رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

1ـ3. واکاوی مفهوم کفر

معنای مشهور کفر، انکار خدای متعال و پیامبر اوست؛ اما باید بدانیم که کفر همیشه به این معنا نیست. در قرآن کریم کفر در معانی گوناگونی به کار رفته و در روایتی از امام صادق علیه السلام، پنج معنا برای کفر بر پایه آیات قرآن بیان شده است.(61) بنابراین هنگامی که واژه کفر به کار میرود باید دید کدام یک از معانی آن در نظر است. یکی از معانی کفر، در برابر اسلام، و معنای دیگری از آن، در برابر ایمان قرار دارد. باید دقت داشت که این دو معنا خلط نگردد. یکی از مصادیق کفر در برابر اسلام انکار همه ضروریات اسلام یا برخی از آنهاست. اما اگر کسی شهادتین گفت و پذیرفت که هرچه پیامبر گرامی اسلام فرموده اند حق است،
﴿ صفحه 88 ﴾
چنین شخصی مسلمان است و کافر در برابر مسلمان بر او اطلاق نمی گردد و همه احکام مربوط به فرد مسلمان بر او مترتب میگردد. اسلام ظاهری، مربوط به اظهار شهادتین و تسلیم شدن در مقابل حکومت اسلامی است. ممکن است کسی مسلمان باشد، اما آموزه های اسلام را با قلب خویش باور نکرده و بدانها ایمان نداشته باشد و مصداق این آیه شریف باشد که می فرماید: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ ...(62) «عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم. بگو شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است...».
چنین کسی از جهت اظهار شهادتین مسلمان به شمار می آید؛ اما از آنجا که اسلام را در قلب خویش نپذیرفته است، قلبا کافر است. این کفر در مقابل ایمان است. حتی کسی که ضروریات اسلام را پذیرفته، اما حکمی از احکام خدا را نپذیرفته باشد، در حالی که می داند آن حکم را خدای متعال تشریع فرموده، چنین کسی گرچه مسلمان است، این اعتقاد او از بی ایمانی اش نشان دارد. بنابراین اگر به چنین شخصی کافر گفته میشود بدین معناست که او مومن نیست، نه اینکه مسلمان نیست. این کفر در برابر ایمان قرار دارد و حتی اگر کسی عدم باور قلبی خویش را به زبان نیاورده، در دل پنهان کند باز به این معنا کافر است و اثر کفر او در عالم آخرت ظاهر میشود و موجب عذاب او میگردد. حد نصاب ایمانی که موجب نجات از عذاب آخرت میگردد، پذیرفتن همه اموری است که خدای متعال نازل فرموده و انکار یکی از از آنها مانند انکار همه آنهاست. از این رو قرآن کریم میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ
﴿ صفحه 89 ﴾
بَیْنَ ذَلِكَ سَبِیلاً * أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَاباً مُّهِیناً (63) کسانی که خداوند و پیامبران او را انکار می کنند، و می خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قایل شوند و میگویند: به بعضی ایمان میآوریم و بعضی را انکار میکنیم، و میخواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند، آنها کافران حقیقی اند، و برای کافران مجازات خوار کننده ای فراهم ساخته ایم.
قرآن کریم آشکارا کسی که برخی از آموزه های اسلام را نپذیرد (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ) کافر خوانده است؛ زیرا باید ملاک پذیرش آموزه های اسلام، الهی بودن آنها باشد. به تعبیر دیگر پذیرش این آموزه ها باید بدین سبب باشد که از سوی خدای متعال آمده است و از آنجا که این ملاک در همه احکام الهی وجود دارد، اگر کسی یک مورد از آنها را نپذیرد نشان از آن دارد که موارد پذیرفته شده را نیز به پیروی از هوای نفس خویش پذیرفته است، نه به سبب خدایی بودن آنها؛ زیرا اگر به سبب الهی بودن آموزه های اسلام آنها را پذیرفته بود باید همه را میپذیرفت. از این رو قرآن کریم آنان را کافران حقیقی معرفی میکند. متاسفانه گاهی این دو اصطلاح (کفر در برابر اسلام و کفر در برابر ایمان) با همدیگر خلط میشوند و منشا مغالطه میگردد. این دو اصطلاح دو معنا از پنج معنایی است که در روایت برای کفر ذکر شده است. انسان مسلمان از نظر فقه اسلامی، پاک، ازدواج با او جایز، و ذبیجه(64) او حلال است. اگر گفته میشود: کافر، نجس، ازدواج با او باطل و خوردن حیوان کشته شده به دست او حرام است، مقصود کافر در مقابل مسلمان، و به اصطلاح
﴿ صفحه 90 ﴾
کافر فقهی است نه کافر در مقابل مومن. تا زمانی که مسلمان به شهادتین و ضروریات دین اقرار داشته باشد جان، مال و آبروی او محفوظ است و تمام احکام فقهی مسلمانی بر او مترتب میگردد.
بنابراین به اقتضای ایمان، وقتی انسان دانست حکمی از سوی خدای متعال تشریع شده است باید آن را بر دیده خویش بگذارد و با جان و دل بپذیرد. کسی که می داند قرآن تعدد زوجه را با رعایت شرایطی جایز دانسته، اما تعدد شوهر را جایز نمی داند، ولی به این حکم اعتراض میکند میگوید: «گرچه قرآن این حکم را فرموده است، من آن را نمیپذیرم، یعنی من نه قرآن را قبول دارم، نه پیامبر را و نه خدا را؛ اما این بدان معنا نیست که با این اعتقاد بدنش نجس و همسرش بر او حرام میشود؛ بلکه این سخن نشان از بی ایمانی او دارد. از این روست که قرآن مجید در وصف منافقان میفرماید:
إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى یُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ یَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً؛(65) منافقان میخواهند خدا را فریب دهند؛ در حالی که او آنها را فریب می دهد؛ و هنگامی که به نماز بر میخیزند، با کسالت بر میخیزند و در برابر مردم ریا میکنند و خدا را جز اندکی یاد نمی کنند!
بنا بر این آیه، خدای متعال حتی برخی کسانی که اظهار میکنند به خدا و رسول اعتقاد دارند و نماز هم میخوانند منافق دانسته است. نفاق امری قلبی است؛ اما اسلام ظاهری تنها با اظهار شهادتین و تسلیم در برابر حکومت اسلامی حاصل میشود. اسلام ظاهری انسان را مسلمان و از مزایای حکومت اسلامی برخوردار میسازد؛ اما به تنهایی موجب نجات انسان در عالم آخرت نمی شود.
﴿ صفحه 91 ﴾
نجات در عالم آخرت و ورود به بهشت برین به میزان باور، پذیرش قلبی و ایمان انسان وابسته است. در آن عالم، درجه ایمان قلبی انسان است که جایگاه او را مشخص میکند، نه سخنان ظاهری اش.
بنابراین اگر حضرت زهرا علیها السلام با اقتباس از آیه قرآن می فرمایند: وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكَافِرِینَ؛(66) «و به راستی جهنم فراگیرنده کافران است»، بدین معنا نیست که آنان را مسلمان نمی داند، بلکه مراد حضرت اعلان هشدار به آنهاست تا بر قلب خویش نظری بیندازد؛ مبادا دانسته و از روی آگاهی، حکمی از احکام الهی را پای مال سازند. صدیقه طاهره علیها السلام با اقتباس خویش از قرآن این ضابطه را یادآور میشود که اگر کسی حکمی از احکام الهی را دانسته انکار کند، گرچه به ظاهر مسلمان باشد و احکام مسلمان بر او جاری گردد، در حقیقت کافر است و این کفر سرانجام او را به جهنم خواهد کشاند.

2ـ3. سقیفه؛ فتنه ای در دنیای اسلام

سرور بانوان عالم علیها السلام حادثه ای را فتنه خواندند که پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رخ داد و آن در حالی بود که هنوز جسم مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله به خاک سپرده نشده بود. اما ایشان تنها کسی نبودند که از حادثه سقیفه بنی ساعده با نام فتنه یاد کردند؛ بلکه امیر مومنان علی علیه السلام نیز آن حادثه را مصداق فتنه شمرده اند. در همان روزی که امام علی علیه السلام مشغول دفن پیکر پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند برایشان خبر آوردند که مهاجرین و انصار در سقیفه بنی ساعده جمع شده و با یکی از مهاجرین بیعت کردند. حضرت بیلی که در دست داشت بر زمین زدند و دستان مبارک خویش را برروی آن گذاردند و آیات نخست سوره عنکبوت را تلاوت فرمودند:(67)
﴿ صفحه 92 ﴾
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ * أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ أَن یَسْبِقُونَا سَاء مَا یَحْكُمُونَ (68) به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر، الم، آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: ایمان آوردیم، به حال خود رها میشوند و به فتنه مبتلا نخواهند شد؟! و محققا ما کسانی را که پیش از آنان بودند و به فتنه مبتلا کردیم. باید علم خدا درباره کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند تحقق یابد! آیا کسانی که اعمال بد انجام میدهند پنداشتند که بر ما سبقت می گیرند؟! چه بد داوری میکنند!
آیات بالا نشان دهنده این حقیقت است که امیر مومنان علی علیه السلام نیز این داستان را مصداق فتنه میدانند؛ اما اکثر مسلمانان چنین قضاوتی نداشتند و این حادثه را مانعی برای فتنه در امت اسلام معرفی میکردند. بنابراین میتوان گفت در آن مقطع زمانی دو گونه قضاوت درباره حادثه سقیفه بنی ساعده مطرح بود: نخست قضاوت عوامل حادثه سقیفه بنی ساعده است که آن را جریانی مردمی و خیرخواهانه برای پیشگیری از فتنه و اختلاف میان امت میدانستند و امروز نیز بیشتر مسلمانان آن را تایید میکنند؛ و دیگری قضاوت حضرت زهرا و امیر مومنان علیهما السلام است که آن ماجرا را فتنه ای در امت اسلامی دانسته اند و ما شیعیان به پیروی از ایشان بر همین اعتقادیم. جریان مقابل شیعه معمولا در این نقلیات تشکیک میکنند یا سرانجام این قضاوت را اظهار نظر سلیقه ای و شخصی شمار اندکی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله میدانند.
برای عبرت آموزی میتوان این ماجرا را با رخدادهایی مقایسه کرد که سال
﴿ صفحه 93 ﴾
1388 در پی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران پیش آمد. در آن سال فتنه ای عظیم رخ داد که در صورت ناهشیاری مردم، نه تنها ممکن بود اساس کشور را از هم بپاشد، بلکه می توانست پیشرفت اسلام را ده ها سال عقب بیندازد و ما را به دوران پیش از انقلاب برگرداند. فتنه ای که نظیر آن را کمتر میتوان در تاریخ مسلمانان سراغ گرفت. با این حال هنوز کسانی معتقدند فتنه ای در کار نبود و آنچه رخ داد تنها حوادثی طبیعی بود که ناشی از اختلافاتی بر سر انتخابات بود و چنین رویدادهایی در ایام انتخابات طبیعی است و فتنه به شمار نمی آید؛ اکنون نیز نباید با متهم کردن کسی به فتنه گری، وحدت و صمیمت را خدشه دار کرد!
این دو قضاوت درباره حوادث سال 1388 درست به همان اختلاف نظری شبیه است که برخی از مسلمانان صدر اسلام با اهل بیت علیهم السلام درباره حادثه سقیفه داشتند. اهل بیت علیهم السلام آن حادثه را فتنه می دانستند؛ اما اهل سقیفه چنین قضاوتی نداشتند؛ بلکه معتقد بودند عمل آنان مانع فتنه در امت شد و این دو قضاوت کاملا متضاد بود. صرف نظر از اینکه طرف مقابل اهل بیت علیهم السلام با چه نیتی به این کار دست زد، ما فرض را بر این میگذاریم که به راستی به چنان قضاوتی رسیده بودند؛ اما مسلم است که این دو دسته، دو قضاوت و دو تفسیر متضاد درباره آن ماجرا داشته اند. ما از میان این دو قضاوت، نظر امیر مومنان علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام را بر قضاوت دیگران ترجیح داده ایم و معتقدیم که این بزرگواران قضاوتی درست داشته و دیگران اشتباه کرده اند.

3ـ3. سقیفه سکولاریزه کردن جامعه اسلامی

اگر بخواهیم واقعه سقیفه رابه زبان و ادبیات امروزی بیان کنیم باید بگوییم: نخستین گام در عالم اسلام برای سکولاریزه کردن جامعه اسلامی در سقیفه برداشته شد. در حقیقت سقیفه طرحی برای تفکیک دین از سیاست بود.
﴿ صفحه 94 ﴾
هنگامی که به عملکرد اهل سقیفه پس از نشستن بر مسند حکومت مینگریم میبینیم که آنها ابایی نداشتند که گاهی مسائل شرعی را از امیر مومنان علی علیه السلام بپرسند و اعتراف کنند که احکام اسلامی را نمیدانند و باید آنها را از ایشان بیاموزند! تا آنجا که نقل شده برخی از آنها گفته اند: لا ابقانی الله لمعضله لیس لها ابوحسن؛(69) «خداوند مرا باقی نگذارد در مشکلی که ابوالحسن برای حل آن نباشد».
اما این افراد حاضر نبودند خاندان پیامبر علیهم السلام در مسند قدرت بنشینند و حکم صادر کنند. این تفکیک که حکومت برای عده ای دیگر باشد، چیزی جز همان مبنای سکولاریزم نیست. بنابراین مبنا، اهل سقیفه برای دین و احکامی چون نماز، روزه و... حسابی جدا باز کردند و در این امور اشکالی نمی دیدندکه به امیر مومنان علی علیه السلام مراجعه شود؛ اما احکام و دستورهای مربوط به موضوعات اجتماعی را همچون جنگ، صلح، بیت المال و... در انحصار خود میدانستند و به دیگری اجازه دخالت نمی دادند.
در عصر ما نیز کسانی هستند که با وجود در دست داشتن پست و مقام در نظام جمهوری اسلامی، چنین دیدگاهی دارند. اینان یا اصل ولایت فقیه را قبول ندارند یا به منزله مقامی تشریفاتی با آن برخورد میکنند و حکم آن را لازم الاجرا نمی دانند. ایشان فهم خود را از ولی فقیه بسیار بالاتر میپندارند؛ به گونه ای که او را موظف به اطاعت از نظرهای به اصطلاح کارشناسانه خویش میدانند. برخورد مسلمانان با دختر پیامبر علیها السلام برای ما بسیار عجیب است؛ اما اگر به برخی از فتنه های زمان خویش همچون فتنه 1388 بنگریم برخوردهایی از همان سنخ را میتوانیم ببینیم. در فتنه سال 1388 با حمله به مقدس ترین ارزش های اسلامی همچون مساجد، عاشورای سیدالشهدا، عزاداران حسینی و اصل ولایت فقیه، اهدافی نظیر
﴿ صفحه 95 ﴾
همان اهداف سقیفه پیگیری می شد. کسانی که رهبری این جریان را به عهده گرفتند نیز روزگاری از یاران انقلاب اسلامی ایران به شمار می آمدند. همچنین کسانی به عمل آنان راضی شدند، و هنوز نیز حاضر به اظهار برائت از آنان نیستند، که خود را از همه برای اهداف انقلاب و خط امام خمینی قدس سره دل سوزتر میدانند. البته این نکته مهم را نباید فراموش کرد که مردم ولایت مدار ایران اسلامی در افقی بسیار بالاتر از فهم مردم زمانه حضرت زهرا علیها السلام قرار دارند و همان گونه که بارها، از جمله نهم دی سال 1388 ثابت کرده اند، نخواهند گذاشت حوادثی همچون حادثه سقیفه برای جایگاه عظیم ولایت فقیه تکرار گردد. اما مردم عصر فاطمه علیها السلام با مغالطه ای جزئی و جعل این حدیث که نحن معاشر الانبیا لا نورث؛ «ما انبیا ارثی به جای نمی گذاریم»، فریب خوردند و مسیر تاریخ را تغییر دادند.