رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

2.ماجرای تصرف فدک

کسانی که در سقیفه مسئله جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله را به سوی مسیری انحرافی هدایت کردند، پس از تثبیت خلافت به کارهای حکومتی روی آوردند. بنابر نقلی، مسئله فدک از اینجا آغاز شد که آنان نزد امیر مومنان علیه السلام آمدند و به ظاهر برای مشورت گفتند: درباره آنچه از پیامبر باقی مانده چه می گویی؟ حضرت فرمودند: ما از همه مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله و آنچه از او باقی مانده است سزاوارتریم. برخی از آنها گفتند: حتی درباره اموالی که در خیبر است؟ حضرت فرمود: حتی اموالی که در خیبر است. برخی گفتند: حتی درباره اموالی که در فدک است؟ حضرت فرمود حتی اموالی که در فدک است. آنها گفتند: به خدا سوگند، حتی به قیمت جدا کردن گردن های ما با اره چنین چیزی نخواهد شد!(91) در پی این گفتار، عامل حضرت زهرا علیها السلام را که سال ها در فدک بود اخراج کردند و آن اموال را مصادره و فدک را تصرف کردند.
همان گونه که پیش تر گفتیم یکی از احکام اسلامی درباره غنایم جنگی این است که اگر دشمن اسلام بدون درگیری و جنگ، در برابر حاکم اسلامی تسلیم شود و اموالش را رها یا واگذار کند، این اموال به خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اختصاص خواهد یافت و دیگران در آن سهمی ندارند. پیامبر نیز اختیار دارد هرگونه که مصلحت میداند با آن اموال رفتار کند. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛(92) و آنچه را خدا از آنان [یهود] به رسولش بازگردانده، چیزی است که شما برای به دست آوردن آن نه
﴿ صفحه 128 ﴾
اسبی تاختید و نه شتری. اما خداوند رسولان خود را بر هرکس بخواهد مسلط می سازد و خدا بر هر چیز توانا است.
شان نزول این آیه درباره سرزمین فدک است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیات خویش آن را به فاطمه علیها السلام بخشید. برادران اهل سنت ما در تحلیل این داستان میگویند: کسانی که فدک را تصرف کردند یا بدین سبب دست به اقدام زدند که مصلحت اسلام را در آن میدانستند، یا از آن رو بود که اعتقاد داشتند تصرفات پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان خودش اعتبار داشته و پس از ایشان هرکه جانشین او شود مختار است که به صلاح دید خویش رفتار کند.

3.احتجاج نخست فاطمه علیها السلام

زندگانی حضرت زهرا علیها السلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله چندان طول نکشید و 75 یا 95 روز پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود نازنین او از دار دنیا رخت بر بست. بنا به نقل هایی که در کتب تاریخی و روایایی آمده است(93) صدیقه طاهره علیها السلام در این فرصت کوتاه چند اقدام مهم انجام دادند. نخست به مجلسی که خلیفه اول و عده ای دیگر در آن حضور داشتند وارد شدند و به اخراج نماینده خود از فدک اعتراض کردند و فرمودند: چرا نماینده مرا از فدک اخراج کردی؛ در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به من بخشیده است؟ در پاسخ فاطمه علیها السلام گفتند: پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است که نحن معاشر النبیاء لا نورث ما ترکناه صدقه؛ «ما پیامبران ارث باقی نمیگذاریم. آنچه از ما باقی میماند صدقه است».(94)
اما نور چشم پیامبر علیها السلام اصرار داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله فدک را در
﴿ صفحه 129 ﴾
زمان حیات خویش به من بخشیده است. در برابر این سخن، از ایشان شاهد خواستند تا بر این حقیقت شهادت دهد. پس از این ماجرا امیر مومنان علیه السلام به سوی ابوبکر که در مسجد بود و شماری از مهاجرین و انصار که گرد او بودند رفت و فرمود: چرا فاطمه را از ملکی باز میداری که پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حیات خویش آن را به تملک فاطمه علیها السلام درآورد؟ ابوبکر گفت: فدک غنیمت مسلمین است و اگر فاطمه شاهدی دارد که پیامبر آن را به او بخشیده است اقامه کند؛ وگرنه حقی در آن ندارد! امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: ای ابوبکر، آیا درباره ما بر خلافت حکم خدا درباره مسلمانان حکم میکنی؟! اگر چیزی در دست مسلمانان باشد که آن را ملک خود میدانند و من ادعا کنم که مال من است از کدام یک شاهد می طلبی؟ ابوبکر گفت: از تو شاهد میخواهم. امیر مومنان علیه السلام فرمود: پس چرا از فاطمه درباره چیزی شاهد خواستی که در دست او بود و در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله و پس از آن مالک آن بود. اگر بناست کسی شاهد بیاورد، آنان که ادعا میکنند فدک ملک فاطمه نیست باید شاهد آوردند.
این سخن امیر مومنان علیه السلام به قانون قضای اسلامی، بلکه قانون قضا در همه جای دنیا اشاره دارد که وقتی مالی در دست کسی است، و دیگری علیه او ادعایی دارد، مدعی باید شاهد بیاورد، نه کسی که مال در دست او بوده است و به اصطلاح ذوالید به شمار می آید (البینه علی المدعی). بنابراین آنان باید شاهد می آوردند نه دختر رسول خدا علیهما السلام.
به هر حال آنان اصرار داشتند که این سرزمین غنیمت مسلمین است و اگر فاطمه علیها السلام شاهد نیاورد از او نمی پذیریم. گرچه صدیقه طاهره علیها السلام از چنان منزلت و آبرویی در پیشگاه خدای متعال برخوردار است که درستی ادعای او به شاهد نیازی ندارد، حضرت برای اتمام حجت، امیر مومنان علیه السلام و ام ایمن را به منزله شاهد
﴿ صفحه 130 ﴾
آوردند و ایشان به همه آنچه حضرت زهرا علیها السلام فرموده بود شهادت دادند. اما آنها گفتند: شهادت یک مرد و یک زن کافی نیست.(95)
در این قضاوت نیز بار دیگر بر خلاف احکام اسلامی رفتار شد؛ چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله به یک شاهد و قسم حکم میداده است(96) و اگر آنان این شهادت را کافی نمی دانستند باید از حضرت میخواستند تا قسم یاد کند و در صورت امتناع از قسم، سخن ایشان را نمی پذیرفتند. افزون بر این، پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حیات خویش شهادت خزیمه بن ثابت را به منزله دو شاهد پذیرفت(97) و از آن پس خزیمه به ذوشهادتین معروف شد. بنابراین مطابق سنت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که یک شاهد آن قدر معتبر باشد که کسی او را دروغ گو نمی داند باید شهادت او را به جای شهادت دو شاهد پذیرفت. آیا شایسته نبود که شهادت کسی چون امیر مومنان علی علیه السلام به تنهایی پذیرفته میشد؟! اما آنها با تعبیراتی نابجا با حضرت برخورد کردند.

4.احتجاج دوم فاطمه علیها السلام

پاره وجود رسول خدا علیها السلام بار دیگر با تدبیر امیر مومنان علیها السلام که از ایشان خواسته بودند با خلیفه اول در جایی سخن بگو که دوست او حضور نداشته باشد، سراغ خلیفه رفتند و فرمودند: اگر فدک ملک تو بود و من از تو میخواستم که آن را به من ببخشی سزاوار بود آن را به من بدهی. خلیفه گفت: راست میگویی. سپس در نامه ای نوشت فدک ملک حضرت زهرا علیها السلام است. اما در بین راه شخص دیگری آن نامه را گرفت و پاره کرد و به حضرت زهرا علیها السلام نیز جسارت نمود.(98) این جریان نیز مثل مسئله خلافت به جایی نرسید.
﴿ صفحه 131 ﴾
5