رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

2.جولان نفاق

اکنون پس از دقت در این چند نکته مقدماتی به شرح ادامه خطبه مبارک فدکیه باز می گردیم. در شرح خطبه حضرت زهرا علیها السلام به فرازی رسیدیم که حضرت در آن به رخداد های پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می پردازد. حضرت در این بخش می فرمایند: فلما اختار الله لنبیه دار انبیائه، و ماوی اصفیائه، ظهر فیکم حسیکه النفاق؛ «اما هنگامی که خداوند سرای انبیا را برای پیامبرش برگزید و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت، خار نفاق میان شما ظاهر گشت».(54)
حضرت زهرا علیها السلام خطاب به کسانی که در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع بودند با لحنی صریح این حقیقت را گوشزد می کند که رگه هایی از نفاق در درون دل شما پنهان بود و پوششی روی آن قرار داشت که مانع دیدن و لمس کردن آن میشد؛ اما با رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله این نفاق خود را نشان داد. حضرت این نفاق درونی را به خاری تشبیه می فرمایند که ابتدا پنهان بود و اکنون آشکار شده است. اگر خاری در درون ظرفی با پوششی ضخیم قرار داشته باشد با نگاه کردن و دست کشیدن بر آن ظرف نمی توان فهمید که خاری در درون آن قرار دارد. اما اگر نوک تیز خار، پوشش را بشکافد و بیرون آید، معلوم میشود که پیش تر در درون این ظرف خاری وجود داشته است. صدیقه کبری علیها السلام با تعبیر خود، رفتار آنان را پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله علنی کردن نفاق درونی
﴿ صفحه 81 ﴾
ایشان توصیف می فرمایند که در حقیقت این توصیف حضرت زهرا علیها السلام توصیفی بسیار عجیب است!
وسمل جلباب الدین؛«و لباس دین پوسیده شد».
واژه «جلباب» به معنای روپوش است که معمولا برای خانم ها به کار میرود.(55)
این تعبیر صدیقه طاهره علیها السلام بدین معناست که پیش از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دین خدا روپوشی نو و تازه بر تن داشت؛ اما با رفتن ایشان این روپوش، کهنه و مندرس شد.
و نطق کاظم الغاوین و نبغ خامل الاقلین؛ «و گمراهان لب فروبسته به سخن درآمدند و فرومایگان گمنام جلوه گر گشتند».
این تعبیرات حضرت علیها السلام از وجود گمراهی در امت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نشان دارد که در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله مهر بر لب زده، سخنی بر زبان نمی آوردند تا گمراهی شان آشکار نگردد؛ اما با رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله بی پروا به سخن آمدند و گمراهی خویش را آشکار کردند. اینان نه تنها افرادی فرومایه بودند، بلکه حتی میان فرومایگان نیز گمنام بودند. این تعبیر از شدت پستی آن افراد حکایت دارد و نشان می دهد کسی به آنان اهمیت نمی داده است و آنان از موقعیت اجتماعی مناسبی برخوردار نبوده اند، اما با رفتن رسول خدا صلی الله علیه و اله چنین کسانی به سخن آمدند و سخن گو شدند.
و هدر فنیق المبطلین؛ «و سرکرده باطلگران به صدا درآمد».
مبطلین به کسانی میگویند که رفتار های باطل و نادرست دارند یا سخنان غیر حقیقی می گویند.(56) از این سخن صدیقه کبری علیها السلام روشن میشود که اهل باطل میان مسلمانان سرکرده ای داشته اند که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله پنهان کاری میکرد و از
﴿ صفحه 82 ﴾
حقیقت خود چیزی بروز نمی داد اما همین که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از دنیا رفت این فرد فرومایه و گمنام نعره های مستانه خود را آغاز کرد و آنچه تاکنون پنهان می داشت آشکار ساخت. برای درک هرچه بهتر سخنان بانوی دو عالم علیها السلام باید فضایی را که حضرت در آن سخن میگوید در ذهن خویش ترسیم کنیم. روی سخن دختر رسول خدا علیها السلام به کسانی است که تا چندی پیش در نماز جماعت رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت میکردند و شاگردان و اصحاب حضرت شمرده می شدند.
فخطر فی عرصاتکم؛ «سپس او در حوزه شما به جولان دادن مشغول شد».
واژه «خاطر» برای کسی به کار میرود که با نحوه راه رفتن و حرکات دست و پای خویش اظهار بزرگی می کند و فعل «خطر» برای کسی به کار میرود که با رفتار خویش اظهار تکبر و خودبزرگی میکند.(57) سخن فاطمه زهرا علیها السلام گویای این معناست که فرومایه ای بی اعتبار، اما اهل نفاق و باطل، پس از رفتن رسول خدا صلی الله علیه و آله میان امت اسلامی جولان دادن آغازید. البته این سخن بدان معنا نیست که همه کسانی که در آنجا حضور داشتند چنین صفاتی داشتند؛ بلکه مقصود حضرت، برخی از افراد حاضر در آن جمع است.
و اطلع الشیطان راسه من مغرزه هاتفا بکم؛«و شیطان سرش را از مخفیگاه خود بیرون آورد؛ در حالی که شما را دعوت میکرد».
شیطان لعین که همیشه در کمین انسان ها نشسته است با رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دل خبیث خود برای هلاکت انسان روزنه امیدی احساس میکند و فرصت را برای اجرای نقشه های پلید خود مناسب میبیند. پس از مخفیگاه خود بیرون می آید و به بررسی دقیق اوضاع میپردازد. او با امتحان افراد میکوشد بفهمد تا چه اندازه زمینه برای فعالیت وی وجود دارد.
﴿ صفحه 83 ﴾
فالفاکم لدعوته مستجیبین و للغره فیه ملاحظین؛ «پس شما را آماده پذیرش دعوتش و منتظر فریبش یافت».
شیطان در بررسی اولیه خویش دریافت که برخی نه تنها زمینه پذیرش دعوت او را دارند، بلکه منتظر اقداماتش هستند و برای همکاری با او لحظه شماری میکنند. آنان با شنیدن ندای ارباب خود با چشم هایشان در جست و جوی صاحب صدا میگشتند.
ثم استنهضکم فوجدکم خفافا و احمشکم فالفاکم غضابا؛ «سپس شما را تحریک کرد و دید که شما بسیار چالاکید و شما را به هیجان آورد و دید که در راه او چه خشمناکید».
هنگامی که شیطان این آمادگی را در برخی افراد می بیند تصمیم می گیرد آنها را به حرکت درآورد؛ اما در نخستین گام می بیند که آنان بسیار چالاک و برای حرکت آماده اند. باز برای اینکه روشن شود تا چه اندازه می تواند آنان را تحریک کند اندکی احساساتشان را تحریک می کند و آنان را به هیجان می آورد. شیطان در این آزمون نتیجه میگیرد که آنان با اندکی تحریک به سرعت خشمگین میشوند و عقل خویش را کنار میگذارند و از احساساتشان پیروی میکنند. اما حاصل کوشش شیطان و همکاری فرومایگان به کجا انجامید؟ برای روشن شدن این نتیجه باید عبارت زیبای زهرای مرضیه علیها السلام را پیگیری کنیم.
فوسمتم غیر ابلکم و اوردتم غیر شربکم؛ «نتیجه این شد که شما مرکبی به جز مرکب خویش را نشانه گذاشتید و بر چشمه آبی جز آبشخور خویش وارد شدید».
یکی از رسوم عرب در گذشته این بود که هر قبیله ای شترهای خود را با علامتی داغ می گذاشت تا معلوم باشد آن شتر ها از آن کدام قبیله است. همچنین هر طایفه ای برای گله خود آبشخوری داشت که از آن سیرابش میکرد. صدیقه طاهره علیها السلام
﴿ صفحه 84 ﴾
حاصل کوشش شیطان و همکاری آن مردم را این گونه وصف می فرمایند: شما شتر دیگران را با علامت خود علامت گذاری کردید و آنچه را از آن شما نبود در زمره دارایی خود به شمار آوردید و افزون بر این، آنان را از آبشخوری جز آبشخور خودتان سیراب کردید و این واکنش زشت و بیجای شما در پاسخ به شیطان بود.
هذا و العهد قریب و الکلم رحیب و الجرح لما یندمل و الرسول لما یقبر؛ «همه اینها در حالی انجام گرفت که هنوز دیری از عهدی نگذشته بود که با پیامبر بستید و زخم رحلت ایشان هنوز گشوده بود و آن جراحت هنوز التیام نیافته و هنوز رسول اسلام به خاک سپرده نشده بود».
به راستی آنان واکنشی ناصواب و برخلاف انتظار نشان دادند؛ زیرا هنوز پیمانی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم بسته بودند تازه بود و از آن رخداد حدود هشتاد روز میگذشت. چه زود ندای پیامبر فراموش گردید که می فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه؛(58) «هرکه من مولای اویم، علی مولای اوست». جان سوز تر این که هنوز چندی بیشتر از وفات پیغمبر نگذشته بود و کسی از میان مسلمانان رخت بربسته بود که بر آنان حق حیات داشت و برای هدایت و سعادتشان از هیچ کوششی فروگذار نکرده بود. رحلت او چنان زخمی بر جان دوستانش زده بود که هنوز التیام نیافته بود. شگفت انگیزتر از همه اینکه همکاری با شیطان برای پیمان شکنی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و فریب خوردن از او زمانی صورت گرفت که هنوز پیکر نازنین آن رسول همام صلی الله علیه و آله بر روی زمین بود و به خاک سپرده نشده بود.
﴿ صفحه 85 ﴾

3.ماجرای سقیفه بنی ساعده(59)

بانوی دو عالم علیها السلام در این فراز با زیباترین تعبیرها، فضای حاکم بر آن عصر را ترسیم میکند تا به ایشان بفهماند که در چه وضعیت اسف باری به سر می برند. سخنان صدیقه کبری علیها السلام به ماجرایی اشاره دارد که جزئیات آن در تاریخ ثبت شده است؛ اما به سبب هدفی که پیش تر به آن اشاره کردیم، از نقل جزئیات آن خودداری میکنیم و به اجمال به آن اشاره می نماییم. بنابر نقل تقریبا همه مورخان، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که هنوز امیر مومنان علی علیه السلام مشغول غسل دادن بدن مبارک ایشان بود، نخست جمعی از طایفه خزرج در محلی به نام سقیفه بنی ساعده جمع میشوند تا جانشینی پیغمبر صلی الله علیه و آله را در قبیله خود متمرکز سازند. هنگامی که طایفه اوس از این ماجرا با خبر میشوند به آن محل میروند. خبر این تجمع به مهاجرین میرسد و چند تن از آنان نیز به جمع انصار میپیوندند. با جمع شدن انصار و مهاجرین بحث بر سر جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله بالا میگیرد تاجایی که گروهی باهم درگیر می شوند و برخی بر روی هم شمشیر می کشند. مهاجرین بر سر انصار فریاد میکشند که پیامبر از ما قریش و اهل مکه بود و ما نزدیکان او هستیم؛ پس به شما نوبت نمیرسد و مطمئن باشید اگر شما خلیفه ای از میان خود تعیین کنید قریش او را نخواهد پذیرفت. اوس و خزرج که رقابتی دیرینه با همدیگر داشتند، هیچ یک به پذیرش ریاست دیگری حاضر نبودند و این خود عاملی برای چیرگی مهاجرین شد. سرانجام مهاجران غالب شدند و انصار با آنان بیعت کردند. البته در برخی منابع و روایت آمده است که این رخداد حاصل کوششی یک روزه نبوده؛ بلکه از مدت ها پیش برنامه ریزی شده بود که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله باید چه
﴿ صفحه 86 ﴾
اقداماتی صورت گیرد و چه کسی جانشین شود. اما هرچه بود، در روز رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نخست انصار، یعنی اوس و خزرج در این مسئله باهم درگیر شدند و سپس مهاجرین به آنان پیوستند و سرانجام کار با بیعت با مهاجرین پایان یافت. البته همه مهاجرین و انصار در آن محل حضور نداشتند و حتی برخی از افرادی که حضور داشتند بدون بیعت محل را ترک کردند؛ اما جزئیات این ماجرا برای هدف ما چندان اهمیتی ندارد. آنچه ما در پی دانستن آن هستیم این است که چرا سرانجام اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله به اینجا کشیده شد که عهد خویش با رسول خدا صلی الله علیه و آله را فراموش کردند و آیا ممکن است ما نیز به چنین وضعیتی دچار شویم؟ آیا ممکن است امت ما نیز عهد خویش را با ولی خدا فراموش کنند و این گونه در دام فریب شیطان گرفتار شوند؟ اینها پرسش هایی اساسی است که باید با حساسیت فراوان در پی پاسخ آنها بود.
زهرای مرضیه علیها السلام در ادامه خطبه شریف خویش به بهانه آنان برای اقدام زشت خود اشاره میکند و میفرماید: ابتدارا زعمتم خوف الفتنه؛ «این اقدام شما بدین بهانه صورت گرفت که نگران وقوع فتنه اید!»
از سخن صدیقه طاهره علیه السلام معلوم میشود که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله برای این اقدام خود چنین دلیل آورده اند که میترسیم با رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله بین مسلمانان فتنه ای برپا شود و برای جلوگیری از این فتنه باید جانشینی برای ایشان تعیین کنیم! اما فاطمه زهرا علیها السلام در پاسخ به آنان با اقتباس از قرآن می فرماید: أَلَا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكَافِرِینَ؛(60) «اما بدانید که در فتنه افتادید و به راستی جهنم فراگیرنده کافران است».
اقتباس از این آیه در پاسخ به دلیلی که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله برای اقدام
﴿ صفحه 87 ﴾
خویش آوردند بسیار معنادار است. این آیه به برخی از منافقانی اشاره دارد که فرار از فتنه را بهانه اعمال منافقانه خود قرار میدادند. خداوند در پاسخ آنها میفرماید: «شما خود در فتنه سقوط کرده اید». البته حضرت زهرا علیها السلام پیش از این به وجود رگه هایی از نفاق میان برخی از اصحاب اشاره کرده و فرموده بود: «خار نفاق میان شما ظاهر شد». اما اکنون با اقتباس از این آیه که میفرماید: «جهنم بر کافران احاطه دارد»، در پی القای معنای دیگری نیز هست و آن خطر وجود کفر است. به راستی مخاطبان این سخنان صدیقه کبری علیها السلام همان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند که سال ها پای منبر او نشسته و در مدینه پذیرای او بودند و ایشان را در امر رسالتش یاری کردند؟ مگر آنان مرتکب چه اشتباهی شده بودند که فاطمه زهرا علیها السلام از نفاق و کفر آنان سخن به میان آورده است؟ برای روشن شدن سخنان فاطمه زهرا علیها السلام باید معنای کفر و اقسام آن را بررسی کنیم.

1ـ3. واکاوی مفهوم کفر

معنای مشهور کفر، انکار خدای متعال و پیامبر اوست؛ اما باید بدانیم که کفر همیشه به این معنا نیست. در قرآن کریم کفر در معانی گوناگونی به کار رفته و در روایتی از امام صادق علیه السلام، پنج معنا برای کفر بر پایه آیات قرآن بیان شده است.(61) بنابراین هنگامی که واژه کفر به کار میرود باید دید کدام یک از معانی آن در نظر است. یکی از معانی کفر، در برابر اسلام، و معنای دیگری از آن، در برابر ایمان قرار دارد. باید دقت داشت که این دو معنا خلط نگردد. یکی از مصادیق کفر در برابر اسلام انکار همه ضروریات اسلام یا برخی از آنهاست. اما اگر کسی شهادتین گفت و پذیرفت که هرچه پیامبر گرامی اسلام فرموده اند حق است،
﴿ صفحه 88 ﴾
چنین شخصی مسلمان است و کافر در برابر مسلمان بر او اطلاق نمی گردد و همه احکام مربوط به فرد مسلمان بر او مترتب میگردد. اسلام ظاهری، مربوط به اظهار شهادتین و تسلیم شدن در مقابل حکومت اسلامی است. ممکن است کسی مسلمان باشد، اما آموزه های اسلام را با قلب خویش باور نکرده و بدانها ایمان نداشته باشد و مصداق این آیه شریف باشد که می فرماید: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ ...(62) «عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم. بگو شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است...».
چنین کسی از جهت اظهار شهادتین مسلمان به شمار می آید؛ اما از آنجا که اسلام را در قلب خویش نپذیرفته است، قلبا کافر است. این کفر در مقابل ایمان است. حتی کسی که ضروریات اسلام را پذیرفته، اما حکمی از احکام خدا را نپذیرفته باشد، در حالی که می داند آن حکم را خدای متعال تشریع فرموده، چنین کسی گرچه مسلمان است، این اعتقاد او از بی ایمانی اش نشان دارد. بنابراین اگر به چنین شخصی کافر گفته میشود بدین معناست که او مومن نیست، نه اینکه مسلمان نیست. این کفر در برابر ایمان قرار دارد و حتی اگر کسی عدم باور قلبی خویش را به زبان نیاورده، در دل پنهان کند باز به این معنا کافر است و اثر کفر او در عالم آخرت ظاهر میشود و موجب عذاب او میگردد. حد نصاب ایمانی که موجب نجات از عذاب آخرت میگردد، پذیرفتن همه اموری است که خدای متعال نازل فرموده و انکار یکی از از آنها مانند انکار همه آنهاست. از این رو قرآن کریم میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ
﴿ صفحه 89 ﴾
بَیْنَ ذَلِكَ سَبِیلاً * أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَاباً مُّهِیناً (63) کسانی که خداوند و پیامبران او را انکار می کنند، و می خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قایل شوند و میگویند: به بعضی ایمان میآوریم و بعضی را انکار میکنیم، و میخواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند، آنها کافران حقیقی اند، و برای کافران مجازات خوار کننده ای فراهم ساخته ایم.
قرآن کریم آشکارا کسی که برخی از آموزه های اسلام را نپذیرد (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ) کافر خوانده است؛ زیرا باید ملاک پذیرش آموزه های اسلام، الهی بودن آنها باشد. به تعبیر دیگر پذیرش این آموزه ها باید بدین سبب باشد که از سوی خدای متعال آمده است و از آنجا که این ملاک در همه احکام الهی وجود دارد، اگر کسی یک مورد از آنها را نپذیرد نشان از آن دارد که موارد پذیرفته شده را نیز به پیروی از هوای نفس خویش پذیرفته است، نه به سبب خدایی بودن آنها؛ زیرا اگر به سبب الهی بودن آموزه های اسلام آنها را پذیرفته بود باید همه را میپذیرفت. از این رو قرآن کریم آنان را کافران حقیقی معرفی میکند. متاسفانه گاهی این دو اصطلاح (کفر در برابر اسلام و کفر در برابر ایمان) با همدیگر خلط میشوند و منشا مغالطه میگردد. این دو اصطلاح دو معنا از پنج معنایی است که در روایت برای کفر ذکر شده است. انسان مسلمان از نظر فقه اسلامی، پاک، ازدواج با او جایز، و ذبیجه(64) او حلال است. اگر گفته میشود: کافر، نجس، ازدواج با او باطل و خوردن حیوان کشته شده به دست او حرام است، مقصود کافر در مقابل مسلمان، و به اصطلاح
﴿ صفحه 90 ﴾
کافر فقهی است نه کافر در مقابل مومن. تا زمانی که مسلمان به شهادتین و ضروریات دین اقرار داشته باشد جان، مال و آبروی او محفوظ است و تمام احکام فقهی مسلمانی بر او مترتب میگردد.
بنابراین به اقتضای ایمان، وقتی انسان دانست حکمی از سوی خدای متعال تشریع شده است باید آن را بر دیده خویش بگذارد و با جان و دل بپذیرد. کسی که می داند قرآن تعدد زوجه را با رعایت شرایطی جایز دانسته، اما تعدد شوهر را جایز نمی داند، ولی به این حکم اعتراض میکند میگوید: «گرچه قرآن این حکم را فرموده است، من آن را نمیپذیرم، یعنی من نه قرآن را قبول دارم، نه پیامبر را و نه خدا را؛ اما این بدان معنا نیست که با این اعتقاد بدنش نجس و همسرش بر او حرام میشود؛ بلکه این سخن نشان از بی ایمانی او دارد. از این روست که قرآن مجید در وصف منافقان میفرماید:
إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى یُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ یَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً؛(65) منافقان میخواهند خدا را فریب دهند؛ در حالی که او آنها را فریب می دهد؛ و هنگامی که به نماز بر میخیزند، با کسالت بر میخیزند و در برابر مردم ریا میکنند و خدا را جز اندکی یاد نمی کنند!
بنا بر این آیه، خدای متعال حتی برخی کسانی که اظهار میکنند به خدا و رسول اعتقاد دارند و نماز هم میخوانند منافق دانسته است. نفاق امری قلبی است؛ اما اسلام ظاهری تنها با اظهار شهادتین و تسلیم در برابر حکومت اسلامی حاصل میشود. اسلام ظاهری انسان را مسلمان و از مزایای حکومت اسلامی برخوردار میسازد؛ اما به تنهایی موجب نجات انسان در عالم آخرت نمی شود.
﴿ صفحه 91 ﴾
نجات در عالم آخرت و ورود به بهشت برین به میزان باور، پذیرش قلبی و ایمان انسان وابسته است. در آن عالم، درجه ایمان قلبی انسان است که جایگاه او را مشخص میکند، نه سخنان ظاهری اش.
بنابراین اگر حضرت زهرا علیها السلام با اقتباس از آیه قرآن می فرمایند: وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكَافِرِینَ؛(66) «و به راستی جهنم فراگیرنده کافران است»، بدین معنا نیست که آنان را مسلمان نمی داند، بلکه مراد حضرت اعلان هشدار به آنهاست تا بر قلب خویش نظری بیندازد؛ مبادا دانسته و از روی آگاهی، حکمی از احکام الهی را پای مال سازند. صدیقه طاهره علیها السلام با اقتباس خویش از قرآن این ضابطه را یادآور میشود که اگر کسی حکمی از احکام الهی را دانسته انکار کند، گرچه به ظاهر مسلمان باشد و احکام مسلمان بر او جاری گردد، در حقیقت کافر است و این کفر سرانجام او را به جهنم خواهد کشاند.