فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

5ـ3. نگاهی به مظلومیت رسول خدا صلی الله علیه و آله

به حادثه سقیفه میتوان از زاویه ای دیگر نیز نگریست و آن مظلومیت رسول خدا صلی الله علیه و آله است. اگر حادثه ای موجب محرومیت انسان از نعمت و رحمتی گردد، آن حادثه را مصیبت میدانیم و هر قدر آن نعمت و رحمت بزرگ تر باشد، مصیبت بزرگ تر خواهد بود. بنابراین از آنجا در عالم وجود، نعمت و رحمتی بزرگ تر از وجود مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برای عالم هستی وجود ندارد، رحلت ایشان را میتوان بزرگترین مصیبتی دانست که در عالم هستی تحقق یافته است؛ چرا که خداوند وجود او را رحمتی برای همه عالمیان دانسته و فرموده اند: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ؛(70) «و ما تو را جز رحمتی برای عالمیان نفرستادیم».
البته گاه به مصائب از جنبه های دیگری هم نگریسته میشود که در این صورت ممکن است حادثه دیگری نیز بزرگ ترین مصیبت شمرده شود. برای مثال، باید حادثه کربلا و شهادت سید الشهدا علیه السلام را به سبب جنایت فجیعی که در حق انسانی چون امام حسین و اهل او علیهم السلام رخ داده است بزرگترین مصیبت عالم شمرد. از این منظر هیچ روزی مانند روز عاشورای حسینی نیست و به راستی همراه با امام حسن مجتبی علیه السلام باید گفت: لا یوم کیومک یا ابا عبدالله؛ «ای ابا عبدالله! هیچ روزی مانند روز تو نیست».
چنین توصیف به حقی از حادثه جان گداز کربلا به سبب نگاه از زاویه ای دیگر به آن
﴿ صفحه 97 ﴾
مصیبت جان سوز است؛ وگرنه اگر به مصیبت تنها از جنبه محرومیت از نعمت بنگریم باید محرومیت از نعمت وجود مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله را بزرگ ترین مصیبت عالم بدانیم.
هنگامی که به جامعه ایران اسلامی امروز مینگریم ویژگی برجسته ای را در آن نهادینه شده می یابیم که نشان از معرفتی شایسته در دل مردم دارد. آن ویژگی، تاثیری است که هنگام ا ز دست رفتن عالمی بزرگ در جامعه دیده میشود. همه ما ایام رحلت آیت الله العظمی بهجت رحمه الله را به یاد داریم و دیدیم که در روز تشییع جنازه ایشان چه شور و هیجانی در شهر قم ایجاد شد و مردم چگونه از رحلت این عالم وارسته متاثر شدند. نمونه بالاتر این ویژگی در روز رحلت امام خمینی قدس سره تجلی کرد و کشور ایران اسلامی سراسر در عزا و ماتم غرق شد. به راستی صحنه ای عجیب بود. هرکس به اندازه معرفت و محبتی که به امام رحمه الله داشت از فراق ایشان متاثر شده بود. بسیاری از عاشقان امام رحمه الله تا مدت ها لذت غذا را نیز درک نمی کردند و به انجام کارهای روزمره خویش رغبتی نشان نمی دادند. یادآوری آن شور و حال مردم در فراق برخی بزرگان این پرسش را در ذهن تداعی میکند که آیا با رحلت شخصیتی که رحمت خدای متعال برای همه عالمیان بود، حق ایشان به شایستگی ادا شد؟
متاسفانه تاریخ نشان میدهد که امت رسول خدا صلی الله علیه و آله به گونه ای شایسته و دست کم در حدی پذیرفتنی با رحلت آن بزرگوار برخورد نکرد. کسانی که باید در غم فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله به عزاداری مشغول شوند، در حالی که بدن مطهر آن سفر کرده بر روی زمین بود، در جایی دیگر جمع شدند و بر سر جانشینی او به نزاع پرداختند. آیا این برخورد با رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله برخوردی شایسته بود؟!
باید از نظر تاریخی علت این برخورد بررسی و تحلیل شود. شاید بتوان یکی از علل این امر را عزیمت مسلمانان با لشکر اسامه بن زید دانست. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پیش از رحلت خویش به امر خدای متعال لشکری را به فرماندهی اسامه بن زید
﴿ صفحه 98 ﴾
ترتیب داد و اصرار فرمود که مردم با اسامه از مدینه خارج شوند. حتی سرپیچی کنندگان از این کار را لعن فرمودند: لعن الله من تخلف عنه؛(71) «خداوند لعنت کند کسی را که از آن (لشکر اسامه) سربپیچید».
این دستور الهی تمهیدی برای تثبیت جانشینی امیر مومنان علیه السلام و پیشگیری از فتنه در امر جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. از این رو بسیاری از مسلمانان، به ویژه شخصیت های معروف به خروج از مدینه موظف بودند. با این حال گروهی پیوسته در تماس بودند تا به محض رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله برگردند و همین کار را نیز کردند.
به هر حال می بایست حاضران در مدینه با دیدن حال غیر عادی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله واکنشی پذیرفته از خود نشان میدادند و دست کم محبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را به امری دیگر مشغول نمی گرداند؛ همانند آنچه که درباره شهادت امیر مومنان علی علیه السلام رخ داد و از این رو جای طرح این پرسش مهم هست که چرا چنین نشد؟! در خوش بینانه ترین تحلیل این ماجرا علت این مسئله، نگرانی مسلمانان از پیدایش اختلاف در امت دانسته شده است. صاحبان چنین تحلیلی معتقدند پس از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله اصحاب او نگران بودند در جامعه اسلامی شکاف ایجاد شود و خلا رهبری موجب ضعف مسلمانان گردد. از این رو جمع شدند تا هرچه سریع تر برای پیامبر صلی الله علیه و آله جانشینی تعیین کنند! اما این تفسیر خوش بینانه را نمی توان پذیرفت؛ زیرا هرگز خلا رهبری وجود نداشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک به هشتاد روز پیش از رحلت خویش در بازگشت از حجه الوداع دست امیر مومنان علی علیه السلام را بلند کرد و فرمودند: من کنت مولاه فعلی مولاه؛(72) «هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست».
﴿ صفحه 99 ﴾
بنابراین نه ابهامی در این زمینه وجود داشته است و نه خلا رهبری. اما آنها یا این مسئله را فراموش کرده بودند یا انگیزه های دیگری داشتند که ما در مقام قضاوت درباره رفتار آنها نیستیم و تنها قصد داریم رویداد آن مقطع زمانی را به اجمال بیان کنیم تا از اشتباهی که درآن مقطع رخ داد عبرت گیریم.

6ـ3. نگاهی به مظلومیت علی و فاطمه علیهم السلام

نکته عبرت آموز دیگر ماجرای سقیفه این است که بیشتر مسلمانان به احتجاج های اهل بیت علیهم السلام درباره آن اشتباه توجهی نمی کردند. آنچه پس از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رخ داد این بود که هنوز بدن پاک پیامبر صلی الله علیه و آله روی زمین بود و هنوز پیکر مطهرش غسل داده نشده بود که گروهی در سقیفه جمع شدند و با یکی از مهاجرین به منزله خلیفه بیعت کردند. به فرض که برخی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله با حسن نیت یا از سر فراموشی به این امر اقدام کردند؛ اما چرا بدون توجه به استدلال امیر مومنان علی علیه السلام قصد داشتند به اجبار از او بیعت بگیرند؟
روزی که می خواستند امیر مومنان علیه السلام را به بیعت مجبور کنند، حضرت فرمود: «من با شما بیعت نخواهم کرد. من برای این امر از شما اولی هستم و این شمایید که باید با من بیعت کنید. شما به انصار گفتید: ما از نزدیکان پیامبریم و با این استدلال امر خلافت را به دست گرفتید. من با همین استدلال علیه شما احتجاج میکنم که کسی از من به رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک تر نیست. پس باید با من بیعت کنید».
اما نه تنها کسی به استدلال ایشان توجه نکرد، بلکه برخی افراد با سخنی توهین آمیز این گونه به حضرت پاسخ دادند: «یا علی تو جوانی! بگذار کسانی که از تو مسن تر و با تجربه ترند خلافت کنند. اگر بعد از آن تو زنده بودی نوبت به تو هم
﴿ صفحه 100 ﴾
میرسد!»(73) در خلال بیعت گرفتن از کسانی که با این کار مخالف بودند، پیشامدهای دیگری نیز رخ داد که اگر آنچه در کتب شیعه و سنی در این باره آمده صحیح باشد ـ که ظاهرا بنابر قواعد، صحیح است ـ رخدادهای ناگواری بوده است. هرگز از مسلمانان انتظار نمیرفته که با خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله این گونه برخورد کنند. امیر مومنان علی علیه السلام در طول این جریان ها تا آنجا که امکان داشت با مردم اتمام حجت میکردند. حضرت نه تنها در روزی که برای بیعت گرفتن به مسجد برده شد با مردم اتمام حجت کرد، بلکه شب هنگام همسر قدیسه خود را بر مرکبی سوار کرد و به در خانه آنها رفت. فاطمه علیها السلام سفارش های پیامبر صلی الله علیه و آله و پیمانشان را با رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنان یادآوری کرد؛ اما پاسخ آنان این بود: «اگر همسر و پسر عمویت پیش از دیگران از ما درخواست بیعت میکرد او را رد نمیکردیم!».
علی علیه السلام در پاسخ این سخن سخیف آنان فرمود: «آیا سزاوار بود که من جسد پیامبر را در خانه رها کنم و هنوز ایشان را دفن نکرده بر سر ریاست نزاع کنم؟!». فاطمه علیها السلام نیز در تایید سخنان همسر شایسته خویش میفرمود: «ابوالحسن همان کاری را کرد که شایسته بود؛ اما مردم کاری کردند که خداوند از آنها نخواهد گذشت و باید در محضر خدای متعال پاسخ گو باشند».(74) اما سرانجام خلافت خلیفه اول تثبیت شد و اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله برای پیشگیری از شکاف میان مسلمانان و سوء استفاده دشمنان جز احتجاجاتی که حجت را بر مردم تمام می کرد، اقداماتی انجام ندادند و دست به شمشیر نبردند. اگر اهل بیت علیهم السلام در آن مقطع به اقدامات عملی دست میزدند، طولی نمی کشید که دیگر از اسلام اثری باقی نمی ماند.
﴿ صفحه 101 ﴾

فصل پنجم: قرآن؛ معیار حق و منبع قانون

فهیهات منکم و کیف بکم و انی توفکون و کتاب الله بین اظهرکم، اموره ظاهره، و احکامه زاهره و اعلامه باهره، و زواجره لائحه، و اوامره واضحه، قد خلفتموه وراء ظهورکم، ارغبه عنه تریدون، ام بغیره تحکمون، «بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا»(75)، «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ (76)»؛ چه دور است از شما، شما را چه شده است و شما را به کجا منحرف می کنند در حالی که کتاب خدا در میان شماست؟! کتابی که همه چیز آن روشن و احکام آن درخشان و نشانه های آن پیدا و نهی های آن آشکار و اوامر آن واضح است. اما شما آن را پشت سر افکندید. آیا روی گردانی از آن را می خواهید یا جز آن را داور قرار میدهید؟ [اگر چنین کرده باشید] چه بد جایگزینی است برای ظالمان! و هرکس جز اسلام آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیان کاران است.
﴿ صفحه 102 ﴾