رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

هـ) ملاک ارزش‌های اسلامی؛ فواید دنیوی یا قُرب خدا؟

حضرت زهرا(علیها السلام)، در هنگام بیان حکمت تشریعات الهی در برخی از موارد به منافع دنیویِ آنها نیز اشاره می‌فرمایند؛ ازجمله دربارة صلة رحم می‌فرمایند: صلة رحم باعث طولانی شدن عمر و افزایش جمعیت خویشان می‌شود. همچنین در روایات متعددی به ارتباط صلة رحم با طولانی شدن عمرِ انسان اشاره شده است؛(533) حتی در روایات آمده است که صلة رحم بر عمر سه‌ساله، سی سال می‌افزاید.(534) شخصی به نام مُیَسِّر نقل می‌کند که امام صادق(علیه السلام) به او فرمودند: یا مُیسِّر لَقَدْ زِیدَ فِی عُمُرِكَ فَأَی شَی ءٍ تَعْمَلُ قُلْتُ كُنْتُ أَجِیراً وَأَنَا غُلامٌ بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ فَكُنْتُ أُجْرِیهَا عَلَى خَالِی ؛(535) «ای میسر، چه کار می‌کنی که بر عمر تو افزوده شده است؟ گفتم: در دوران نوجوانی کارگر بودم و روزی پنج درهم مزد می‌گرفتم و آن را به دایی‌ام می‌دادم».
در نقلی دیگر شبیه به همین مضمون آمده است که حضرت در ادامه می‌فرمایند: أمَا وَاللهِ لَقَدْ حَضَرَ أَجَلُکَ مَرَّتَیْنِ کُلُّ ذَلِکَ یُؤَخَّر؛(536) «به خدا قسم که حقیقتاً دو بار اَجَل تو حاضر شد و هر بار همین عمل تو آن را به تأخیر انداخت».
﴿ صفحه 499 ﴾
روشن است هنگامی که صدیقة طاهره(علیها السلام) می‌فرمایند: «خداوند صلة رحم را برای طولانی شدن عمرِ شما تشریع فرمود»، بدان معناست که این امر الهی برای انسان‌ها فوایدی دنیوی هم دارد.
در اینجا، پرسشی فلسفی مطرح می‌شود که قابل تأمل است: ملاک ارزش‌های اسلامی و کارهایی که در اسلام به‌عنوان کار خوب معرفی می‌شوند چیست؟ آیا ملاک ارز‌ش‌ها در اسلام منافع دنیوی است؟ این مسئله‌ای بسیار عمیق است که فقط می‌توان اجمالاً به آن اشاره کرد. هدف اصلی از آفرینش انسان، تقرب به خداوند است و این مقامی است که جز در سایة بندگیِ خداوند قابل وصول نیست. خداوند متعال می‌فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون؛(537) «و من جن و انس را نیافریدم، جز براى اینکه عبادتم كنند [و از این راه تكامل یابند و به من نزدیك شوند]».
این سخن خداوند بدین خاطر است که انسان فقط در سایة عبادت است که می‌تواند به مقامی برسد که از فرشتگان هم برتر گردد. پس اصل ارزش‌ها حقیقتی است که انسان را به خدا نزدیک کند. اما افعال و صفات ما در یک تقسیم‌بندی به دو نوع تقسیم می‌شوند: یکی افعال و صفاتی است که مستقیماً با قرب به خدا ارتباط می‌یابند، مثل نماز خواندن که اساساً برای یاد خدا، خوف و خشیت از خدا و محبت به خدا انجام می‌گیرد. روشن است که ارزش این افعال به خاطر تأثیری است که در قرب به خداوند متعال دارند؛ دیگری افعال و صفاتی است که مستقیماً با تقرب به خداوند متعال ارتباط نمی‌یابند، اما مطلوب شمرده می‌شوند؛ افعال و صفاتی چون سخاوت، یاری رساندن به دیگران، مهرورزی و بامحبت بودن، دل‌سوزی برای حل مشکلات
﴿ صفحه 500 ﴾
دیگران، صلة رحم و یاری اقوام و خویشان. اما ملاکِ مطلوبیت و ارزشِ چنین افعال و صفاتی چیست؟‌ به نظر می‌رسد این‌گونه افعال و صفات، دو مرتبة ارزش دارند: یکی ارزش اخلاقی مقدمی، بدین‌معنا که انسان را برای ارتباط با خداوند و تقرب به او مهیا می‌نمایند؛ چراکه افعال و صفات مقابلِ اینها مانند بخل و خساست، درحقیقت غل و زنجیری است که دست و پای آدمی را بسته، اجازه نخواهد داد که به‌سوی خداوند حرکت کند. قرآن کریم می‌فرماید: وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(538) «و كسانى كه از بخل و حرصِ نفس خویش مصون ماندند، رستگاران‌اند».
صفات و افعالی چون خساست، بخل و خودخواهی، سدهایی هستند که مانع ارتباط انسان با خداوند می‌شوند. بنابراین، شکسته شدن این سدها می‌تواند زمینة ارتباط با خداوند و رسیدن به قرب الهی را فراهم نماید. این قابلیت در صفات و افعالی چون سخاوت و مهرورزی، نوعی ارزش محسوب می‌شود که تنها رفع مانع یا تقویت زمینة تقرب به خداوند را فراهم می‌کنند. اما این افعال و صفاتِ تقویت‌کننده و زمینه‌ساز، بااینکه به‌طور مستقیم با تقرب به خداوند ارتباط ندارند، می‌توانند از مرتبة بالاتری از ارزش نیز برخوردار شوند، به‌گونه‌ای‌که مستقیماً با تقرب به خداوند ارتباط یافته، وسیله‌ای برای قرب الهی شوند. این مهم، در صورتی دست‌یافتنی است که انسان به این نکته توجه یابد که خداوند این اعمال و این صفات را دوست می‌دارد و انسان را بر تحصیل آنها تشویق نموده است. بر این اساس، اگر انسان این افعال و صفات را بدین جهت انجام دهد که در نزد خداوند مطلوب بوده، خداوند بنده‌ای را که واجد آنهاست دوست می‌دارد، این افعال و صفات را با تقرب به خداوند پیوند زده، آنها را دارای ارزش بالاتری می‌کند.
﴿ صفحه 501 ﴾
پس می‌توان گفت: این اعمال و این صفات خودبه‌خود از ارزش اخلاقی مطلوبی برخوردارند؛ بدین‌معنا که انسان را برای رسیدن به کمال خویش مستعد می‌سازند. اگر گفته می‌شود: خداوند حاتم طایی را به خاطر بخشش‌ها و مهرورزی‌هایش به جهنم نبرده، عذاب نمی‌کند، بدین‌معناست که گرچه او را در بهشت خویش و در همسایگی انبیا جا نخواهد داد، این‌گونه اعمال او زمینة کاهش عذاب وی و آمادگی بیشتر او را برای تقرب به خداوند فراهم می‌کند.
اما اگر کسی به خداوند و بهشت او ایمان داشته، این افعال و صفات را برای اطاعت و تحصیل رضای او انجام دهد، این افعال و صفاتْ خود متن عبادت خواهند گردید و مستقیماً انسان را به‌سوی تکامل خویش حرکت خواهند داد. بنابراین، اگر ما احسان به والدین و صلة رحم را فقط ازسر عواطف و احساسات خویش انجام دهیم، کار بسیار خوبی انجام داده‌ایم و این خود زمینة تحصیل ارزش‌های والاتر و وصول به هدف آفرینش را که همان قرب به خداوند است، مهیا می‌نماید، اما به‌تنهایی عبادت محسوب نمی‌شوند؛ لکن اگر همین تلاش به‌قصد اطاعت خداوند انجام گیرد، عبادتی خواهد شد که همچون نماز با خداوند ارتباط می‌یابد. انسان باید این نکته را غنیمت شمرده، سعی خویش را بر این معطوف دارد که در کارهای خوب قصد عبادت نماید؛ بدین‌معنا که آنها را به خاطر دوستی و رضایت الهی انجام دهد.

12. قصاص؛ حافظ خون انسان‌ها

وَالْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاء؛ «و [خداوند] قصاص را برای محفوظ ماندن خون‌ها قرار داد».
﴿ صفحه 502 ﴾

الف) ضرورت قوانین کیفری

حضرت زهرا(علیها السلام) در ادامة بیان حکمتِ برخی از آموزه‌های دینی، به بیان حکمت قصاص پرداخته، می‌فرمایند: «[خداوند] قصاص را برای محفوظ ماندن خون‌ها قرار داد». تبیین این بخش از خطبة مبارک صدیقة طاهره(علیها السلام)، نیازمند بیان مسئله‌ای از مسائل فلسفة حقوق، یعنی فلسفة جعل قوانین جزایی است. یکی از مسائلی که در مکاتب حقوقی مختلف دنیا مطرح می‌شود، فلسفة جعل قوانین جزایی است. برای روشن‌تر شدن این مسئله، لازم است دربارة برخی از انواع قوانین توضیحی داده شود.
به‌طور یقین، انسان‌ها برای حفظ مصالح زندگی اجتماعیِ خویش به قانون نیازمندند. نبود ضابطه در رفتار انسان‌ها، موجب اختلال در زندگی آنها می‌شود. اصل ضرورت این نیاز یا مسئله‌ای بدیهی است یا قریب به بدیهی. کمتر کسی است که در این جهت شک داشته باشد. وضع قانون بدین‌معناست که مردم موظف‌اند برطبق آن عمل نموده، از حدود آن تخلف ننمایند. اما صرفاً با وضع قوانین، مقصود حاصل نمی‌گردد و افراد فراوانی برخلاف قوانین عمل می‌کنند. آیا اگر صرفاً قوانینی بر ممنوعیت گران‌فروشی، تقلب، ربا و جز اینها وضع شود، تمام این فسادها از بین خواهد رفت و کسی مرتکب آنها نخواهد شد؟ مسلماً این‌گونه نیست؛ چراکه قوانین خودبه‌خود ضمانت اجرا ندارند. ازاین‌رو، باز برای تأمین مصلحت این دسته از قوانین، قانون‌گذار قوانین دیگری وضع می‌کند که ناظر به دستة اولِ قوانین هستند و اساساً برای مجازات متخلفانِ دستة نخست می‌باشند. به‌عنوان مثال، اگر در مرحلة نخست، قانونی مبنی‌بر ممنوعیت گران‌فروشی وضع می‌گردد، در این مرحله، قانونی برای مجازات گران‌فروش تشریع می‌شود. اکنون اگر قوانین مرحلة دوم نیز مانند قوانین مرحلة اول، فقط بر روی کاغذ
﴿ صفحه 503 ﴾
نوشته شده باشد و ضمانتی برای اجرای آن وجود نداشته باشد، مجدداً همان اشکال اول متوجه آنها خواهد شد. لذا باید قوانین مذکور یک ضامن اجراییِ قوی داشته باشند که توانایی مجازات متخلف را داشته باشد.
ویژگی قوانین مرحلة اول این است که اجباراً قابل اجرا نیستند. در این دسته از قوانین، فقط گفته می‌شود: معاملة رَبَوی باطل است، رشوه گرفتن ممنوع است، گران‌فروشی جایز نیست و نظایر اینها. اما دستة دوم، اساساً برای مجازات متخلفانِ قوانینِ دستة اول وضع شده است و این مجازات باید اجباری بوده، به کمک قوة قهریه، اِعمال شود. اساساً، یکی از دلایل ضرورتِ حکومت همین نکته است. اگر این قوانین هیچ‌گونه ضمانت اجرایی نداشته باشند، صرفاً گزاره‌هایی موعظه‌گونه همچون دستورات اخلاقی خواهند بود. حکومت باید قدرتی داشته باشد که بتواند قوانین کیفری را اجرا نماید. بدین‌ترتیب، ضرورت وجود قوانین کیفری ثابت می‌شود. اما مسئله‌ای که در ابتدا طرح کردیم، این بود که حکمت وضع قوانین جزایی یا کیفری چیست؟ بر اساس پاسخی که به این پرسشِ اساسی داده می‌شود، باید مشخص کنیم که آیا قوانین کیفری، قوانینی ثابت هستند یا نه؟ این قوانین تا چه اندازه باید سخت‌گیرانه و تا چه اندازه باید انعطاف‌پذیر باشند؟ اینها مسائلی است که در فلسفة حقوقِ جزا طرح می‌گردد.(539)