیز برای او عزیز باشد و فرمان او را نیز بر دیده نهد و بدان عمل کند. آیا کسی که سر به اطاعت امر و نهی های ولی فقیه نمی نهد می تواند ادعا کند که پیرو خط امام است و ولایت فقیه را می پذیرد؟!
ما باید هشدارهای قرآن کریم را جدی بگیریم و از چنین ماجراهایی درس بیاموزیم و هیچ گاه فریب قسم و ادعای خشک و خالی اشخاص ظاهر الصلاح را نخوریم. تنها هنگامی سخن آنان را بپذیریم که ادعایشان با عمل همراه باشد. البته مومن ممکن است در مسائل شخصی چندان سخت نگیرد و از حق خودش بگذرد. ممکن است کسی از مومنی مقداری پول قرض بخواهد و با قسم های متعدد به وی وعده دهد که قرضش را ادا میکند و آن مومن هم به راحتی پول را به او قرض دهد؛ گرچه مطمئن نیست که پولش باز می گردد؛ اما هنگامی که مسئله دین، حقوق جامعه و مصلحت کشور به میان می آید، نباید با آن به سادگی برخورد کرد. در چنین موقعیت هایی باید انسان به خیر خواهی افراد یقین یابد و به صرف ادعا، قسم و ظاهر خوش فریب نخورد.
البته این نکته را نیز نباید فراموش کنیم که هرکس ادعای خیرخواهی کرد، نباید از همان آغاز او را فریب کار و دروغ گو پنداشت؛ بلکه وظیفه ماست تا آنجا که نشانه های عملی او را تایید می کند از او حمایت کنیم و هرگاه نشانه های انحراف را در او دیدیم از حمایتش دست برداریم؛ اما اگر کسی مدتی در راه درست قدم زد بدین معنا نیست که هرگز اشتباه نمی کند و انسانی معصوم است. چه بسیار افرادی که در آغاز انسان هایی بدکار بودند، اما لطف خدا شامل حالشان شد و توفیق توبه یافتند. به عکس چه بسیار افرادی که مدت ها انسان هایی درست کار بودند، اما سرانجام از دنیا و لذت های آن فریب خوردند و از جاده
﴿ صفحه 202 ﴾
مستقیم منحرف گشتند. به هر حال این هشدار، درسی کلی است و به ما می آموزد که نباید ساده بود؛ به ویژه در مسائل اجتماعی و امور دینی سهل انگاری به هیچ وجه پسندیده نیست. انسان باید برای هر گامی که بر میدارد در پیشگاه خدای خود حجت داشته باشد.

4 . نقد و بررسی حدیث ابوبکر

ابوبکر پس از بیان فضایل حضرت زهرا علیها السلام ادعا کرد:
به راستی من خدا را شاهد میگیرم ـ و او برای شهادت کافی است ـ که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: ما گروه انبیا نه طلایی به ارث میگذاریم و نه نقره ای و نه خانه ای و زمین مزروعی، و تنها ارث ما کتاب و حکمت و علم و نبوت است و آنچه در دست ماست متعلق به ولی امری است که بعد از ماست که به حکم خویش درباره آن حکم کند.
به طور کلی درباره چنین ادعاهایی نخست این پرسش مطرح میشود و وظیفه ما در برابر آنها چیست؟ قرآن کریم درباره اخباری که به انسان میرسد میفرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ ؛(159) ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی برای شما خبری آورد، درباره آن تحقیق کنید. مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید.
﴿ صفحه 203 ﴾
به دستور قرآن کریم، اگر سند خبری معتبر نباشد آن خبر هیچ ارزشی ندارد؛ اما اگر راوی خبر مورد اعتماد باشد وظیفه چیست؟ در این صورت باید به مضمون حدیث مراجعه کرد؛ اگر مضمون آن حدیث با قرآن سازگار نباشد، به گونه ای که یا باید حدیث را پذیرفت یا سخن قرآن کریم را، وظیفه ماست آنچه را که مخالف قرآن کریم است رها کنیم. این ملاکی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله خود به دست ما داده اند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«قد کثرت علی الکذابه وستکثر بعدی فمن کذب علی متعمدا فلیتبوا مقعده من النار فاذا اتاکم الحدیث عنی فاعرضوه علی کتاب الله و سنتی فما وافق کتاب الله و سنتی فخذوا به و ما خالف کتاب الله و سنتی فلا تاخذوا به؛(160)» به راستی کسانی که سخنی را به دروغ به من نسبت می دهند زیاد شده اند و بعد از من زیاد میشوند. پس هرکس عمدا دروغی را به من نسبت دهد جایگاهش پر از آتش باد! بنابراین هرگاه سخنی از قول من برای شما نقل شد آن را بر کتاب خدا عرضه کنید؛ پس آنچه موافق کتاب خدا و سنت من است بگیرید و به آنچه مخالف کتاب خدا و سنت من است ترتیب اثر ندهید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله با این سخن معیاری به دست می دهند تا بتوانیم از میان سخنانی که به ایشان نسبت داده میشود سخن صادق را از سخن کاذب تشخیص دهیم و آن معیار، کتاب خدا و سنت قطعی است. ابوبکر در پاسخ حضرت زهرا علیها السلام سخنی را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داد که مضمون آن مخالف نص قرآن کریم است. قرآن کریم میفرماید: وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ؛(161) «و سلیمان از داود ارث برد». همچنین میفرماید:
﴿ صفحه 204 ﴾
فَهَبْ لِی مِن لَّدُنكَ وَلِیّاً * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً ؛(162) پس تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من و دودمان یعقوب باشد». سخن او مخالف نص این آیات و دیگر آیاتی است که حضرت زهرا علیها السلام تلاوت فرمودند و بر خلاف تاریخ قطعی است. اگر بخواهیم آن حدیث را بپذیریم تکلیف این آیات چه میشود؟! اگر در حدیث آمده بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من ارث باقی نمیگذارم، میتوانستیم بگوییم که این آیات عام اند و این حدیث آنها را تخصیص میزند (البته اگر قایل باشیم که خبر واحد میتواند نص قرآن کریم را تخصیص بزند)؛ اما در این حدیث آمده است که هیچ پیامبری ارث باقی نمی گذارد و این بر خلاف نص قرآن کریم است.
نکته دیگر آنکه اگر فرض کنیم هم سند و هم مضمون این حدیث درست است، بازهم دلیلی بر صحت عملکرد وی نخواهد بود؛ زیرا در این حدیث آمده است: « نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ » ما گروه انبیا نه طلایی به ارث میگذاریم و نه نقره ای و نه خانه ای و زمین مزروعی، و تنها ارث ما کتاب و حکمت و علم و نبوت است». با توجه به آیات قرآن کریم معنای درست این سخن آن است که ما گروه پیامبران از آن جهت که پیامبریم برای شما علم و حکمت به ارث میگذاریم. پس علومی که به شما آموختیم ارث ما برای شماست و باید قدر و ارزش آن را بدانید. به عبارت دیگر هر شخصی از لحاظ شخصیت حقیقی اش از خود ارثی به جای می گذارد و از لحاظ شخصیت حقوقی اش ارثی دیگر. بنابراین پیامبران از جهت شخصیت حقوقی خویش (مقام نبوت) برای امت خود علم و حکمت را به ارث باقی میگذارند؛ اما
﴿ صفحه 205 ﴾
از جهت شخصیت حقیقی شان، مانند دیگران، برای همسر و فرزندان خویش ارث به جای خواهند گذاشت.
این مضمون در روایت اهل بیت علیهم السلام از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز آمده است که در مقام تشویق مردم به قدرشناسی از علما و علوم الهی از این علوم با عنوان ارث انبیا یاد شده است. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
...فضل العالم علی العابد کفضل القمر علی سائر النجوم لیله البدر و ان العلما ورثه الانبیاء ان الانبیاء لم یورثوا دینارا ولا درهما ولکن ورثوا العلم فمن اخذ بحظ وافر؛(163) برتری عالم بر عابد مانند برتری ماه در شب بدر بر سایر ستارگان است و به راستی علما وارثان انبیا هستند. به راستی انبیا دیناری به ارث نمیگذارند و نه درهمی؛ اما علم را به ارث میگذارند. پس هرکس از آن (علم) برگیرد، بهره فراوان برگرفته است.
این سخن بدان معناست که آنچه مقام نبوت (مقام حقوقی پیامبران) به ارث میگذارد علم است و هدف اساسی انبیای الهی این بوده است که آگاهی جامعه بشری را افزایش دهند و با نور علم، مسیر حرکت آنان را به سوی سعادت روشنی بخشند. از مقام نبوت نیز جز این انتظار نمی رود. ارزش این رسالت را با امور مادی نمی توان قیاس کرد و ما نیز باید قدر این نعمت را بدانیم.
نکته دیگر آنکه حتی اگر فرض کنیم پیامبر صلی الله علیه و آله چنین سخنی با آن مضمون فرموده باشند که در پاسخ وی آمده است و مقصود حضرتش این باشد که اموال به جا مانده از ایشان حکم ارث را ندارند، باز هم هدف وی برآورده نمی شود؛ زیرا در این حدیث آمده است:«آنچه در دست ماست برای ولی
﴿ صفحه 206 ﴾
امری است که پس از ماست که به حکم خویش درباره آن حکم کند»؛ اما پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله ولی امر کسی است که خود پیامبر صلی الله علیه و آله تعیین کرده است. حدود هفتاد روز پیش از این ماجرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛(164) «هرکس من مولای اویم پس این علی مولای اوست». پس بنا بر همین حدیثی که در پاسخ حضرت زهرای مرضیه علیها السلام آمده، اختیار اموال رسول خدا صلی الله علیه و آله با امیر مومنان علی علیه السلام بوده است.

﴿ صفحه 207 ﴾