فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

5ـ1. واقع نگری؛ شرط عبرت آموزی

اکنون که روشن شد عبرت آموزی هدف اصلی تحلیل تاریخ و حوادث گذشته است و باید با این نگاه تاریخ را بررسی کرد، به این حقیقت نیز باید توجه کرد که نخستین شرط عبرت آموزی از تاریخ «واقع نگری» است. در واقع مانع بزرگی که سبب می شود انسان از رخداد های روزگار عبرت نگیرد و چشم بصیرتش نابینا گردد، حب و بغض های بیجا و تعصبات کور است. انسانی که با پیش داوری متعصبانه بر عقیده ای اصرار ورزد و قصد داشته باشد که جز آن عقیده را ـ چه حق و چه باطل ـ نپذیرد، چشم حقیقت بین او بسته می شود و امکان عبرت آموزی برای او فراهم نخواهد بود. مقصود از این سخن آن نیست که نباید حب و بغض داشت؛ بلکه مراد این است که حب و بغض باید دلیل عقلی روشن داشته باشند. اگر ما مسلمانان با رویکرد واقع بینانه، که همان روش قرآن است، در جست و جوی حقیقت باشیم بسیاری از اختلاف های میان ما از بین خواهد رفت. بیشتر اختلافات مذهبی مسلمانان که گاه به برادرکشی ها می انجامد ناشی از تعصبات کور است. چرا باید هر سال در ماه های محرم و صفر در برخی از کشور های اسلامی به نام دین جنایاتی صورت بگیرد و خون شمار بسیاری از شیعیان بر زمین ریخته شود؟! آیا جز تعصبی کور، مسلمانی را بر آن می دارد که خون برادر مسلمان خود را این گونه بر زمین بریزد؟! اگر ما روشی واقع بینانه و حقیقت جویانه را برای بررسی وقایع تاریخی در پیش گیریم و منصفانه در پی
﴿ صفحه 78 ﴾
یافتن اشتباه های گذشتگان باشیم و پیش از تحقیق همه جانبه کسی را محکوم نکنیم، بسیاری از اختلافات و برادرکشی ها از میان خواهد رفت و همه کسانی که طالب حق اند، خواهند توانست حقیقت را دریابند.

6ـ1. سخنان اهل بیت علیهم السلام معیاری مناسب برای شناخت حقیقت

یکی از بهترین روش هایی که می تواند داستان های صدر اسلام را برای ما روشن سازد تامل در برخی سخنان اهل بیت علیهم السلام است که مویدات آنها در منابع فرق غیر شیعه نیز موجود است. هدف ما نیز از بررسی خطبه حضرت زهرا علیها السلام این است که سخنان ایشان را واقع بینانه و به دور از تعصب بررسی کنیم؛ زیرا تعبیراتی در این خطبه شریف وجود دارد که نمیتوان آنها را توصیف یک جریان عادی و طبیعی دانست. ما برای عبرت گرفتن از این تعبیرها در مسیر آزمون هایی که پیش روی داریم، نیازمند چنین نگاه واقع بینانه ای هستیم؛ آزمون هایی که می دانیم رنگ عوض می کنند، اما ماهیت آنها محفوظ است و امروز یا فردا رخ خواهد داد. این احتمال وجود دارد که باز فتنه ای دیگر پیش آید و ما را در معرض آزمونی بزرگ قرار دهد. چنین احتمالی بسیار قوی می نماید؛ چرا که هنوز شیطان زنده است و از قسمی که برای گمراه کردن همه انسان ها یاد کرده بر نگشته است و بنای شکستن آن را نیز ندارد. از سوی دیگر، روز به روز بر تجربه اش افزوده می شود و اگر در فتنه ای شکست بخورد و نتیجه دلخواه را را به دست نیاورد، علت آن شکست را بررسی می کند تا اشکال کار خویش را برطرف سازد و در مرتبه بعد پیروز میدان باشد.
اما از آنجا که ما در این گفتار ها در پی یافتن الگوی صحیح رفتاری و پیدایش زمینه ای برای استبصار از حوادث تاریخی هستیم، به جزئیات رخدادها
﴿ صفحه 79 ﴾
نپرداخته ایم و چندان اصراری بر نام بردن از افراد گوناگون نداریم. آنچه برای ما از اهمیتی فوق العاده برخوردار است شناخت مردم آن زمان و فضای حاکم بر آن دوره از کلام حضرت زهرا علیها السلام است؛ فضایی که موجب شد چنین اشتباهی رخ دهد. می بایست با دقت درباره علل و عوامل این حوادث اندیشید و اشتباه های مسلمانان را در آن مقطع زمانی شناخت و در جهت پیشگیری از آن اشتباه ها کوشید. لحن کلام زهرای مرضیه علیها السلام در این خطبه پرده از این حقیقت بر میدارد که خطرهای عظیمی بر سر راه آدمی وجود دارد و یک انسان به گونه ای ناباورانه ممکن است تغییر کند. نباید فراموش کرد که ما تافته جدا بافته نیستیم و ممکن است روزی ما نیز همان اشتباه ها را تکرار کنیم. از این رو می بایست ریشه آن اشتباه ها را بشناسیم و اگر آثاری از آن ریشه ها را در دل خویش می بینیم به سرعت آنها را بخشکانیم. این هدف اصلی و مقدسی است که ما از بررسی خطبه شریف فدکیه پیگیری می کنیم؛ چرا که تا ریشه و منشاء چنین اشتباه هایی در دل انسان زنده باشد، جوانه ای جز همان اشتباه ها نخواهد داشت. گرچه همان اشخاص در عصر ما نیستند، ممکن است افرادی با همان روحیه ها، فکرها، انگیزه ها و گرایش ها در مقابل کسی فتنه به پا کنند که در جایگاه علی علیه السلام نشسته است. در چنین معرکه ای کسی می تواند پیروز میدان باشد و به وظیفه خویش عمل کند که روح و ریشه آن اشتباه ها را درک کرده باشد و در پرتو نور این بصیرت و معرفت عمیق، خود را از سقوط در چاه گمراهی نجات دهد. ما میتوانیم با بهره گیری از نکات حکیمانه این خطبه شریف بر بصیرت خویش بیفزاییم و از سطحی نگری در برخورد با حوادث پیش رویمان فاصله بگیریم.
ما شیعیان نیز باید واقع بینانه با این مسائل برخورد کنیم و متعصبانه نگوییم هرچه در کتاب های ما آمده درست، و جز آن نادرست است؛ بلکه باید
﴿ صفحه 80 ﴾
از کتاب های دیگر فرق اسلامی نیز استفاده کنیم که البته برای روشن شدن حقیقت، معتبرترین منابع اهل تسنن برای ما کافی است.

2.جولان نفاق

اکنون پس از دقت در این چند نکته مقدماتی به شرح ادامه خطبه مبارک فدکیه باز می گردیم. در شرح خطبه حضرت زهرا علیها السلام به فرازی رسیدیم که حضرت در آن به رخداد های پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می پردازد. حضرت در این بخش می فرمایند: فلما اختار الله لنبیه دار انبیائه، و ماوی اصفیائه، ظهر فیکم حسیکه النفاق؛ «اما هنگامی که خداوند سرای انبیا را برای پیامبرش برگزید و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت، خار نفاق میان شما ظاهر گشت».(54)
حضرت زهرا علیها السلام خطاب به کسانی که در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع بودند با لحنی صریح این حقیقت را گوشزد می کند که رگه هایی از نفاق در درون دل شما پنهان بود و پوششی روی آن قرار داشت که مانع دیدن و لمس کردن آن میشد؛ اما با رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله این نفاق خود را نشان داد. حضرت این نفاق درونی را به خاری تشبیه می فرمایند که ابتدا پنهان بود و اکنون آشکار شده است. اگر خاری در درون ظرفی با پوششی ضخیم قرار داشته باشد با نگاه کردن و دست کشیدن بر آن ظرف نمی توان فهمید که خاری در درون آن قرار دارد. اما اگر نوک تیز خار، پوشش را بشکافد و بیرون آید، معلوم میشود که پیش تر در درون این ظرف خاری وجود داشته است. صدیقه کبری علیها السلام با تعبیر خود، رفتار آنان را پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله علنی کردن نفاق درونی
﴿ صفحه 81 ﴾
ایشان توصیف می فرمایند که در حقیقت این توصیف حضرت زهرا علیها السلام توصیفی بسیار عجیب است!
وسمل جلباب الدین؛«و لباس دین پوسیده شد».
واژه «جلباب» به معنای روپوش است که معمولا برای خانم ها به کار میرود.(55)
این تعبیر صدیقه طاهره علیها السلام بدین معناست که پیش از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دین خدا روپوشی نو و تازه بر تن داشت؛ اما با رفتن ایشان این روپوش، کهنه و مندرس شد.
و نطق کاظم الغاوین و نبغ خامل الاقلین؛ «و گمراهان لب فروبسته به سخن درآمدند و فرومایگان گمنام جلوه گر گشتند».
این تعبیرات حضرت علیها السلام از وجود گمراهی در امت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نشان دارد که در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله مهر بر لب زده، سخنی بر زبان نمی آوردند تا گمراهی شان آشکار نگردد؛ اما با رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله بی پروا به سخن آمدند و گمراهی خویش را آشکار کردند. اینان نه تنها افرادی فرومایه بودند، بلکه حتی میان فرومایگان نیز گمنام بودند. این تعبیر از شدت پستی آن افراد حکایت دارد و نشان می دهد کسی به آنان اهمیت نمی داده است و آنان از موقعیت اجتماعی مناسبی برخوردار نبوده اند، اما با رفتن رسول خدا صلی الله علیه و اله چنین کسانی به سخن آمدند و سخن گو شدند.
و هدر فنیق المبطلین؛ «و سرکرده باطلگران به صدا درآمد».
مبطلین به کسانی میگویند که رفتار های باطل و نادرست دارند یا سخنان غیر حقیقی می گویند.(56) از این سخن صدیقه کبری علیها السلام روشن میشود که اهل باطل میان مسلمانان سرکرده ای داشته اند که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله پنهان کاری میکرد و از
﴿ صفحه 82 ﴾
حقیقت خود چیزی بروز نمی داد اما همین که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از دنیا رفت این فرد فرومایه و گمنام نعره های مستانه خود را آغاز کرد و آنچه تاکنون پنهان می داشت آشکار ساخت. برای درک هرچه بهتر سخنان بانوی دو عالم علیها السلام باید فضایی را که حضرت در آن سخن میگوید در ذهن خویش ترسیم کنیم. روی سخن دختر رسول خدا علیها السلام به کسانی است که تا چندی پیش در نماز جماعت رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت میکردند و شاگردان و اصحاب حضرت شمرده می شدند.
فخطر فی عرصاتکم؛ «سپس او در حوزه شما به جولان دادن مشغول شد».
واژه «خاطر» برای کسی به کار میرود که با نحوه راه رفتن و حرکات دست و پای خویش اظهار بزرگی می کند و فعل «خطر» برای کسی به کار میرود که با رفتار خویش اظهار تکبر و خودبزرگی میکند.(57) سخن فاطمه زهرا علیها السلام گویای این معناست که فرومایه ای بی اعتبار، اما اهل نفاق و باطل، پس از رفتن رسول خدا صلی الله علیه و آله میان امت اسلامی جولان دادن آغازید. البته این سخن بدان معنا نیست که همه کسانی که در آنجا حضور داشتند چنین صفاتی داشتند؛ بلکه مقصود حضرت، برخی از افراد حاضر در آن جمع است.
و اطلع الشیطان راسه من مغرزه هاتفا بکم؛«و شیطان سرش را از مخفیگاه خود بیرون آورد؛ در حالی که شما را دعوت میکرد».
شیطان لعین که همیشه در کمین انسان ها نشسته است با رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دل خبیث خود برای هلاکت انسان روزنه امیدی احساس میکند و فرصت را برای اجرای نقشه های پلید خود مناسب میبیند. پس از مخفیگاه خود بیرون می آید و به بررسی دقیق اوضاع میپردازد. او با امتحان افراد میکوشد بفهمد تا چه اندازه زمینه برای فعالیت وی وجود دارد.
﴿ صفحه 83 ﴾
فالفاکم لدعوته مستجیبین و للغره فیه ملاحظین؛ «پس شما را آماده پذیرش دعوتش و منتظر فریبش یافت».
شیطان در بررسی اولیه خویش دریافت که برخی نه تنها زمینه پذیرش دعوت او را دارند، بلکه منتظر اقداماتش هستند و برای همکاری با او لحظه شماری میکنند. آنان با شنیدن ندای ارباب خود با چشم هایشان در جست و جوی صاحب صدا میگشتند.
ثم استنهضکم فوجدکم خفافا و احمشکم فالفاکم غضابا؛ «سپس شما را تحریک کرد و دید که شما بسیار چالاکید و شما را به هیجان آورد و دید که در راه او چه خشمناکید».
هنگامی که شیطان این آمادگی را در برخی افراد می بیند تصمیم می گیرد آنها را به حرکت درآورد؛ اما در نخستین گام می بیند که آنان بسیار چالاک و برای حرکت آماده اند. باز برای اینکه روشن شود تا چه اندازه می تواند آنان را تحریک کند اندکی احساساتشان را تحریک می کند و آنان را به هیجان می آورد. شیطان در این آزمون نتیجه میگیرد که آنان با اندکی تحریک به سرعت خشمگین میشوند و عقل خویش را کنار میگذارند و از احساساتشان پیروی میکنند. اما حاصل کوشش شیطان و همکاری فرومایگان به کجا انجامید؟ برای روشن شدن این نتیجه باید عبارت زیبای زهرای مرضیه علیها السلام را پیگیری کنیم.
فوسمتم غیر ابلکم و اوردتم غیر شربکم؛ «نتیجه این شد که شما مرکبی به جز مرکب خویش را نشانه گذاشتید و بر چشمه آبی جز آبشخور خویش وارد شدید».
یکی از رسوم عرب در گذشته این بود که هر قبیله ای شترهای خود را با علامتی داغ می گذاشت تا معلوم باشد آن شتر ها از آن کدام قبیله است. همچنین هر طایفه ای برای گله خود آبشخوری داشت که از آن سیرابش میکرد. صدیقه طاهره علیها السلام
﴿ صفحه 84 ﴾
حاصل کوشش شیطان و همکاری آن مردم را این گونه وصف می فرمایند: شما شتر دیگران را با علامت خود علامت گذاری کردید و آنچه را از آن شما نبود در زمره دارایی خود به شمار آوردید و افزون بر این، آنان را از آبشخوری جز آبشخور خودتان سیراب کردید و این واکنش زشت و بیجای شما در پاسخ به شیطان بود.
هذا و العهد قریب و الکلم رحیب و الجرح لما یندمل و الرسول لما یقبر؛ «همه اینها در حالی انجام گرفت که هنوز دیری از عهدی نگذشته بود که با پیامبر بستید و زخم رحلت ایشان هنوز گشوده بود و آن جراحت هنوز التیام نیافته و هنوز رسول اسلام به خاک سپرده نشده بود».
به راستی آنان واکنشی ناصواب و برخلاف انتظار نشان دادند؛ زیرا هنوز پیمانی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم بسته بودند تازه بود و از آن رخداد حدود هشتاد روز میگذشت. چه زود ندای پیامبر فراموش گردید که می فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه؛(58) «هرکه من مولای اویم، علی مولای اوست». جان سوز تر این که هنوز چندی بیشتر از وفات پیغمبر نگذشته بود و کسی از میان مسلمانان رخت بربسته بود که بر آنان حق حیات داشت و برای هدایت و سعادتشان از هیچ کوششی فروگذار نکرده بود. رحلت او چنان زخمی بر جان دوستانش زده بود که هنوز التیام نیافته بود. شگفت انگیزتر از همه اینکه همکاری با شیطان برای پیمان شکنی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و فریب خوردن از او زمانی صورت گرفت که هنوز پیکر نازنین آن رسول همام صلی الله علیه و آله بر روی زمین بود و به خاک سپرده نشده بود.
﴿ صفحه 85 ﴾