فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

3ـ3. سقیفه سکولاریزه کردن جامعه اسلامی

اگر بخواهیم واقعه سقیفه رابه زبان و ادبیات امروزی بیان کنیم باید بگوییم: نخستین گام در عالم اسلام برای سکولاریزه کردن جامعه اسلامی در سقیفه برداشته شد. در حقیقت سقیفه طرحی برای تفکیک دین از سیاست بود.
﴿ صفحه 94 ﴾
هنگامی که به عملکرد اهل سقیفه پس از نشستن بر مسند حکومت مینگریم میبینیم که آنها ابایی نداشتند که گاهی مسائل شرعی را از امیر مومنان علی علیه السلام بپرسند و اعتراف کنند که احکام اسلامی را نمیدانند و باید آنها را از ایشان بیاموزند! تا آنجا که نقل شده برخی از آنها گفته اند: لا ابقانی الله لمعضله لیس لها ابوحسن؛(69) «خداوند مرا باقی نگذارد در مشکلی که ابوالحسن برای حل آن نباشد».
اما این افراد حاضر نبودند خاندان پیامبر علیهم السلام در مسند قدرت بنشینند و حکم صادر کنند. این تفکیک که حکومت برای عده ای دیگر باشد، چیزی جز همان مبنای سکولاریزم نیست. بنابراین مبنا، اهل سقیفه برای دین و احکامی چون نماز، روزه و... حسابی جدا باز کردند و در این امور اشکالی نمی دیدندکه به امیر مومنان علی علیه السلام مراجعه شود؛ اما احکام و دستورهای مربوط به موضوعات اجتماعی را همچون جنگ، صلح، بیت المال و... در انحصار خود میدانستند و به دیگری اجازه دخالت نمی دادند.
در عصر ما نیز کسانی هستند که با وجود در دست داشتن پست و مقام در نظام جمهوری اسلامی، چنین دیدگاهی دارند. اینان یا اصل ولایت فقیه را قبول ندارند یا به منزله مقامی تشریفاتی با آن برخورد میکنند و حکم آن را لازم الاجرا نمی دانند. ایشان فهم خود را از ولی فقیه بسیار بالاتر میپندارند؛ به گونه ای که او را موظف به اطاعت از نظرهای به اصطلاح کارشناسانه خویش میدانند. برخورد مسلمانان با دختر پیامبر علیها السلام برای ما بسیار عجیب است؛ اما اگر به برخی از فتنه های زمان خویش همچون فتنه 1388 بنگریم برخوردهایی از همان سنخ را میتوانیم ببینیم. در فتنه سال 1388 با حمله به مقدس ترین ارزش های اسلامی همچون مساجد، عاشورای سیدالشهدا، عزاداران حسینی و اصل ولایت فقیه، اهدافی نظیر
﴿ صفحه 95 ﴾
همان اهداف سقیفه پیگیری می شد. کسانی که رهبری این جریان را به عهده گرفتند نیز روزگاری از یاران انقلاب اسلامی ایران به شمار می آمدند. همچنین کسانی به عمل آنان راضی شدند، و هنوز نیز حاضر به اظهار برائت از آنان نیستند، که خود را از همه برای اهداف انقلاب و خط امام خمینی قدس سره دل سوزتر میدانند. البته این نکته مهم را نباید فراموش کرد که مردم ولایت مدار ایران اسلامی در افقی بسیار بالاتر از فهم مردم زمانه حضرت زهرا علیها السلام قرار دارند و همان گونه که بارها، از جمله نهم دی سال 1388 ثابت کرده اند، نخواهند گذاشت حوادثی همچون حادثه سقیفه برای جایگاه عظیم ولایت فقیه تکرار گردد. اما مردم عصر فاطمه علیها السلام با مغالطه ای جزئی و جعل این حدیث که نحن معاشر الانبیا لا نورث؛ «ما انبیا ارثی به جای نمی گذاریم»، فریب خوردند و مسیر تاریخ را تغییر دادند.

4ـ3. بصیرت؛ عامل نجات از فتنه

اکنون ممکن است این پرسش مطرح شود که چگونه انسان میتواند در چنین موقعیت هایی حقیقت را درک کند و قضاوتی درست داشته باشد. پاسخ این است که ابزار این تشخیص همان صفتی است که مقام معظم رهبری مد ظله العالی با عنوان «بصیرت» از آن یاد میفرمایند که پیش از این در این باره سخن گفتیم. بر ماست که در راه اجرای رهنمود ایشان بکوشیم و بصیرت خویش را افزایش دهیم. همان طور که پیش تر گفتیم، مقصود این است که بکوشیم قوه و ملکه ای را به دست آوریم که برای تشخیص حق از باطل بتوانیم پشت پرده وقایع را ببینیم و بتوانیم عاقبت اندیشی کنیم. صاحبان چنین قوه و ملکه ای همان «اهل بصیرت» اند. البته کسب چنین توانی به توفیق الهی نیاز دارد؛ اما دستیابی به چنین توفیقی کوشش ما را می طلبد. یکی از راه های کسب صفت بصیرت، تفکر در این گونه
﴿ صفحه 96 ﴾
رخداد ها و جریان هاست. لحن کلام صدیقه طاهره علیها السلام، گذشته از اینکه مخاطبان حضرت چه کسانی بودند، دست کم بر این حقیقت دلالت دارد که اهل سقیفه ـ حتی اگر عمدی نیز در کار نبود ـ اشتباه بزرگی مرتکب شدند.

5ـ3. نگاهی به مظلومیت رسول خدا صلی الله علیه و آله

به حادثه سقیفه میتوان از زاویه ای دیگر نیز نگریست و آن مظلومیت رسول خدا صلی الله علیه و آله است. اگر حادثه ای موجب محرومیت انسان از نعمت و رحمتی گردد، آن حادثه را مصیبت میدانیم و هر قدر آن نعمت و رحمت بزرگ تر باشد، مصیبت بزرگ تر خواهد بود. بنابراین از آنجا در عالم وجود، نعمت و رحمتی بزرگ تر از وجود مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برای عالم هستی وجود ندارد، رحلت ایشان را میتوان بزرگترین مصیبتی دانست که در عالم هستی تحقق یافته است؛ چرا که خداوند وجود او را رحمتی برای همه عالمیان دانسته و فرموده اند: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ؛(70) «و ما تو را جز رحمتی برای عالمیان نفرستادیم».
البته گاه به مصائب از جنبه های دیگری هم نگریسته میشود که در این صورت ممکن است حادثه دیگری نیز بزرگ ترین مصیبت شمرده شود. برای مثال، باید حادثه کربلا و شهادت سید الشهدا علیه السلام را به سبب جنایت فجیعی که در حق انسانی چون امام حسین و اهل او علیهم السلام رخ داده است بزرگترین مصیبت عالم شمرد. از این منظر هیچ روزی مانند روز عاشورای حسینی نیست و به راستی همراه با امام حسن مجتبی علیه السلام باید گفت: لا یوم کیومک یا ابا عبدالله؛ «ای ابا عبدالله! هیچ روزی مانند روز تو نیست».
چنین توصیف به حقی از حادثه جان گداز کربلا به سبب نگاه از زاویه ای دیگر به آن
﴿ صفحه 97 ﴾
مصیبت جان سوز است؛ وگرنه اگر به مصیبت تنها از جنبه محرومیت از نعمت بنگریم باید محرومیت از نعمت وجود مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله را بزرگ ترین مصیبت عالم بدانیم.
هنگامی که به جامعه ایران اسلامی امروز مینگریم ویژگی برجسته ای را در آن نهادینه شده می یابیم که نشان از معرفتی شایسته در دل مردم دارد. آن ویژگی، تاثیری است که هنگام ا ز دست رفتن عالمی بزرگ در جامعه دیده میشود. همه ما ایام رحلت آیت الله العظمی بهجت رحمه الله را به یاد داریم و دیدیم که در روز تشییع جنازه ایشان چه شور و هیجانی در شهر قم ایجاد شد و مردم چگونه از رحلت این عالم وارسته متاثر شدند. نمونه بالاتر این ویژگی در روز رحلت امام خمینی قدس سره تجلی کرد و کشور ایران اسلامی سراسر در عزا و ماتم غرق شد. به راستی صحنه ای عجیب بود. هرکس به اندازه معرفت و محبتی که به امام رحمه الله داشت از فراق ایشان متاثر شده بود. بسیاری از عاشقان امام رحمه الله تا مدت ها لذت غذا را نیز درک نمی کردند و به انجام کارهای روزمره خویش رغبتی نشان نمی دادند. یادآوری آن شور و حال مردم در فراق برخی بزرگان این پرسش را در ذهن تداعی میکند که آیا با رحلت شخصیتی که رحمت خدای متعال برای همه عالمیان بود، حق ایشان به شایستگی ادا شد؟
متاسفانه تاریخ نشان میدهد که امت رسول خدا صلی الله علیه و آله به گونه ای شایسته و دست کم در حدی پذیرفتنی با رحلت آن بزرگوار برخورد نکرد. کسانی که باید در غم فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله به عزاداری مشغول شوند، در حالی که بدن مطهر آن سفر کرده بر روی زمین بود، در جایی دیگر جمع شدند و بر سر جانشینی او به نزاع پرداختند. آیا این برخورد با رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله برخوردی شایسته بود؟!
باید از نظر تاریخی علت این برخورد بررسی و تحلیل شود. شاید بتوان یکی از علل این امر را عزیمت مسلمانان با لشکر اسامه بن زید دانست. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پیش از رحلت خویش به امر خدای متعال لشکری را به فرماندهی اسامه بن زید
﴿ صفحه 98 ﴾
ترتیب داد و اصرار فرمود که مردم با اسامه از مدینه خارج شوند. حتی سرپیچی کنندگان از این کار را لعن فرمودند: لعن الله من تخلف عنه؛(71) «خداوند لعنت کند کسی را که از آن (لشکر اسامه) سربپیچید».
این دستور الهی تمهیدی برای تثبیت جانشینی امیر مومنان علیه السلام و پیشگیری از فتنه در امر جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. از این رو بسیاری از مسلمانان، به ویژه شخصیت های معروف به خروج از مدینه موظف بودند. با این حال گروهی پیوسته در تماس بودند تا به محض رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله برگردند و همین کار را نیز کردند.
به هر حال می بایست حاضران در مدینه با دیدن حال غیر عادی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله واکنشی پذیرفته از خود نشان میدادند و دست کم محبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را به امری دیگر مشغول نمی گرداند؛ همانند آنچه که درباره شهادت امیر مومنان علی علیه السلام رخ داد و از این رو جای طرح این پرسش مهم هست که چرا چنین نشد؟! در خوش بینانه ترین تحلیل این ماجرا علت این مسئله، نگرانی مسلمانان از پیدایش اختلاف در امت دانسته شده است. صاحبان چنین تحلیلی معتقدند پس از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله اصحاب او نگران بودند در جامعه اسلامی شکاف ایجاد شود و خلا رهبری موجب ضعف مسلمانان گردد. از این رو جمع شدند تا هرچه سریع تر برای پیامبر صلی الله علیه و آله جانشینی تعیین کنند! اما این تفسیر خوش بینانه را نمی توان پذیرفت؛ زیرا هرگز خلا رهبری وجود نداشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک به هشتاد روز پیش از رحلت خویش در بازگشت از حجه الوداع دست امیر مومنان علی علیه السلام را بلند کرد و فرمودند: من کنت مولاه فعلی مولاه؛(72) «هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست».
﴿ صفحه 99 ﴾
بنابراین نه ابهامی در این زمینه وجود داشته است و نه خلا رهبری. اما آنها یا این مسئله را فراموش کرده بودند یا انگیزه های دیگری داشتند که ما در مقام قضاوت درباره رفتار آنها نیستیم و تنها قصد داریم رویداد آن مقطع زمانی را به اجمال بیان کنیم تا از اشتباهی که درآن مقطع رخ داد عبرت گیریم.