فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

3.قرآن منبع قانون گذاری اسلام

فریاد سرور بانوان عالم علیها السلام و اشاره به لزوم مراجعه به کتاب خدا در مسئله خلافت از آن رو بود که حدود هشتاد روز پیش از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله، خدای متعال تکلیف این مسئله را مشخص کرد و در کتاب خویش فرمود:
« یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ
﴿ صفحه 105 ﴾
وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ »(77) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا برسان، و اگر انجام ندهی، رسالت او را انجام نداده ای! خداوند تو را از مردم نگاه میدارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.
گویا مردم مدینه فراموش کرده بودند که حدود هشتاد روز پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله میانه روز در هوای گرم بیابان مسلمانان را نگه داشت و از آنها برای علی علیه السلام بیعت گرفت. عجیب اینجاست که نقل نشده حتی یک نفر در سقیفه سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را یادآور شده باشد. این نشان از وجود زمینه و آمادگی برای پیروی از شیطان دارد که حضرت زهرا علیها السلام بدان اشاره فرمودند. شیطان کسانی که آمادگی پیروی از او را داشته باشند این گونه از اصل داستان غافل میکند.
بار دیگر اگر فتنه سال 1388 ش را که در پی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران رخ داد با دقت بررسی کنیم میتوانیم نگرش هایی را شبیه به دیدگاه جبهه مقابل حضرت زهرا علیها السلام در آن ببینیم. برخی گمان میکردند این داستان تنها اختلافی بین کاندیداهای ریاست جمهوری است. این ساده اندیشان به سبب نداشتن بصیرت لازم، پشت صحنه داستان و کارگردانان اصلی صحنه را نمی دیدند و دقت نمی کردند که چرا در شعارها به اسلام حمله میشود. کارگردانان ماجرا به چه قصدی داستان را به سوی حمله به عزاداران سیدالشهدا علیه السلام هدایت می کنند؟! چرا به جای جمهوری اسلامی شعار جمهوری ایرانی سر داده میشود؟ چرا دولت آمریکا با ولعی وصف ناشدنی از چنین گروه هایی حمایت میکند؟! چرا اسرائیل کودک کش و درنده خو با این طیف دوستانه و مهربانانه برخورد میکند؟! این ساده اندیشان در برابر چنین پرسش هایی امور یاد شده را لوازم طبیعی انتخابات میدانستند و از اصل داستان غافل بودند.
﴿ صفحه 106 ﴾
حوادث پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله واقع نشد، مگر بدین سبب که خزرجی ها در پی این بود بودند که جانشین پیامبر از گروه آنان باشد و اوسی ها قوم و قبیله خویش را برای تصدی این مهم شایسته تر می دیدند. مهاجرین نیز به بهانه خویشاوندی با پیامبر صلی الله علیه و آله، گروه خویش را از دیگران اولی میدانستند!
فریاد فاطمه زهرا علیها السلام و اعتراض او به بی اعتنایی مسلمانان به قرآن نه بدین سبب است که مهاجرین بر انصار، یا انصار بر مهاجرین چیره شوند؛ بلکه نگرانی او از این روست که امر قرآن نادیده گرفته شود و بر خلاف آن عمل شود. آنچه صدیقه طاهره علیها السلام را به خشم آورده، کنار گذاشتن قرآن و تمسک به روشی است که در صورت ادامه آن رفته رفته دستور قرآن کریم به فراموشی سپرده میشود و مبناهای دیگری برای رفتار انسان ها پیش گرفته میشود. سرانجام آنکه ارزش ها را منبعی جز قرآن تعیین خواهد کرد و دیگر چیزی از حقیقت اسلام باقی نخواهد ماند. حضرت می دید مسیری انحرافی در حال شکل گیری است که روح آن کفر، و باطن آن انکار «ما انزل الله»است. البته همان گونه که پیش از این گفتیم، مقصود از کفر در اینجا کفر فقهی و در مقابل اسلام نیست؛ بلکه مراد کفر در برابر ایمان است. این کفر به معنای باور نداشتن برخی از اوامر الهی است که موجب شقاوت در عالم آخرت خواهد شد. بانوی دو عالم علیها السلام اوامر و نواهی قرآن کریم را واضح و روشن میداند و میفرماید:
«اموره ظاهره، و احکامه زاهره، و اعلامه باهره، و زواجره لائحه، و اوامره واضحه؛ «کتابی که همه چیز آن روشن و احکام آن درخشان و نشانه های آن پیدا و نهی های آن آشکار و اوامر آن واضح است».
با وجود روشن بودن دستور قرآن کریم در امر خلافت، صدیقه کبری علیها السلام به سرپیچی مسلمانان از این امر هشدار میدهد:
﴿ صفحه 107 ﴾
قد خلفتموه وراء ظهورکم، ارغبه عنه تریدون، ام بغیره تحکمون «بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا»(78) اما شما آن را پشت سر افکندید. آیا روی گردانی از آن را میخواهید یا غیر آن را داور قرار میدهید؟! [اگر چنین کرده باشید] چه بد جای گزینی است برای ظالمان!
رفتار افراد یک جامعه یا بر پایه دستور های قرآن است یا مبنای دیگری دارد؛ اما بی شک جامعه اسلامی باید قرآن را منبع و مبنای عمل خویش قرار دهد و به هر آنچه که قرآن کریم بدان امر فرموده است عمل کند، وگرنه نمیتوان آن را جامعه اسلامی حقیقی دانست اگر امر دیگری در کنار قرآن کریم مبنای عمل قرار گیرد، جامعه به شرک دچار میشود و از حقیقت اسلام که همان توحید و یگانه پرستی است فاصله میگیرد. سخنان سرور بانوان عالم علیها السلام حقایقی عبرت آموز را بیان میفرمایند که امروز ما باید با ژرف اندیشی از آنها درس بیاموزیم و مراقب باشیم آن خطاها را تکرار نکنیم. امروز نیز اگر ما اموری مانند رای مردم، منشور سازمان ملل و... را به منزله مبنا در کنار قرآن قرار دهیم دچار همان انحراف شده ایم که در حقیقت شرک در تشریع است. آن روز با بی توجهی به قرآن کریم می کوشیدند کسی را به ریاست برسانند که نفع بیشتری برایشان داشته باشد و این همان اشتباه بزرگ آنان بود که موجب شد از همان روز با قرآن زاویه پیدا کنند. صدیقه طاهره علیها السلام از همان آغاز خطر چنین انحرافی را به آنان گوشزد میکند و میفرماید: آیا واقعا قصد دارید از قرآن رو برگردانید یا میخواهید داوری غیر از قرآن برگزینید؟! اگر به چنین عملی دست زنید ظلم کرده اید و به ناحق روشی را بر گزیده اید و کسانی که از روی ظلم چیزی را جابه جا کنند بد جانشینی را انتخاب کرده اند.
﴿ صفحه 108 ﴾

4.ولایت؛ معیار ایمان

شاید زهرای مرضیه علیها السلام با گفتن ام بغیره تحکمون؛ «آیا میخواهید داوری غیر از قرآن برگزینید» میخواهد به این آیه نورانی اشاره کند که میفرماید:
فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَكِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیماً (79) به پروردگارت سوگند که آنها مومن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملا تسلیم باشند.
این آیه از آیات عجیب قرآن است. خداوند در این آیه برای رسول خویش سوگندی عجیب یاد کرده است و در پی آن، نشانه ایمان واقعی فرد مسلمان را بیان مینماید. بنا بر این آیه، نشان ایمان واقعی این است که اگر مسلمانان برای حل اختلافی به رسول خدا صلی الله علیه و آله مراجعه کنند و او را داور قرار دهند و رسول خدا صلی الله علیه و آله حکمی صادر فرماید، از جان و دل بپذیرند و حتی در دل خویش احساس ناراحتی نکنند. واقعیت این است که بسیار نادرند کسانی که قاضی عادلی در دادگاه علیه آنها حکمی صادر کند و هرگز ناراحت نشوند و خدا را به سبب معلوم شدن حق شاکر باشند. بر پایه سوگند خدای متعال، ناراحتی از حکم رسول صلی الله علیه و آله نشان نبود ایمان است. از آنجا که در دل انسان، یا ایمان است یا کفر، نبود ایمان از وجود کفر حکایت دارد. البته بار دیگر یادآور میشویم که این کفر در برابر اسلام نیست که احکامی چون نجس بودن و بطلان ازدواج را در پی داشته باشد؛ بلکه این کفر در برابر ایمان است، مومن واقعی کسی است که از ژرفای جان در برابر خدای متعال و رسول او تسلیم محض باشد و هرآنچه حکم کردند به روی چشم
﴿ صفحه 109 ﴾
گذارد (و یسلموا تسلیما). نبود این باور قلبی به معنای نبود ایمان است. انسان تنها باید در برابر حکم خدا و کسی که خدا اطاعت او را واجب کرده، تسلیم باشد. اگر اطاعت رسول واجب است از آن روست که قرآن می فرماید:
مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً (80) کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و کسی که سر باز زند، پس تو را نگهبان او نفرستادیم.
و نیز می فرماید:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّاباً رَّحِیماً (81) و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر برای اینکه به فرمان خدا از وی اطاعت شود، و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم میکردند، نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر نیز برای آنها استغفار میکرد خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.
و در جای دیگر می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً (82) ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر را! پس هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر
﴿ صفحه 110 ﴾
باز گردانید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.
بنابراین اطاعت اولی الامر (صاحبان امر) نیز واجب است و رسول خدا صلی الله علیه و آله مصادیق اولی الامر را تعیین فرموده است که همان امامان معصوم علیهم السلام هستند.(83) بنابراین همان تسلیم و تواضعی که در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله واجب است، در برابر امامان معصوم علیهم السلام نیز واجب است؛ اما امامان معصوم علیهم السلام مردم را در دوران غیبت سرگردان رها نکرده اند و برای ایشان ولی امر معین کرده اند و آن فقیه جامع الشرایط است که از ولایت او به ولایت فقیه تعبیر میگردد. ولایت فقیه ادامه همان ولایت ائمه اطهار علیهم السلام است و معنای آن این است که فقیه جامع الشرایط جای پیامبر و امام نشسته است و حکم او باید همچون حکم رسول خدا صلی الله علیه و آله مطاع باشد. بنابراین اگر ولی فقیه حکمی صادر کرد باید باور داشت که گویا اما معصوم علیه السلام حکم صادر فرموده اند. از امام صادق علیه السلام درباره حکم کار دو مرد شیعه پرسیدند که اختلافی داشتند و برای حل آن نزد حاکم وقت و قضاوت او رفته بودند. حضرت فرمودند:
من تحاکم الیهم فی حق او باطل فانما تحاکم الی الطاغوت و ما یحکم له فانما یاخذ سحتا و ان کان حقا ثابتا لانه اخذه بحکم الطاغوت و قد امر الله ان یکفر به قال الله تعالی « یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن یَكْفُرُواْ بِهِ »(84) کسی که برای داوری درباره حق یا باطلی نزد آنان برود، به یقیین برای داوری نزد طاغوت رفته است و آنچه به نفع او حکم شود، گرچه حقی ثابت باشد، گرفتن آن برای او حرام است؛ زیرا آن را به حکم طاغوت
﴿ صفحه 111 ﴾
گرفته است؛ در حالی که خداوند امر فرموده است که به طاغوت کافر شوید. خدای متعال میفرماید: میخواهند برای داوری نزد طاغوت و حکام باطل بروند، درحالی که به آنها دستور داده شده که بدان کافر شوند.
از حضرت پرسیدند: پس آن دو چه کنند؟ امام صادق علیه السلام فرمودند:
ینظران الی من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله؛(85) باید بنگرند ببینند چه کسی از شما شیعیان از کسانی است که حدیث ما را روایت میکنند، حرام و حلال ما را رعایت مینمایند و احکام ما را میشناسند. [آن گاه ایشان] باید به عنوان داور به آن راضی شوند. به درستی که من او را بر شما حاکم قرار میدهم. پس اگر به حکم ما حکم کند و از او نپذیرند حقیقتا حکم خدا را کوچک شمرده و ما را رد کرده اند و رد کننده ما رد کننده خداوند است و این در حد شرک به خداست.
امروز ما وظیفه داریم در برابر حکم ولی فقیه تسلیم باشیم و تردید به دل راه ندهیم و این اقتضای ایمان و رهایی از بندگی طاغوت است. البته حوزه حکم ولی فقیه موضوعات اجتماعی و حکومتی است و موضوعات فردی و شخصی محل این حکم نیست. ولی فقیه هیچ گاه برای مالی که در دست فردی است یا نوع رفتاری که فرد با خانواده و همسرش دارد حکم صادر نمیکند. چنین اموری با مسائل حکومتی ارتباطی ندارد و در حوزه ولایت قرار نمی گیرد. از این رو برخی
﴿ صفحه 112 ﴾
که برای استهزای مومنان به موضوعات شخصی مثال میزنند و می گویند: مومنان در چنین مسائلی هم منتظر حکم ولی فقیه اند، سخنی باطل بر زبان رانده و مغالطه میکنند. حوزه ولایت فقیه به چنین اموری جزئی و شخصی ارتباط ندارد. اطاعت از حکم حکومتی ولی فقیه واجب است و مخالفت با آن حرام و در حکم مخالفت با امام معصوم علیه السلام است.
صدیقه طاهره علیها السلام در پایان این فراز، آیه ای از قرآن را تلاوت میفرماید که دین حق را تنها اسلام معرفی کرده است: وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ (86) «هرکس جز اسلام آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیان کاران است».
سرور زنان عالم علیها السلام با تلاوت این آیه نورانی بار دیگر هشدار میدهد که اگر انسان مبنای کار خویش را امری جز کلام خدا و رسول قرار دهد از راه ایمان خارج شده و در آخرت از زیان کاران خواهد بود و درحقیقت عمل آنان را ابتغای غیر اسلام معرفی میکند. بنابراین تنها معیار شناخت حق از باطل، کلام خداست و مومن باید این معیار را به خوبی بشناسد و در عین حال مراقب ظاهر سازی شیطان باشد؛ چرا که شیطان گاه با ظاهری مومنانه سراغ او می آید.
﴿ صفحه 113 ﴾

فصل ششم: توصیف ادیبانه فتنه از زبان فاطمه علیها السلام

ثم لم تلبثوا الا ریث ان تسکن نفرتها، و یسلس قیادها، ثم اخذتم تورون وقدتها، و تهیجون جمرتها، و تستجیبون لهتاف الشیطان الغوی، و اطفاء انوار الدین الجلی، و اهمال سنن النبی الصفی، تشربون حسوا فی ارتغاء، و تمشون لاهله و ولده فی الخمر و الضراء، و یصیر منکم علی مثل حز المدی، ووخز السنان فی الحشا؛ سپس درنگ نکردید، مگر به مقداری که رمیدگی آن آرامش یابد، و افسار آن به دست آید. سپس شعله ور کردن آتش آن را آغاز کردید و شعله های آن را به هیجان آوردید و ندای شیطان گمراه کننده را پاسخ دادید، و به خاموش کردن انوار دین روشن و از بین بردن سنت های پیامبر پاک پرداختید. به بهانه خوردن کف روی شیر، تا انتهای آن را نوشیدید و در نهانگاه های بیابان و لابه لای درختان پیچیده به قصد اهل و فرزندان او قدم بر میدارید، و به سبب آنچه از طرف شما به ما رسید وضع ما مثل کسی شد که کاردهای تیز پیکر او را چاک چاک کرده و نیزه های تیز تا اعماق بدن او فرو رفته باشد.
﴿ صفحه 114 ﴾