رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

1.مقدمه

حقیقت این است که هر یک از احتجاجات فاطمه علیها السلام شهادت میدهد که خشم فاطمه علیها السلام به سبب سرپیچی از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله است، نه به سبب محرومیت از متاع ناچیز دنیا. اگر کسی گمان کند که حضرت زهرا علیها السلام به سبب محرومیت از درآمد فدک این گونه بی قرار شده بودند، در حق بانویی جفا کرده است که به فرموده قرآن از هر گونه پلیدی، پاک و دور است. همه اموال دنیا در دیده سرور زنان عالم علیها السلام با یک تل خاکستر تفاوتی ندارد. زهرا علیها السلام کجا و مال دنیا کجا! برادر رسول خدا و امیر مومنان علی علیه السلام نیز همچون فاطمه علیها السلام جز محفوظ ماندن دین خدا نگرانی دیگری نداشت. مولا علی علیه السلام آن جوانمردی است که دنیا را خطاب قرار میداد و می فرمود:
یا دنیا یا دنیا الیک عنی ابی تعرضت ام الی تشوقت لا حان حینک هیهات غری غیری لا حاجه لی فیک قد طلقتک ثلاثا لا رجعه فیها؛ (87)
ای دنیا! ای دنیا! از من دور شو! آیا برای من خودنمایی میکنی؟ یا
﴿ صفحه 124 ﴾
شیفته من شده ای تا روزی در دل من جای گیری؟ هرگز چنین مبادا! غیر مرا بفریب، که مرا در تو هیچ نیازی نیست. تو را سه طلاقه کرده ام، تا بازگشتی نباشد.
آنچه اهل بیت پیامبر علیهم السلام را رنج میداد، زیر پا گذاشتن احکام اسلام و دستور های صریح قرآن بود. جبهه مقابل اهل بیت علیهم السلام چنان به این آموزه ها بی توجهی نشان میدادند که همچون بیعت روز غدیر در حال فراموشی بودند؛ به گونه ای که گویا اصلا چنین آموزه هایی وجود نداشته است. مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام نزول آیه وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ؛(88) «و حق نزدیکان را بپردازد» فدک را به زهرای مرضیه نبخشید؟!(89) پس چگونه است که اکنون بر خلاف دستور پیامبر و بر خلاف نص قرآن رفتار میشود؟! چه شده است که اصول دادرسی قوانین اسلام این گونه مهمل گذاشته شده و زمینه از بین رفتن تدریجی آنها فراهم می شود؟ اگر در نقطه آغاز این حرکت انحرافی با آن مبارزه نشود، به طور مسلم این حرکت به سوی کفر میرود و به جایی خواهد رسید که از اسلام چیزی باقی نخواهد گذاشت. این انحراف بود که خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را این گونه نگران کرده بود. آنان چون میدیدند پایان این راه به کجا خواهد کشید، نتایج آن را پیوسته هشدار میدادند و البته حوادثی که در آینده رخ داد، همه آن پیش بینی ها را تایید کرد. اگر فرزند رسول خدا علیهما السلام چند سال بعد در سرزمین کربلا به خاک و خون کشیده شد و حرم او به اسارت رفت، ثمره نهالی بود که در سقیفه کاشته شد. اگر هزاران جنایت دیگر به دست حکام اموی و عباسی
﴿ صفحه 125 ﴾
شکل گرفت، نتیجه همان انحرافی بود که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله بنیان نهاده شد. محبوبه قلب رسول خدا علیهما السلام پیش بینی میکرد که با آغاز چنین روشی، چه خطری اساس اسلام را تهدید خواهد کرد. اگر قرار باشد کسی که چند نفر از مردم گرد او جمع شده اند و با او بیعت کرده اند خلیفه پیامبر الهی شود و آن گونه که خود صلاح میداند رفتار کند، احکام شرع را جا به جا سازد، اصول دادرسی را رعایت نکند، حرمت خاندان پاک آن رسول الهی را نگه ندارد، بیعت با آن رسول الهی را هشتاد روز پس از آن بی ارزش بداند و...، سرانجام امت آن رسول الهی به کجا خواهد کشید؟
خاندان رسول گرامی اسلام علیهم السلام نگران این نبودند که اموالشان به بیت المال رود و بین فقرا تقسیم شود. آنان در طول حیات خویش ثابت کرده بودند که هیچکس همچون آنان نگران فقرا نیست و هیچ کس همچون آنان به زخارف دنیای دون بی اعتنا نبوده، نیست و نخواهد بود. امیر مومنان علی علیه السلام در نامه ای عثمان بن حنیف به همین نکته اشاره کرده اند:
آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است. بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید؛ اما با پرهیزگاری و تلاش فراوان و پاک دامنی و راستی مرا یاری دهید. پس سوگند به خدا! من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته، و از غنیمت های آن چیزی ذخیره نکرده ام. بر دو جامه کهنه ام جامه ای نیفزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است! آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در دست ما بود که مردمی بر آن بخل ورزیدند، و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین
﴿ صفحه 126 ﴾
داور خداست. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ در حالی که جایگاه فردای آدمی گور است، که در تاریکی آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان میگردد؛ گودالی که هرچه بر وسعت آن بیفزایند، و دست های گور کن فراخش نماید، سنگ و کلوخ آن را پر کرده، و خاک انباشته رخنه هایش را مسدود کند. من نفس خود را با پرهیزگاری میپرورانم، تا در روز قیامت که هراسناک ترین روزهاست در امان، و در لغزش گاه های آن ثابت قدم باشد. من اگر میخواستم، میتوانستم از عسل تصفیه شده و از مغز گندم و بافته های ابریشم، برای خود غذا و لباس فراهم آورم؛ اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد که طعام های لذیذ بر گزینم؛ در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد، یا هرگز شکمی سیر نخورد، آیا من سیر بخوابم و پیرامونم شکم هایی که از گرسنگی به پشت چسبیده، و جگر های سوخته وجود داشته باشد؟!(90)
رسالتی که اهل بیت پیامبر علیهم السلام بر دوش خویش احساس میکردند مبارزه با جریان انحرافی شکل گرفته در حکومت اسلامی بود تا حجت بر مردم تمام شود و دریابند که این مدعیان، شایستگی تکیه زدن بر جای حاکم اسلامی را ندارند و این جایگاه الهی باید به دست معصوم سپرده شود که از همه احکام الهی آگاه، و از جهل، نسیان و خطا به دور است. کسی که به آیین دادرسی اسلامی عمل نمی کند از دو حال خارج نیست: یا به عمد آن آیین را زیر پا میگذارد، یا به سبب جهل به مسئله این گونه رفتار میکند، و هر کدام که باشد از ناشایستگی او برای جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله نشان دارد.
﴿ صفحه 127 ﴾

2.ماجرای تصرف فدک

کسانی که در سقیفه مسئله جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله را به سوی مسیری انحرافی هدایت کردند، پس از تثبیت خلافت به کارهای حکومتی روی آوردند. بنابر نقلی، مسئله فدک از اینجا آغاز شد که آنان نزد امیر مومنان علیه السلام آمدند و به ظاهر برای مشورت گفتند: درباره آنچه از پیامبر باقی مانده چه می گویی؟ حضرت فرمودند: ما از همه مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله و آنچه از او باقی مانده است سزاوارتریم. برخی از آنها گفتند: حتی درباره اموالی که در خیبر است؟ حضرت فرمود: حتی اموالی که در خیبر است. برخی گفتند: حتی درباره اموالی که در فدک است؟ حضرت فرمود حتی اموالی که در فدک است. آنها گفتند: به خدا سوگند، حتی به قیمت جدا کردن گردن های ما با اره چنین چیزی نخواهد شد!(91) در پی این گفتار، عامل حضرت زهرا علیها السلام را که سال ها در فدک بود اخراج کردند و آن اموال را مصادره و فدک را تصرف کردند.
همان گونه که پیش تر گفتیم یکی از احکام اسلامی درباره غنایم جنگی این است که اگر دشمن اسلام بدون درگیری و جنگ، در برابر حاکم اسلامی تسلیم شود و اموالش را رها یا واگذار کند، این اموال به خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اختصاص خواهد یافت و دیگران در آن سهمی ندارند. پیامبر نیز اختیار دارد هرگونه که مصلحت میداند با آن اموال رفتار کند. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛(92) و آنچه را خدا از آنان [یهود] به رسولش بازگردانده، چیزی است که شما برای به دست آوردن آن نه
﴿ صفحه 128 ﴾
اسبی تاختید و نه شتری. اما خداوند رسولان خود را بر هرکس بخواهد مسلط می سازد و خدا بر هر چیز توانا است.
شان نزول این آیه درباره سرزمین فدک است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیات خویش آن را به فاطمه علیها السلام بخشید. برادران اهل سنت ما در تحلیل این داستان میگویند: کسانی که فدک را تصرف کردند یا بدین سبب دست به اقدام زدند که مصلحت اسلام را در آن میدانستند، یا از آن رو بود که اعتقاد داشتند تصرفات پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان خودش اعتبار داشته و پس از ایشان هرکه جانشین او شود مختار است که به صلاح دید خویش رفتار کند.

3.احتجاج نخست فاطمه علیها السلام

زندگانی حضرت زهرا علیها السلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله چندان طول نکشید و 75 یا 95 روز پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود نازنین او از دار دنیا رخت بر بست. بنا به نقل هایی که در کتب تاریخی و روایایی آمده است(93) صدیقه طاهره علیها السلام در این فرصت کوتاه چند اقدام مهم انجام دادند. نخست به مجلسی که خلیفه اول و عده ای دیگر در آن حضور داشتند وارد شدند و به اخراج نماینده خود از فدک اعتراض کردند و فرمودند: چرا نماینده مرا از فدک اخراج کردی؛ در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به من بخشیده است؟ در پاسخ فاطمه علیها السلام گفتند: پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است که نحن معاشر النبیاء لا نورث ما ترکناه صدقه؛ «ما پیامبران ارث باقی نمیگذاریم. آنچه از ما باقی میماند صدقه است».(94)
اما نور چشم پیامبر علیها السلام اصرار داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله فدک را در
﴿ صفحه 129 ﴾
زمان حیات خویش به من بخشیده است. در برابر این سخن، از ایشان شاهد خواستند تا بر این حقیقت شهادت دهد. پس از این ماجرا امیر مومنان علیه السلام به سوی ابوبکر که در مسجد بود و شماری از مهاجرین و انصار که گرد او بودند رفت و فرمود: چرا فاطمه را از ملکی باز میداری که پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حیات خویش آن را به تملک فاطمه علیها السلام درآورد؟ ابوبکر گفت: فدک غنیمت مسلمین است و اگر فاطمه شاهدی دارد که پیامبر آن را به او بخشیده است اقامه کند؛ وگرنه حقی در آن ندارد! امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: ای ابوبکر، آیا درباره ما بر خلافت حکم خدا درباره مسلمانان حکم میکنی؟! اگر چیزی در دست مسلمانان باشد که آن را ملک خود میدانند و من ادعا کنم که مال من است از کدام یک شاهد می طلبی؟ ابوبکر گفت: از تو شاهد میخواهم. امیر مومنان علیه السلام فرمود: پس چرا از فاطمه درباره چیزی شاهد خواستی که در دست او بود و در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله و پس از آن مالک آن بود. اگر بناست کسی شاهد بیاورد، آنان که ادعا میکنند فدک ملک فاطمه نیست باید شاهد آوردند.
این سخن امیر مومنان علیه السلام به قانون قضای اسلامی، بلکه قانون قضا در همه جای دنیا اشاره دارد که وقتی مالی در دست کسی است، و دیگری علیه او ادعایی دارد، مدعی باید شاهد بیاورد، نه کسی که مال در دست او بوده است و به اصطلاح ذوالید به شمار می آید (البینه علی المدعی). بنابراین آنان باید شاهد می آوردند نه دختر رسول خدا علیهما السلام.
به هر حال آنان اصرار داشتند که این سرزمین غنیمت مسلمین است و اگر فاطمه علیها السلام شاهد نیاورد از او نمی پذیریم. گرچه صدیقه طاهره علیها السلام از چنان منزلت و آبرویی در پیشگاه خدای متعال برخوردار است که درستی ادعای او به شاهد نیازی ندارد، حضرت برای اتمام حجت، امیر مومنان علیه السلام و ام ایمن را به منزله شاهد
﴿ صفحه 130 ﴾
آوردند و ایشان به همه آنچه حضرت زهرا علیها السلام فرموده بود شهادت دادند. اما آنها گفتند: شهادت یک مرد و یک زن کافی نیست.(95)
در این قضاوت نیز بار دیگر بر خلاف احکام اسلامی رفتار شد؛ چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله به یک شاهد و قسم حکم میداده است(96) و اگر آنان این شهادت را کافی نمی دانستند باید از حضرت میخواستند تا قسم یاد کند و در صورت امتناع از قسم، سخن ایشان را نمی پذیرفتند. افزون بر این، پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حیات خویش شهادت خزیمه بن ثابت را به منزله دو شاهد پذیرفت(97) و از آن پس خزیمه به ذوشهادتین معروف شد. بنابراین مطابق سنت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که یک شاهد آن قدر معتبر باشد که کسی او را دروغ گو نمی داند باید شهادت او را به جای شهادت دو شاهد پذیرفت. آیا شایسته نبود که شهادت کسی چون امیر مومنان علی علیه السلام به تنهایی پذیرفته میشد؟! اما آنها با تعبیراتی نابجا با حضرت برخورد کردند.