رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

4 . پیشینه انصار

پاره وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله در ادامه سخن خویش با انصار، به صفات برجسته انصار اشاره میکنند و میفرمایند: و اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَهُ الَّتی انْتُخِبَتْ، وَ الْخِیَرَهُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْتِ ؛ «شما به جنگ آوری توصیف و به خیر و صلاح شناخته شده اید و شما برگزیدگان و انتخاب شدگانی بودید که برای ما اهل بیت برگزیده شدید».
همان گونه که پیش از این اشاره کردیم، صدیقه طاهره علیها السلام با بیان صفات برجسته انصار قصد دارند از همه عوامل برای ارشاد آنها استفاده کنند؛ یعنی هم
﴿ صفحه 163 ﴾
منطق عقلی، هم منطق شرعی و هم منطق عاطفی را به کار میگیرند. این فراز ها بیشتر جنبه تحریک عواطف آنها را دارد. حضرت در ادامه برای تشجیع آنها گذشته ایشان را یادآور می شوند و خدمات آنان را به اسلام بر می شمارند.
قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ ؛ «شما با عرب جنگیدید و در این راه زحمت و سختی شدیدی متحمل شدید».
البته انصار خود عرب بودند. از اینجا معلوم میشود که در راه رسیدن به حقیقت نباید ناسیونالیسم مطرح باشد؛ بلکه مهم شناخت حق و باطل و پیروی از حق و دوری از باطل است. جمعیت انصار با اینکه خود عرب بودند در برابر انبوهی از جنگجویان عربی به مقابله برخاستند که منحرف و دشمن اسلام بودند و در این راه از جان و مال خویش دریغ نکردند و زحمات فراوانی را به جان خریدند.
وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ کافَحْتُمُ الْبُهَمَ ؛ «و با امت ها شاخ به شاخ شدید و رودرروی شجاعان ایستادید».
عرب به نبرد حیواناتی که با شاخ با یکدیگر میجنگند «مناطحه» گویند.(130) این تعبیر حضرت بیانگر شدت درگیری و جنگ هایی است که انصار به سبب دفاع از اسلام به آن تن دادند. صدیقه طاهره علیها السلام پس از توصیف انصار، به روابط خوب آنان با اهل بیت علیهم السلام اشاره میفرمایند و همچنین به نتیجه نیکوی زحمات انصار در پرتو پیروی از اهل بیت علیهم السلام اشاره میکنند و میفرمایند:
لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَیَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَهُ الشِّرْکِ، وَ سَکَنَتْ فَوْرَهُ الْاِفْکِ، وَ خَمَدَتْ نیرانُ الْکُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَهُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّینِ؛ پیوسته حال ما و شما این گونه بود که ما به شما فرمان میدادیم و شما امتثال
﴿ صفحه 164 ﴾
می کردید، تا اینکه آسیاب اسلام به کار افتاد و شیر [در سینه] روزگار فراوان گشت و نعره شرک فرو نشست و دروغ از جوشش افتاد و آتش کفر خاموش شد و صدای هرج و مرج فرو نشست و نظام دین سامان یافت.
سخنان زهرای مرضیه علیها السلام تعبیرات ادبی و بسیار زیباست که متاسفانه در ترجمه، ظرافت و لطافت های آنها را نمیتوان به درستی ادا کرد. حضرت با عبارتی کوتاه و در زیباترین شکل، دوره ای از تاریخ را به تصویر میکشند که بیانگر چگونگی به بار نشستن زحمات انصار در یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله است. صدیقه طاهره علیها السلام ایام گذشته صدر اسلام تا تشکیل حکومت اسلامی پیامبر صلی الله علیه و آله را به حیواناتی شیرده تشبیه میفرمایند که نخست سینه آن خشک بود؛ اما هنگامی که فرزند او به دنیا می آید سینه هایش پر از شیر میشود. کنایه از اینکه خیر و برکت در آن ایام بسیار فراوان شد؛ چرا که در آغاز آشکار شدن رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله کفار و مشرکان هر نوع تهمت و بهتانی به مسلمانان حتی به شخص پیغمبر صلی الله علیه و آله میزدند؛ کاری که همیشه شیاطین انس و جن برای مغلوب کردن طرف مقابلشان انجام میدهند؛ اما با یاری انصار و فرمان بری آنها از اهل بیت علیهم السلام در جنگ با کفار و مشرکان، سرانجام قدرت ایشان در هم شکست و تهمت ها و دروغ هایشان فروکش کرد و کسانی که مردم را به فتنه انگیزی و هرج و مرج دعوت میکردند آرام شدند و حکومت اسلامی سامان گرفت.

5 . نابود شدن پیشینه ای طلایی

اما افسوس که گروه انصار نیز همچون مهاجرین، بر عهد خویش وفادار نماندند و با زیر پا گذاشتن پیمانشان با رسول خدا صلی الله علیه و آله، همه زحمات خویش را در معرض
﴿ صفحه 165 ﴾
طوفانی نابود کننده قرار دادند. سرور زنان عالم علیها السلام پس از بیان پیشینه درخشان گروه انصار، در قالب چند پرسش حال کنونی آنان را این گونه وصف میفرمایند: فَاَنَّى حُرْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَکَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ ؛ « پس بعد از شفافیت به کجا سرگشته شدید و چرا بعد از آشکاری به پنهان کاری افتادید و پس از اقدام، گذشته خویش را رها کردید؟!»
تعبیرات حضرت زهرا علیها السلام گویای این حقیقت است که گرچه رفته رفته و در طول 23 سال حکومتی مقتدر و عزتمند بر پایه آموزه های اسلامی شکل گرفت و مسلمانان، از جمله انصار، در پرتو هدایت های رسول خدا صلی الله علیه و آله با آموزه های نجات بخش اسلام آشنا شدند. آنان با اینکه پیش از این به طور کامل از اهل بیت علیهم السلام حمایت میکردند به پنهان کاری روی آوردند و در سقیفه بنی ساعده علیه ایشان توطئه کردند و این گونه بر مسیری که تا کنون رفته بودند بازگشتند. حضرت زهرا علیها السلام با اقتباس از قرآن مسیری خطرناک را ترسیم میکنند که آنان در آن گام نهاده بودند.
وَاَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ ؛ «و چرا پس از ایمان به شرک بازگشتید؟»
تعبیرات بانوی دو عالم در این فراز و فراز بعدی بسیار صریح و کوبنده است. حضرت خطاب به مسلمانانی که انصار اسلام بودند و خدمات فراوانی به دین اسلام کرده بودند و به تعبیر خود حضرت، نظام اسلامی با کمک آنها پا گرفته بود، تعبیری به کار میبرند که نشان دور شدن آنان از حقیقت ایمان و دچار شدن به شرک است.
البته روشن است که مقصود از این شرک، بت پرستی نیست؛ زیرا در آن زمان آنان بت پرست نشده بودند؛ بلکه مقصود شرک تشریعی است. شرک
﴿ صفحه 166 ﴾
تشریعی به معنای پذیرفتن اوامر غیر الهی است. قرآن کریم در سوره توبه نمونه ای از این شرک که یهود و نصارا بدان گرفتار شده بودند فرموده است:
اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَـهاً وَاحِداً لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ ؛(131) آنها دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند، و مسیح، فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را بپرستند که معبودی جز او نیست. او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار میدهند!
مقصود از این آیه آن نیست که یهود و نصارا در برابر عالمان و راهبان خویش به سجده میافتادند و آنها را عبادت میکردند؛ بلکه بدین معناست که از دستورهای ناحق آنان پیروی میکردند و به اوامر الهی بی توجه بودند و پذیرش اوامر غیر خدا، شرک تشریعی است. گروه انصار نیز با سر سپردن به حکومتی ناحق و بیعت با سرکردگان آن، به نوعی شرک دچار شدند. واقعیت این است که انسان موحد باید تنها خدا را رب خویش بداند و تنها از او اطاعت کند. اگر انسان از دیگری به گونه ای اطاعت کند که اطاعت از او به اطاعت از خدا نینجامد، به نوعی شرک دچار شده است.
حضرت زهرا علیها السلام در ادامه، بار دیگر با تعبیری تند و کوبنده، گروه انصار را سرزنش میکند و میفرمایند:
بُؤْساً لِقَوْمٍ« نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ »(132) « وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم
﴿ صفحه 167 ﴾
بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِینَ »(133) بدا به حال قومی که سوگندهای خویش را بعد از پیمان شکستند و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند؛ در حالی که آنها نخستین بار آغاز کردند! آیا از آنها میترسید؟! با اینکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مومن هستید.
البته در تعبیر حضرت به طور صریح گروه انصار مخاطب قرار نگرفته؛ اما به قرینه سخنان پیشین حضرت، مصداق آن مشخص است. حضرت صدیقه علیها السلام با اقتباس از قرآن کریم به آیه ای اشاره میفرمایند که مفاد آن درباره کفاری است که با خدا و پیغمبر عهدی بستند، اما خیلی زود آن را شکستند و به مفاد عهدنامه عمل نکردندو این اقتباس از قرآن در اینجا به سبب وجود نکته های مشترکی است که میان گروه انصار با مشرکان وجود دارد. مشرکانی که با خدا و رسول او عهد کردند و سپس پیمانشان را شکستند، همان کسانی بودند که پیغمبر را آواره کردند و به مبارزه با حق پرستان برخاستند و حضرت میخواهند به انصار بفهمانند که چرا در مقابل کسانی نمی ایستید که خلافت را به دست گرفته اند؟ آیا از آنها میترسید؟ اگر اهل ایمان باشید باید تنها از خدا بترسید. آنها هر چه قدرت داشته باشند اولا جمعیت شما بسیار بیش از آنهاست و کسانی که در پی انجام این کار برآمدند چند نفری بیش نبودند. شما می توانستید با آنها همکاری نکنید. ثانیا با وجود نیرو و سلاحی که شما در اختیار دارید میتوانستید آنها را سر جایشان بنشانید. میتوانستید شمشیر بکشید و با آنها بجنگید. مگر شما کسانی نبودید که سال های متمادی با شجاعان عرب جنگیدید تا سرانجام اسلام پیروز شد؟! چگونه است که اکنون شمشیرتان کند شده است؟! سخن فاطمه علیها السلام بیانگر این حقیقت
﴿ صفحه 168 ﴾
است که در هیچ حال نباید از باطل هراسی به دل راه داد؛ بلکه باید با تمام توان با آن مبارزه کرد و حتی اگر لازم و امکان آن فراهم است بدون هیچ هراسی با او جنگید. باید ایمان داشت که هرجا حق را یاری کنیم خدای متعال نیز ما را یاری خواهد فرمود.

6 . کفر؛ پایان انحراف از مسیر حق

در این فراز از خطبه شریف حضرت زهرا علیها السلام چند نکته برجسته وجود دارد که درس گرفتن از آنها امروز برای ما بسیار حیاتی است:
نخست انکه باید بدانیم آزمون هایی شبیه به آزمون های مسلمانان صدر اسلام پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن قدر جدی و سرنوشت ساز است که در صورت غفلت، سرانجامی جز شرک ندارد. گرچه محبوب قلب رسول خدا صلی الله علیه و اله مسئله ارث پیامبر را مطرح کرده اند، این تنها بهانه ای برای نشان دادن انحراف بیشتر مسلمانان در آن مقطع زمانی، پیمان شکنی آنان و زیر پا گذاشتن احکام اسلامی است. کلام حضرت هشدار میدهد که اگر انسان در قبال این گونه مسائل اجتماعی بی تفاوت باشد و عافیت طلبی پیشه سازد، سرانجامی جز شرک و خروج از دین نخواهد داشت و اگر سرانجام او به کفر ظاهری کشیده نشود، به کفر باطنی خواهد انجامید.
ممکن است کسانی یادآوری های زهرای مرضیه علیها السلام را مبالغه آمیز بدانند و در جایی که تصرف مالی مطرح است دلیلی برای مطرح کردن شرک و کفر نبینند؛ اما باید بدانیم که وقتی یک حکم صریح قرآن فراموش شد احکام دیگر نیز ممکن است فراموش گردد. وقتی انسان پیمانی را که با خدا بسته است زیر پا گذاشت، دیگر چه ضمانتی برای دیگر تعهدات وی باقی میماند؟ عمده مخاطبان حضرت زهرا علیها السلام حدود هشتاد روز پیش تر با کسی بیعت کردند که خدای متعال او را تعیین کرده بود
﴿ صفحه 169 ﴾
و این در حقیقت به معنای پیمان با خدای متعال است. بیعت آنان بدین معنا بود که پیمان می بندند با مال و جان خویش از امیر مومنان علیه السلام حمایت کنند و او را جانشین پیغمبر بدانند. پیمان با خدای متعال یعنی پیمان با دستی که از همه دست ها قدرتمند تر است. هنگامی که چنین عهدی با تشریفاتی که در غدیر انجام شد فراموش شود، دیگر پیمان ها چه ضمانتی خواهد داشت؟ مگر قرآن نمی فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَكَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا یَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً ؛(134) کسانی که با تو بیعت میکنند، در حقیقت تنها با خدا بیعت می نمایند، و دست خدا بالا دست آنهاست. پس هرکس پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است و آن کس که به عهدی که با خدا بسته وفا کند، به زودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.
کسانی که از مسیر حق اندکی منحرف شوند، اگر توبه نکنند و به مسیر انحرافی خویش ادامه دهند، بی شک سقوط خواهند کرد. گروه انصار از وقتی که اسلام را پذیرفتند، رفته رفته مراتب ترقی و تکامل را طی کردند و کم کم به قله نزدیک شدند و به اوج عزت، اقتدار و شرف رسیدند؛ اما از سوی دیگر همه زحمات خویش را ضایع کردند و همه خدمات رسول خدا صلی الله علیه و آله را به فراموشی سپردند. این کار آنان کفران نعمت الهی بود. مخاطبان حضرت کسانی بودند که به برکت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هم شرف ظاهری یافتند (پس از آن فضاحت، فقر، برادرکشی، دخترکشی، و فسادهای متعددی که در زندگی جاهلی بدانها گرفتار بودند، به امتی با شرافت و الگویی برای کشورهای دیگر تبدیل شدند)، هم شرافت باطنی. تیرگی های کفر و شرک از دل هایشان زدوده شد و نور ایمان و معرفت به خدا، فرشتگان و انبیا در دلشان تابید.
﴿ صفحه170 ﴾
چه شرفی از این بالاتر میتوان تصور کرد؟ چه خدمتی را بالاتر از خدمات پیغمبر اسلام به مردم عرب میتوان تصور کرد؟ خدای متعال برای بقای آن عزت و شرف ظاهری و باطنی، منتی دیگر بر آنان نهاد و نسخه بدل پیغمبر صلی الله علیه و آله را به آنها معرفی کرد تا پس از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از نعمت وجود او بهره مند شوند. آیا شایسته بود که همه این نعمت ها را فراموش کنند و بگویند: با رحلت پیامبر اسلام خدمات او نیز به پایان رسید و اکنون ما خود باید برای جامعه خویش رئیس تعیین کنیم و مردم سالار باشیم؟! نخستین عیب انتخاب چنین مسیری، کفران نعمت الهی و کفران نعمت رسول خداست؛ چرا که پیمان با او شکسته شد و حق اهل بیت او پای مال گشت. افزون بر این، کفران نعمت اهل بیت به ویژه شخص امیر مومنان علیه السلام بود؛ چرا که شایسته ترین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله مولا علی علیه السلام بود. آیا رواست که همه این نعمت ها به سبب برخی توهمات یا منافع مادی فراموش شود؟ کسانی می دیدند که اگر علی حکومت را در دست گیرد مانع سوء استفاده های آنها خواهد شد و با اجرای همان روش و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله مانع زدوبندهای سیاسی، باند بازی و... خواهد شد. دسته ای به سبب این منافع مادی از امیر مومنان علیه السلام حمایت نکردند و با این غفلت، عزت و افتخار دنیا و آخرت و شرف انسانی شان را از بین بردند. شرف انسان، به پایبندی به عهد و پیمان است. بالاترین ارزش عام اجتماعی که در همه ملل و اقوام و در تمام نژادها معتبر شمرده میشود وفای به پیمان است. اگر این تعهد نباشد، جامعه به هرج و مرج کشیده میشود. آیا چنین مردم عهد شکنی لیاقت آقایی عالم و الگو بودن برای دیگر امت ها را دارند؟! هدف اسلام تربیت مردمی بود که الگوی همه عالم باشند. اما گروهی از روی غرض ورزی، و شماری دیگر از سر نادانی نگذاشتند این درخت به بار بنشیند و دستیابی به اهداف بلند اسلام را سال ها به تاخیر انداختند.

﴿ صفحه 171 ﴾