فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ج) مبانیِ فلسفیِ حقوق جزا از دیدگاه اسلام

مسئلة اساسی و مهم برای ما درک حقیقت فلسفة حقوقِ جزا از دیدگاه اسلام است؛ چراکه آنچه در این باره در مکاتب فلسفیِ دنیا مطرح می‌گردد، جملگی ناظر به زندگی دنیویِ انسان و آثار و لوازم آن است و در هیچ‌یک از مکاتب فلسفة حقوق که امروزه در دنیا مطرح است، نه سخنی از خدا به میان می‌آید، نه اشاره‌ای به حیات اُخرویِ انسان می‌شود. آنچه در این مکاتب، اصل و مهم شمرده می‌شود، امنیت و رفاه در زندگی
﴿ صفحه 506 ﴾
دنیاست و چیزی دیگر مطرح نیست. مهم‌ترین قانون بین‌المللی، اعلامیة حقوق بشر است که امروزه در همة دنیا پذیرفته شده است. نقل شده که در مادة اول نخستین پیش‌نویس اعلامیة حقوق بشر آمده بود:‌ خداوند انسان را آزاد آفریده است! اما نویسندگان این اعلامیه با این بند موافقت نکرده، گفتند: نباید سخنی از خدا در اعلامیة حقوق بشر به میان آورد، بلکه باید گفت: انسان آزاد به وجود آمده است! همچنین دربارة دین آمده است که هر کسی در انتخاب دین خویش و انجام مناسک دینی خود آزاد است. آمدن این بند در اعلامیة حقوق بشر نه بدین خاطر است که نویسندگانش معتقدند خداوند بر انسان حقی دارد و انسان باید با انجام مناسک دینی حق او را ادا کند، بلکه بدین خاطر است که اعتقاد دارند انسان آزاد است تا به دلخواه خویش رفتار نماید و کسی حق ندارد او را به اعتقادی خاص وادار کند. ازاین‌رو، اگر کسی تمایل داشت که بت‌پرست باشد، نباید کسی مانعش شود، همان‌گونه که اگر کسی خواست مسلمان باشد، نباید مانعی بر سر راه او ایجاد کرد. این ایده‌ای است که در اعلامیة حقوق بشر آمده، از آن دفاع می‌شود.
نویسندگان و مدافعان این ایده، در توجیه اعتقاد خویش می‌گویند: جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، اقوام و ملل مختلفی را در خود جای داده است که هریک باورها و اعتقادات متفاوتی دارند. برخی به خدا معتقدند و برخی منکر خدایند و گروهی مادی‌مسلک‌اند. هریک از دستة معتقد و منکر، دارای فرقه‌های متعددی هستند. این اعلامیه بر آن است که راهی را پیش پای انسان‌ها بگذارد تا با وجود چنین اختلاف‌های گسترده‌ای، بتوانند بدون آشوب و به دور از جنگ و خون‌ریزی با یکدیگر زندگی کنند. بنابراین، باید سندی تنظیم شود که همگی آن را بپذیرند. ازاین‌رو، نباید نامی از خدا و
﴿ صفحه 507 ﴾
دینی خاص در این سند برده شود، تا مخاطبانِ ما که انسان‌ها هستند، بر آن اتفاق‌نظر یابند. اگر این سند مشروط به اعتقاد به خدا باشد، آنهایی که معتقد به خدا نیستند، مخاطب این اعلامیه نخواهند بود و خود را ملزم به رعایت آن نمی‌دانند. این توجیهی است که نویسندگان این اعلامیه برای حذف نام خدا و دین خاص و آموزه‌های دینی مطرح کرده‌اند.
اما گذشته از اعلامیة حقوق بشر و صحت یا عدم صحت توجیه نویسندگانش، آنچه برای ما مهم می‌نماید، درک و فهم مبانی و فلسفة حقوق بر اساس آموزه‌های اسلام است. ما بر اساس تعالیم و آموزه‌های اسلام به فلسفه‌ای خاص برای حقوق معتقدیم و خود را به پذیرش مبانیِ دیگر مکاتبِ حقوقیِ دنیا مجبور نمی‌دانیم. مبانی فلسفیِ حقوقِ اسلامی را می‌توان در دو بخش کلی ارائه کرد: یکی مبانی الهیاتیِ حقوق و دیگری مبانی انسان‌شناختیِ حقوق.

اول. مبانی الهیاتی

اساسی‌ترین اصل در اسلام، اعتقاد به خدای یگانه و ضرورت اطاعت از اوامر اوست. محل اثبات این اصل در علم کلام و فلسفه است و در مبانی حقوق اسلامی این اصل به‌عنوان اصل موضوع پذیرفته شده است و همة اصول به نحوی با آن ارتباط می‌یابند.

دوم. مبانی انسان‌شناختی

افزون بر مبانی الهیاتی، شناخت مبانی انسان‌شناختی و ارائة دیدگاهی صحیح در باب حقیقت انسان نیز برای رسیدن به فلسفة حقوقِ جزا لازم است. مادام که ما تعریفی از
﴿ صفحه 508 ﴾
انسان ارائه ندهیم و کمال، نقص، سعادت و شقاوت او را نشناسیم، نمی‌توانیم دربارة وظایف و اختیارات و حقوق او بحث کنیم. در حوزة مبانیِ انسان‌شناختی، معتقدیم انسان موجودی نیست که از مادر متولد شده، بعد هم در خاک دفن می‌گردد و حیات او به‌کلی پایان یافته، نابود می‌شود، بلکه باور ما این است که درحقیقت حیات انسان بی‌پایان بوده، زندگی دنیا بخشی کوتاه از زندگیِ اوست. می‌توان گفت حیاتِ دنیا، بخش جنینیِ دومِ انسان است. هنگامی که نطفة انسان منعقد می‌گردد، در طول نُه ماه در رحم مادر رشد و نمو می‌یابد که در این مرحله، هیچ اختیاری از خود نداشته، در طی فرایندی طبیعی و اجباری مراحلی را می‌گذراند. بعد از آن سالیانی طولانی یا کوتاه دورة جنینیِ دیگری را طی می‌کند که تفاوتی اساسی با دوران جنینی اولش دارد و آن برخورداری از اختیار در شکل‌دهیِ سرنوشت خویش در این مرحله است. در این دوران، انسان باید با اختیار و انتخاب خویش شخصیت خود را ساخته، هویتش را شکل دهد. بعد از دوران دوم، تازه زندگیِ حقیقی او آغاز می‌شود. قرآن در آیات متعددی به این حیاتِ حقیقیِ انسان اشاره نموده، می‌فرماید: یقُولُ یا لَیتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی؛(544) «مى گوید: اى كاش براى زندگی‌ام چیزى از پیش فرستاده بودم!» نیز در آیة شریف دیگری می‌فرماید: وَما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُون؛(545) «و این زندگى دنیا چیزى جز سرگرمى و بازى نیست. به‌یقین،‌ زندگىِ واقعى سراى آخرت است، اگر مى دانستند!»
از این منظر، زندگیِ دنیا مقدمه‌ای برای زندگیِ ابدیِ انسان به‌شمار می‌رود. چنین
﴿ صفحه 509 ﴾
نگرشی به انسان در حقوق، اخلاق، ارزش‌ها و تمام علوم انسانی، آثار فراوانی به‌جا می‌گذارد. ولی اگر کسی چنین باوری نداشته باشد و حیات انسان را بیش از همین زندگیِ دنیایی نداند، در این ‌صورت نیز حقوق، اخلاق، ارزش‌ها و تمام علوم انسانی، از این دیدگاه مادی متأثر خواهند شد؛ چنان‌که قرآن به اعتقادات چنین کسانی اشاره کرده، می‌فرماید: وَقالُوا ما هِی إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَنَحْیا وَما یُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّون؛(546) «و آنها گفتند: چیزى جز همین زندگى دنیاى ما در كار نیست. می‌میریم و زنده می‌شویم و جز طبیعت و روزگار ما را هلاك نمى كند! آنان به سخنی كه مى گویند علم ندارند، بلكه فقط گمانی [بى پایه] دارند».
بر اساس دیدگاه اسلام، خدای متعال انسان را آفرید تا به کمال ویژه‌ای برسد که ملازم با درک بالاترین لذت‌های ممکن برای اوست. اما این کمال، از مسیر اختیار به دست می‌آید. ازاین‌رو، باید دو راه در پیش پای او وجود داشته باشد: یکی راه کمال و دیگری سقوط. خداوند متعال انسان را در این عالم آفریده است تا بر سر دوراهی‌ها قرار گرفته، راه خویش را انتخاب کند. خاصیت عالمِِ دنیا این است که همواره انسان بر سر دوراهی‌ها و چندراهی‌ها قرار می‌گیرد و باید یکی را انتخاب کند: یا راه حلال، یا راه حرام. قرآن فلسفة وجود زندگیِ انسان در عالم دنیا را همین امر دانسته، می‌فرماید: الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور؛(547) «خدایی كه مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید كه كدام‌یك از شما بهتر عمل مى كنید. او شكست ناپذیرِ بخشنده است».
﴿ صفحه 510 ﴾
ازاین‌رو، خداوند در این عالم، شرایط گوناگونی فراهم کرده است که انسان‌ها بتوانند در مراتب مختلفی از کمالِ انسانی رشد یا تنزل یابند. تمام ابتلائات زندگیِ انسان، اعم از سختی‌ها و راحتی‌ها، با این نکتة اساسی تفسیر می‌شود: امتحان سنتی است که هیچ‌گاه تغییر نمی‌یابد و لحظه‌ای را خالی از آن نمی‌توان یافت. خداوند متعال گاه برای اجرای این سنتِ خویش، شرایط پیچیده‌ای پیش روی انسان قرار می‌دهد که گاه برای انسان باورکردنی نیست؛ به‌گونه‌ای‌که هیچ‌گاه گمان نمی‌کرد در چنین موقعیتی قرار گیرد و ممکن است به کارهایی دست زند که هیچ‌گاه باور نمی‌کرد چنین اعمالی از او سر بزند. شاید کسی همچون عمر سعد، هیچ‌گاه گمان نمی‌کرد که روزی دستش به خون فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و سید جوانان اهل بهشت آغشته شود، اما خداوند شرایطی فراهم می‌کند و زمینة امتحان را به‌گونه‌ای پیش می‌آورد که باطن هر کسی معلوم گشته، در جایگاه مناسب خویش قرار گیرد. این سنتی فراگیر است که از هرگونه استثنا خالی است، اما ازآنجاکه ظرفیت افراد، مختلف و گوناگون است، خداوند شرایط امتحان‌های خویش را هم مختلف و گوناگون قرار می‌دهد. برخی از انسان‌ها در رتبه‌های پایینِ وجودی قرار دارند و برخی در رتبه‌های بالاتر. تفاوت مراتب انسان‌ها به‌قدری متفاوت است که می‌توان گفت:‌ به بی‌نهایت میل می‌کند. اما آنچه مسلّم است، این است که برای تمامی این مراتب ـ چه عالی‌ترین مراتب و چه پایین‌ترین مراتب ـ سنت امتحان جاری می‌گردد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) که از انبیای اولواالعزم به‌شمار می‌آید، سخت‌ترین امتحان‌ها را پشت سر گذاشت و با قبولی در هر مرحله، وارد مراحل سخت‌تر می‌گشت. قرآن به امتحانات متعدد ابراهیم(علیه السلام) اشاره نموده، می‌فرماید:
وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قال
﴿ صفحه 511 ﴾

وَمِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین؛(548) و [به خاطر آورید] هنگامى كه خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. پس او به‌خوبى از عهدة این آزمایش‌ها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. ابراهیم عرض كرد: و از دودمان من [نیز امامانى قرار بده!] خداوند فرمود: پیمانم [فرمانم] به ستمكاران نمى رسد!
ابراهیم(علیه السلام) که قهرمان میدان توحید و خداپرستی است، به مقامی می‌رسد که خداوند حساس‌ترین امتحان‌های توحیدی را برای او پیش می‌آورد. هنگامی که نمرود، آتشی عظیم برافروخت و ابراهیم(علیه السلام) را در منجنیق قرار داد تا او را در آتش بیندازد، جبرئیل به نزد وی آمده، برای یاری‌اش اعلام آمادگی کرد و گفت: آیا درخواستی داری؟ ابراهیم(علیه السلام) که به‌سوی زبانه‌های بلند آتش پرتاب شده و در میان زمین و آسمان قرار گرفته بود، در پاسخ به جبرئیل امین چنین می‌گوید: أَمَّا إِلَیكَ فَلا؛(549) «اما از تو، هرگز!»
امتحان الهی تا چنین مراتب حساسی پیش رفته، ولیِّ خدا در موقعیتی قرار می‌گیرد که مشخص شود آیا در آن حالت، میل و توجهی به فرشتگان مقرّب خداوند پیدا می‌کند یا نه؟ اگر ابراهیم(علیه السلام)، در آن موقعیت، پاسخ مثبت به جبرئیل امین می‌داد، از مقام والایش درجه‌ای کاسته می‌شد. چنین امتحانی و چنین شرایطی برای هر انسانی پیش نخواهد آمد، بلکه فقط از کسانی این‌چنین امتحانی به عمل می‌آید که لیاقت و شرایط این امتحان را کسب کرده و مراحل پیش از آن را به‌خوبی گذرانده باشند. مثلاً از دانش‌آموزان دوران ابتدایی، امتحانات تحصیلات تکمیلی گرفته
﴿ صفحه 512 ﴾
نمی‌شود و فقط از کسانی چنین امتحاناتی به عمل می‌آید که با امتیاز مطلوبْ مراحل پیش از آن را طی کرده باشند.
به‌هرحال، ازیک‌طرف، هدف آفرینش در درجة نخست، این است که تمامی انسان‌ها به‌سوی کمال حرکت کنند و از طرفی دیگر، دستیابی به این کمال و این مرتبة وجود، فقط از مسیر اختیار و انتخاب انسان‌ها حاصل می‌شود. ازاین‌رو، باید دست‌کم دو مسیر بر سر راه انسان وجود داشته باشد: راه صعود و راه سقوط. خداوند متعال با فراهم کردن چنین زمینه‌ای، امکان تکامل انسان‌ها را فراهم می‌نماید. در چنین موقعیتی، انسان نیازمند هدایت و معرفت است تا بتواند راه را از چاه تشخیص دهد. برای تحقق این منظور، لازم است خدای ـ تبارک‌وتعالی ـ انسان‌ها را هدایت نموده، خوبی‌ها و بدی‌ها را به آنها بیاموزد. اگر هدایت الهی نباشد، شاید اکثر قریب به اتفاق و شاید همة انسان‌ها در گمراهی بیفتند و راه سعادت را نیابند. ازجمله هدایت‌های الهی، قوانین تشریعیِ اوست که بیانگر کارهای جایز، واجب، ممنوع و نظایر اینهاست.