فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ج) وفای به عهد؛ عام‌ترین ارزش

از ارزش‌های معروف در حیات اجتماعیِ انسان، لزوم پایبندی به تعهد است؛ تا آنجا که رکن تشکیل زندگیِ اجتماعی و مدنی یا تحقق تمدن، پایبندی به تعهداتی است که افراد اجتماع نسبت به یکدیگر دارند. افراد اجتماع بر اساس قراردادهایی با یکدیگر تعامل می‌کنند که این قراردادها گاه لفظی، گاه کتبی و گاه نانوشته است. اما به ذوق عقلایی، همة عقلا می‌دانند که برای دوام زندگیِ اجتماعی باید برطبق آنها عمل نمایند. افراد اجتماع، مثلاً در یک روستای چندخانواری، گرچه نیازهای متعددی دارند، سعی می‌کنند با تعاملاتی که با یکدیگر دارند، آنها را برطرف کنند. کسی که جنسی را می‌فروشد، به آنچه در مقابل، دریافت می‌کند، نیازمند است و کسی که آن جنس را می‌خرد، به آن جنس نیاز دارد. بنابراین، هنگامی که عده‌ای برای رفع نیازهای خود به تبادل اجناس اقدام می‌نمایند، باید برای تعهدی که می‌سپارند، ارزش قایل بوده، بدان وفا کنند. اگر بنا باشد که هرکدام در صدد فریب دیگری بوده، سعی در تضییع حق دیگری کند، زندگیِ اجتماعی دوامی پیدا نخواهد کرد. زندگیِ اجتماعی نیازمند اعتماد
﴿ صفحه 524 ﴾
افراد اجتماع به یکدیگر است. کسی که در هنگام خرید و فروش می‌گوید: «فروختم»، بدین‌معناست که تعهد می‌دهد جنس مذکور را به‌صورت سالم تحویل دهد؛ و آن کسی که می‌گوید: «خریدم»، سخن او بدین‌معناست که تعهد می‌سپارد که طبق قرارداد، پول را به‌صورت کامل به فروشنده بپردازد. اگر فروشنده در این خیال باشد که به‌جای مثلاً یک کیلوگرم، نهصد گرم به مشتری تحویل دهد و مشتری هم قصد داشته باشد که بها را به‌صورت کامل نپردازد، کار به مشاجره و سرانجام به هرج‌و‌مرج در اجتماع منتهی شده، زندگیِ اجتماعی دوامی پیدا نمی‌کند. ازاین‌رو، اصلی‌ترین و عام‌ترین ارزش در زندگی اجتماعی، پایبندیِ انسان به قراردادهایی است که می‌پذیرد. از دیدگاه اسلام، رعایت این ارزش حتی دربارة کفار و دشمنان هم واجب است. از این منظر، اگر انسان به دشمن‌ترین دشمنانش تعهدی سپرد، مثلاً به او امان و پناه داد، این بدان معناست که دیگر جان او را تهدید نمی‌کند و بااینکه پیش از این برای کشتن یکدیگر دست به سلاح برده بودند، ازاین‌پس وظیفه دارد به عهد خویش وفا کرده، جان او را تهدید نکند.
از مصادیق این تعهد می‌توان به رد امانت اشاره کرد که در اسلام به رعایت آن بسیار سفارش شده است. اهتمام شارع مقدس اسلام به این مسئله به‌قدری است که امام سجاد(علیه السلام) در این باره می‌فرمایند:
عَلَیكُمْ بِأَدَاءِ الأَمَانَةِ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّدا(صلى الله علیه وآله) بِالْحَقِّ نَبِیاً لَوْ أَنَّ قَاتِل أَبِی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِب(علیهما السلام) ائْتَمَنَنِی عَلَى السَّیفِ الَّذِی قَتَلَهُ بِهِ لأَدَّیتُهُ إِلَیه ؛(563) تا می‌توانید امانت را ادا کنید. قسم به کسی که محمد(صلى الله علیه وآله) را به‌حق به نبوت برانگیخت، اگر قاتلِ پدرم
﴿ صفحه 525 ﴾
حسین‌بن‌علی‌بن‌أبی‌طالب(علیهما السلام) شمشیری را که با آن پدرم را به شهادت رساند، نزد من به امانت می‌گذاشت، آن را به او برمی‌گرداندم!
ازاین‌رو، کسی که امانتی را می‌پذیرد، موظف است آن را به اهلش بازگرداند و اگر توان وفای به این عهد را در خود نمی‌بیند، نباید از ابتدا چنین تعهدی را بپذیرد؛ چراکه قوامِ تمامِ منافع و مصالحی که بر زندگیِ اجتماعی مترتب می‌گردد، به وفای عهد است. اگر انسان‌ها به تعهداتی که می‌سپارند عمل نکنند، پایة زندگیِ اجتماعی را متزلزل کرده، در آینده پیامدهای سوء آن دامن‌گیر خود آنها خواهد شد و بدین‌ترتیب، همة آن منافع و مصالح از دست خواهد رفت و زندگیِ اجتماعی نابود خواهد شد. چنین معارفی از عام‌ترین ارزش‌ها محسوب می‌شود که شرط درک آنها و متعهد بودن بدانها، دین‌داری، مسلمانی، تقوا، سن و نظایر اینها نیست، بلکه هر انسان عاقلی فقط با بهره‌گیری از عقل می‌تواند آنها را بفهمد.

د) تعهد الهی

آنچه تاکنون دربارة آن سخن گفتیم، قراردادها و تعهدهایی بود که افراد در جامعة انسانی با یکدیگر منعقد می‌نمایند، اما گاه رابطة قرارداد متقابل از رابطة انسان‌ها با یکدیگر فراتر رفته، شامل رابطة انسان با خدا هم می‌شود. مفاهیمی که در اخلاق، حقوق و غیره استعمال می‌شود، نخست در بین خود انسان‌ها شکل می‌گیرد، اما در ادامه، ویژگی‌های انسانیِ صِرف از آن جدا می‌شود و دامنة آن توسعه داده شده، نسبت به خدای متعال و اولیای خدا یا فرشتگان نیز به کار می‌رود. به‌عنوان مثال، خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید:
﴿ صفحه 526 ﴾
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنین أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُون وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَالإِنْجیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیعِكُمُ الَّذی بایعْتُمْ بِهِ وَذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیم؛ (564) به‌یقین،‌ خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را خریدارى كرده است كه بهشت را در عوض به آنان بدهد. آنان در راه خدا پیكار مى كنند. مى كشند و كشته مى شوند. این وعدة حقى است بر او كه در تورات و انجیل و قرآن ذكر فرموده است و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟ اكنون بشارت باد بر شما، به دادوستدى كه با خدا كرده اید و این است آن پیروزى بزرگ!
خدای متعال در این آیة شریف، از معامله با بندگان خویش سخن می‌گوید و اعلان می‌نماید که حاضر است جان و مال ایشان را در برابر بهشت خریداری کند. به‌عبارت‌دیگر، خداوند متعال با این بیان، به عقد قرارداد با بندگان خویش حاضر شده است. او خود را به‌منزلة مشتری قرار داده است و خواهان خرید جان و مال بندگان خویش شده است؛ جان و مالی که از آنِ خود اوست و کسی با او در آنها شریک نیست! همچنین به وفاداری بر عهد خویش تأکید نموده، می‌فرماید: چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟ کنایه از اینکه قطعاً خدا به عهد خویش وفا خواهد کرد.
روشن است که خداوند قدیر و عظیم به بندگان ضعیف خود نیازی ندارد، تا با قراردادی در پی رفع نیاز خویش باشد و بندگانش چیزی به او بیفزایند، اما خدای
﴿ صفحه 527 ﴾
رئوف و مهربان برای باز نمودن راه تربیت و تکامل بندگان خویش، خود را به‌منزلة موجودی اعتبار نموده است که با انسان معامله می‌نماید. ازاین‌روست که در جای دیگر می‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجیكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیم * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون؛(565) اى كسانى كه ایمان آورده اید، آیا شما را به تجارتى راهنمایى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهایى مى بخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جان‌های خویش در راه خدا جهاد كنید. این براى شما بهتر است اگر می‌دانستید!
خدای متعال، در این آیات شریف، از تجارت با بندگان خویش سخن به میان می‌آورد؛ آن تجارتی که در ازای ایمان و جهاد در راه او، رحمت و بهشت خویش و نجات از عذاب دردناک را وعده می‌دهد. او برای ایجاد انگیزة اعمال خوب در انسان‌ها از این مفاهیم استفاده می‌کند، تا بدین‌طریق، آنان را مستحق رحمت خویش کند.
گاهی تجرید و توسعة این مفاهیم، شکل دیگری به خود می‌گیرد و تعهد از بندگان آغاز می‌شود. صورت مذکور انواع گوناگونی دارد و با مفاهیمی مشابه بیان می‌گردد که عبارت‌اند از: عهد، قسم و نذر. اینها تعهداتی است که بنده با خدای خویش دارد. تعریف و احکام این موضوعات، ابواب متعددی از کتاب‌های فقهی را به خود اختصاص داده است.
﴿ صفحه 528 ﴾
اگر انسان با انسان دیگری عهد ببندد، اما برخلاف تعهد خویش عمل کند، عملی بسیار زشت انجام داده است که زشتی آن بر کسی پوشیده نیست. عمل او به معنای این است که وی عام‌ترین و روشن‌ترین ارزش اجتماعی و بهترین ارزش عقلی را پای‌مال نموده و عقل خویش را سرکوب کرده است. درحقیقت، معامله‌ای کرده و سپس، تقلب کرده است. گرچه این عمل بسیار زشت و قبیح است، به‌هرحال، متقلبْ در حق انسانی نظیر خود خیانت کرده است که هر دو طرف به یکدیگر نیازمندند. اما در معاهدة خداوند با بندگانش، خدای متعال برای ارتباط با بندگان خویش، خود را تنزل می‌دهد و از مفاهیم انسانی استفاده می‌کند، تا آنها را به رعایت ارزش‌ها ترغیب كند و به‌سوی کمال حرکت دهد و از این راه، لیاقت رحمت و پاداش خویش را در بندگانش ایجاد کند. لذا اگر بنده‌ای در صدد فریب او برآید، زشتی کار او صدها و البته هزاران برابر بیش از هنگامی است که بندگان در صدد فریب یکدیگر برآیند. اگر انسانی بخواهد دیگری را فریب دهد، به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که او نفهمد و اگر طرف مقابل بفهمد که وی قصد فریب‌کاری دارد، فریب‌کار در مقابل وی خجالت کشیده، حیا می‌کند.
خدای متعال به باطن بندگان خویش و به کارهای آنان آگاه‌تر از خود آنهاست. او بندة فریب‌کاری را که قصد تقلب در عهد خویش دارد، به‌خوبی می‌شناسد و درعین‌حال، از قدرتی بی‌نهایت برخوردار است و بر همه‌چیز تواناست و با اشارة خود می‌تواند او را به هر عقوبتی که بخواهد دچار سازد. این بندگان هستند که عین نیاز و فقرند و او از تفضل خویش خود را تنزل داده و حاضر شده است که با بندگان معامله کند؛ وگرنه هیچ نیازی به آنان ندارد. اکنون اگر کسی با چنین خدایی قراردادی ببندد و عهد کند که اگر خداوند
﴿ صفحه 529 ﴾
حاجت او را برآورده سازد، عمل خاصی را انجام دهد، درعین‌حال، یا از ابتدا قصد تقلب داشته باشد، یا بعد از برآورده شدن حاجتش، در وفای به عهدش سهل‌انگاری کند، چگونه می‌توان زشتی عمل او را توصیف کرد؟ چنین انسانی درحقیقت خود را رسوا و از سعادتْ محروم کرده است. بنابراین، خیانت به خدای قادرِ متعال، بسیار زشت‌تر از خیانت‌هایی است که انسان‌ها در حق یکدیگر مرتکب می‌شوند.

هـ) نفاق؛ ثمره عهدشکنی

فرازی که از خطبة مبارک حضرت زهرا(علیها السلام) در این بخش از نظر گذراندیم، با اصل کلیِ پیش‌گفته ارتباط دارد. یکی از دو آموزه‌ای که حضرت بدان‌ها اشاره فرمودند، وفای به نذر است. نذر مشروطْ آن است که انسان با خدای خویش پیمان ببندد که اگر خداوند حاجت او را برآورْد، مثلاً سه روز روزه بگیرد، یا اگر در معامله‌ای سود معینی به دست آورد، ده درصدش را در راه خدا انفاق کند، یا یک کشاورز نذر کند که اگر خداوند محصولی پربار روزی او کند، قسمتی از درآمد خود را به کار خیر اختصاص دهد. اگر خداوند حاجت کسی را که چنین نذرهایی کرده است، برآورد، اما وی عهد خویش را به فراموشی سپارد و به عهد خود وفا نکند، خدا این خیانت او را نادیده نمی‌گیرد؛ چراکه سنت الهی این است که زمینة رشد و تکامل انسان را فراهم نماید، تا انسان با اختیار خویش استحقاق پاداش بیابد. نیز زمینة سقوط و تنزل او را هم فراهم کند، تا اگر خواست با سوء اختیارش تنزل کرده، مستحق عقوبت شود. انسان موجودی است که خدا به او اختیار داده است که یا راه رشد را انتخاب کند، یا راه سقوط را. بنابراین، او زمینة انتخاب را برای ما فراهم می‌کند.
﴿ صفحه 530 ﴾
خداوند اولین کیفری که به سبب تخلف از این‌گونه تعهدات به عهدشکن می‌رساند، این است که ایمان وی را ضعیف کرده، به تعبیر قرآن او را به نفاق مبتلا می‌گرداند. شاید این بالاترین عقوبتی باشد که امکان دارد خداوند گناهکار را بدان دچار نماید؛ زیرا ارزنده‌ترین گوهری که انسان می‌تواند به دست آورد، ایمان است. نعمتِ ایمان است که می‌تواند انسان را تا عرش الهی بالا برده، از فرشتگان برتر سازد. اگر سرمایة ایمان از کسی گرفته شد، یقیناً از هر پَستی پست‌تر می‌گردد. قرآن کریم این حقیقت را با صراحت تمام بیان کرده، می‌فرماید:
وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِین * فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَهُم مُّعْرِضُون * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِی قُلُوبِهِمْ إِلَى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ یَكْذِبُون؛(566) و بعضى از آنها با خدا پیمان بسته بودند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان خواهیم شد، اما هنگامى كه خدا از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچى كردند و روى برتافتند! ازاین‌رو، خداوند تا روزى كه او را ملاقات كنند، نفاق را در دل‌هایشان قرار داد. این به خاطر آن است كه از پیمان الهى تخلف جستند و دروغ مى گفتند.
نفاقی که خداوند در این آیه از آن سخن گفته است، نفاقی لحظه‌ای و موقت نیست، بلکه این نفاق همان‌گونه که در این آیه بدان اشاره شده است، در دل‌ آنها تا
﴿ صفحه 531 ﴾
روز قیامت باقی خواهد ماند؛ زیرا با خدا پیمان‌شکنی کردند. اما اگر انسان به عهد خویش با خدای خود وفادار باشد و بدان عمل کند، پاداش عمل نیکویش را خواهد گرفت. به‌عبارت‌دیگر، علاوه بر اینکه حاجت او برآورده می‌گردد، هنگامی که به عهد خویش وفا نموده، عمل خیری را که وعده داده بود انجام دهد، پاداش آن کار نیکو را نیز دریافت خواهد کرد. خداوند به بندة باوفا و متعهدِ خود به‌جای نفاق، نورانیت عطا کرده، او را مستحق مغفرت، آمرزش و تکامل ایمان می‌کند.