فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

و) اوامر الهی؛ الطافی الهی

انسان با قریحة عقلاییِ خویش درک می‌کند که وقتی با کسی پیمان بست، باید بدان وفادار باشد. همچنین درک می‌کند که هرچه طرف قراردادش اهمیت بیشتری داشته باشد، باید اهتمام بیشتری به پیمان خویش داشته باشد. بنابراین، هنگامی که طرف قراردادِ انسان خداوند است، باید حداکثر اهتمام را بدان داشته، تا آنجا که برای وی میسور است، به ادای آن وفادار باشد و کوچک‌ترین عهدشکنی را در آن روا ندارد؛ چراکه عظمت وجودیِ خداوند بی‌نهایت است و بالاتر از آن متصور نیست و عهدشکنی با او نیز به همان اندازه زشت و قبیح شمرده می‌شود.
عقل انسان به‌خوبی این معارف را درک می‌کند و خداوند می‌توانست با همین درک عقلی، در روز قیامت، انسان عاقل را مؤاخذه کرده، مورد بازخواست قرار دهد، اما خدای مهربان به این اندازه اکتفا نکرده، به سبب رحمت بی‌پایانش، برای این مسئله حکم شرعی صادر فرموده و وفای به نذر را شرعاً واجب کرده است تا انسان‌ها انگیزة بیشتری برای عمل به یافته‌های عقلیِ خود بیابند. از این طریق، خداوند
﴿ صفحه 532 ﴾
مهربان، هم انگیزة ما را برای انجام این معنا بیشتر می‌کند و هم زمینة استحقاقِ یک رحمتِ فوق‌العاده را برای ما ایجاد می‌کند و آن رحمتی است که در سایة عمل به امر او حاصل می‌گردد. اعمال نیکویی که هم عقلْ حُسن و لزوم انجامش را درک می‌کند، هم حکمی شرعی بر لزوم آن وارد است، دو حیثیت دارد که انجام‌دهندة آن از هر دو حیث، مستحق پاداش می‌گردد و این، رحمتِ فوق‌العادة مولا و صاحب عالَم به بندگان خویش است.
حضرت زهرا(علیها السلام) می‌فرمایند: وَالْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَة؛ «خداوند وفای به نذر را واجب کرد تا بندگان خویش را در معرض آمرزش قرار دهد».
اگر خداوند وفای به نذر را واجب نکرده بود، انسان با عقل خویش می‌دانست که باید این کار را انجام دهد، اما خداوند برای پیدایش زمینة مغفرتِ بیشتر، آمرزش بیشتر گناهکاران، فزونی کمالات بندگان، تقرب بیشتر بندگان به او و شمول فزون‌تر محبت خود بر بندگان، وفای به نذر را به‌عنوان تکلیفی شرعی بر آنان واجب نموده است.
همچنین حضرتش می‌فرمایند: وَتَوْفِیةَ الْمَكَاییلِ وَالْمَوَازِینِ تَغْییراً لِلْبَخْس؛ «و کامل پیمودن پیمانه‌ها و ترازوها را برای از بین بردن نقصان و کم‌فروشی تشریع فرمود».
پیش‌تر گفتیم اگر انسان در معاملات به تعهدات خویش پایبند نبوده، کم‌فروشی و تقلب کند، همة عقلا وی را مذمت کرده، کار او را زشت می‌شمارند. اما خداوند، علاوه بر این، کم‌فروشی را شرعاً حرام کرده و در آیات متعددی از قرآن کریم از زشتیِ کم‌فروشی سخن به میان آورده است. ازآنجاکه در زمان حضرت شعیب(علیه السلام) کم‌فروشی امری رایج بوده است، در آیات قرآن مشاهده می‌کنیم که در صدر تعالیم آن حضرت، از
﴿ صفحه 533 ﴾
کم‌فروشی بازداشته و به استفاده از ترازوی صحیح برای وزن کردن اجناس توصیه کرده است. قرآن کریم می‌فرماید:
وَإِلى مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُم فَأَوْفُوا الْكَیلَ وَالْمیزانَ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشیاءَهُمْ وَلا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَیرٌ لَكُمْ إِن كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ؛(567) و به‌سوى مَدیَن، برادرشان شعیب را [فرستادیم]. گفت: اى قوم من، خدا را بپرستید كه جز او معبودى ندارید. دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است. بنابراین، حقِ پیمانه و وزن را ادا كنید و از اموال مردم چیزى نكاهید و در روى زمین، بعد از آنکه اصلاح شده است، فساد نكنید. این براى شما بهتر است، اگر باایمان هستید.
خداوند به حضرت شعیب(علیه السلام) این‌چنین توصیه می‌کند: به مردم بگو کم‌فروشی نکنید؛ چراکه کم‌فروشی جامعة شما را متلاشی ساخته، موجب از بین رفتن اعتماد عمومی می‌گردد و اقتصاد جامعه را دچار هرج‌ومرج می‌كند. خداوند تأکید می‌کند که در معامله، استفاده از ترازوی درست برای شما بهتر است.
عقل ما تا این اندازه معارف را درک می‌کند، اما خداوند علاوه بر حکم عقل، کم‌فروشی را شرعاً حرام کرده، فرموده است: کم‌فروشی علاوه بر ضررهای دنیوی، عقوبت اُخروی هم خواهد داشت. این لطف خداوند بدین خاطر است که انگیزة بندگان را برای عمل به ارزش‌های اجتماعی تقویت نموده، در سایة اطاعت امر خدا استحقاق ثواب هم بیابند.
﴿ صفحه 534 ﴾

14. امنیت جسمی، روانی و مالی؛ زمینه‌ساز رشد انسان

وَالنَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنَابَ الْقَذْفِ حِجَاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَتَرْكَ السَّرِقَةِ إِیجَاباً لِلْعِفَّة؛ «و [خداوند] نهی از نوشیدن شراب را برای پاکی از پلیدی‌ها تشریع فرمود و پرهیز از قَذْف را حجابی برای لعنت الهی و پرهیز از سرقت را برای به وجود آمدن عفت».
عبارت «النَّهْی عَنْ شُرْبِ الْخَمْر»، عطف بر عبارات پیش از آن است که بر حکمت تشریع برخی از واجبات دینی اشاره داشتند. در نگاه ابتدایی، گونه‌ای ناهماهنگی در عبارات دیده می‌شود. احتمال بسیار ضعیفی وجود دارد که در نسخه‌های این خطبة مبارک، خللی واقع شده باشد. البته همان‌طور که گفتیم، این احتمال بسیار ضعیف است. احتمالاً نکته‌ای ادبی در این فراز رعایت شده است که از زیبایی‌های کلام به‌شمار می‌رود و آن این است که گاه متکلم با ایجاد تفننی در کلام، آن را از سیاق عادی خود خارج می‌سازد تا موجب جلب توجه بیشتر شود. نمونة این نکته را می‌توان در قرآن مشاهده کرد: قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَیكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیئًا وَبِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا؛(568) «به مردم بگو: بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است، برایتان بخوانم: اینکه چیزى را شریك خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیكى كنید».
بر اساس قاعده، باید می‌فرمود: «به خداوند شرک نورزید و از والدین نافرمانی نکنید»، اما با تغییری در سیاق آیه می‌فرماید: «به خداوند شرک نورزید و باید به والدین احسان کنید». این تغییر در سیاق از لطایفی ادبی برخوردار بوده، موجب جلب توجه مخاطب می‌گردد. ازاین‌رو، در بسیاری از آیات قرآن کریم از این نکته استفاده شده
﴿ صفحه 535 ﴾
است. شاید حضرت زهرا(علیها السلام) در این قسمتِ خطبة خویش، برای توجه دادن به موضوعی جدید، سیاق کلام را از ذکر واجبات و دستوراتِ سوق‌دهنده به‌سوی کمال تغییر داده و نهی از محرمات را ذکر فرموده‌اند.
حضرت زهرا(علیها السلام)، بعد از ذکرِ برخی از واجبات الهی و حکمت برجستة تشریع آنها، به برخی از مَنهیّاتِ الهی و چراییِ جعل آنها می‌پردازند. برای توضیح این بخشِ خطبة شریفِ فدکیه، مقدمه‌ای کوتاه را از نظر می‌گذرانیم.

الف) زندگی اجتماعی؛ بستر‌ساز امتحان

چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، بر اساس بینش اسلامی، خدای متعال اراده فرموده است که زندگی انسان در این عالم نیازمند همکاری انسان‌ها با یکدیگر و تشکیل اجتماع باشد. نیز روشن شد: کمالی که خدای متعال برای انسان مقدر فرموده است ـ که حتی ملائکه در برابر آن باید خضوع نمایندـ در سایة زندگیِ اجتماعی پدید می‌آید.
یکی از حکمت‌هایی که برای تشکیل اجتماعِ انسانی می‌توان از آن یاد کرد، فراهم‌سازی بستر امتحان برای انسان‌هاست. ارتباط انسان‌ها با یکدیگر زمینه‌ساز تکالیف برای آنان بوده، تکالیفْ بستر آزمایش را برای آنها مهیا می‌سازند و سنت امتحان روشن می‌کند که انسان تا چه اندازه از جوهر پاک برخوردار بوده، ارادة خیر و بندگیِ خداوند در او وجود دارد. کمال و سعادتی که خدای متعال برای انسان مقدر فرموده است، فقط در سایة افعال اختیاری حاصل‌ می‌گردد. ازاین‌رو، باید زمینة انتخاب و امتحان برای وی فراهم شود و این مهم در سایة زندگیِ اجتماعی حاصل می‌گردد. در زندگیِ اجتماعی است که در هر لحظة آن، به ‌خاطر ارتباطات مختلف، صدها زمینة امتحان برای انسان
﴿ صفحه 536 ﴾
فراهم می‌شود. در این وادی است که وی مخیر می‌گردد به چه چیز نگاه کند و به چه چیز نگاه نکند. به چه صدایی گوش فرادهد و به چه صدایی گوش نکند. به چه موضوعی بیندیشد و به چه موضوعی فکر نکند. به کجا برود و به کجا قدم نگذارد. اگر زندگیِ اجتماعی شکل نمی‌گرفت، بسیاری از تکالیف محقّق نمی‌گشت و اگر تکالیف نبود، زمینة انتخاب فراهم نمی‌گشت و اگر زمینة انتخاب مهیا نمی‌شد، انسان به آن کمالی که باید برسد نمی‌رسید. هدف از آفرینش انسان، این است که او از میان راه‌های گوناگون، بهترین را انتخاب کند. اما انتخابْ دو یا چندسویه بوده، هنگامی‌ معنا پیدا می‌کند که دو یا چند راه در پیش روی انسان باشد. گرچه خداوند از انسان پیمودن بهترین راه را خواسته است که همان صراط مستقیم است، برای تحقق امتحان باید راه‌های دیگری هم وجود داشته باشد، تا انسان از آنها اجتناب نماید. با وجود این، خدای متعال کاملاً انسان را رها نمی‌کند که در دام شیطان گرفتار شود، بلکه به صورت‌های گوناگون انسان را به‌سوی بهترین‌ها سوق می‌دهد و با وجود اینکه هم عوامل شیطانی وجود دارند و هم عوامل رحمانی ـ چون تعادل لازم برای تحقق امتحان باید برقرار باشدـ خدای متعال از باب فضل و رحمت بی‌پایان خویش و ازاین‌جهت ‌که هدف اصلی، رسیدن به رحمت است نه عذاب، زمینه‌هایی را فراهم می‌سازد که انسان راه صحیح را بهتر شناخته، بدان سو بیشتر سوق یابد و از راه غیرصحیح بازداشته شود.