فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

2ـ3. ایمان واقعی

یکی از آیاتی که صدیقه طاهره علیها السلام تلاوت فرمودند این آیه نورانی است: « إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ »(145) «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید، پس به راستی خداوند، بی نیاز و شایسته ستایش است». ممکن است این پرستش به ذهن بیاید که چرا حضرت از کفر سخن به میان آورده اند؟ مگر مسلمانانی که مخاطب حضرت بودند قصد داشتند از حوزه اسلام خارج شوند؟! برای روشن شدن مقصود حضرت باید به معانی و اصطلاحات مختلف کفر و شرک توجه داشت. اینکه گفته میشود ممکن است بر اثر اصرار بر گناه سرانجام انسان به کفر کشیده شود، بدین معنا نیست که او آشکارا خدا، نبوت و معاد را انکار کند. البته گاهی ممکن است به چنین مراحلی نیز کشیده شود؛ چنان که در عصر حاضر نیز افرادی با آنکه اهل عبادت بودند، متاسفانه سرانجامشان به آنجا کشید که در همه حقایق تشکیک کردند. حتی تصریح کردند که هیچ دلیل عقلی ای نمی توان بر وجود خدا اقامه کرد؛ ولی لازمه هر کفری این نیست که انسان به طور صریح، خدا، پیغمبر و دین را انکار کند؛ بلکه اصطلاح کفر دو معنای اساسی دارد که لازم است به تفاوت آن دو توجه داشت:
﴿ صفحه 178 ﴾
الف) کفر در برابر اسلام: یک معنای کفر، معنای فقهی آن است که در مقابل اسلام قرار دارد. بر این مبنا هر انسانی که شهادتین را بر زبان جاری سازد مسلمان است و جان و مال وی محفوظ خواهد بود. اسلام فقهی که همان اسلام ظاهری است با اقرار به شهادتین ثابت میشود و لازمه آن این است که در ظاهر، احکام اسلام برای شخص اقرار کننده جاری میشود؛ برای مثال، بدنش پاک است؛ میتوان با او ازدواج کرد و... در مقابل، انکار شهادتین انسان را در زمره کافران قرار میدهد و احکام کافر بر وی جاری میشود. همچنین است انکار آنچه به انکار شهادتین می انجامد؛ یعنی انکار ضروریاتی که شخص انکار کننده میداند این انکار به انکار شهادتین بر میگردد؛
ب) کفر در برابر ایمان: کفر در معنای دوم در مقابل ایمان قرار دارد. بنابر این معنا، هم کفر و هم ایمان اموری قلبی اند نه اموری ظاهری. آنچه موجب نجات انسان در عالم آخرت میگردد، ایمان است. اگر مسلمان در دل باور داشت که آنچه پیغمبر از سوی خدا آورده حق است و به هیچ یک از احکام خدا شک نکرد، او مومنی واقعی است؛ اما اگر در دل یکی از احکام خدا را نپذیرد، مصداق این آیه خواهد بود: یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ؛(146) «میگویند: به بعضی ایمان می آوریم، و بعضی را انکار میکنیم». قرآن درباره چنین افرادی میفرماید: أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا؛(147) «آنها کافران حقیقی اند» بنابراین کسانی که در دل ایمان ندارند، گرچه به ظاهر شهادتین را بر زبان جاری سازند و نماز بخوانند، در حقیقت کافرند.
قرآن کریم درباره منافقان میفرماید: لَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى(148)؛ « جز با
﴿ صفحه 179 ﴾
حالت کسالت نماز به جا نمی آورند». این کسالت از آن روست که اینان در باطن ایمان ندارند و تنها به ظاهر برای حفظ منافع خویش اظهار میکنند که ایمان دارند. این اظهار ظاهری اسلام آنان را از لحاظ فقهی در زمره مسلمانان قرار میدهد و جان و مال آنان را حفظ میکند؛ اما در قیامت سودی به حال آنان نخواهد داشت و حقیقت ایمان قلبی که موجب نجات و سعادت انسان خواهد شد این است که انسان هر آنچه را خدا فرموده است از ژرفای جان بپذیرد؛ خواه امر خدا را به تفصیل بداند و خواه تفصیلا بدان آگاهی نداشته باشد. ممکن است انسان به طور تفصیلی امر خدا را نداند، اما در دل معتقد باشد که همه اوامر و نواهی الهی حق است. در این مرحله است که افراد بسیاری توان ادامه راه را ندارند؛ زیرا نمی توانند برخی احکام را در قلب خود بپذیرند و در امتحان ایمان مردود میشوند. چنین کسانی در باطن کافرند؛ زیرا برخی از احکام خدا را نپذیرفته اند ایمان واقعی پذیرفتن بدون استثنای همه چیزهایی است که از سوی خداوند نازل شده است.
بنابراین آنجا که صدیقه طاهره علیها السلام میفرماید: إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ؛ «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید، پس به راستی خداوند، بی نیاز و شایسته ستایش است»، اولا باید توجه داشت که حضرت آیه ای را بی مناسبت تلاوت نمی فرماید. حضرت میخواهد به مخاطبان خویش اعلام کند که برای آنها احساس خطر کفر میکند؛
ثانیا در اینجا مقصود کفری است که در مقابل ایمان قرار دارد و این بدان معناست که آنها با اصرار بر خطای خود، دیگر در آخرت اهل نجات نخواهند بود؛ گرچه در ظاهر مسلمان به شمار می آیند و جان و مالشان محفوظ است؛ چنان که در صدر اسلام با منافقان همین گونه رفتار می شد. خدای متعال آشکارا رسول خویش را از بی ایمانی منافقان آگاه ساخته است:
﴿ صفحه 180﴾
إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَكَاذِبُونَ ؛(149) هنگامی که منافقان نزد تو آیند میگویند: ما شهادت میدهیم که به یقین تو رسول خدایی، و خداوند میداند که تو رسول او هستی، و خداوند شهادت میدهد که به راستی منافقان دروغ گو هستند [و به گفته خود ایمان ندارند].
اما هرگز در تاریخ نیامده است که رسول گرامی اسلام منافقان را از جمع مسلمانان بیرون رانده باشد؛ چرا که اسلام ظاهری با کفر باطنی متفاوت است. بنابراین اگر کسی بداند عملی مستحب است، اما هیچ گاه آن عمل را انجام ندهد، زیانی به ایمانش وارد نمی شود، ولی اگر گفت: من این عمل مستحب را قبول ندارم، در حقیقت از کفر باطنی خویش خبر داده است. حال که انکار یک حکم استحبابی موجب کفر میشود، آیا انکار امری که پیامبر صلی الله علیه و آله در حضور همه مسلمانان برای آن بیعت گرفته است موجب کفر نمی شود؟! مقصود حضرت زهرای مرضیه علیها السلام از کفر چنین کفری است؛ بدین معنا که متخلفان از امر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ایمان مطلق را از دست داده اند و از دست دادن ایمان مطلق به معنای وارد شدن به وادی کفر است: أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا؛(150) «آنها حقیقتا کافرند».
از این معنای کفر بسیار غفلت میشود. از این رو برخی اشکال میگیرند که چگونه شما برخی مسلمانان را کافر میدانید؛ در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را مسلمان میدانست؟ پاسخ این اشکال با معنایی که برای کفر بیان کردیم روشن میشود. کفر در اینجا به معنای کفر باطنی است. اگر کسی بداند که خداوند حکمی را تشریع فرموده است و آن را انکار کند در باطن کافر است و در قیامت
﴿ صفحه 181 ﴾
اهل نجات نخواهد بود. اثر ایمان، نجات بخشی ابدی است و این غیر از احکام ظاهری در عالم دنیاست. بنابراین نباید گمان کرد که هرکس شهادتین گفت و اظهار اسلام کرد و نماز خواند، دیگر سعادت او قطعی است.

3ـ3. فاطمه علیها السلام معیار خشنودی و خشم الهی

نکته دیگر توجه به مطلبی است که حضرت زهرا علیها السلام در پایان خطبه خویش بدان اشاره می فرمایند: «آگاه باشید که من آنچه را که گفتم، با آگاهی به خذلانی که با وجود شما مخلوط گشته و به آن بی وفایی که قلب های شما را پوشانده گفتم؛ اما این گفتار غصه های دل بود که لبریز شد و خشم هایی بود که بیرون ریخت و ناله هایی بود که جاری گشت و اندوه های سینه و اتمام حجت بود».
چرا حضرت چنین سخن میگویند؟ برخی گمان میکنند حضرت بر اثر غصه های فراوان بی اختیار شده و برای سبک شدن دل خویش این سخنان را بیان فرموده است؛ اما حقیقت این است که سرور زنان عالم علیها السلام بسیار توانمندتر از آن است تحت تاثیر احساسات و غصه های قلب مبارکش قرار گیرد به گونه ای که اختیار از کف بدهد. این سخنان بدین سبب در پایان این خطبه مبارک بیان شده است که همه مسلمانان بارها از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده بودند: ان الله تعالی یغضب لغضب فاطمه ویرضی لرضاها؛(151) «به راستی که خدای عزوجل به سبب خشم فاطمه خشمگین میشود و با رضای او راضی میشود». از این رو حضرت آشکارا از خشم خویش بر آنان سخن میگویند تا بدانها بفهمانند که خداوند از آنان
﴿ صفحه 182 ﴾
خشمناک است. به همین سبب در ادامه این سخن می فرمایند: موصوله ب«نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ *
الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ (152)» [این عمل شما] به آتش برافروخته الهی متصل خواهد شد؛ آتشی که از دل ها سر میزند». هرکس که مشمول خشم خدا باشد به آتش جهنم گرفتار خواهد شد و بنابراین روشن است که اظهار این سخنان نیز برای اتمام حجت است. در واقع این سخن، آخرین کوشش حضرت برای هدایت آن مردم بود. در حقیقت همه تلاش های زهرای مهربان علیها السلام به سبب محبت و علاقه آن حضرت به هدایت و نجات آن مردم بود. حضرت دوست داشت، حتی اگر شده، یک نفر را هدایت کند. پس در پایان سخن، علت ایراد سخنان خویش را تقدمه الحجه (اقامه حجت) بیان فرمودند.

4ـ3. حال کنونی افراد؛ معیار ارزش گذاری

سخنان ارزشمند صدیقه کبری علیها السلام نکته دیگری نیز در بر دارد که باید بدان توجه داشت با اینکه انصار نخستین کسانی بودند که عهد خود را با رسول الله صلی الله علیه و آله شکستند و برای تعیین جانشین پیامبر اقدام کردند، حضرت در آغاز خطاب به آنها میفرمایند: «شما برگزیدگان و انتخاب شدگانی بودید که برای ما اهل بیت برگزیده شدید. شما با عرب جنگیدید و در این راه زحمت و سختی شدیدی متحمل شدید و با امت ها شاخ به شاخ شدید و رودرروی شجاعان ایستادید... تا اینکه آسیاب اسلام به کار افتاد». پس از این سخنان ایشان را سرزنش کردند و از قیام نکردن آنان در برابر ظلمی آشکار و انحراف در مسیر اسلام شکایت کردند. این بدان معناست که حضرت با اینکه انصار را توبیخ میکنند و سرانجام کار آنها را کفر و بدبختی دنیا و آخرت میدانند، اوصاف نیکوی پیشین آنان و
﴿ صفحه 183 ﴾
پیشینه درخشانشان را انکار نمی کنند . بنابراین نه این کار زشت آنان موجب میشود که خوبی های گذشته ایشان انکار شود، نه آن پیشینه درخشان عذری برای کارهای نادرست کنونی شان است.
این نکته مهمی است که از لابه لای سخنان دختر گرامی رسول خدا علیها السلام برداشت میشود و باید برای زندگی امروزمان از آن بهره ببریم. باید بدانیم که پیشینه خوب و درخشان، عذری برای انحراف بعدی افراد نیست. بنابراین اگر ولی امر در زمانی کسی را ستایش کرد، بدین معنا نیست که تا ابد از دوستان جبهه حق و از اولیای خدا شمرده میشود و از هر عیب و نقصی مبراست و اشکالی بر او وارد نیست؛ بلکه هرکس در هر زمان کار خوبی انجام داد ستوده است و هرگاه مرتکب کاری نادرست شد باید نکوهش شود. نه گذشته درخشان عذری برای کارهای بد آینده است و نه کارهای بد آینده موجب میشود که گذشته خوب افراد انکار شود. ما باید همواره کسی را که در مسیر درست است ستایش و از او قدردانی کنیم؛ اما اگر روزی از مسیر درست منحرف شد و به عاملی برای تضعیف ارزش های اصیل اسلامی و انقلاب تبدیل گردید، باید او را کنار بگذاریم. نباید تصور کنیم که گذشته افراد همیشه تضمین کننده آینده آنان است. همچنین اگر کسی در یک زمان گنهکار بود، اما بعد توبه کرد، نباید او را رد کنیم. خلاصه اینکه برای ستایش یا نکوهش و یا واگذاری مسئولیت یا گرفتن مسئولیت از کسی، میزان حال کنونی فرد است.
﴿ صفحه 185 ﴾