رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

دوم. مبانی انسان‌شناختی

افزون بر مبانی الهیاتی، شناخت مبانی انسان‌شناختی و ارائة دیدگاهی صحیح در باب حقیقت انسان نیز برای رسیدن به فلسفة حقوقِ جزا لازم است. مادام که ما تعریفی از
﴿ صفحه 508 ﴾
انسان ارائه ندهیم و کمال، نقص، سعادت و شقاوت او را نشناسیم، نمی‌توانیم دربارة وظایف و اختیارات و حقوق او بحث کنیم. در حوزة مبانیِ انسان‌شناختی، معتقدیم انسان موجودی نیست که از مادر متولد شده، بعد هم در خاک دفن می‌گردد و حیات او به‌کلی پایان یافته، نابود می‌شود، بلکه باور ما این است که درحقیقت حیات انسان بی‌پایان بوده، زندگی دنیا بخشی کوتاه از زندگیِ اوست. می‌توان گفت حیاتِ دنیا، بخش جنینیِ دومِ انسان است. هنگامی که نطفة انسان منعقد می‌گردد، در طول نُه ماه در رحم مادر رشد و نمو می‌یابد که در این مرحله، هیچ اختیاری از خود نداشته، در طی فرایندی طبیعی و اجباری مراحلی را می‌گذراند. بعد از آن سالیانی طولانی یا کوتاه دورة جنینیِ دیگری را طی می‌کند که تفاوتی اساسی با دوران جنینی اولش دارد و آن برخورداری از اختیار در شکل‌دهیِ سرنوشت خویش در این مرحله است. در این دوران، انسان باید با اختیار و انتخاب خویش شخصیت خود را ساخته، هویتش را شکل دهد. بعد از دوران دوم، تازه زندگیِ حقیقی او آغاز می‌شود. قرآن در آیات متعددی به این حیاتِ حقیقیِ انسان اشاره نموده، می‌فرماید: یقُولُ یا لَیتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی؛(544) «مى گوید: اى كاش براى زندگی‌ام چیزى از پیش فرستاده بودم!» نیز در آیة شریف دیگری می‌فرماید: وَما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُون؛(545) «و این زندگى دنیا چیزى جز سرگرمى و بازى نیست. به‌یقین،‌ زندگىِ واقعى سراى آخرت است، اگر مى دانستند!»
از این منظر، زندگیِ دنیا مقدمه‌ای برای زندگیِ ابدیِ انسان به‌شمار می‌رود. چنین
﴿ صفحه 509 ﴾
نگرشی به انسان در حقوق، اخلاق، ارزش‌ها و تمام علوم انسانی، آثار فراوانی به‌جا می‌گذارد. ولی اگر کسی چنین باوری نداشته باشد و حیات انسان را بیش از همین زندگیِ دنیایی نداند، در این ‌صورت نیز حقوق، اخلاق، ارزش‌ها و تمام علوم انسانی، از این دیدگاه مادی متأثر خواهند شد؛ چنان‌که قرآن به اعتقادات چنین کسانی اشاره کرده، می‌فرماید: وَقالُوا ما هِی إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَنَحْیا وَما یُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّون؛(546) «و آنها گفتند: چیزى جز همین زندگى دنیاى ما در كار نیست. می‌میریم و زنده می‌شویم و جز طبیعت و روزگار ما را هلاك نمى كند! آنان به سخنی كه مى گویند علم ندارند، بلكه فقط گمانی [بى پایه] دارند».
بر اساس دیدگاه اسلام، خدای متعال انسان را آفرید تا به کمال ویژه‌ای برسد که ملازم با درک بالاترین لذت‌های ممکن برای اوست. اما این کمال، از مسیر اختیار به دست می‌آید. ازاین‌رو، باید دو راه در پیش پای او وجود داشته باشد: یکی راه کمال و دیگری سقوط. خداوند متعال انسان را در این عالم آفریده است تا بر سر دوراهی‌ها قرار گرفته، راه خویش را انتخاب کند. خاصیت عالمِِ دنیا این است که همواره انسان بر سر دوراهی‌ها و چندراهی‌ها قرار می‌گیرد و باید یکی را انتخاب کند: یا راه حلال، یا راه حرام. قرآن فلسفة وجود زندگیِ انسان در عالم دنیا را همین امر دانسته، می‌فرماید: الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور؛(547) «خدایی كه مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید كه كدام‌یك از شما بهتر عمل مى كنید. او شكست ناپذیرِ بخشنده است».
﴿ صفحه 510 ﴾
ازاین‌رو، خداوند در این عالم، شرایط گوناگونی فراهم کرده است که انسان‌ها بتوانند در مراتب مختلفی از کمالِ انسانی رشد یا تنزل یابند. تمام ابتلائات زندگیِ انسان، اعم از سختی‌ها و راحتی‌ها، با این نکتة اساسی تفسیر می‌شود: امتحان سنتی است که هیچ‌گاه تغییر نمی‌یابد و لحظه‌ای را خالی از آن نمی‌توان یافت. خداوند متعال گاه برای اجرای این سنتِ خویش، شرایط پیچیده‌ای پیش روی انسان قرار می‌دهد که گاه برای انسان باورکردنی نیست؛ به‌گونه‌ای‌که هیچ‌گاه گمان نمی‌کرد در چنین موقعیتی قرار گیرد و ممکن است به کارهایی دست زند که هیچ‌گاه باور نمی‌کرد چنین اعمالی از او سر بزند. شاید کسی همچون عمر سعد، هیچ‌گاه گمان نمی‌کرد که روزی دستش به خون فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و سید جوانان اهل بهشت آغشته شود، اما خداوند شرایطی فراهم می‌کند و زمینة امتحان را به‌گونه‌ای پیش می‌آورد که باطن هر کسی معلوم گشته، در جایگاه مناسب خویش قرار گیرد. این سنتی فراگیر است که از هرگونه استثنا خالی است، اما ازآنجاکه ظرفیت افراد، مختلف و گوناگون است، خداوند شرایط امتحان‌های خویش را هم مختلف و گوناگون قرار می‌دهد. برخی از انسان‌ها در رتبه‌های پایینِ وجودی قرار دارند و برخی در رتبه‌های بالاتر. تفاوت مراتب انسان‌ها به‌قدری متفاوت است که می‌توان گفت:‌ به بی‌نهایت میل می‌کند. اما آنچه مسلّم است، این است که برای تمامی این مراتب ـ چه عالی‌ترین مراتب و چه پایین‌ترین مراتب ـ سنت امتحان جاری می‌گردد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) که از انبیای اولواالعزم به‌شمار می‌آید، سخت‌ترین امتحان‌ها را پشت سر گذاشت و با قبولی در هر مرحله، وارد مراحل سخت‌تر می‌گشت. قرآن به امتحانات متعدد ابراهیم(علیه السلام) اشاره نموده، می‌فرماید:
وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قال
﴿ صفحه 511 ﴾

وَمِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین؛(548) و [به خاطر آورید] هنگامى كه خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. پس او به‌خوبى از عهدة این آزمایش‌ها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. ابراهیم عرض كرد: و از دودمان من [نیز امامانى قرار بده!] خداوند فرمود: پیمانم [فرمانم] به ستمكاران نمى رسد!
ابراهیم(علیه السلام) که قهرمان میدان توحید و خداپرستی است، به مقامی می‌رسد که خداوند حساس‌ترین امتحان‌های توحیدی را برای او پیش می‌آورد. هنگامی که نمرود، آتشی عظیم برافروخت و ابراهیم(علیه السلام) را در منجنیق قرار داد تا او را در آتش بیندازد، جبرئیل به نزد وی آمده، برای یاری‌اش اعلام آمادگی کرد و گفت: آیا درخواستی داری؟ ابراهیم(علیه السلام) که به‌سوی زبانه‌های بلند آتش پرتاب شده و در میان زمین و آسمان قرار گرفته بود، در پاسخ به جبرئیل امین چنین می‌گوید: أَمَّا إِلَیكَ فَلا؛(549) «اما از تو، هرگز!»
امتحان الهی تا چنین مراتب حساسی پیش رفته، ولیِّ خدا در موقعیتی قرار می‌گیرد که مشخص شود آیا در آن حالت، میل و توجهی به فرشتگان مقرّب خداوند پیدا می‌کند یا نه؟ اگر ابراهیم(علیه السلام)، در آن موقعیت، پاسخ مثبت به جبرئیل امین می‌داد، از مقام والایش درجه‌ای کاسته می‌شد. چنین امتحانی و چنین شرایطی برای هر انسانی پیش نخواهد آمد، بلکه فقط از کسانی این‌چنین امتحانی به عمل می‌آید که لیاقت و شرایط این امتحان را کسب کرده و مراحل پیش از آن را به‌خوبی گذرانده باشند. مثلاً از دانش‌آموزان دوران ابتدایی، امتحانات تحصیلات تکمیلی گرفته
﴿ صفحه 512 ﴾
نمی‌شود و فقط از کسانی چنین امتحاناتی به عمل می‌آید که با امتیاز مطلوبْ مراحل پیش از آن را طی کرده باشند.
به‌هرحال، ازیک‌طرف، هدف آفرینش در درجة نخست، این است که تمامی انسان‌ها به‌سوی کمال حرکت کنند و از طرفی دیگر، دستیابی به این کمال و این مرتبة وجود، فقط از مسیر اختیار و انتخاب انسان‌ها حاصل می‌شود. ازاین‌رو، باید دست‌کم دو مسیر بر سر راه انسان وجود داشته باشد: راه صعود و راه سقوط. خداوند متعال با فراهم کردن چنین زمینه‌ای، امکان تکامل انسان‌ها را فراهم می‌نماید. در چنین موقعیتی، انسان نیازمند هدایت و معرفت است تا بتواند راه را از چاه تشخیص دهد. برای تحقق این منظور، لازم است خدای ـ تبارک‌وتعالی ـ انسان‌ها را هدایت نموده، خوبی‌ها و بدی‌ها را به آنها بیاموزد. اگر هدایت الهی نباشد، شاید اکثر قریب به اتفاق و شاید همة انسان‌ها در گمراهی بیفتند و راه سعادت را نیابند. ازجمله هدایت‌های الهی، قوانین تشریعیِ اوست که بیانگر کارهای جایز، واجب، ممنوع و نظایر اینهاست.

د) فلسفة حقوق جزا از دیدگاه اسلام

تاکنون با مبانیِ فلسفیِ حقوقِ جزا از دیدگاه اسلام آشنا شدیم. اینک باید به تبیین اصل فلسفة حقوقِ جزا از دیدگاه اسلام بپردازیم. در توضیح فلسفة حقوقِ جزا باید به این نکته توجه داشت که به‌طور کلی، جهان‌بینیِ اسلامی محل جزای تخلف از قوانین الهی را جهان آخرت معرفی نموده، بر این باور است که اگر کسی از این قوانین تخلف کرد، جزای آن را در عالم دیگر می‌بیند. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: إِن
﴿ صفحه 513 ﴾
الْیوْمَ عَمَلٌ وَلا حِسَابَ وَغَداً حِسَابٌ وَلا عَمَل ؛(550) «به‌درستی که امروز هنگام عمل است نه حسابرسى؛ و فردا روز حسابرسى است نه عمل ».
دنیا خانه‌ای است که امتحانات الهی در آن برگزار می‌شود و آخرت محل دریافت نتیجة امتحانات دنیا و دیدن پاداش یا کیفر اعمالی است که در هنگامة امتحان انجام می‌گیرد. بنابراین، اصل این است که دنیا دار امتحان است و جزا و پاداش در عالم دیگر داده خواهد شد، اما خدای متعال به خاطر رحمت واسع خود، سنت دیگری را هم قرار داده است. برخی از گناهان به‌گونه‌ای است که اگر خداوند گناهکار را در دنیا یا آخرت عقوبت کند، به حال دیگران اثری نخواهد داشت، اما برخی از گناهان به‌گونه‌ای است که اگر گناهکار بخشی از عقوبت گناهش را در دنیا ببیند، این عقوبتِ دنیوی برای گناهکار یا برای او و دیگران رحمت خواهد بود. قرآن در این باره می‌فرماید: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیدِیكُمْ وَیعْفُوا عَن كَثِیر؛(551) «و هر مصیبتى به شما رسید، به خاطر اعمالى است كه انجام داده اید. خداوند بسیارى را عفو مى كند».
اما به‌راستی، چرا خداوند این سختی‌ها را در دنیا به وجود می‌آورد؟ قرآن این پرسش را این‌گونه پاسخ می‌فرماید: ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون؛(552) «فساد در خشكى و دریا به خاطر كارهایى كه مردم انجام داده اند، آشكار شده است. خداوند مى خواهد نتیجة بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [به‌سوى حق] بازگردند».
﴿ صفحه 514 ﴾
خداوند می‌فرماید: ما آثار برخی از گناهان را در همین دنیا به گناهکاران می‌چشانیم، تا شاید خود و دیگران متذکر شده، از آن گناهان دست بردارند. خداوند نمی‌فرماید: همة عقوبت در این عالم بر سر گناهکاران خواهد آمد، بلکه تنها بخشی از آن را در دنیا خواهند دید؛ چراکه دنیا چنین ظرفیتی ندارد. ازاین‌رو، قرآن می‌فرماید:
وَلَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَلكِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِعِبادِهِ بَصیراً؛(553) و اگر خداوند مردم را به سبب كارهایى كه انجام داده اند، مجازات كند، جنبنده اى را بر پشت زمین باقى نخواهد گذاشت! ولى [عذاب] آنها را تا سرآمد معینى به تأخیر مى اندازد. اما هنگامى كه اَجَل آنان فرارسد، او به بندگانش بیناست.
پس فلسفة عقوبتِ برخی از گناهان در این عالم، نه انتقام‌گیری از دیگران است، نه صرفاً برای بازدارندگی است که اگر به هر کیفیتی حاصل شود، مطلوب باشد، بلکه در درجة اول، عقوبتِ آن عمل است تا قدری از عقوبتِ آخرتش کاسته شود؛ ثانیاً، وسیله‌ای است برای تذکر گناهکار و دیگران تا با دیدن عقوبتِ معصیت و ضررهایش از ارتکاب گناه دوری کرده، وجود خویش را با آلودگیِ گناه کثیف نکنند.
با توجه به بحث‌هایی که گذشت، فلسفة حقوقِ جزا در اسلام بر اساس مبانیِ پیش‌گفته به دست خواهد آمد. بر این اساس، مجازات کردن متخلفان بدین خاطر است که اولاً، از عقوبت آنها در عالم آخرت کاسته شود؛ ثانیاً، هم متخلف و هم دیگران با دیدن آثارِ بدِ گناه از ارتکاب آن خودداری کنند؛ همان‌طور که قرآن
﴿ صفحه 515 ﴾
می‌فرماید:‌ فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَینَ یَدَیها وَما خَلْفَها وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقین؛(554) «پس ما این كیفر را درس عبرتى براى مردم آن زمان و نسل‌هاى بعدی و نیز پند و اندرزى براى پرهیزكاران قرار دادیم».
پس می‌توان گفت فلسفة جزا در اسلام، هم موعظه و پند است و هم کاهش عذاب آخرت. ازاین‌رو، اصلاً مسئلة انتقام‌گیری مطرح نیست. اگر خداوند خواهان قطع شدن دست دزد باشد، چنان‌که می‌فرماید: وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیدِیَهُما؛(555) «و دست مرد و زن دزد را قطع كنید!» مسلماً بدان معنا نیست که خداوند از کار سارق به‌گونه‌ای ناراحت شده است که به کارهای غیرحکیمانه اقدام می‌کند و خواهان انتقام از اوست، بلکه می‌توان گفت‌ در ضمن این جزا، پند و اندرزی است که متخلف و دیگران را از زشتی تخلف آگاه کند. به‌عبارت‌دیگر، نوعی بازدارندگی نیز در ضمن آن وجود دارد، همان‌طور که در ضمن آن از عقوبت اخروی‌اش کاسته می‌شود. خداوند به خاطر رحمت واسع خویش اندکی از نتیجة اعمال را در این عالم به انسان نشان می‌دهد تا وی با دیدن آثارِ عملِ بد متذکر شده، از آن دوری کند، و نیز با دیدن آثارِ عملِ خوب بدان رغبت یافته، در صدد انجام آن برآید: وَآتَینَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَإِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِین؛(556) «و پاداش او را در دنیا دادیم و او در آخرت از صالحان است ».
بر اساس این بینشِ الهی، مسئلة عظیمی حل خواهد شد که در دهه‌های اخیر صدها کتاب دربارة آن نوشته شده است؛ مسائلی از قبیل اینکه وضع قوانین جزایی چه هدفی را دنبال می‌کند؟ مجازات‌ها در چه حد باید تعیین گردد؟ آیا مجازات‌هایی چون
﴿ صفحه 516 ﴾
اعدام، قطع کردن دست سارق و غیره مشروع است؟ دل‌باختگان تمدن مادیِ غرب که تاب مقاومت در برابر مبانی سست آن فرهنگ را در خود نمی‌بینند، سخن از مبانی دیگری به میان آورده، می‌گویند: فلسفة حقوقِ جزا فقط بازدارندگی است. بر این اساس، بازدارندگی از هر راهی حاصل شود مطلوب است و لزومی ندارد حتماً از راه قوانین جزاییِ اسلام بدان دست یافت! اما مسلمان واقعی معتقد است فلسفة حقوقِ جزا از دیدگاه اسلام را باید با توجه به مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختیِ اسلامی تبیین کرد و تقلید صِرف از مبانی غربی راهی به سعادت حقیقی انسان ندارد؛ چراکه ریشه‌های آن تمدن، ریشه‌هایی ماتریالیستی و فردگرایانه یا لذت‌گرایانه است.

هـ) تفاوت حدود و تعزیرات با دیات و قصاص

برای روشن‌تر شدن سخن صدیقة کبری(علیها السلام)، توجه به مقدمه‌ای دیگر نیز ضروری می‌نماید که به‌اختصار بدان اشاره می‌کنیم. می‌توان تخلفات را به دو بخش کلی تقسیم کرد: یک بخش تخلفاتی است که با حقوق انسان‌های دیگر ارتباط پیدا می‌کند، مانند سوءاستفاده و اختلاس از اموال مردم، تضییع حق دیگران و نظایر اینها؛ و بخش دیگر، تخلفاتی است که به حق خداوند مربوط می‌شود، بدین‌معنا که انسان با ارتکاب این تخلف از حوزة بندگیِ خداوند خارج شده، گویا با خدا اعلان جنگ کرده است. قرآن کریم کسانی را که قصد رباخواری دارند، به اعلان جنگ با خدا فراخوانده، می‌فرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّه ؛(557) «پس اگر ربا را ترک نمی‌کنید، با خدا اعلان جنگ کنید».
﴿ صفحه 517 ﴾
سایر گناهان نیز کمابیش مراتبی از این واقعیت را با خود به همراه دارند. هنگامی که کسی رشوه‌خواری می‌کند و باکی از عواقب آن ندارد، یا به طرف‌داری از جبهة باطل می‌پردازد و به مبارزة با حق برمی‌خیزد، درحقیقت، با خداوند اعلان جنگ کرده است.
به‌عبارت‌دیگر، تخلفات یا حق‌‌الناس است یا حق‌‌الله. برای تخلفاتی که به‌اصطلاح از حق‌‌الله به‌شمار می‌آیند، احکامی ثانوی وضع شده است که به آن حدود و تعزیرات گویند. تعبیر احکام ثانوی، بر طبق اصطلاح خاصی است و مقصود از آن احکامی است که ناظر به احکامی دیگر است. برای تخلفات مربوط به حق‌الناس نیز احکامی وضع شده است که به آنها قصاص و دیات گویند. این دو باب در عین حالی که شباهت‌های فراوانی به یکدیگر دارند، تفاوت‌هایی اساسی در بین آنها وجود دارد. در قصاص اگر صاحب حق از حق خویش بگذرد، حکم اجرا نمی‌شود، اما در احکام جزاییِ تخلف از حق‌الله، مانند شُرب خَمر، زنا و نظایر اینها، حق کسی جز خدا در میان نیست تا دیگری بتواند آن را ببخشد. اگر به کسی تجاوز شده باشد و بگوید: من متجاوز را بخشیدم، دادستان نمی‌تواند متخلف را ببخشد، بلکه موظف است که حکم خدا را اجرا نماید. حق‌‌الله، مصالح عام جامعة اسلامی است که مدعیِ خصوصی ندارد و فقط خداست که دربارة آن حکم می‌کند و حکم او قطعی است. ازاین‌رو، اگر کسی ـ نعوذ‌بالله ـ زنا کرد و با شهادت چهار نفر جرم او ثابت شد، باید تازیانه بر او زد و هیچ راهی برای لغو این حکم وجود ندارد. قرآن کریم می‌فرماید:
الزَّانِیةُ وَالزَّانی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِر وَلْیشْهَد
﴿ صفحه 518 ﴾
عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ؛(558) پس هریك از زن و مردِ زناكار را صد تازیانه بزنید؛ و نباید رأفت نسبت به آن دو، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید، شما را از اجراى حكم الهى بازدارد. ضمناً، باید گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند.
قرآن هشدار می‌دهد که چنین گناهی جایی برای اعمال رأفتِ اسلامی باقی نگذاشته، نباید به خاطر غلبة عواطف و احساسات از اجرای حکم خدا خودداری شود. نیز تأکید می‌نماید که در صورت اثبات چنین جرمی، باید حکم در حضور مردم اجرا شود.