رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

15. شرک؛ دشمن‌ترین دشمنان

وَحَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ إِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّة؛ «و [خداوند] شرک را تحریم کرد تا ربوبیت او خالص دانسته شود».

الف) توحید؛ عصاره اسلام

صدیقة طاهره(علیها السلام)، در بخشی از خطبة مبارک خویش، به بیان حکمت تشریع برخی از آموزه‌های دینی پرداختند که این بخش را با بیان حکمتِ جعلِ ایمان آغاز نمودند و حکمت آن را پاک شدن از شرک دانسته، فرمودند: فَجَعَلَ اللَّهُ الإِیمَانَ تَطْهِیراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْك؛ «پس خداوند ایمان را برای پاک شدن شما از شرک قرار داد».
اکنون به آخرین آموزه‌ای رسیدیم که حضرت در این بخش بدان اشاره كرده، می‌فرمایند: وَحَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ إِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّة؛ «خداوند شرک را تحریم کرد تا ربوبیت او خالص دانسته شود».
همان‌طور که در ابتدای این بخش اشاره کردیم، از ترتیب و تنظیم این عبارات می‌توان استفاده کرد که مبدأ و منتهای دین، توحید است. انبیای الهی کار خویش را با
﴿ صفحه 545 ﴾
مبارزة با شرک آغاز کردند و هدف ایشان ریشه‌کن ساختنِ شرک از تمام هستی بود؛ چراکه آنچه انسان را به سعادت می‌رساند، توحید است و آنچه موجب سقوط انسان می‌گردد، شرک است.
توحید، معانی عمیق و غنی‌ و لطیفی دارد که اگر آن معانی به‌درستی درک شود، روشن خواهد شد که حقیقت و اساس دین، چیزی جز توحید نیست. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر گران‌سنگ المیزان می‌فرمایند:
اسلام از معارف الهى ـ فلسفى و اخلاق فاضله و قوانین دینى و فرعى، از عبادت‌ها و معاملات و سیاسات اجتماعى و هر چیز دیگرى كه انسان‌ها در مرحلة عمل بدان نیازمندند، نه‌تنها متعرض كلیات و مهمات مسائل آن شده، بلكه جزئى ترین مسائل را نیز بیان نموده است و عجیب این است كه تمام معارف آن بر اساس فطرت و اصل توحید بنا شده، به‌طورى‌كه تفاصیل و جزئیاتِ احكامِ اسلام، بعد از تحلیل، به توحید بازمی‌گردد و اصل توحید بعد از تجزیه، به همان تفاصیل، بازگشت مى نماید.(576)
سخن ایشان را به‌طور خلاصه می‌توان این‌گونه بیان کرد که توحید لوح فشردة اسلام است.

ب) توحید؛ یگانه راه رسیدن به دوست

یکی از نصوص قرآن که هرگز قابل تأویل نیست، آیة شریفی است که به‌صراحت
﴿ صفحه 546 ﴾
هدف از آفرینش انس و جن را عبادت دانسته، می‌فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون؛(577)‌ «و جن و انس را خلق نکردم، مگر برای اینکه مرا عبادت کنند».
این آیة مبین، حصری قاطع و مفهومی روشن بوده، با صراحتِ تمام اعلام می‌دارد که جن و انس تنها برای پرستش خداوند خلق شده‌اند، اما این آیة شریف به معنای نیازمندیِ خداوند متعال به عبادت بندگانش نیست. او بی‌نیاز و مستقلِ مطلق بوده، نه‌تنها به عبادت بندگان، بلکه به هیچ‌چیز نیاز و وابستگی ندارد. برای درک معنای این آیة مبارک، باید توجه داشته باشیم که فعل اصیل خدای متعال، یعنی فعلی که از خداوند برمی‌خیزد، افاضه و رحمت و بخشش است. شاید به همین مناسبت، صفت خاص خداوند، رحمان است که به رحمت عام حضرت حق اشاره داشته، هرگونه بخششی را دربرمی‌گیرد، اما مخلوقات خداوند هریک استعداد کمالِ خاصی را دارند. به‌عنوان مثال، درخت گردو به اندازة خاصی می‌تواند رشد کند و بوتة فلفل به اندازه‌ای دیگر. بنابراین، نمی‌توان انتظار داشت که بوتة فلفل به اندازة درخت گردو رشد کند. همچنین حیوانات هریک محدودیتی داشته، فقط ویژگی‌های خود را می‌توانند بپذیرند. انسان نیز استعداد خاص خویش را داشته، به نحوی خاص رشد و تکامل می‌یابد. اما غالباً رشد و کمالاتی که انسان‌ها برای خود می‌شناسند، جنبة مادی داشته، برای سنجش رشد خویش از عناصری چون قد، وزن، فعالیت‌های بدنی، توانایی خوردن غذا، مقدار مصرفی غذا و مقدار وزنه‌ای که می‌توانند مهار کنند، استفاده می‌کنند. ولی باید دانست که حقیقت انسان و انسانیتِ او همان روحِ اوست و توان روح انسان برای ما قابل اندازه‌گیری نیست و فقط می‌توان به‌صورت مجمل گفت ظرفیت روح انسان شبیه بی‌نهایت بوده، به بی‌نهایت میل دارد. ریاضی‌دانان
﴿ صفحه 547 ﴾
برای متغیری که نتوان حدی برای آن معین کرد، این اصطلاح را به کار برده، می‌گویند: به بی‌نهایت میل دارد. این، اصطلاحِ مناسبی برای بیان معنای مورد نظر ما بوده، می‌توانیم آن را از ریاضیات عاریه بگیریم. مقصود از میل به بی‌نهایتِ ظرفیتِ روحِ انسان، این است که نمی‌توان حد خاصی برای آن تعیین کرد. می‌توان گفت علم انسان به حدی می‌رسد که همه‌چیز را می‌داند و قدرتی خواهد یافت که توان انجام هر کار ممکنی را خواهد داشت، اما این‌ توصیفات درحقیقت، آثار آن کمالی است که انسان می‌تواند به آن برسد. اگر بخواهیم با تعبیری خاص به آن کمال اشاره کنیم، می‌توانیم از تعبیر دینیِ «قرب خدا»‌ استفاده کنیم. انسان به‌قدری می‌تواند رشد و ترقی نماید که به خداوند نزدیک گردد. توضیحِ حقیقتِ نزدیک شدن به خدا، فرصت دیگری را می‌طلبد، اما به‌طور اجمال می‌توان گفت مقامی است که بالاتر از آن امکان ندارد. قرآن این حقیقت را با تعبیری خاص بیان نموده، می‌فرماید: إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَنَهَر * فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیكٍ مُقْتَدِر؛(578) «یقیناً پرهیزكاران در باغ‌ها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، در جایگاه صدق، نزد خداوندِ مالكِ مقتدر!»
نیل به این مقام، فقط از یک راه میسر است، و آن ارتباط اختیاری با خداوند است؛ ارتباطی که قوام آن بر این حقیقت استوار است که انسان خدای متعال را حقیقتاً خدا بداند و خویش را حقیقتاً بندة خدا. نام این ارتباط، «عبادت» یا «بندگی» است. بنابراین، اگر این سؤال طرح شود که چرا خدا انسان را آفرید؟ باید بگوییم: آفرینش انسان برای قرب به خداوند تعالی است که جز از راه بندگی حاصل نمی‌شود. معنای این پاسخ این است که انسان تا بندگی و عبادت ننماید، به مقام قرب نمی‌رسد. بندگی کردن به
﴿ صفحه 548 ﴾
معنای تقویت رابطه با خداوند و انجام اعمالی است که موجب قرب به خداوند و اُنس و دوستیِ بیشتر با او می‌شود. البته این مفاهیم کمابیش قابل درک هستند، اما به دنبال این مراتب، مقام‌هایی خواهد آمد که در قالب مفاهیم نمی‌گنجند و فقط می‌توان گفت‌ آنها نزدیک به خداوند هستند.