فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

اول. انتقام(540)

یکی از نظریات در باب فلسفة حقوقِ جزا، این است که فلسفة قوانینِ جزایی، انتقام گرفتن از متخلف است؛ بدین‌معنا که وقتی جامعه‌ای قوانینی را پذیرفت و خود را ملزم به رعایت دانست، تخلف از آنها درواقع توهین به جامعه، واضعان قانون، متصدیان امر و مصالح امت است و این امر باعث خشم سایر مردم می‌شود. بنابراین، کسانی که از قانون نفع می‌برند، در صدد انتقام از متخلفان برمی‌آیند. پس فلسفة حقوقِ جزا انتقام از متخلف است.(541)

دوم. بازدارندگی عام(542)

نظریة دیگر این است که فلسفة حقوقِ جزا فقط بازدارندگی است؛ بدین‌معنا که وقتی کسی از قانون تخلف می‌کند، او را مجازات می‌کنند تا دیگران پند بگیرند و از شیوع فساد پیشگیری شود. پس فلسفة قانونِ جزا برای پیشگیری از شیوع تخلف است. مثلاً وقتی اسلام می‌گوید: دست دزد را قطع کنید، بدین خاطر است ‌که وقتی افراد جامعه، دستِ قطع‌شدة او را ببینند، دیگر به دزدی رغبت پیدا نمی‌کنند.(543)
این مبانی و مبانی دیگری که در این زمینه مطرح شده است، به دنبال خود لوازمی دارند که امروزه در دانشگاه‌ها، حتی در دانشکده‌های حقوق کشور جمهوری اسلامی و انقلابی ما نیز مطرح گشته، کسانی بر اساس آنها نسبت به احکام اسلام بی‌توجهی،
﴿ صفحه 505 ﴾
حتی اظهار مخالفت می‌نمایند. به‌عنوان نمونه، یکی از افراد معروف که سخنان او در این زمینه انسان را متعجب می‌کند، در ضمن مقاله‌ای صراحتاً می‌گوید:
اصل در قوانینِ جزا بازدارندگی است. بنابراین، در هر زمان باید ببینیم با چه روشی بهتر می‌توان از ارتکابِ به گناه ممانعت به عمل آورد. در زمان پیغمبر(صلى الله علیه وآله) بهترین راه برای پیشگیری از دزدی، قطع کردن دست دزد بود، اما امروزه شرایط جامعه تغییر کرده و ممکن است از راه دیگری بتوان از عمل دزدی پیشگیری کرد. به‌عبارت‌دیگر، می‌توان فلسفة این قانون را از راهی دیگر تأمین کرد. ما باید به فکر راه‌هایی باشیم که با فرهنگ و شرایط اجتماعی ما متناسب باشد!
هدف از ذکر این سخن، نشان دادن اهمیت این مسئله و پیامدهای جدیِ آن است. چنین نظریات و دیدگاه‌هایی از ابتدای انقلاب اسلامی در جامعة ما از سوی گروه‌هایی چون گروهک مجاهدین خلق (منافقین) به‌صورت رسمی و صریح بیان می‌شد.

ج) مبانیِ فلسفیِ حقوق جزا از دیدگاه اسلام

مسئلة اساسی و مهم برای ما درک حقیقت فلسفة حقوقِ جزا از دیدگاه اسلام است؛ چراکه آنچه در این باره در مکاتب فلسفیِ دنیا مطرح می‌گردد، جملگی ناظر به زندگی دنیویِ انسان و آثار و لوازم آن است و در هیچ‌یک از مکاتب فلسفة حقوق که امروزه در دنیا مطرح است، نه سخنی از خدا به میان می‌آید، نه اشاره‌ای به حیات اُخرویِ انسان می‌شود. آنچه در این مکاتب، اصل و مهم شمرده می‌شود، امنیت و رفاه در زندگی
﴿ صفحه 506 ﴾
دنیاست و چیزی دیگر مطرح نیست. مهم‌ترین قانون بین‌المللی، اعلامیة حقوق بشر است که امروزه در همة دنیا پذیرفته شده است. نقل شده که در مادة اول نخستین پیش‌نویس اعلامیة حقوق بشر آمده بود:‌ خداوند انسان را آزاد آفریده است! اما نویسندگان این اعلامیه با این بند موافقت نکرده، گفتند: نباید سخنی از خدا در اعلامیة حقوق بشر به میان آورد، بلکه باید گفت: انسان آزاد به وجود آمده است! همچنین دربارة دین آمده است که هر کسی در انتخاب دین خویش و انجام مناسک دینی خود آزاد است. آمدن این بند در اعلامیة حقوق بشر نه بدین خاطر است که نویسندگانش معتقدند خداوند بر انسان حقی دارد و انسان باید با انجام مناسک دینی حق او را ادا کند، بلکه بدین خاطر است که اعتقاد دارند انسان آزاد است تا به دلخواه خویش رفتار نماید و کسی حق ندارد او را به اعتقادی خاص وادار کند. ازاین‌رو، اگر کسی تمایل داشت که بت‌پرست باشد، نباید کسی مانعش شود، همان‌گونه که اگر کسی خواست مسلمان باشد، نباید مانعی بر سر راه او ایجاد کرد. این ایده‌ای است که در اعلامیة حقوق بشر آمده، از آن دفاع می‌شود.
نویسندگان و مدافعان این ایده، در توجیه اعتقاد خویش می‌گویند: جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، اقوام و ملل مختلفی را در خود جای داده است که هریک باورها و اعتقادات متفاوتی دارند. برخی به خدا معتقدند و برخی منکر خدایند و گروهی مادی‌مسلک‌اند. هریک از دستة معتقد و منکر، دارای فرقه‌های متعددی هستند. این اعلامیه بر آن است که راهی را پیش پای انسان‌ها بگذارد تا با وجود چنین اختلاف‌های گسترده‌ای، بتوانند بدون آشوب و به دور از جنگ و خون‌ریزی با یکدیگر زندگی کنند. بنابراین، باید سندی تنظیم شود که همگی آن را بپذیرند. ازاین‌رو، نباید نامی از خدا و
﴿ صفحه 507 ﴾
دینی خاص در این سند برده شود، تا مخاطبانِ ما که انسان‌ها هستند، بر آن اتفاق‌نظر یابند. اگر این سند مشروط به اعتقاد به خدا باشد، آنهایی که معتقد به خدا نیستند، مخاطب این اعلامیه نخواهند بود و خود را ملزم به رعایت آن نمی‌دانند. این توجیهی است که نویسندگان این اعلامیه برای حذف نام خدا و دین خاص و آموزه‌های دینی مطرح کرده‌اند.
اما گذشته از اعلامیة حقوق بشر و صحت یا عدم صحت توجیه نویسندگانش، آنچه برای ما مهم می‌نماید، درک و فهم مبانی و فلسفة حقوق بر اساس آموزه‌های اسلام است. ما بر اساس تعالیم و آموزه‌های اسلام به فلسفه‌ای خاص برای حقوق معتقدیم و خود را به پذیرش مبانیِ دیگر مکاتبِ حقوقیِ دنیا مجبور نمی‌دانیم. مبانی فلسفیِ حقوقِ اسلامی را می‌توان در دو بخش کلی ارائه کرد: یکی مبانی الهیاتیِ حقوق و دیگری مبانی انسان‌شناختیِ حقوق.