فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

1.مقدمه

پس از احتجاج هایی که در فصل پیش مکرر کردیم، حضرت برای ایراد خطبه فدکیه به مسجد تشریف بردند و همه آنچه را که لازم بود بیان فرمودند تا حجت را بر همگان تمام کند. حضرت زهرا علیها السلام در این فراز بر بطلان این ادعا که پیامبران ارثی نمی گذارند استدلال میکنند و ثابت میکنند که این ادعا بر خلاف قرآن است. از این رو نخست ادعای آنان را مطرح می فرمایند و در پی آن، وجوهی را برای این ادعا بیان میکنند و سپس همه آن وجوه را باطل می سازند. به راستی کلام زیبا و در عین حال دقیق حضرت، تجلی علم الهی در آن شخصیت معصوم است.
﴿ صفحه 136 ﴾

2.افشای مخالفت حدیث منقول با قرآن

و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا؛ «اکنون شما چنین میپندارید که ما را ارثی نیست؟!»
در این تعبیر، حضرت نخست ادعای آنان را طرح میکنند که به احتجاج های پیش از این خطبه نیز اشاره دارد و حامل این معناست که اکنون پس از نپذیرفتن نحله و بخشش بودن فدک، حتی گمان دارید که ما وارث پیامبر نیز نیستیم و به منزله وارث نیز نمی توانیم از آن اموال استفاده کنیم. این قضاوت شما چند وجه میتواند داشته باشد: افحکم الجاهلیه تبغون؛ «آیا حکم جاهلیت را میخواهید؟!»
حضرت در این تعبیر که خود اقتباسی از پنجاهمین آیه سوره مائده است، نخستین وجه را برای قضاوت آنان بیان میکنند. در زمان جاهلیت زنان و دختران ارث نمی بردند و ارث تنها به مردان و پسران اختصاص داشت.(110) حضرت از آنان می پرسند آیا میخواهید بنا بر قضاوت دوران جاهلیت حکم کنید و بگویید: من چون دختر رسول خدا هستم ارث نمی برم؟!
وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ؛(111) «و چه کسی بهتر از خدا حکم میکند برای قومی که اهل یقین اند؟!»
صدیقه طاهره علیها السلام با تلاوت ادامه همان آیه، بطلان قضاوت بر پایه حکم جاهلیت را روشن می کنند و این معنا را بیان می فرمایند که اگر بخواهید بر پایه حکم جاهلیت بگویید: از آنجا که تو دختری از پدرت ارث نمی بری، باید بدانید که اسلام این حکم جاهلی را نسخ فرموده و هیچ حکمی بهتر از حکم خداوند نیست.
﴿ صفحه 137 ﴾
افلا تعلمون؟ بلی،تجلی لکم کالشمس الضاحیه انی ابنته؛ « آیا نمی دانید [که من دختر پیامبر هستم]؟! آری مانند آفتاب تابان برای شما روشن است که من دختر پیامبر هستم».
صدیقه طاهره علیها السلام با این تعبیر، وجه دیگری را برای قضاوت خلیفه طرح میکنند و میفرمایند: شاید این حکم شما بدین بهانه است که نمی دانید من دختر پیامبرم! اما این وجه نیز باطل و بی اساس است و همانند آفتاب تابان برای شما روشن است که من دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم.
یا بن ابی قحافه، افی کتاب الله ان ترث اباک ولا ارث ابی؟ لقد جئت شیئا فریا افعلی عمد ترکتم کتاب الله و نبذتموه وراء ظهورکم اذ یقول «وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ»(112) و قال فیما اقتص من خبر یحیی بن زکریا اذ قال رب « فَهَبْ لِی مِن لَّدُنكَ وَلِیّاً * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ »(113)؛ ای فرزند ابوقحافه! آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث می بری و من از پدرم ارث نمی برم؟! چه کار عجیب و بدی انجام دادی! آیا از روی عمد کتاب خدا را ترک گفتید . و در پشت سر انداختید که می گوید: و سلیمان از داود ارث برد، و در حکایتی از سرگذشت یحیی بن زکریا نقل فرموده که گفت: خدایا! از جانب خود فرزندی به من ببخش که از من و از آل یعقوب ارث ببرد.
بانوی دو عالم علیها السلام در این عبارت، خلیفه را به طور مستقیم مخاطب می سازد و روایتی را که به بهانه آن، سرزمین فدک را تصرف کرده بود به چالش میکشد. در کتاب های روایی شیعه و سنی و کتاب های تاریخی آمده است که هرگاه صدیقه
﴿ صفحه 138 ﴾
طاهره علیها السلام به تصرف فدک اعتراض می فرمودند، خلیفه نخست در پاسخ می گفت: من خود از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:«ما پیغمبران ارثی به جا نمی گذاریم و هرچه از ما باقی بماند، صدقه است» این فراز از خطبه حضرت زهرا علیها السلام به این حدیث اشاره دارد و ثابت می کند که این نقل بر خلاف قرآن است، چرا که از آیات قرآن روشن می شود که انبیای الهی ارث به جا می گذارند و رسول خدا صلی الله علیه و آله بر خلاف قرآن سخن نمی گوید. صدیقه طاهره علیها السلام با طرح این پرسش معنادار از خلیفه نخست که آیا از روی عمد کتاب خدا را ترک گفتید و پشت سر انداختید؟» به این حقیقت اشاره میفرمایند که آنان بر خلاف تصریح قرآن کریم قضاوت کرده اند؛ زیرا قرآن آشکارا می فرماید: سلیمان از داود ارث برد و مسلما حضرت داود علیه السلام نیز از پیامبران بود. این معنا تنها درباره حضرت داود علیه السلام نیامده است؛ بلکه قرآن از قول حضرت زکریا علیه السلام نیز نقل می فرماید که ایشان از خداوند فرزندی را درخواست کرد که از او و آل یعقوب ارث ببرد. حضرت زکریا علیه السلام نیز از پیامبران الهی بود. این آیات نشان دهنده آن است که این حدیث بر خلاف قرآن است و ارزشی ندارد.
و قال « وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی كِتَابِ اللّهِ »(114)و قال « یُوصِیكُمُ اللَّهُ فِی أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَیَیْنِ»(115) و قال « إِن تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ »(116) و فرمود: و خویشاوندان بر یکدیگر در احکامی که خدا مقرر داشته سزاوارترند، و فرمود: خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش میکند که سهم پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد و فرمود: اگر چیز خوبی از خود به
﴿ صفحه 139 ﴾
جای گذاشته است برای پدر و مادر و نزدیکان، به طور شایسته وصیت کند! این حقی است بر پرهیزگاران!
صدیقه طاهره علیها السلام با تلاوت آیات دیگری از قرآن کریم در حقیقت وجهی دیگر را باطل می فرمایند که احتمال دارد بنابر آن، به ارث نبردن ایشان از رسول خدا صلی الله علیه و آله حکم شده باشد؛ چرا که احتمال دارد بگویند: اگر پیامبران نیز ارث به جا بگذارند وارثان، طبقاتی دارند که با وجود طبقه اول، به دیگر طبقات ارث نمی رسد؛ اما حضرت فاطمه علیها السلام با تلاوت آیاتی که بر نزدیکان، به ویژه فرزندان تاکید دارند، در حقیقت میخواهند بر این معنا تاکید کنند که کسی از من به پیامبر نزدیک تر نیست تا مانع ارث بردن من شود.
در این آیات به جای تعبیر «ارث» از واژه «وصیت» استفاده شده است؛ زیرا پیش از ابلاغ قانون ارث، به مسلمانان سفارش شده بود که برای فرزندان خویش وصیت کنند؛ اما پس از نزول آیات ارث، ارث بردن با ضوابطی مشخص به صورت قانونی الزامی ابلاغ شد.
و زعمتم الا حظوه لی و لا ارث من ابی افخصکم الله بایه اخرج منها ابی؛ «و شما می پندارید که مرا بهره ای نیست و ارثی از پدرم نمی برم؟! آیا خداوند آیه ای را به شما اختصاص داده و پدرم را از آن خارج کرده است؟!»
فاطمه زهرا علیها السلام بار دیگر ادعای بی اساس آنان را مطرح کرده، می فرماید: اگر با وجود چنین آیاتی که هیچ گاه نسخ نشده و احکام آن الزامی است، باز بر ادعای بی اساس خود اصرار دارید، در حقیقت ادعا کرده اید که آیات ارث به شما اختصاص دارد و شامل پدر من نمی شود! در حالی که هیچ یک از این آیات، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را استثنا نکرده است. همان طور که نماز بر پیامبر و غیر پیامبر واجب است، احکام حقوقی نیز برای پیامبر و مردم یک سان است؛ مگر مواردی
﴿ صفحه 140 ﴾
خاص که استثنا شده باشد و قرآن تصریح کند که این حکم مخصوص پیامبر است؛ اما در غیر چنین مواردی، پیغمبر با مردم در احکام خدا شریک است. البته برخی از احکام تنها به رسول خدا صلی الله علیه و آله اختصاص داشت که قرآن به آنها تصریح دارد. مانند اینکه می فرماید:
« یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ ...امْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَن یَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ...»(117)
ای پیامبر! ما برای تو حلال کردیم... زن با ایمانی که خود را به پیامبر ببخشد. چنانچه پیامبر بخواهد میتواند او را به همسری برگزیند، اما چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است، نه دیگر مومنان... .
در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله زنانی نزد ایشان می آمدند و می گفتند: ما خود را به شما می بخشیم. قرآن تصریح می فرماید که چنین عملی تنها برای پیامبر جایز است و به ایشان اختصاص دارد و برای دیگران جایز نیست. در چنین مواردی احکام عمل رسول خدا با دیگران متفاوت است؛ اما در جایی که حکمی اختصاصی برای پیامبر بیان نشده است، ایشان با دیگر بندگان خدای متعال در احکام شریک است.
ام هل تقولون اهل ملتین لا یتوارثان، اولست انا و ابی من اهل مله واحده؛ «یا می گویید: اهل دو ملت از یکدیگر ارث نمی برند؟! آیا من و پدرم اهل یک دین نیستیم؟!»
احتمال دیگری که صدیقه طاهره علیها السلام در این فراز برای مبنای قضاوت بیجای آنان مطرح می فرمایند این است که شاید شما معتقد باشید وارث در صورتی ارث می برد که بر دین مورث باشد؛ مثلا اگر مورث مسلمان بود و وارث او مرتد و کافر شد، دیگر ارث نمی برد. بنابر این سخن حضرت اگر مخالفان،
﴿ صفحه 141 ﴾
چنین اعتقادی نیز داشته باشند نمی توانند ایشان را از ارث محروم کنند؛ مگر اینکه معتقد باشند بانو بر آیین پدرش نیست که در این صورت بر کفر خود اعتراف کرده اند.
ام انتم اعلم بخصوص القرآن و عمومه من ابی و ابن عمی؛ «یا شما به خاص و عام قرآن از پدر و پسر عمویم داناترید؟!»
پس از بیان این وجوه و بطلان آن بر پایه آیات قرآن کریم، تنها این احتمال باقی می ماند که بگویند: این آیاتی که تلاوت شد معنای دیگری دارد و قرائت ما از قرآن با قرائت شما متفاوت است و ما آیات قرآن را بهتر از شما، حتی بهتر از پیامبر و امیر مومنان علی علیه السلام فهمیده ایم و خاص و عام آن را بهتر تشخیص میدهیم! بطلان چنین ادعایی نیز مانند روز برای کسانی که اندکی با قرآن آشنا بودند و فضایل اهل بیت عصمت و طهارت را میدانستند روشن بود.
پاره وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از بیان این آیات و دلایل روشن، بار دیگر خلیفه را مخاطب قرار میدهند و با لحنی سرزنش آمیز میفرمایند: فدونکها مخطومه مزمومه مرحوله تلقاک یوم حشرک؛ «پس بگیر این [خلافت] را در حالی که رام شده و افسار آن آماده و مهیاری سواری است؛ اما در روزی که محشور شوی با تو روبه رو خواهد شد».
هنگامی که میخواهند شتر را رام کنند چیزی در بینی اش میاندازند و افسارش را به آن می بندند. به چیزی که در بینی شتر انداخته میشود خطام،(118) و به شتری که در بینی اش خطام انداخته اند مخطومه گویند. همچنین هنگامی که می خواهند بر شتر سوار شوند چیزی شبیه زین روی آن میگذارند تا بتوانند راحت روی آن بنشینند. به
﴿ صفحه 142 ﴾
این وسیله رحل،(119) و شتری را که را که رحل بر آن میگذارند مرحوله میگویند. به افسار شتر نیز که به حلقه داخل بینی آن بسته میشود زمام میگویند.(120) بنابراین به شتری که افسار شده، مزمومه گویند. حضرت زهرای مرضیه علیها السلام خطاب به خلیفه، شتر خلافت را آماده سواری، بدون مزاحم، با افسار و جهازی آماده توصیف میکنند و می فرمایند: این شتر آماده را بگیر و بتاز تا روزی که خدای متعال حق من را از شما بگیرد.

3.وعده دیدار به قیامت

سخن به اینجا که میرسد جگر گوشه رسول خدا علیها السلام با اقتباس از آیات قرآن، تعبیراتی را به کار میبرند که نشان از شدت ناراحتی حضرت از آن قوم و ناامیدی از هدایت ایشان دارد و در فرازهای مختلف خطبه شریف فدکیه از آیات قرآن اقتباس شده که این اقتباس ها بسیار پر معنا و کوبنده است.
فنعم الحکم الله، و الزعیم محمد، و الموعد القیامه، و عند الساعه «یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ»(121)، و لا ینفعکم اذ تندمون، و «لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ »(122) « مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیمٌ »(123)؛ «پس خداوند چه خوب داوری است، و کفیل محمد صلی الله علیه و آله است و میعادگاه قیامت است، و در آن روز است که باطل گرایان در زیان خواهد بود و آنگاه که پشیمان گردید دیگر نفعی به شما نمی رسد و برای هر خبری، سرانجام قرارگاهی هست و خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش خواهد آمد، و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد!»
﴿ صفحه 143 ﴾
محبوبه قلب رسول خدا علیها السلام چون داوری را در مسند قضاوت میبیند که شایستگی لازم را ندارد، قضاوت این مسئله را به خدای متعال واگذار میکند و او را بهترین داور برای احقاق حق خویش و همسر شایسته اش معرفی مینماید. او کفیل خود را پدر بزرگوارش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله قرار میدهد تا مدافع او باشد و از سوی حضرت اقامه دعوا کند؛ اما محل این دادرسی را به قیامت وعده میدهد که برای روشن شدن خسارت و زیان باطلگران بهترین دادگاه است. آن روز دیگر مجالی برای ساختن احادیث جعلی و فرار از احقاق حق نیست و جز حسرت و پشیمانی برای ظالمان چیزی نخواهد بود. البته پشیمانی نیز برای آنها سودی نخواهد داشت. راست گوترین بانوی دو عالم با اقتباس از آیات قرآن کریم، آنها را تهدید میکند به اینکه شما مشمول این آیات خواهید بود و در روز قیامت با حکم الهی به عذابی ابدی دچار خواهید شد.