رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

هـ) تفاوت حدود و تعزیرات با دیات و قصاص

برای روشن‌تر شدن سخن صدیقة کبری(علیها السلام)، توجه به مقدمه‌ای دیگر نیز ضروری می‌نماید که به‌اختصار بدان اشاره می‌کنیم. می‌توان تخلفات را به دو بخش کلی تقسیم کرد: یک بخش تخلفاتی است که با حقوق انسان‌های دیگر ارتباط پیدا می‌کند، مانند سوءاستفاده و اختلاس از اموال مردم، تضییع حق دیگران و نظایر اینها؛ و بخش دیگر، تخلفاتی است که به حق خداوند مربوط می‌شود، بدین‌معنا که انسان با ارتکاب این تخلف از حوزة بندگیِ خداوند خارج شده، گویا با خدا اعلان جنگ کرده است. قرآن کریم کسانی را که قصد رباخواری دارند، به اعلان جنگ با خدا فراخوانده، می‌فرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّه ؛(557) «پس اگر ربا را ترک نمی‌کنید، با خدا اعلان جنگ کنید».
﴿ صفحه 517 ﴾
سایر گناهان نیز کمابیش مراتبی از این واقعیت را با خود به همراه دارند. هنگامی که کسی رشوه‌خواری می‌کند و باکی از عواقب آن ندارد، یا به طرف‌داری از جبهة باطل می‌پردازد و به مبارزة با حق برمی‌خیزد، درحقیقت، با خداوند اعلان جنگ کرده است.
به‌عبارت‌دیگر، تخلفات یا حق‌‌الناس است یا حق‌‌الله. برای تخلفاتی که به‌اصطلاح از حق‌‌الله به‌شمار می‌آیند، احکامی ثانوی وضع شده است که به آن حدود و تعزیرات گویند. تعبیر احکام ثانوی، بر طبق اصطلاح خاصی است و مقصود از آن احکامی است که ناظر به احکامی دیگر است. برای تخلفات مربوط به حق‌الناس نیز احکامی وضع شده است که به آنها قصاص و دیات گویند. این دو باب در عین حالی که شباهت‌های فراوانی به یکدیگر دارند، تفاوت‌هایی اساسی در بین آنها وجود دارد. در قصاص اگر صاحب حق از حق خویش بگذرد، حکم اجرا نمی‌شود، اما در احکام جزاییِ تخلف از حق‌الله، مانند شُرب خَمر، زنا و نظایر اینها، حق کسی جز خدا در میان نیست تا دیگری بتواند آن را ببخشد. اگر به کسی تجاوز شده باشد و بگوید: من متجاوز را بخشیدم، دادستان نمی‌تواند متخلف را ببخشد، بلکه موظف است که حکم خدا را اجرا نماید. حق‌‌الله، مصالح عام جامعة اسلامی است که مدعیِ خصوصی ندارد و فقط خداست که دربارة آن حکم می‌کند و حکم او قطعی است. ازاین‌رو، اگر کسی ـ نعوذ‌بالله ـ زنا کرد و با شهادت چهار نفر جرم او ثابت شد، باید تازیانه بر او زد و هیچ راهی برای لغو این حکم وجود ندارد. قرآن کریم می‌فرماید:
الزَّانِیةُ وَالزَّانی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِر وَلْیشْهَد
﴿ صفحه 518 ﴾
عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ؛(558) پس هریك از زن و مردِ زناكار را صد تازیانه بزنید؛ و نباید رأفت نسبت به آن دو، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید، شما را از اجراى حكم الهى بازدارد. ضمناً، باید گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند.
قرآن هشدار می‌دهد که چنین گناهی جایی برای اعمال رأفتِ اسلامی باقی نگذاشته، نباید به خاطر غلبة عواطف و احساسات از اجرای حکم خدا خودداری شود. نیز تأکید می‌نماید که در صورت اثبات چنین جرمی، باید حکم در حضور مردم اجرا شود.

و) نقش قصاص در حفظ حیات انسان

کلام حضرت فاطمه(علیها السلام) در این فراز، ناظر به تخلفاتی است که به حقوق مردم مربوط می‌شود، نه به همة احکامِ جزا. بانوی دو عالم(علیها السلام) می‌فرمایند: «خداوند قصاص را برای محفوظ ماندن خون‌ها قرار داد». به‌طور یقین، اگر قاتل در دادگاه به اعدام محکوم شود و ولیّ دم تقاضای اعدام نماید و این حکم در حضور مردم اجرا گردد، قتل در بین آدمی به‌شدت کاهش یافته، از وقوع قتل‌های فراوانی پیشگیری خواهد شد. هنگامی که در نهاد، اداره یا سازمانی، مجرمی مجازات می‌شود، برای مدتی طولانی آن محیط از وقوع جرم‌های مشابه ایمن می‌گردد.
از دیدگاه قرآن، ریختن خون انسان بی‌گناه در محیط جامعه، همانند کشتن همة انسان‌هاست: مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا؛(559)
﴿ صفحه 519 ﴾
«هركس انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد، پس چنان است كه گویى همة انسان‌ها را كشته است».
بیماریِ چنین گناه عظیمی با حبس کردن قاتل و پذیرایی از وی در زندان درمان نخواهد شد. ناآگاهان یا آگاهانِ معاند، با تمسک به سفسطه‌ای سست می‌گویند: مجازات اعدام با کرامت انسان و حق حیات وی منافات دارد! پوچی این سخنان روشن است و بدیهی است که برای حفظ امنیت جامعه، کسی که قتل نفْس کرده است، باید قصاص شود و فقط بدین‌وسیله است که جان دیگران محفوظ می‌ماند. قرآن کریم می‌فرماید:‌ وَلَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون؛(560) «و براى شما در قصاص، حیات و زندگى است، اى صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه كنید».
قرآن انسان را به تعقل و بهره‌گیری از آن دعوت نموده، یادآور می‌شود که اگر از نیروی عقلِ خود یاری بجویید، خواهید فهمید که قانون قصاص حیات شما را حفظ می‌کند. اگر ما برای حیات انسان ارزش قایل باشیم، راه حفظ این ارزش قصاص است. اگر این حکم دربارة قاتل اجرا نشود، در آینده، افراد بی‌گناه به کام مرگ خواهند رفت و جنایات هولناک‌تری به وقوع خواهد پیوست.
انسان، مادامی کرامت دارد که حق را رعایت کند. انسانی که با خدای خویش اعلان جنگ کند، قطعاً به قدر حیوان هم ارزش نخواهد داشت. ازاین‌روست که قرآن می‌فرماید: إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَالْمُشْرِكینَ فی نارِ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ؛(561) «به‌درستی که كافران
﴿ صفحه 520 ﴾
اهل كتاب و مشركان در آتش دوزخ‌اند و جاودانه در آن مى مانند. آنها بدترین مخلوقات‌اند!»
از نگاه قرآن، چنین انسانی پست‌ترین مخلوق است و هیچ کرامتی ندارد. کسی که با خدا و ولی‌نعمت خویش اعلان جنگ می‌کند، درحقیقت، با مصالح همة انسان‌ها دشمنی می‌ورزد. آیا می‌توان چنین انسانی را صاحب کرامت دانست؟ بنابراین، اگر کسی برای حیات انسان ارزش قایل باشد، باید از اجرای قانونِ قصاص حمایت نماید. ازاین‌روست که حضرت زهرا(علیها السلام) می‌فرمایند: وَالْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاء؛ «و [خدای متعال] قصاص را برای جلوگیری از خون‌ریزی تشریع فرمود».

13. پایبندی به تعهد؛ نردبان تکامل

وَالْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَتَوْفِیَةَ الْمَكَاییلِ وَالْمَوَازِینِ تَغْییراً لِلْبَخْس؛ «و [خداوند] وفای به نذر را وسیله‌ای برای آمرزش قرار داد و کامل نمودن پیمانه‌ها و ترازوها را برای از بین بردن نقصان و کم‌فروشی، تشریع فرمود».
سرور زنان عالم(علیها السلام)، در این قسمت از خطبة شریفِ خویش، به لزوم وفای به نذر و نیز به تمام‌فروشی در مقابل کم‌فروشی اشاره فرموده، به بیان حکمت تشریع این دو حکم می‌پردازند. شایان ذکر است که سه عنوان مذکور، همگی تحت عنوان مفهوم عامِ تعهد قرار می‌گیرند که خود از پایه‌های اساسی در شکل‌گیری و استحکام روابط اجتماعیِ انسان به‌شمار می‌آید. ازاین‌رو، برای توضیح این بخش، بیان مقدمه‌ای کوتاه دربارة زندگیِ اجتماعی لازم می‌نماید.
﴿ صفحه 521 ﴾