رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

.احتجاج سوم فاطمه علیها السلام

دو احتجاج پیشین نور چشم رسول خدا علیها السلام به انجامی نرسید و هرچه ایشان بر نحله و بخشش بودن فدک اصرار کردند، به بهانه هایی که بر خلاف قرآن و سنت پیامبر بود از ایشان نپذیرفتند و به برگشت اموال فدک به بیت المال حکم دادند تا اختیار آن به دست خلیفه باشد. حضرت زهرای مرضیه علیها السلام که می دانست فرصت چندانی برای او باقی نمانده و چند روزی دیگر بار سفر از دنیای دون برخواهد بست، در پی فرصتی میگشت تا با اقدامات خویش هرچه بیشتر مبانی اسلام ناب را تقویت و تثبیت کند و نشانه هایی برای آیندگان به جای گذارد تا برای حقیقت جویان، ره گم نشود. از این روی حضرت از راهی دیگر مسئله را پیگیری کردند. جبهه مقابل دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بر پایه مبانی خویش قبول داشت که فدک مال شخصی رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ چرا که بنابر نص قرآن کریم سرزمین فدک ملک رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و با دیگر غنایم تفاوت داشت.(99) آنان نمی توانستند این حقیقت را انکار کنند. از این روی صدیقه طاهره علیها السلام در آخرین احتجاج خود میکوشند با آیات قرآن کریم نشان دهد که استفاده آنان از این حدیث که انبیای الهی ارثی به جای نمی گذارند، مغالطه ای بیش نیست و انبیای الهی نیز همچون دیگر انسان ها از جهت زندگی فردی و شخصی خویش ارث به جای می گذارند. پس چون ایشان دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند باید از اموال ایشان ارث ببرند. از این روی در برخی از احتجاج های خویش از آنان میخواهند که میراث پدرشان را به ایشان بازگردانند.(100) البته بدون شک فدک بخشش رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه علیها السلام بود
﴿ صفحه 132 ﴾
و به مطرح کردن مسئله ارث نیازی نبود؛ اما چون آنان بخشش بودن فدک را نمی پذیرفتند حضرت از راه ارث نیز وارد شدند و با آیاتی از قرآن اثبات کردند که اقدام ایشان بر خلاف نصوص قرآن است. در این فراز از خطبه خویش نیز به طور مفصل به آن آیات اشاره می فرمایند که توضیح آن خواهد آمد.

6. پاسخ به یک شبهه

با نگاه به احتجاج های زهرای مرضیه علیها السلام امر بر برخی مشتبه میشود که چرا صدیقه طاهره علیها السلام در برخی از احتجاج های خویش ادعای نحله و بخشش بودن فدک را داشته اند و در برخی دیگر از ارث سخن به میان آورده اند. در پاسخ باید گفت اصرار حضرت زهرا علیها السلام بر این مسئله به سبب منافع اقتصادی نبود. ایشان هنگامی که از بازگشت خلافت به مسیر اصلی خود نا امید شدند، وظیفه خویش دانستند که دو مسئله را هم برای معاصران خود و هم برای آیندگان روشن کنند؛ مسئله نخست اینکه همه باید بدانند انتخابی که صورت گرفت به اجماع مسلمانان نبود و دوم اینکه فرد برگزیده به هیچ روی منتخب مناسبی نبود و شایستگی این کار را نداشت. حضرت برای تحقق این هدف از دو راه وارد شدند که استفاده از این دو راه برای اثبات آن هدف کاملا درست و منطقی است: نخست مسئله نحله بودن فدک را مطرح کردند که نشان داد آنها یا اصلا احکام خدا را نمی دانند، پس نمی توانند جای پیغمبر بنشینند؛ یا به عمد میخواهند با حکم خدا مخالفت کنند که در این صورت به طریق اولی چنین شایستگی ای را ندارند. اما با بسته شدن پرونده نحله بودن فدک، حضرت از راه ادعای ارث وارد شدند که نتیجه احتجاج های ایشان نشان داد آنها بر خلاف نصوص قرآن عمل کرده اند.
﴿ صفحه 133 ﴾

فصل دوم: به چالش کشیدن دلایل تصرف فدک

و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا افحکم الجاهلیه تبغون « وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ »(101)، افلا تعلمون؟ بلی، تجلی لکم کالشمس الضاحیه انی ابنته. یا ابن ابی قحافه، افی کتاب الله ان ترث اباک ولا ارث ابی؟ لقد جئت شیئا فریا افعلی عمد ترکتم کتاب الله و نبذتموه وراء ظهورکم اذ یقول «وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ»(102) و قال فیما اقتص من خبر یحیی بن زکریا اذ قال رب « فَهَبْ لِی مِن لَّدُنكَ وَلِیّاً * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ »(103)، و قال « وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی كِتَابِ اللّهِ »(104) و قال « یُوصِیكُمُ اللّهُ فِی أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَیَیْنِ »(105)، و قال « إِن تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ »(106)، و زعمتم الا حظوه لی
﴿ صفحه 134 ﴾
و لا ارث من ابی افخصکم الله بایه اخرج منها ابی، ام هل تقولون اهل ملتین لا یتوارثان، اولست انا و ابی من اهل مله واحده ام انتم اعلم بخصوص القرآن و عمومه من ابی و ابن عمی؟ فدونکها مخطومه مزمومه مرحوله تلقاک یوم حشرک، فنعم الحکم الله، و الزعیم محمد، و الموعد القیامه، و عند الساعه «یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ»(107)، و لا ینفعکم اذ تندمون، و « لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ »(108)« مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیمٌ »(109) هم اکنون شما چنین میپندارید که ما را ارثی نیست؟! آیا حکم جاهلیت را میخواهید؟! و چه کسی بهتر از خدا حکم میکند برای قومی که اهل یقین هستند؟! آیا نمی دانید [که من دختر پیامبر هستم]؟ آری مانند آفتاب تابان برای شما روشن است که من دختر پیامبر هستم. ای فرزند ابوقحافه، آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث میبری و من از پدرم ارث نمی برم؟! چه کار عجیب و بدی انجام دادی! آیا از روی عمد کتاب خدا را ترک گفتید و در پشت سر انداختید که میگوید: و سلیمان از داود ارث برد، و در حکایتی از سرگذشت یحیی بن زکریا نقل فرموده که گفت: خدایا، از جانب خود فرزندی به من ببخش که از من و از آل یعقوب ارث ببرد، و فرمود: و خویشاوندان نسبت به یکدیگر، در احکامی که خدا مقرر داشته سزاوارتر هستند، و فرمود: خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش میکند که سهم پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد و فرمود: اگر چیز خوبی از خود به جای
﴿ صفحه 135 ﴾
گذاشته، برای پدر و مادر و نزدیکان، به طور شایسته وصیت کند. این حقی است بر پرهیزگاران. و شما می پندارید که مرا بهره ای نیست و ارثی از پدرم نمی برم؟! آیا خداوند آیه ای را به شما اختصاص داده و پدرم را از آن خارج کرده است؟! آیا می گویید: اهل دو ملت از یکدیگر ارث نمی برند؟ آیا من و پدرم اهل یک دین نیستیم؟! آیا شما به خاص و عام قرآن از پدر و پسر عمویم داناترید؟! پس بگیر این [خلافت] را، در حالی که رام شده و افسار آن آماده و مهیاری سواری است، اما در روزی که محشور شوی با تو روبه رو خواهد شد. پس خداوند چه خوب داوری است، و کفیل محمد صلی الله علیه و آله است و میعادگاه قیامت است، و در آن روز است که باطل گرایان در زیان خواهند بود و آن گاه که پشیمان گردید دیگر نفعی به شما نمی رسد و برای هر خبری، سرانجام قرارگاهی هست و خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش خواهد آمد، و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد!