فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ز) شرک تشریعی

شرک در ربوبیت خداوند انواعی دارد که یکی از آنها شرک تشریعی است. قرآن دربارة یهود و نصارا می‌فرماید:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسیحَ ابْنَ مَرْیمَ وَما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِكُون؛(590) آنها دانشمندان و راهبان خویش را معبودانی در برابر خدا
﴿ صفحه 555 ﴾
قرار دادند و [همچنین] مسیح فرزند مریم را؛ درحالى‌كه دستور نداشتند جز خداوند یكتایى را كه معبودى جز او نیست، بپرستند. او پاك و منزه است از آنچه همتایش قرار مى دهند.
یهود و نصارا گرفتار مرتبه‌ای از شرک بودند. آنها عالمان و راهبان خویش را ربّ خود قرار داده، از بدعت‌ها و احکام دروغینی که وضع می‌کردند، پیروی می‌کردند. در روایات آمده است که دربارة این آیة شریف از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد. حضرت در پاسخ فرمودند: وَاللَّهِ مَا صَلَّوْا وَلا صَامُوا لَهُمْ وَلَكِنَّهُمْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَحَرَّمُوا عَلَیهِمْ حَلالاً فَاتَّبَعُوهُم؛ (591) «به خدا قسم یهود و نصارا برای علمای خویش نماز و روزه به‌جا نیاوردند، اما علمای آنها حرامی را برای آنها حلال و حلالی را بر آنها حرام می‌کردند. پس آنها هم پیروی کردند».
با توجه به این روایت معلوم می‌شود که مشرک خواندنِ یهود و نصارا به سبب شرک آنها در ربوبیت تشریعی بوده است. کسی که در عرض قانون خداوند قانونی وضع كند، مشرک است و گویا بت جدیدی تراشیده و مردم را به پرستش آن دعوت کرده است. چنین کسی خود را شایستة این معنا دانسته است که در عرض خدا قانون وضع كند. درحقیقت، چنین کسی با تکبرِ تمام برای خود مقام ربوبی قایل شده است و دیگران نیز ـ که به سخن وی اعتنا کنند، درحقیقت، در عرض رب‌العالمین ـ برای خود ربی دیگر برگزیده‌اند. اعتقاد به ربوبیتِ تشریعیِ خداوند آن‌گاه خالص می‌گردد که انسان فقط خدای متعال و کسی را که از طرف او اذن داشته باشد، شایستة قانون‌گذاری و تشریع بداند. در روایات آمده است که خداوند تشریعِ برخی از احکام را به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)
﴿ صفحه 556 ﴾
تفویض كرد و ایشان آن قوانین را وضع فرمود. این‌گونه تشریعات را نمی‌توان شرکِ در تشریع دانست؛ چراکه این‌گونه تشریعات با تفویض و اذن الهی صورت می‌گیرد. نکتة دیگری که در اینجا روشن می‌شود، این است که اعتقاد داشتن به لزوم اذنِ ولیّ فقیه برای وضع قوانین موقت، در شرایط خاص، شرک نیست؛ زیرا ولیّ فقیه از طرف امام معصوم مأذون است و امام معصوم از طرف خدا. پس این عمل ولیّ فقیه به اذن خداست. بنابراین، اگر همة مردم برای ریاست‌جمهوری به کسی رأی دهند، تا هنگامی که ولیِّ فقیه او را نصب نکند، مشروعیت ندارد.(592) لذا امام خمینی(رحمه الله) فرمود:
اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس‌جمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است. وقتی غیرمشروع شد، طاغوت است. اطاعتِ او اطاعتِ طاغوت است؛ وارد شدن در حوزة او وارد شدن در حوزة طاغوت است. طاغوت وقتی از بین می‌رود که به امر خدای تبارک‌وتعالی یک کسی نصب بشود.(593)
حاکمیت و ربوبیت از آنِ خداست و اگر او به کسی اجازة تشریع قانون یا تأسیس حکومت دهد، این کار مشروعیت می‌یابد؛ وگرنه چنین حقی نداشته، مشمول این آیه خواهد شد که می‌فرماید: قُلْ أَرَأَیتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَحَلالاً قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُون؛(594) «بگو: آیا روزی‌هایى را كه خداوند بر
﴿ صفحه 557 ﴾
شما نازل كرده است، دیده اید كه بعضى از آن را حلال و بعضى را حرام کرده اید؟! بگو: آیا خداوند به شما اجازه داده است، یا بر خدا افترا مى‌بندید؟»
پس توحید در عبادت تنها راه رسیدن به والاترین مرتبة کمال و سعادت است؛ مرتبه‌ای که خداوند متعال انسان را برای آن آفریده است. برای این منظور، باید تا آنجا که ممکن است، از شرک حذر كرد. ازاین‌رو، حضرت زهرا(علیها السلام) می‌فرمایند: وَحَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ إِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّة؛ «و خداوند شرک را تحریم کرد تا خالصانه به ربوبیت او اعتقاد داشته باشید».

16. اطاعت از الله؛ ریسمان نجات

فَـاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَأَطِیعُوا اللَّهَ فِیمَا أَمَرَكُمْ بِهِ وَنَهَاكُمْ عَنْهُ وَابتغُوا العِلمَ وَتَمَسَّکُوا بِه فَإِنَّهُ إِنَّما یخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء؛ «پس آن‌گونه كه حق تقوا و پرهیزكارى است، از خدا بپرهیزید و از دنیا نروید، مگر اینکه مسلمان باشید. در آنچه خداوند به شما امر و در آنچه شما را نهی فرموده است، از او اطاعت کنید و در طلب علم کوشش کنید و [پس از فراگرفتن علم] به آن چنگ زنید؛ چراکه حقیقتاً از بندگان خداوند فقط علما هستند که در برابر او خاشع‌اند».

الف) مقدمه

حضرت زهرا(علیها السلام) در ابتدای خطبة مبارک خویش به حمد و ستایش خدای متعال و
﴿ صفحه 558 ﴾
شهادت به توحید و رسالت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پرداختند و در بخش دیگر، حاضران را مخاطب قرار داده، نخست موقعیت اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و مسئولیت عظیمی را که بر عهدة آنان است، گوشزد فرمودند و سپس سرفصل‌هایی از مهم‌ترین دستورهای اسلام و حکمت تشریع آنها را یادآور شدند. درواقع، حضرت علاوه بر اشاره به اهمیت مسئولیتی که اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حفظ اسلام و رساندن آن به دیگران بر عهده دارند، عصاره‌ای از آموزه‌های اساسی دین مبین اسلام را به مردم یادآور شدند. حضرت به حکمتِ تشریعِ واجباتی چون نماز، روزه، حج، جهاد، اطاعت از امام و فلسفة نهی از برخی محرماتِ الهی همچون نوشیدن شراب، قَذْف، سرقت و غیره اشاره فرمودند.
حضرت در پایانِ این بخش از سخنانِ گران‌بهای خویش، آیاتی از قرآن کریم را تلاوت می‌نمایند که با توجه به مضمون آنها می‌توان گفت بیان این آیات درواقع پشتوانه‌ای برای عمل به آموزه‌هایی است که بدانها اشاره فرمودند. برخی از انسان‌ها هنگام شنیدن آموزه‌های اساسیِ دین ممکن است با بی‌اعتنایی از کنار آنها گذشته، بدانها اهمیتی ندهند. گویا صرفاً جهت اطلاع، مطالبی گفته شده است و آنها هم شنیده‌اند. این حالت در کسانی دیده می‌شود که به بی‌بندوباری، لجام‌گسیختگی و به تعبیر شایع امروز، آزادی، عادت کرده‌اند؛ عادت کرده‌اند که رها باشند و به دلخواه خویش عمل کنند. اینان مواظب‌اند که قید و بندی برای هواهای نفسانی آنها ایجاد نشود! اگر برای چنین کسانی ده‌ها بار هم این معارف الهی تکرار گردد، نه‌تنها تأثیری در قلب آنها نداشته، بلکه شاید آنان را ملول و ناراحت سازد. شنیدن این معارف هنگامی می‌تواند در عمل مخاطب اثرگذار باشد که مخاطب انگیزه‌ای برای عمل بدانها داشته باشد. لذا باید در اندیشة انگیزش مخاطب بود و به عاملی که این انگیزه را ایجاد کند، اشاره کرد. معمولاً انسان
﴿ صفحه 559 ﴾
هنگامی قید و بند را می‌پذیرد که احساس کند بدون پذیرش آن، خطر بزرگی تهدیدش می‌کند. به تعبیر دیگر، بزرگ‌ترین عامل حرکت انسان به‌خصوص در پذیرفتن محدودیت، خوف از خطر است. حتی احتمال وجود منفعت، به اندازة ترس از ضرر و خطر، انسان را وادار به پذیرفتن حد و مرز نمی‌کند. معمولاً هریک از ما این مسئله را تجربه کرده و تأثیر خوف از ضرر را در کنترل رفتارهای خویش دیده‌ایم. اگر خبر داده شود که در دوردست، احتمال تقسیم اموالی به‌صورت رایگان وجود دارد، چه تعداد حاضرند که این سختی را به جان خریده، با صرف هزینه و تحمل رنج سفر، به جایی بروند که شاید ـ آن‌هم شاید منفعتی عاید آنها گردد؟ این حالت را مقایسه کنید با زمانی که انسان احتمال دهد با قدم گذاشتن در مسیری، جان او بیهوده و بدون تحصیل منفعتی ـ که ارزش آن را داشته باشد به خطر افتاده، به مرگ او منتهی می‌شود. در این حالت، حتی اگر به مرگ نیز یقین نداشته باشد و فقط احتمال حقیقی بودن چنین خطرِ بیهوده‌ای را بدهد، هرگز بدان مسیر قدم نمی‌گذارد و اگر محدودیتی برای وی داشته باشد، مسیر خود را تغییر می‌دهد. ازاین‌رو، روش انبیا در ایجاد انگیزه برای اطاعت انسان‌ها از خدای متعال، بیشتر توجه دادن به خطرها بوده است. به‌عبارت‌دیگر، روش انبیا بیشتر اِنذار و هشدار نسبت به خطرهایی است که انسان‌ها را تهدید می‌کند؛ خواه خطرهای دنیوی، همچون عذاب‌هایی که به سبب برخی از اعمال در دنیا نازل می‌گردد، باشد و خواه خطرهای اُخروی که بسیار شدیدتر و بادوام‌‌تر از عذاب‌های دنیوی است. ازاین‌رو، یکی از اسمای عام پیامبران الهی، «نذیر» و به ‌معنای «انذارکننده» است. قرآن می‌فرماید: إِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خلا فِیهَا نَذِیر؛(595) «ما برای هر امتی پیامبر هشداردهنده‌ای فرستادیم [که خطرها را گوشزد می‌کرد]».
﴿ صفحه 560 ﴾
البته پیامبران، «بشیر» هم هستند و در ایجاد شوق و محبت خداوند در دل‌ها که از اهداف اساسیِ ایشان است، بسیار تلاش نموده‌اند، اما هیچ‌گاه وصف بشیر به‌صورت مطلق برای پیامبران استعمال نشده است. به‌عنوان مثال، در جایی از قرآن نمی‌بینیم که خداوند فرموده باشد: إن من أمة إلاّ خلا فیها بشیر. این امر بیانگر آن حقیقت است که انسان از احتمال خطر، بیشتر متأثر می‌گردد تا امید به منفعت. البته عامل حرکتِ اختیاریِ انسان، هم می‌تواند جلب منفعت باشد، هم دفع ضرر؛ اما دفع ضرر، عامل قوی‌تر و عام‌تری است. همة انسان‌ها از کوچک و بزرگ، مرد و زن، فقیر و غنی، به هنگام احساس خطر دقت بیشتری به خرج داده، حساب‌شده‌تر عمل می‌نمایند، اما تأثیر احتمالِ جلبِ منفعت، چنین عمومیتی نداشته، برای برخی انگیزه‌ساز است و برای برخی نه. ازاین‌رو، در آموزه‌های اسلامی و تربیت دینی همواره به رعایت تقوا تأکید شده است.

تقوا از مادة «وقایة» به معنای حفظ خویش از خطر است.(596) اساساً مفهوم حفظ در جایی استعمال می‌گردد که انسان از ناحیة کسی یا چیزی احساس خطر کند. گویا خوف و خشیت در معنای تقوا تضمین شده است. ازاین‌رو، در ترجمة آیاتی مانند وَاتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیئاً وَلا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَلا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَلا هُمْ یُنْصَرُون؛(597) «و از آن روز بترسید كه كسى مجازات دیگرى را نمى پذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته مى شود و نه غرامت قبول خواهد شد و نه یارى مى شوند»، از واژة ترس استفاده کرده، بر آن تأکید بیشتری می‌نماییم و معمولاً عبارت «تقوای الهی» را به
﴿ صفحه 561 ﴾
«خداترسی» ترجمه می‌کنند. البته معنای مطابقیِ تقوا، ترس نیست، بلکه به ‌معنای مراقبت و نگه‌داری از خویش است، اما چون انسان از ناحیة عذاب الهی احساس خطر می‌کند، تقوا به خداترسی ترجمه می‌شود؛ زیرا مراقبت و پاییدن در جایی موضوعیت دارد که انسان احساس خطر کند.