رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ب) توحید؛ یگانه راه رسیدن به دوست

یکی از نصوص قرآن که هرگز قابل تأویل نیست، آیة شریفی است که به‌صراحت
﴿ صفحه 546 ﴾
هدف از آفرینش انس و جن را عبادت دانسته، می‌فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون؛(577)‌ «و جن و انس را خلق نکردم، مگر برای اینکه مرا عبادت کنند».
این آیة مبین، حصری قاطع و مفهومی روشن بوده، با صراحتِ تمام اعلام می‌دارد که جن و انس تنها برای پرستش خداوند خلق شده‌اند، اما این آیة شریف به معنای نیازمندیِ خداوند متعال به عبادت بندگانش نیست. او بی‌نیاز و مستقلِ مطلق بوده، نه‌تنها به عبادت بندگان، بلکه به هیچ‌چیز نیاز و وابستگی ندارد. برای درک معنای این آیة مبارک، باید توجه داشته باشیم که فعل اصیل خدای متعال، یعنی فعلی که از خداوند برمی‌خیزد، افاضه و رحمت و بخشش است. شاید به همین مناسبت، صفت خاص خداوند، رحمان است که به رحمت عام حضرت حق اشاره داشته، هرگونه بخششی را دربرمی‌گیرد، اما مخلوقات خداوند هریک استعداد کمالِ خاصی را دارند. به‌عنوان مثال، درخت گردو به اندازة خاصی می‌تواند رشد کند و بوتة فلفل به اندازه‌ای دیگر. بنابراین، نمی‌توان انتظار داشت که بوتة فلفل به اندازة درخت گردو رشد کند. همچنین حیوانات هریک محدودیتی داشته، فقط ویژگی‌های خود را می‌توانند بپذیرند. انسان نیز استعداد خاص خویش را داشته، به نحوی خاص رشد و تکامل می‌یابد. اما غالباً رشد و کمالاتی که انسان‌ها برای خود می‌شناسند، جنبة مادی داشته، برای سنجش رشد خویش از عناصری چون قد، وزن، فعالیت‌های بدنی، توانایی خوردن غذا، مقدار مصرفی غذا و مقدار وزنه‌ای که می‌توانند مهار کنند، استفاده می‌کنند. ولی باید دانست که حقیقت انسان و انسانیتِ او همان روحِ اوست و توان روح انسان برای ما قابل اندازه‌گیری نیست و فقط می‌توان به‌صورت مجمل گفت ظرفیت روح انسان شبیه بی‌نهایت بوده، به بی‌نهایت میل دارد. ریاضی‌دانان
﴿ صفحه 547 ﴾
برای متغیری که نتوان حدی برای آن معین کرد، این اصطلاح را به کار برده، می‌گویند: به بی‌نهایت میل دارد. این، اصطلاحِ مناسبی برای بیان معنای مورد نظر ما بوده، می‌توانیم آن را از ریاضیات عاریه بگیریم. مقصود از میل به بی‌نهایتِ ظرفیتِ روحِ انسان، این است که نمی‌توان حد خاصی برای آن تعیین کرد. می‌توان گفت علم انسان به حدی می‌رسد که همه‌چیز را می‌داند و قدرتی خواهد یافت که توان انجام هر کار ممکنی را خواهد داشت، اما این‌ توصیفات درحقیقت، آثار آن کمالی است که انسان می‌تواند به آن برسد. اگر بخواهیم با تعبیری خاص به آن کمال اشاره کنیم، می‌توانیم از تعبیر دینیِ «قرب خدا»‌ استفاده کنیم. انسان به‌قدری می‌تواند رشد و ترقی نماید که به خداوند نزدیک گردد. توضیحِ حقیقتِ نزدیک شدن به خدا، فرصت دیگری را می‌طلبد، اما به‌طور اجمال می‌توان گفت مقامی است که بالاتر از آن امکان ندارد. قرآن این حقیقت را با تعبیری خاص بیان نموده، می‌فرماید: إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَنَهَر * فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیكٍ مُقْتَدِر؛(578) «یقیناً پرهیزكاران در باغ‌ها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، در جایگاه صدق، نزد خداوندِ مالكِ مقتدر!»
نیل به این مقام، فقط از یک راه میسر است، و آن ارتباط اختیاری با خداوند است؛ ارتباطی که قوام آن بر این حقیقت استوار است که انسان خدای متعال را حقیقتاً خدا بداند و خویش را حقیقتاً بندة خدا. نام این ارتباط، «عبادت» یا «بندگی» است. بنابراین، اگر این سؤال طرح شود که چرا خدا انسان را آفرید؟ باید بگوییم: آفرینش انسان برای قرب به خداوند تعالی است که جز از راه بندگی حاصل نمی‌شود. معنای این پاسخ این است که انسان تا بندگی و عبادت ننماید، به مقام قرب نمی‌رسد. بندگی کردن به
﴿ صفحه 548 ﴾
معنای تقویت رابطه با خداوند و انجام اعمالی است که موجب قرب به خداوند و اُنس و دوستیِ بیشتر با او می‌شود. البته این مفاهیم کمابیش قابل درک هستند، اما به دنبال این مراتب، مقام‌هایی خواهد آمد که در قالب مفاهیم نمی‌گنجند و فقط می‌توان گفت‌ آنها نزدیک به خداوند هستند.

ج) شرک؛ مانع رسیدن به دوست

انسان از چنان ظرفیت و استعدادی برخوردار است که می‌تواند به مقام قرب خداوند برسد، اما این ظرفیت و استعداد، موانعی بر سر راه شکوفایی دارد که باید با آنها مبارزه کرد. مانع انسان در راه رسیدن به این مقام، عاملی است که موجب زوال روحِ بندگی شود؛ زیرا تنها عاملی که می‌تواند موجب رشد انسان شده، انسان را به قرب الهی برساند، «روح بندگی» است. گرایش به‌سوی عامل زوال این روحیه، در فرهنگ اسلامی، «شرک» نامیده می‌شود. اطلاق شرک به این عمل، به جهت این نکتة لطیف است که فطرت انسان نمی‌تواند خدا را فراموش کند. بنابراین، هنگامی که انسان به دنبال غیر خدا می‌رود، درحقیقت برای خدا شریکی قرار داده است. به‌هرحال، دشمن‌ترین دشمنان برای انسان، شرک است. ازاین‌رو، تمام تلاش شیطان این است که انسان را از بندگی و یگانه‌پرستی دور، و به شرک نزدیک سازد.

د) مراتب توحید و شرک

پرستش خداوند و شرک، دو مقولة تشکیکی بوده، مراتبی دارند که از اندکی بالاتر از صفر شروع شده، تا میلِ به بی‌نهایت ادامه می‌یابند. گاه در روایات، مراتبی محدود برای
﴿ صفحه 549 ﴾
ایمان مشخص شده، گفته می‌شود: «ایمان هفت سهم دارد»،(579) یا «ایمان ده درجه دارد».(580) امثال این بیانات، برای نزدیک کردن حقیقتِ این امر به ذهن ماست؛ وگرنه هریک از این سهم‌ها و درجاتْ خود امتدادی داشته، تا بی‌نهایت قابل تقسیم هستند؛ زیراکه هر امتدادی تا بی‌نهایت قابل تقسیم است. ایمان و شرک مراتب فراوانی دارند. همین‌که انسان به وجود خدای خویش اعتراف نماید، ایمان پا به هستی گذاشته، تا مرتبة والایی همچون مرتبة ایمان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ادامه می‌یابد، اما فاصلة بین این دو تقریباً فاصلة بین صفر تا بی‌نهایت است. شرک هم از چنین مراتبی برخوردار بوده، از اندکی شرک به خدا شروع شده، تا پست‌ترین پَست‌ها ادامه می‌یابد که برخی از آیات قرآن هم به این حقیقت اشاره دارند؛ مانند آنجا که می‌فرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فی أَحْسَنِ تَقْویم * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلین * إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیرُ مَمْنُون؛ (581) «به‌یقین،‌ ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم. سپس او را به پایین ترین مرحله بازگرداندیم، مگر كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند. پس براى آنها پاداشى تمام‌نشدنى است!»
پس به‌صورت کلی می‌توان گفت دو راه اساسی پیش روی انسان وجود دارد: یکی رو به بالا و به‌سوی خدای متعال است که سیری صعودی و دارای مسیری طولانی با مراتب بسیار فراوان است؛ یکی رو به پایین که سیری نزولی است و از ابتدایی‌ترین مرتبة انسانیت آغاز گشته، تا پست‌ترین مراتب ادامه می‌یابد. قرآن به این مراتب اشاره داشته، می‌فرماید: إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكینَ فی نارِ جَهَنَّمَ خالِدین
﴿ صفحه 550 ﴾
فیها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّة؛ (582) «به‌یقین، كافرانِ اهل كتاب و مشركان در آتش دوزخ‌اند و جاودانه در آن مى مانند. آنها بدترین مخلوقات هستند».
انسان در بین این دو بی‌نهایت واقع شده است. آنچه خداوند از ما خواسته است و می‌توان به‌عنوان هدف آفرینش از آن یاد کرد، رسیدن به بالاترین مقام ممکنی است که خداوند ظرفیت آن را در وجود انسان قرار داده است؛ یعنی مقام خلافت الهی و هم‌نشینی پیامبر و ائمة اطهار(علیهم السلام). آنچه بیش از همه با این مقام در تضاد و دشمنی است، شرک است. قرآن کریم با آوردن کلامی از لقمان حکیم و تأیید آن می‌فرماید: وَإِذْ قالَ لُقْمانُ لِإِبْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِكْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیم؛(583) «و [به خاطر بیاور] هنگامى را كه لقمان به فرزندش، درحالى‌كه او را موعظه مى كرد، گفت: پسرم، چیزى را همتاى خدا قرار مده. یقیناً شرك، ظلم بزرگى است».
ظلم به معنای ضایع کردن و از بین بردن حقی از حقوق است.(584) اما آیا حقی بالاتر از حق خدای متعال بر بندگانش وجود دارد؟ حق خداوند بر بندگانش این است که به‌سوی او حرکت نمایند، تا او آنها را به کمالِ بی‌نهایت برساند. به تعبیر عامیانه، خداوند حق دارد که بندگانش او را پرستش نمایند. از بین بردن این حق، یعنی خدا را نپرستیدن بزرگ‌ترین ظلم و پای‌مالیِ حق است.