رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

د) فلسفة حقوق جزا از دیدگاه اسلام

تاکنون با مبانیِ فلسفیِ حقوقِ جزا از دیدگاه اسلام آشنا شدیم. اینک باید به تبیین اصل فلسفة حقوقِ جزا از دیدگاه اسلام بپردازیم. در توضیح فلسفة حقوقِ جزا باید به این نکته توجه داشت که به‌طور کلی، جهان‌بینیِ اسلامی محل جزای تخلف از قوانین الهی را جهان آخرت معرفی نموده، بر این باور است که اگر کسی از این قوانین تخلف کرد، جزای آن را در عالم دیگر می‌بیند. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: إِن
﴿ صفحه 513 ﴾
الْیوْمَ عَمَلٌ وَلا حِسَابَ وَغَداً حِسَابٌ وَلا عَمَل ؛(550) «به‌درستی که امروز هنگام عمل است نه حسابرسى؛ و فردا روز حسابرسى است نه عمل ».
دنیا خانه‌ای است که امتحانات الهی در آن برگزار می‌شود و آخرت محل دریافت نتیجة امتحانات دنیا و دیدن پاداش یا کیفر اعمالی است که در هنگامة امتحان انجام می‌گیرد. بنابراین، اصل این است که دنیا دار امتحان است و جزا و پاداش در عالم دیگر داده خواهد شد، اما خدای متعال به خاطر رحمت واسع خود، سنت دیگری را هم قرار داده است. برخی از گناهان به‌گونه‌ای است که اگر خداوند گناهکار را در دنیا یا آخرت عقوبت کند، به حال دیگران اثری نخواهد داشت، اما برخی از گناهان به‌گونه‌ای است که اگر گناهکار بخشی از عقوبت گناهش را در دنیا ببیند، این عقوبتِ دنیوی برای گناهکار یا برای او و دیگران رحمت خواهد بود. قرآن در این باره می‌فرماید: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیدِیكُمْ وَیعْفُوا عَن كَثِیر؛(551) «و هر مصیبتى به شما رسید، به خاطر اعمالى است كه انجام داده اید. خداوند بسیارى را عفو مى كند».
اما به‌راستی، چرا خداوند این سختی‌ها را در دنیا به وجود می‌آورد؟ قرآن این پرسش را این‌گونه پاسخ می‌فرماید: ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون؛(552) «فساد در خشكى و دریا به خاطر كارهایى كه مردم انجام داده اند، آشكار شده است. خداوند مى خواهد نتیجة بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [به‌سوى حق] بازگردند».
﴿ صفحه 514 ﴾
خداوند می‌فرماید: ما آثار برخی از گناهان را در همین دنیا به گناهکاران می‌چشانیم، تا شاید خود و دیگران متذکر شده، از آن گناهان دست بردارند. خداوند نمی‌فرماید: همة عقوبت در این عالم بر سر گناهکاران خواهد آمد، بلکه تنها بخشی از آن را در دنیا خواهند دید؛ چراکه دنیا چنین ظرفیتی ندارد. ازاین‌رو، قرآن می‌فرماید:
وَلَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَلكِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِعِبادِهِ بَصیراً؛(553) و اگر خداوند مردم را به سبب كارهایى كه انجام داده اند، مجازات كند، جنبنده اى را بر پشت زمین باقى نخواهد گذاشت! ولى [عذاب] آنها را تا سرآمد معینى به تأخیر مى اندازد. اما هنگامى كه اَجَل آنان فرارسد، او به بندگانش بیناست.
پس فلسفة عقوبتِ برخی از گناهان در این عالم، نه انتقام‌گیری از دیگران است، نه صرفاً برای بازدارندگی است که اگر به هر کیفیتی حاصل شود، مطلوب باشد، بلکه در درجة اول، عقوبتِ آن عمل است تا قدری از عقوبتِ آخرتش کاسته شود؛ ثانیاً، وسیله‌ای است برای تذکر گناهکار و دیگران تا با دیدن عقوبتِ معصیت و ضررهایش از ارتکاب گناه دوری کرده، وجود خویش را با آلودگیِ گناه کثیف نکنند.
با توجه به بحث‌هایی که گذشت، فلسفة حقوقِ جزا در اسلام بر اساس مبانیِ پیش‌گفته به دست خواهد آمد. بر این اساس، مجازات کردن متخلفان بدین خاطر است که اولاً، از عقوبت آنها در عالم آخرت کاسته شود؛ ثانیاً، هم متخلف و هم دیگران با دیدن آثارِ بدِ گناه از ارتکاب آن خودداری کنند؛ همان‌طور که قرآن
﴿ صفحه 515 ﴾
می‌فرماید:‌ فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَینَ یَدَیها وَما خَلْفَها وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقین؛(554) «پس ما این كیفر را درس عبرتى براى مردم آن زمان و نسل‌هاى بعدی و نیز پند و اندرزى براى پرهیزكاران قرار دادیم».
پس می‌توان گفت فلسفة جزا در اسلام، هم موعظه و پند است و هم کاهش عذاب آخرت. ازاین‌رو، اصلاً مسئلة انتقام‌گیری مطرح نیست. اگر خداوند خواهان قطع شدن دست دزد باشد، چنان‌که می‌فرماید: وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیدِیَهُما؛(555) «و دست مرد و زن دزد را قطع كنید!» مسلماً بدان معنا نیست که خداوند از کار سارق به‌گونه‌ای ناراحت شده است که به کارهای غیرحکیمانه اقدام می‌کند و خواهان انتقام از اوست، بلکه می‌توان گفت‌ در ضمن این جزا، پند و اندرزی است که متخلف و دیگران را از زشتی تخلف آگاه کند. به‌عبارت‌دیگر، نوعی بازدارندگی نیز در ضمن آن وجود دارد، همان‌طور که در ضمن آن از عقوبت اخروی‌اش کاسته می‌شود. خداوند به خاطر رحمت واسع خویش اندکی از نتیجة اعمال را در این عالم به انسان نشان می‌دهد تا وی با دیدن آثارِ عملِ بد متذکر شده، از آن دوری کند، و نیز با دیدن آثارِ عملِ خوب بدان رغبت یافته، در صدد انجام آن برآید: وَآتَینَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَإِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِین؛(556) «و پاداش او را در دنیا دادیم و او در آخرت از صالحان است ».
بر اساس این بینشِ الهی، مسئلة عظیمی حل خواهد شد که در دهه‌های اخیر صدها کتاب دربارة آن نوشته شده است؛ مسائلی از قبیل اینکه وضع قوانین جزایی چه هدفی را دنبال می‌کند؟ مجازات‌ها در چه حد باید تعیین گردد؟ آیا مجازات‌هایی چون
﴿ صفحه 516 ﴾
اعدام، قطع کردن دست سارق و غیره مشروع است؟ دل‌باختگان تمدن مادیِ غرب که تاب مقاومت در برابر مبانی سست آن فرهنگ را در خود نمی‌بینند، سخن از مبانی دیگری به میان آورده، می‌گویند: فلسفة حقوقِ جزا فقط بازدارندگی است. بر این اساس، بازدارندگی از هر راهی حاصل شود مطلوب است و لزومی ندارد حتماً از راه قوانین جزاییِ اسلام بدان دست یافت! اما مسلمان واقعی معتقد است فلسفة حقوقِ جزا از دیدگاه اسلام را باید با توجه به مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختیِ اسلامی تبیین کرد و تقلید صِرف از مبانی غربی راهی به سعادت حقیقی انسان ندارد؛ چراکه ریشه‌های آن تمدن، ریشه‌هایی ماتریالیستی و فردگرایانه یا لذت‌گرایانه است.

هـ) تفاوت حدود و تعزیرات با دیات و قصاص

برای روشن‌تر شدن سخن صدیقة کبری(علیها السلام)، توجه به مقدمه‌ای دیگر نیز ضروری می‌نماید که به‌اختصار بدان اشاره می‌کنیم. می‌توان تخلفات را به دو بخش کلی تقسیم کرد: یک بخش تخلفاتی است که با حقوق انسان‌های دیگر ارتباط پیدا می‌کند، مانند سوءاستفاده و اختلاس از اموال مردم، تضییع حق دیگران و نظایر اینها؛ و بخش دیگر، تخلفاتی است که به حق خداوند مربوط می‌شود، بدین‌معنا که انسان با ارتکاب این تخلف از حوزة بندگیِ خداوند خارج شده، گویا با خدا اعلان جنگ کرده است. قرآن کریم کسانی را که قصد رباخواری دارند، به اعلان جنگ با خدا فراخوانده، می‌فرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّه ؛(557) «پس اگر ربا را ترک نمی‌کنید، با خدا اعلان جنگ کنید».
﴿ صفحه 517 ﴾
سایر گناهان نیز کمابیش مراتبی از این واقعیت را با خود به همراه دارند. هنگامی که کسی رشوه‌خواری می‌کند و باکی از عواقب آن ندارد، یا به طرف‌داری از جبهة باطل می‌پردازد و به مبارزة با حق برمی‌خیزد، درحقیقت، با خداوند اعلان جنگ کرده است.
به‌عبارت‌دیگر، تخلفات یا حق‌‌الناس است یا حق‌‌الله. برای تخلفاتی که به‌اصطلاح از حق‌‌الله به‌شمار می‌آیند، احکامی ثانوی وضع شده است که به آن حدود و تعزیرات گویند. تعبیر احکام ثانوی، بر طبق اصطلاح خاصی است و مقصود از آن احکامی است که ناظر به احکامی دیگر است. برای تخلفات مربوط به حق‌الناس نیز احکامی وضع شده است که به آنها قصاص و دیات گویند. این دو باب در عین حالی که شباهت‌های فراوانی به یکدیگر دارند، تفاوت‌هایی اساسی در بین آنها وجود دارد. در قصاص اگر صاحب حق از حق خویش بگذرد، حکم اجرا نمی‌شود، اما در احکام جزاییِ تخلف از حق‌الله، مانند شُرب خَمر، زنا و نظایر اینها، حق کسی جز خدا در میان نیست تا دیگری بتواند آن را ببخشد. اگر به کسی تجاوز شده باشد و بگوید: من متجاوز را بخشیدم، دادستان نمی‌تواند متخلف را ببخشد، بلکه موظف است که حکم خدا را اجرا نماید. حق‌‌الله، مصالح عام جامعة اسلامی است که مدعیِ خصوصی ندارد و فقط خداست که دربارة آن حکم می‌کند و حکم او قطعی است. ازاین‌رو، اگر کسی ـ نعوذ‌بالله ـ زنا کرد و با شهادت چهار نفر جرم او ثابت شد، باید تازیانه بر او زد و هیچ راهی برای لغو این حکم وجود ندارد. قرآن کریم می‌فرماید:
الزَّانِیةُ وَالزَّانی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِر وَلْیشْهَد
﴿ صفحه 518 ﴾
عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ؛(558) پس هریك از زن و مردِ زناكار را صد تازیانه بزنید؛ و نباید رأفت نسبت به آن دو، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید، شما را از اجراى حكم الهى بازدارد. ضمناً، باید گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند.
قرآن هشدار می‌دهد که چنین گناهی جایی برای اعمال رأفتِ اسلامی باقی نگذاشته، نباید به خاطر غلبة عواطف و احساسات از اجرای حکم خدا خودداری شود. نیز تأکید می‌نماید که در صورت اثبات چنین جرمی، باید حکم در حضور مردم اجرا شود.

و) نقش قصاص در حفظ حیات انسان

کلام حضرت فاطمه(علیها السلام) در این فراز، ناظر به تخلفاتی است که به حقوق مردم مربوط می‌شود، نه به همة احکامِ جزا. بانوی دو عالم(علیها السلام) می‌فرمایند: «خداوند قصاص را برای محفوظ ماندن خون‌ها قرار داد». به‌طور یقین، اگر قاتل در دادگاه به اعدام محکوم شود و ولیّ دم تقاضای اعدام نماید و این حکم در حضور مردم اجرا گردد، قتل در بین آدمی به‌شدت کاهش یافته، از وقوع قتل‌های فراوانی پیشگیری خواهد شد. هنگامی که در نهاد، اداره یا سازمانی، مجرمی مجازات می‌شود، برای مدتی طولانی آن محیط از وقوع جرم‌های مشابه ایمن می‌گردد.
از دیدگاه قرآن، ریختن خون انسان بی‌گناه در محیط جامعه، همانند کشتن همة انسان‌هاست: مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا؛(559)
﴿ صفحه 519 ﴾
«هركس انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد، پس چنان است كه گویى همة انسان‌ها را كشته است».
بیماریِ چنین گناه عظیمی با حبس کردن قاتل و پذیرایی از وی در زندان درمان نخواهد شد. ناآگاهان یا آگاهانِ معاند، با تمسک به سفسطه‌ای سست می‌گویند: مجازات اعدام با کرامت انسان و حق حیات وی منافات دارد! پوچی این سخنان روشن است و بدیهی است که برای حفظ امنیت جامعه، کسی که قتل نفْس کرده است، باید قصاص شود و فقط بدین‌وسیله است که جان دیگران محفوظ می‌ماند. قرآن کریم می‌فرماید:‌ وَلَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون؛(560) «و براى شما در قصاص، حیات و زندگى است، اى صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه كنید».
قرآن انسان را به تعقل و بهره‌گیری از آن دعوت نموده، یادآور می‌شود که اگر از نیروی عقلِ خود یاری بجویید، خواهید فهمید که قانون قصاص حیات شما را حفظ می‌کند. اگر ما برای حیات انسان ارزش قایل باشیم، راه حفظ این ارزش قصاص است. اگر این حکم دربارة قاتل اجرا نشود، در آینده، افراد بی‌گناه به کام مرگ خواهند رفت و جنایات هولناک‌تری به وقوع خواهد پیوست.
انسان، مادامی کرامت دارد که حق را رعایت کند. انسانی که با خدای خویش اعلان جنگ کند، قطعاً به قدر حیوان هم ارزش نخواهد داشت. ازاین‌روست که قرآن می‌فرماید: إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَالْمُشْرِكینَ فی نارِ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ؛(561) «به‌درستی که كافران
﴿ صفحه 520 ﴾
اهل كتاب و مشركان در آتش دوزخ‌اند و جاودانه در آن مى مانند. آنها بدترین مخلوقات‌اند!»
از نگاه قرآن، چنین انسانی پست‌ترین مخلوق است و هیچ کرامتی ندارد. کسی که با خدا و ولی‌نعمت خویش اعلان جنگ می‌کند، درحقیقت، با مصالح همة انسان‌ها دشمنی می‌ورزد. آیا می‌توان چنین انسانی را صاحب کرامت دانست؟ بنابراین، اگر کسی برای حیات انسان ارزش قایل باشد، باید از اجرای قانونِ قصاص حمایت نماید. ازاین‌روست که حضرت زهرا(علیها السلام) می‌فرمایند: وَالْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاء؛ «و [خدای متعال] قصاص را برای جلوگیری از خون‌ریزی تشریع فرمود».