رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

د) مراتب توحید و شرک

پرستش خداوند و شرک، دو مقولة تشکیکی بوده، مراتبی دارند که از اندکی بالاتر از صفر شروع شده، تا میلِ به بی‌نهایت ادامه می‌یابند. گاه در روایات، مراتبی محدود برای
﴿ صفحه 549 ﴾
ایمان مشخص شده، گفته می‌شود: «ایمان هفت سهم دارد»،(579) یا «ایمان ده درجه دارد».(580) امثال این بیانات، برای نزدیک کردن حقیقتِ این امر به ذهن ماست؛ وگرنه هریک از این سهم‌ها و درجاتْ خود امتدادی داشته، تا بی‌نهایت قابل تقسیم هستند؛ زیراکه هر امتدادی تا بی‌نهایت قابل تقسیم است. ایمان و شرک مراتب فراوانی دارند. همین‌که انسان به وجود خدای خویش اعتراف نماید، ایمان پا به هستی گذاشته، تا مرتبة والایی همچون مرتبة ایمان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ادامه می‌یابد، اما فاصلة بین این دو تقریباً فاصلة بین صفر تا بی‌نهایت است. شرک هم از چنین مراتبی برخوردار بوده، از اندکی شرک به خدا شروع شده، تا پست‌ترین پَست‌ها ادامه می‌یابد که برخی از آیات قرآن هم به این حقیقت اشاره دارند؛ مانند آنجا که می‌فرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فی أَحْسَنِ تَقْویم * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلین * إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیرُ مَمْنُون؛ (581) «به‌یقین،‌ ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم. سپس او را به پایین ترین مرحله بازگرداندیم، مگر كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند. پس براى آنها پاداشى تمام‌نشدنى است!»
پس به‌صورت کلی می‌توان گفت دو راه اساسی پیش روی انسان وجود دارد: یکی رو به بالا و به‌سوی خدای متعال است که سیری صعودی و دارای مسیری طولانی با مراتب بسیار فراوان است؛ یکی رو به پایین که سیری نزولی است و از ابتدایی‌ترین مرتبة انسانیت آغاز گشته، تا پست‌ترین مراتب ادامه می‌یابد. قرآن به این مراتب اشاره داشته، می‌فرماید: إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكینَ فی نارِ جَهَنَّمَ خالِدین
﴿ صفحه 550 ﴾
فیها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّة؛ (582) «به‌یقین، كافرانِ اهل كتاب و مشركان در آتش دوزخ‌اند و جاودانه در آن مى مانند. آنها بدترین مخلوقات هستند».
انسان در بین این دو بی‌نهایت واقع شده است. آنچه خداوند از ما خواسته است و می‌توان به‌عنوان هدف آفرینش از آن یاد کرد، رسیدن به بالاترین مقام ممکنی است که خداوند ظرفیت آن را در وجود انسان قرار داده است؛ یعنی مقام خلافت الهی و هم‌نشینی پیامبر و ائمة اطهار(علیهم السلام). آنچه بیش از همه با این مقام در تضاد و دشمنی است، شرک است. قرآن کریم با آوردن کلامی از لقمان حکیم و تأیید آن می‌فرماید: وَإِذْ قالَ لُقْمانُ لِإِبْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِكْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیم؛(583) «و [به خاطر بیاور] هنگامى را كه لقمان به فرزندش، درحالى‌كه او را موعظه مى كرد، گفت: پسرم، چیزى را همتاى خدا قرار مده. یقیناً شرك، ظلم بزرگى است».
ظلم به معنای ضایع کردن و از بین بردن حقی از حقوق است.(584) اما آیا حقی بالاتر از حق خدای متعال بر بندگانش وجود دارد؟ حق خداوند بر بندگانش این است که به‌سوی او حرکت نمایند، تا او آنها را به کمالِ بی‌نهایت برساند. به تعبیر عامیانه، خداوند حق دارد که بندگانش او را پرستش نمایند. از بین بردن این حق، یعنی خدا را نپرستیدن بزرگ‌ترین ظلم و پای‌مالیِ حق است.

هـ) بالاترین مرتبة توحید؛ توحید در نیت

همان‌گونه که گفته شد، ایمان و شرک مراتب فراوانی دارند، اما مراتب ضعیفِ ایمان با
﴿ صفحه 551 ﴾
مراتبی از شرک توأم‌اند و هریک که قوی‌تر باشد، طرف مقابلِ آن، ضعیف‌تر خواهد بود. بنابراین در کنار ایمانِ ضعیف قطعاً مرتبه‌ای از شرک وجود دارد. ازاین‌رو، قرآن کریم می‌فرماید: وَمَا یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُون؛(585) «و بیشتر آنها كه مدعىِ ایمان به خدا هستند، مشرك‌اند!»
این آیة شریف، بیانگر این حقیقت است که ایمان اکثر مردم، توأم با شرک است؛ زیرا ایمان آنها ضعیف بوده، در کنار ایمانِ ضعیفْ شرک وجود دارد. هرچه ایمان قوی‌تر گردد، شرک ضعیف‌تر و ریا در عبادت کمتر می‌شود.
برای بیان مراتبِ شرک از مثالی می‌توان بهره برد: برخی هیچ قصدی از نماز ندارند، جز اینکه دیگران آنها را بر سر نماز ببینند! اینان انسان‌هایی بسیار ریاکار هستند، اما همة انسان‌ها به این شدت ریاکار نیستند. برخی نماز را با اخلاص می‌خوانند، اما اگر دیگران خبردار شوند، خوش‌حال می‌شوند. این حالت هم مرتبه‌ای از شرک است. عبادت خالص آن است که دیدن یا ندیدن دیگران به حال انسان تفاوتی نداشته باشد. اگر عکس‌العمل مردم در رفتار انسان اثرگذار باشد، معلوم می‌شود که مرتبه‌ای از شرک در وجود او رخنه کرده است.
مرتبة دیگر شرک، به نیت انسان بازمی‌گردد. اگر در قصد انسان چیزی جز اطاعت و امتثال امر خداوند وجود داشته باشد، نیت و قصد وی را نمی‌توان نیت و قصد خالص دانست، بلکه مرتبه‌ای از شرک در آن وجود دارد. اگر خدای متعال بگوید: «واجب است نماز بخوانی و حتی اگر نماز بخوانی تو را به بهشت نمی‌برم»، یا بگوید: «اگر نماز هم بخوانی، تو را به جهنم می‌برم»، آیا ما باز نماز می‌خوانیم؟ اگر پاسخ منفی است، معلوم
﴿ صفحه 552 ﴾
می‌شود که ما فقط برای اطاعت خدای متعال نماز نمی‌خوانیم، بلکه ترس از عذاب و یا شوق رسیدن به ثواب هم در نیت ما وجود دارد که این هم خود مرتبه‌ای از شرک است. در حدیث معراج آمده است که روح مؤمن پس از بار یافتن به عرش الهی عرض می‌کند: وعزّتک و جلالک لو کان رضاک فی اَن اُقَطَّعَ اِرْباً اِرْباً واُقْتَلَ سَبْعینَ قَتْلَةً بأشدّ ما یُقتَل به الناس لَکانَ رضاکَ احبّ اِلیّ؛ «به عزّت و جلالت سوگند اگر رضای تو در این بود که پاره پاره شوم و هفتاد مرتبه به سخت‌ترین وجهی کشته شوم رضای تو را ترجیح می‌دادم.»(586)
راه رسیدن به عالی‌ترین درجه‌ای که خداوند استعداد و ظرفیت آن را به انسان عنایت فرموده است، عبادت خالص است. قرآن کریم می‌فرماید: قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّین؛(587) «بگو: من مأمورم كه خدا را پرستش كنم، درحالى‌كه دینم را براى او خالص كرده باشم ».
دین خالص بدین‌معناست که هیچ قصدی جز بندگیِ خدا در نیت و عمل آن نباشد. انسان برای وصول به آن مقام، باید به‌تدریج از همین شرک‌های روشن و جلی اجتناب نماید، تا کم‌کم آمادگیِ پرهیز از مراتب خفی را پیدا کند. دین خالص دین علی(علیه السلام) است که می‌فرمود: مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَلا طَمَعاً فِی جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ ؛(588) «من تو را به سبب ترس از آتشت و طمع به بهشتت عبادت نکردم؛ لکن تو را اهل عبادت یافتم؛ پس عبادتت کردم».
خداوند برای راهیابی بندگانش به وادیِ دینِ خالص، از ابتدا به آنان هشدار
﴿ صفحه 553 ﴾
می‌دهد که مبادا به وادی شرک قدم گذارید. گرچه انسان‌ها کمابیش در پیچ‌و‌خم زندگی به این عارضه مبتلا می‌شوند، این هشدار موجبِ دقتِ بیشترِ سالکانِ کوی حق شده، تا به‌تدریج کاملاً از وادی شرک دور شوند. البته نباید فراموش کرد که سیر به‌سوی دین خالص و گذر از وادی شرک، بدون توسل به دامن پیشوایان معصوم(علیهم السلام) به‌خصوص مولای موحدانِ عالَم، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و یاری و عنایت ایشان امکان‌پذیر نیست، اما درعین‌حال باید بدانیم که هدف اصلی، قرب به خدای متعال و توجه به اوست.

و) تبیین چرایی بندگی انسان

اکنون اگر سؤال شود چرا انسان باید خدا را بندگی کند؟ پاسخ خواهیم داد: چون واقعاً بنده ‌است و بنده راهی جز بندگی ندارد. حقیقتِ نور، روشنی‌بخشی است و جز این نمی‌تواند باشد. نورافشانی، ذاتیِ نور بوده، تا هنگامی که نور، نور است، نورافشانی می‌کند. بندگی نیز ذاتیِ انسان است و جز این نمی‌تواند باشد. هرگاه انسان توانست خود را از بنده بودن رها سازد، دیگر به بندگی کردن نیاز ندارد، اما تا هنگامی که بندة خداست، باید بندگی نماید. جالب این است که تمام عزت او در این بندگی نهفته و بالاترین لذت هم در بندگی خداوند عاید او می‌گردد. مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت می‌فرمود: «اگر سلاطین می‌دانستند که چه لذتی در نماز هست، حاضر بودند دست از سلطنت خویش برداشته، به دنبال نماز بروند». اما بر کسانی که این حقیقت را درک نکرده‌اند، اظهار عبودیت و اقامة نماز بسیار گران و سنگین می‌نماید؛ تا آنجا که قرآن می‌فرماید: وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّها
﴿ صفحه 554 ﴾
لَكَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعین ؛(589) «و از صبر و نماز یارى جویید و این كار (نماز)، جز براى خاشعان، گران است».
اما آنان که خود را خالص کرده، راهی به آن وادی یافتند، به لذتی بی‌پایان و وصف‌ناپذیر دست یافتند. نقل شده که مرحوم میرزاحسن‌ شیرازی در وصیت خویش درخواست کرده بودند که تمام نمازهای ایشان را دوباره بخوانند. هنگامی که یکی از نزدیکان ایشان از علت این وصیت جویا می‌شوند، می‌گوید: می‌ترسم لذتی که نماز برای من داشت، با قصد قربتی که در نماز شرط است، منافات داشته باشد! خدای متعال چنین بندگانی هم دارد. او دین را قرار داد تا بندگانش طریق عبادت را آموخته، از راه عبادت به قرب او نایل آیند. بنابراین، راه قربش توحید و یگانه‌پرستی، و دشمنِ آن شرک است. ازاین‌رو، حضرت زهرا(علیها السلام) می‌فرمایند: حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ إِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّة؛ «خداوند شرک را تحریم کرد تا ربوبیت او خالص دانسته شود».