رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد2

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:عباس گرایی

1ـ1. عبرت از تاریخ؛ راهی برای پیشگیری از اشتباه های گذشته

این بخش از خطبه مبارک حضرت را، که راه ورود به هدف اصلی این خطبه شریف است، از چند جنبه میتوان بررسی کرد. نخست جنبه ادبی خطبه که از این زاویه می توان به توضیح و تشریح تعبیرها و واژه های به کار رفته در آن پرداخت؛ اما رویکرد و هدف ما در این گفتارها پرداختن به دیگر جنبه های خطبه است. جنبه دیگر حوادث تاریخی است که در این خطبه بدان پرداخته شد و از این نگاه می توان به بررسی و شناخت دقیق ماهیت آنها پرداخت. شناخت دقیق جزئیات رخدادهای اشاره شده در این خطبه، کاری حرفه ای و پژوهشی گسترده می طلبد که البته بزرگان ما بدان متعهد بوده و آثاری ارزشمند در این زمینه به جای
﴿ صفحه 68 ﴾
گذاشته اند.(44) امیدواریم جوانان محقق ما با همتی بیشتر این مهم را ادامه دهند؛ چرا که روشن شدن حقایق تاریخی مقدمه ای لازم برای تحلیلی درست از رخدادهای تاریخی است. بنابراین برای فهم درست و دقیق مضامین این خطبه مبارک نیز باید جزئیات حوادث آن مقطع تاریخی به درستی روشن گردد؛ اما هدف ما در این گفتار نیز این جنبه خطبه نیست. آنچه هدف اصلی ایراد این خطبه شریف است، هدایت مردم و پیشگیری از انحرافی است که در شرف انجام بود و سرانجام نیز تحقق یافت. محور این بحث، موضوع جانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است که بحثی کلامی و اعتقادی است؛ اما هدفی که ما از بحث های خود در اینجا دنبال میکنیم جنبه اخلاقی دارد. در حقیقت ما در پی ارائه الگویی رفتاری برای عصر خویش هستیم. البته این سخن بدین معنا نیست که بحث های کلامی و اعتقادی درباره جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله ضرورتی ندارد بلکه بحث درباره این موضوع از بحث های ضروری است و بیش از هزار سال است که علما و بزرگان ما صدها کتاب کوچک و بزرگ در این باره نگاشته اند که یکی از آنها کتاب گران سنگ الغدیر نوشته علامه امینی رحمه الله است؛ اما هدف ما فراهم شدن زمینه افزایش بصیرت در دین از طریق دقت در مباحث طرح شده در این خطبه شریف است تا در پرتو این بصیرت بتوانیم رخدادهای زمانه خویش را تفسیر کنیم و وظیفه خود را در این زمان تشخیص دهیم. در یک کلام، هدف ما عبرت آموزی از آن رخدادهاست؛ چراکه حوادث تاریخی شباهت هایی با هم دارند و به قول معروف تاریخ تکرار می شود. خدای متعال نیز در قرآن کریم به این هدف اهتمام داشته و یکی از روش های تربیتی قرآن کریم یادآوری سرگذشت نسل های
﴿ صفحه 69 ﴾
پیشین است. قرآن همراه با یادآوری داستان های پیشینیان، توجه انسان ها را به نکاتی خاص و عبرت آموز جلب می کند. بنابر آموزه ای که قرآن کریم و سیره پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام به ما می آموزد یکی از راه های کسب بصیرت، تامل در داستان گذشتگان است. از این رو است که قرآن کریم داستان انبیا و اقوام گذشته را بیان می کند و ذیل داستان ها، مانند آنچه را در پی می آورد یادآوری میکند: إِنَّ فِی ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُولِی الْأَبْصَارِ؛(45) «در این عبرتی است برای بینایان!»؛ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ؛(46) «پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم!».
در این میان قرآن کریم بر بیان تاریخ بنی اسرائیل و تکرار آن در سوره های مختلف اصرار دارد که این اصرار و تکرار بسیار عجیب است؛ اما همه بدین سبب است که آزمون هایی مشابه آنچه برای آنان رخ داد برای امت ما نیز پیش خواهد آمد و ما باید از سرگذشت آنان عبرت بگیریم و مراقب باشیم در دامی که آنان افتادند گرفتار نشویم. در روایتی نبوی نیز درباره تکرار تاریخ بنی اسرائیل در امت اسلام آمده است: حتی لو دخلوا فی جحر ضب لا تبعتموهم؛(47) «به درستی که اگر یکی از آنان در لانه سوسماری داخل شده باشد شما نیز داخل آن خواهید شد.»
از این رو دقت در رخدادهای تاریخی و عبرت گرفتن از آنها امری ضروری است و نباید از آن غفلت کرد. گرچه سرگذشت اقوام گذشته به طور کلی برای آیندگان عبرت آموز است، مسلمانان باید از تاریخ گذشته مسلمانان به طور خاص عبرت گیرند؛ بلکه گذشته هر انسانی باید برای خودش عبرت آموز باشد. از این رو به ما
﴿ صفحه 70 ﴾
دستور داده شده که هرروز اعمال خویش را محاسبه کنیم. از امام موسی کاظم علیه السلام نقل شده است:
لیس منا لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل حسنا استزاد الله و ان عمل سیئا استغفرالله منه و تاب الیه؛(48) از ما نیست کسی که هر روز خود را مورد محاسبه قرار ندهد تا اگر عمل نیکویی انجام داده است از خدای متعال تقاضای زیاد شدن آن را داشته باشد و اگر عمل زشتی انجام داده است از خدای متعال تقاضای بخشش نموده، به سوی او توبه کند.
یکی از حکمت های این سفارش امام کاظم علیه السلام، عبرت آموزی و پیشگیری از تکرار خطاهایی است که انسان در گذشته مرتکب شده است.

2ـ1. کربلا؛ حادثه ای بی نظیر برای عبرت آموزی

اگر در دهه های اخیر، امت اسلامی برکاتی به دست آورده که مهم تر از همه آنها پیروزی انقلاب اسلامی ایران است، به سبب عبرت آموزی از تاریخ است، در این زمینه نقش عزاداری برای سیدالشهدا علیه السلام و زنده نگه داشتن تاریخ کربلا بی نظیر است. مردم ایران با عبرت گرفتن از عاشورای حسینی، وظیفه خویش را در عصر حاضر درک کرده و فهمیده اند که چگونه عمل کنند تا به دامی گرفتار نشوند که کوفیان در آن افتادند. اگر این حوادث زنده نگه داشته نمی شد، کم کم غبار تاریخ بر روی آنها می نشست و برخی تاریخ نویسان مزدور هرچه اربابان خبیثشان می خواستند مینوشتند و ما را گمراه می کردند. نگاهی به تاریخ، بزرگانی را به ما نشان می دهد که در این مسیر چنان لغزیده اند که انسان انگشت به دهان می ماند.
﴿ صفحه 71 ﴾
غزالی یکی از علمای بزرگ و معروف جهان اسلام به شمار می آید که اهل سنت وی را حجت الاسلام می نامند. او مرد بزرگی بوده که احیاء علوم الدین او کتابی پر محتوا و مفید است. اما با کمال تعجب می بینیم که در داستان کربلا مرتکب اشتباهی باورنکردنی شده است. وی در کتاب مزبور، با اینکه به سیدالشهدا علیه السلام احترام می گذارد، می گوید: «ما حق نداریم یزید را به طور مطلق لعن کنیم؛ چرا که احتمال می دهیم توبه کرده باشد!»(49) به راستی عجیب است که عالمی بزرگ همچون غزالی، داستانی چنین با عظمت را با چنین احتمالی کوچک می شمارد. آیا شایسته است که از کنار جنایت مسلمانان در حق فرزند پیغمبر خویش، چنین ساده بگذریم؟! جنایتی که هیچ قومی در حق دشمن خویش روا نداشته است! آیا چنین احتمالی درباره هر انسان جنایت کار و ظالمی داده نمی شود؟!
واقعیت این است که داستان کربلا در تاریخ بشر نظیر نداشته و نخواهد داشت. رخدادهای کربلا را مسلمانانی رقم زدند که نماز می خواندند؛ روزه می گرفتند؛ و اغلب پای منبر علی علیه السلام حقایق را شنیده بودند. با وجود این به جنایتی دست زدند که به دست هیچ جنایتکاری در طول تاریخ رخ نداده است. برخی از این افراد در دوران حکومت امیر مومنان علیه السلام از سرداران لشکر حضرت بودند؛ اما همین سرداران به کربلا رفتند و فرزندان و نوه های امام علی علیه السلام را به فجیع ترین وضع به خاک و خون کشیدند. برای نمونه، شمر بن ذی الجوشن، لعنه الله علیه، در جنگ صفین یکی از مجروحان پای رکاب امیر مومنان علی علیه السلام بود و در برابر معاویه می جنگید.(50) همچنین مره بن منقذ، لعنه الله علیه، قاتل علی اکبر علیه السلام، از دیگر سرداران لشکر امیر مومنان علیه السلام در جنگ
﴿ صفحه 72 ﴾
جمل بود.(51) به راستی چگونه ممکن است چنین انسانی، شبیه ترین انسان به رسول خدا را به شهادت برساند؟! اگر علی علیه السلام را نشناخته بود و در رکاب او نجنگیده بود، می توانستیم برای توجیه عمل او بگوییم گمراهی وی به سبب دوری از مرکز اسلام و جهل به معارف اسلامی بوده است؛ اما کسی که سال هال در کنار امیر مومنان علی علیه السلام بوده چگونه ممکن است به چنین جنایتی دست بزند؟! به راستی روح آدم لایه های پیچیده و تودرتویی دارد که شناخت آن بسیار مشکل است. ممکن است در طول مسیر حیات انسان، تحولاتی برای وی رخ دهد که خودش نیز پیش از آن هرگز باور نمی کرد به چنین ورطه ای افتد؛ اما با فرارسیدن زمان آزمون، از آن استقبال میکند و به آن می بالد. هدف از تامل در این حوادث، تنها ذکر مصیبت و اشک ریختن نیست. اندوه و غم و اشک ریختن در مصائب انسان های پاک و شریفی چون حسین بن علی علیه السلام کمترین واکنشی است که از هر انسان با عاطفه و باشرفی ساخته است. اگر کسی این مصائب سرور و سالار شهیدان حسین علیه السلام را بشنود و متاثر نشود و اشک نریزد جای شگفتی است. در گذشته و حال، پیروان مذاهب و ادیان مختلف، حتی بت پرستان برای امام حسین علیه السلام عزاداری کرده اند. حتی گفته اند که برخی از اصحاب عمر سعد، لعنه الله علیه، و حتی خود وی در حادثه کربلا گریه کردند.(52) البته ما نمیخواهیم با این سخن قدر و منزلت اشک ریختن در مصائب سیدالشهدا علیه السلام را خدشه دار کنیم. قطره های اشکی که خالصانه در رثای حسین علیه السلام بر گونه ها جاری میگردد، گرهرهایی گران بهاست که در درگاه خدای متعال ارزشی والا دارد. اما از این حقیقت نباید غافل شد که مهم ترین
﴿ صفحه 73 ﴾
بهره ما از این حوادث، تحلیل دقیق و شناسایی علل و عوامل این رخدادهاست تا بتوانیم از ارتکاب دوباره آنها پیشگیری کنیم. این مهم ترین درسی است که باید از تاریخ گرفت تا هم خود به ورطه گمراهی سقوط نکنیم، هم بتوانیم از دیگران دستگیری نماییم، و هم چراغ هدایت را برای آیندگان پرفروغ نگه داریم. اگر در آموزه های اسلام می بینیم که بر گردش در زمین و تامل در عاقبت گذشتگان تاکید شده است، برای دستیابی به همین هدف است.

3ـ1. بصیرت؛ ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی

در سال های اخیر مقام معظم رهبری مد ظله العالی بر کسب بصیرت تاکید فراوانی داشته اند و آن را عاملی اساسی برای تشخیص وظیفه در حوادث گوناگونی میدانند که در زمانه ما رخ می دهد. از این رو شایسته است که با تحلیل مفهوم بصیرت، از ابهام های این مفهوم بکاهیم.
بصیرت، دیدن و نگاه عادی و طبیعی نیست؛ بلکه دست کم دو عنصر اساسی در آن لحاظ شده است؛ نخست دیدن پشت صحنه و ژرفای یک پدیده و بسنده نکردن به نگاهی سطحی، و دیگری دیدن نتایج آن پدیده در دراز مدت و بسنده نکردن به دیدن نتایج محدود و زودگذر آن. انسان با بصیرت دست کم از این دو دقت اساسی بهره مند است. البته توصیه به ژرف اندیشی و دوراندیشی نیز دستوری کلی است و جای این ابهام را باقی می گذارد که چگونه می توان انسانی ژرف اندیش و عاقبت اندیش بود. در پاسخ می توان گفت یکی از بهترین راه های کسب بصیرت، مطالعه حوادث گذشته تاریخی است. باید با مطالعه تاریخ، نوع نگرش و رفتار افراد مختلف و نتایج نوع نگرش آنها را بررسی کنیم و ببینیم
﴿ صفحه 74 ﴾
حاصل نگرش کسانی که با حوادث گوناگون سطحی برخورد کردند چه شد و کسانی که با ژرف اندیشی وارد میدان شدند چه محصولی برداشت کردند.
یکی از عنایت ویژه الهی به مردم ایران اسلامی توفیق عبرت آموزی از داستان کربلا و واقعه عاشورای حسینی است؛ چنان که به جرئت می توان ادعا کرد در عالم هیچ مردمی تا این اندازه از آن حادثه بهره مند نبوده و نخواهد بود. امام خمینی قدس سره فرمود:«ما هرچه داریم از این محرم است».(53) این سخن شعاری ساده و بی حساب نبود؛ بلکه ایشان کاملا واقع بینانه و محققانه این سخن را فرمودند. ملت ایران با انقلاب اسلامی خویش و پایداری برای رسیدن به آرمان های این انقلاب شکوهمند نشان داد که از کلاس درس عاشورا بهره های فراوانی برده است. این مهم دست نیافت، مگر بدین سبب که در طول قرن های متمادی همواره این حادثه را مرور کرد و پیوسته درباره آن اندیشید. ملت ایران اسلامی این داستان را زنده نگه داشت و افراد مختلف این داستان، رفتار آنها و نتیجه رفتارشان را به دقت بررسی کرد تا توانست به ندای پیامبر گونه فرزند حسین، خمینی کبیر قدس سره لبیک گوید. پیروزی انقلاب اسلامی یکی از بزرگ ترین دستاورد های این ژرف اندیشی بود. در این میان بودند کسانی که با نگاهی سطحی به داستان عاشورا، شهادت سید و سالار شهیدان را تنها به سبب شفاعت امت دانستند و بهره ای از آن همه شور، عشق و معرفت نبردند. حاصل این سطحی نگری این بود که آلت دست دشمنان شدند و دشمن از آنها سوء استفاده کرد. اما آنان که حماسه انقلاب شکوهمند اسلامی ایران را آفریدند افرادی با بصیرت بودند که به ژرفای داستان حسین علیه السلام نفوذ کردند و دریافتند که چرا پس از گذشت تنها چند دهه از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، حسین علیه السلام خود و اهل و فرزندان خویش را در معرض چنین
﴿ صفحه 75 ﴾
مصیبتی عظیم قرار داد و تا لحظه ای که بر سینه پاک او نشستند و سر مبارکش را از تن جدا کردند مقاومت کرد. این داستان آن قدر تحلیل و تجزیه شد تا در عمق دل مردم نشست و شاگردانی در این مکتب تربیت یافتند که بزرگترین آرزوی آنها توفیق شهادتی همچون شهادت یاران حسین علیه السلام بود. درس آموختگان مکتب حسین علیه السلام از چنان بصیرتی برخوردار شدند که دیگر زندگی دنیا در برابر ارزش ها و آرمان هایشان رنگ باخت و از عمق جان فریاد زدند: یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما؛ «ای کاش ما با شما بودیم و به سعادتی عظیم دست می یافتیم». آنها با بصیرتی که از مکتب حسین علیه السلام و علل قیام او یافته بودند درک کردند که در راه اصلاح جامعه، باید برای قیامی چون قیام او آماده بود و با فراهم شدن زمینه، دست از جان شست و به پا خاست تا از بندگی یزیدیان که جز ذلت و بدبختی ثمری ندارد رهایی یافت و سر به بندگی خدای متعال نهاد که بندگی او راز سعادت دنیا و آخرت است. نمونه دیگر آن، شعار «لبیک یا حسین» است که امروز در لبنان شنیده میشود و همین شعار، آنها را در جنگ 33 روزه پیروز کرد و اکنون موج آن در حال رسیدن به کشور های دیگر است.