رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

د) شکر والدین و رعایت خویشان؛ زمینه‌ساز شکر خدا و بهره‌مندی از نعمت‌های او

به‌راستی این‌همه تأکید برای چیست و چرا این‌قدر به این دو تکلیف سفارش کرده‌اند؟ به‌طور اجمال، در پاسخ به این پرسش می‌توان گفت اولاً، انسان نسبت به پدر و مادر، به‌خصوص مادر عاطفه‌ای فطری و خدادادی دارد و هرکس می‌تواند این عاطفه را حس کند. ازاین‌رو، به بحث و تفصیلات فراوانی نیاز نیست. دلیل طبیعیِ‌ این امر نیز بسیار روشن است. پدر و مادر اسباب حیات و خلقت انسان هستند. اگر مادر نُه ماه جنین را در رحم خویش پرورش ندهد، اگر از شیرة جان خویش به او ننوشاند و برای بهداشت او سخت‌ترین زحمات را به جان نخرد و اگر زحمات پدر و رنج‌های او برای کسب روزی
﴿ صفحه 492 ﴾
نباشد، فرزند چگونه می‌تواند ادامة حیات داده، رشد و نمو یابد؟ بنابراین، پدر و مادر بر فرزندان خویش حق حیات دارند و فرزندان، حیات خویش را مدیون ایشان هستند. از طرف دیگر، خداوند در کنار عاطفة پدر و مادر، دل فرزند را نیز با آنها پیوند داده است، به‌گونه‌ای‌که فرزند، پدر و مادر خویش را دوست دارد.

متأسفانه، بر اثر نفوذ فرهنگ الحادیِ غرب و تأثیر افکار شیطانیِ آن در ذهن برخی از جوانان، گاه سخنانی غیرانسانی که با فرهنگ اسلامی ما هیچ‌گونه سنخیتی ندارد، شنیده می‌شود: پدر و مادر برای لذت خویش ازدواج کرده، مقدمات به وجود آمدن ما را فراهم کردند. ازاین‌رو، حقی بر ما ندارند! گویندگانِ این سخنانِ ناشایست از این حقیقت غافل‌اند که حیات فرزند، هستی و بهره‌برداریِ او از نعمت‌ها و لذت‌های دنیا، جملگی مرهون پدر و مادر است. رنج‌ها و مشقاتی که والدین برای پرورش فرزندان خویش متحمل می‌شوند، قابل مقایسه با سایر زحماتی نیست که دیگران برای آنها تحمل می‌کنند. امام زین‌العابدین(علیه السلام) در رسالة حقوق می‌فرمایند:
فَحَقُّ أُمِّكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا حَمَلَتْكَ حَیثُ لا یَحْمِلُ أَحَدٌ أَحَداً وَأَطْعَمَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِهَا مَا لا یُطْعِمُ أَحَدٌ أَحَدا وَأَنَّهَا وَقَتْكَ بِسَمْعِهَا وَبَصَرِهَا وَیدِهَا وَرِجْلِهَا وَشَعْرِهَا وَبَشَرِهَا وَجَمِیعِ جَوَارِحِهَا مُسْتَبْشِرَةً بِذَلِكَ فَرِحَةً مُوَابِلَةً مُحْتَمِلَةً لِمَا فِیهِ مَكْرُوهُهَا وَأَلَمُهَا وَثِقْلُهَا وَغَمُّهَا حَتَّى دَفَعَتْهَا عَنْكَ یدُ الْقُدْرَةِ وَأَخْرَجَتْكَ إِلَى الأَرْضِ فَرَضِیتْ أَنْ تَشْبَعَ وَتَجُوعَ...؛(529) پس حق مادرت این است که تو توجه داشته باشی که او تو را در جایی حفظ و حمل کرده است که هیچ
﴿ صفحه 493 ﴾
فردی، فرد دیگری را این‌گونه حمل نمی‌کند و او از شیرة جانش چیزی به تو نوشانده است که هیچ‌کس به دیگری نمی‌خوراند و با گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست و [خلاصه ] با تمام جوارحش تو را حفاظت نموده و از تو نگه‌دارى كرده است و از این كارش هم شاد بوده و درعین‌حال، مراقب هم بوده است. در ایام باردارى، هر ناگوارى و درد و سنگینى و غم و اندوهى را به جان خرید و تحمل کرد. آن هنگام كه دست قدرت الهى تو را از او فارغ ساخت و بر پهنة زمین آورد، او راضی بود كه تو سیر باشى و او گرسنه... .
بی‌اعتناییِ انسان به چنین کسی موجب می‌شود که اولاً، به‌زحمت بتوان نام انسان بر او گذاشت، و ثانیاً، نمی‌توان باور داشت که چنین فرزندی برای حق کسی ارزش قایل ‌شود. آیا چنین شخصی، حق همسر یا دوست خویش را محترم می‌شمارد؟ طبیعتاً، این افراد نسبت به حق خدا هم ناسپاس خواهند بود؛ چراکه اینان مادر و زحمات او را با چشم خویش می‌بینند و بااین‌حال، به وی بی‌مهری‌ می‌ورزند. مسلماً، آنها از خدایی هم که با چشم ظاهری او را نمی‌بینند، بیش از این غافل می‌شوند.
بنابراین، از بهترین عواملی که می‌تواند انسان را به‌سوی خدای متعال سوق داده، انگیزة خداپرستی، حق‌شناسی و شکرگزاری را در انسان بیدار نماید، توجه به عواطف زیبای پدر و مادر و حق و حقوقی است که ایشان بر عهدة انسان دارند. خداوند متعال شکر پدر و مادر را در کنار شکر خویش ذکر می‌کند، و با این بیان، گویا این معنا را القا می‌نماید که این دو شکر از یک مقوله‌اند. اگر کسی حقوق پدر و مادر خویش را رعایت
﴿ صفحه 494 ﴾
کند، می‌توان امید داشت که حق خدا را نیز رعایت کند؛ زیرا توجه انسان به خدمات طاقت‌فرسا و عاشقانة پدر و مادر، می‌تواند به‌تدریج روح شکرگزاری و حق‌شناسی را در وی تقویت نموده، او را به شکرگزاری از خداوند مهربان نیز یادآور شود. اما اگر انسان با نادیده گرفتن حق پدر و مادر، بگوید: «آنها که مجبور نبودند. می‌خواستند خود را به چنین سختی‌هایی نیندازند!»، مسلماً، در برابر خداوند هم شبیه همین سخن را خواهد گفت که «اجباری که در کار او نبود. می‌خواست ما را خلق نکند‍!»
پس شکر پدر و مادر و توجه به حقی الهی که آنها بر گردن ما دارند، بهترین راه برای رشد در مسیر خداپرستی و تکامل ماست. ازاین‌رو، بهترین راه برای نجات گناهکاران توجه به این حق و رعایت آن است. گناهکاران برای دستیابی به رحمت و بخشش الهی و جبران گذشتة خویش، می‌توانند از خدمت به پدر و مادر خود شروع کرده، بدین‌وسیله زمینة آمرزش را فراهم آورند. نقل شده است که شخصی نزد رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده، گفت: یا رسول‌الله، من به هر کار زشتی دامن خود را آلوده‌ام. آیا راه نجاتی برای من وجود دارد؟ حضرت فرمودند: «پدر و مادر تو در قید حیات هستند؟» گفت: پدرم در قید حیات است. حضرت فرمودند: «برو به پدرت خدمت کن!» هنگامی که آن شخص از نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مرخص شد، حضرت فرمودند: «ای کاش، مادرش زنده بود».(530)
ازاین‌روست که اگر کسی رابطة خویش را با پدر و مادر خود رابطة ناصحیحی قرار داده، در حق آنها احسان نکرده، متواضعانه رفتار نکند، قطعاً خداوند از او ناراضی خواهد بود، به‌خصوص با توجه به این نکته که احسان به والدین ارتباط تنگاتنگی با اطاعت خداوند دارد. قدردانی از نعمت پدر و مادر، با قدردانی از دیگر نعمت‌های خداوند بسیار هم‌آغوش‌اند.
﴿ صفحه 495 ﴾
خداوند انسان‌ها را آفریده است تا او را بشناسند و الطاف و نعمت‌های او را درک کنند و با عبادت او به قُرب الهی نایل آیند. هنگامی که کسی برخلاف این مسیر، به ناسپاسی از نعمت‌های خداوند پرداخته، راه آمرزش و سعادت را بر خود مسدود می‌کند، طبعاً خدا از او ناراضی خواهد شد. پس احسان به والدین حقیقتی است که انسان را از سَخَط الهی محفوظ می‌دارد (وَبِرَّ الْوَالِدَینِ وِقَایةً مِنَ السُّخْط).
خداوند متعال برکات و فیوضات فراوانی را در خدمت به والدین و احترام به آنها و حتی لبخند زدن به صورت آنها و اُنس گرفتن با آنها قرار داده که در روایات فراوانی بدانها اشاره شده است.(531) درواقع، می‌توان گفت تکریم و بزرگداشت والدین از مسلمات فرهنگ اسلامی شمرده می‌شود. اما در این مجال، فرصت بحث تفصیلی در این باره وجود ندارد. ازاین‌رو، تنها به ذکر روایتی اکتفا می‌کنیم:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّه(علیه السلام) قَالَ أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّه(صلى الله علیه وآله) فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی رَاغِبٌ فِی الْجِهَادِ نَشِیطٌ قَالَ فَقَالَ لَهُ النَّبِی(صلى الله علیه وآله) فَجَاهِدْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنَّكَ إِنْ تُقْتَلْ تَكُنْ حَیّاً عِنْدَ اللَّهِ تُرْزَق وَإِنْ تَمُتْ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُكَ عَلَى اللَّه وَإِنْ رَجَعْتَ رَجَعْتَ مِنَ الذُّنُوبِ كَمَا وُلِدْتَ قَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ لِی وَالِدَینِ كَبِیرَینِ یزْعُمَانِ أَنَّهُمَا یأْنَسَانِ بِی وَیكْرَهَانِ خُرُوجِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّه(صلى الله علیه وآله) فَقِرَّ مَعَ وَالِدَیكَ فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لأُنْسُهُمَا بِكَ یَوْماً وَلَیلَةً خَیرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَة؛(532) مردی خدمت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد و گفت: ای رسول خدا، من راغبم که در
﴿ صفحه 496 ﴾
جهاد شرکت کنم. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمودند: در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شدی، نزد خدا زنده هستی و روزی می‌خوری و اگر بمیری، اجر تو با خداست و اگر از جهاد بازگشتی، درواقع از گناهان خویش بازگشته‌ای، مانند زمانی که متولد شدی. آن مرد گفت: ای رسول خدا، پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من، مایل نیستند من به جهاد بروم. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند: پیش پدر و مادرت بمان! قسم به آن کسی که جانم در دست اوست، یک روز و شبی که آنان با تو انس بگیرند، از یک سال جهاد بهتر است.
البته هیچ‌چیز نمی‌تواند جای جهاد واجب را پُر کند و جهادِ مذکور در این روایت، جهاد مستحبی بوده است که افراد کافی برای شرکت در آن حاضر بوده‌اند. با وجود این، این شخص به شرکت در آن جهاد تمایل داشته است. به‌هرحال، با وجود امری چون جهاد، که در فرهنگ اسلامی از بالاترین فضیلت‌ها شمرده می‌شود، حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) می‌فرمایند: یک روز و شبی که پدر و مادرت با تو انس بگیرند، ثوابش از یک سال جهاد بیشتر است.
متأسفانه، در فرهنگ امروزی ما این ارزش‌ها در حال کم‌رنگ شدن است و گاه با هزار افسوس در حال فراموش شدن است. حتی می‌بینیم که بدرفتاریِ فرزندان با پدر و مادر به‌تدریج به امری عادی تبدیل می‌شود. ما باید به فرهنگ اسلامی خویش بازگردیم و این ارز‌ش‌ها را زنده کنیم.
تکلیف دوم، که قرابت ویژه‌ای با نیکی به پدر و مادر دارد، مسئلة صلة ارحام است. اگر دربارة این مسئله هم سفارش‌هایی شبیه به موارد پیشین وارد شده، بدین جهت است که
﴿ صفحه 497 ﴾
نعمت‌هایی که خدای متعال به‌وسیلة خویشاوندان به انسان عطا می‌نماید، چنان ارزشی دارد که گاه انسان حاضر است با پرداخت بهایی فراوان، آن را تأمین کند. به‌طور طبیعی، هنگامی که مشکلی برای یکی از افراد خانواده پیش می‌آید ـ به‌عنوان مثال، نیاز داشته باشد که نیمه‌شب به بیمارستان برودـ سایر افراد خانواده بدون منت به او کمک می‌کنند. البته این قاعده بدون استثنا نیست، اما سخن ما دربارة افراد عادی و با فطرتِ سالم است. اگر انسان، با خویشاوندان خویش همچون بیگانه رفتار کند و با آنها ارتباط برقرار نکند، کم‌کم آنها دل‌سرد شده، با او قطع رابطه می‌کنند و به‌تدریج هر دو طرف از نعمت‌هایی محروم می‌شوند که از طریق ارتباط با یکدیگر از آن برخوردار می‌شدند و بدین‌سان، باب رحمتی را که خدای متعال به‌طور طبیعی برای آنها فراهم آورده است، به دست خویش مسدود می‌کنند. کسی که چنین باب رحمتی را که فواید فراوانی برای او در پی خواهد داشت، به دست خویش می‌بندد و آن رابطة طبیعی و خدادادی و پاک را قطع می‌نماید، دیگر عواطف و ارتباط‌های او با دیگران از پشتوانه‌ای اساسی برخوردار نخواهد بود و دوستی‌های وی، ظاهری و برای منافع زودگذر است. لذا دیگر نمی‌توان از دوستی‌هایی سراغ گرفت که وفا در آن موج می‌زند و فداکاری‌های خالصانه، آنها را زینت می‌بخشد. دیگر چنین صمیمیت‌هایی فقط در افسانه‌ها یافت خواهد شد و انسان‌ها تنها برای تأمین منافع خویش با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و با تأمین منافع و لذت‌ها، دوستی‌ها هم پایان می‌یابد؛ چراکه ریشة عاطفه‌های اصیل می‌خشکد.
ارتباط‌های خویشاوندی و صمیمیت‌های بین اقوام، باب رحمتی است که خداوند به روی انسان‌ها گشوده، برکات فراوانی را از این طریق عاید آنان می‌نماید. ازاین‌روست که بعد از تأکید بر تکریم و احترام پدر و مادر، نوبت به آن کسانی می‌رسد که رابطة
﴿ صفحه 498 ﴾
طبیعی انسان با آنها بیشتر است؛ کسانی چون عمو، عمه، دایی، خاله و جز اینها. پس هرکه نسبتش نزدیک‌تر، رعایت حقوقش نیز واجب‌تر.

هـ) ملاک ارزش‌های اسلامی؛ فواید دنیوی یا قُرب خدا؟

حضرت زهرا(علیها السلام)، در هنگام بیان حکمت تشریعات الهی در برخی از موارد به منافع دنیویِ آنها نیز اشاره می‌فرمایند؛ ازجمله دربارة صلة رحم می‌فرمایند: صلة رحم باعث طولانی شدن عمر و افزایش جمعیت خویشان می‌شود. همچنین در روایات متعددی به ارتباط صلة رحم با طولانی شدن عمرِ انسان اشاره شده است؛(533) حتی در روایات آمده است که صلة رحم بر عمر سه‌ساله، سی سال می‌افزاید.(534) شخصی به نام مُیَسِّر نقل می‌کند که امام صادق(علیه السلام) به او فرمودند: یا مُیسِّر لَقَدْ زِیدَ فِی عُمُرِكَ فَأَی شَی ءٍ تَعْمَلُ قُلْتُ كُنْتُ أَجِیراً وَأَنَا غُلامٌ بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ فَكُنْتُ أُجْرِیهَا عَلَى خَالِی ؛(535) «ای میسر، چه کار می‌کنی که بر عمر تو افزوده شده است؟ گفتم: در دوران نوجوانی کارگر بودم و روزی پنج درهم مزد می‌گرفتم و آن را به دایی‌ام می‌دادم».
در نقلی دیگر شبیه به همین مضمون آمده است که حضرت در ادامه می‌فرمایند: أمَا وَاللهِ لَقَدْ حَضَرَ أَجَلُکَ مَرَّتَیْنِ کُلُّ ذَلِکَ یُؤَخَّر؛(536) «به خدا قسم که حقیقتاً دو بار اَجَل تو حاضر شد و هر بار همین عمل تو آن را به تأخیر انداخت».
﴿ صفحه 499 ﴾
روشن است هنگامی که صدیقة طاهره(علیها السلام) می‌فرمایند: «خداوند صلة رحم را برای طولانی شدن عمرِ شما تشریع فرمود»، بدان معناست که این امر الهی برای انسان‌ها فوایدی دنیوی هم دارد.
در اینجا، پرسشی فلسفی مطرح می‌شود که قابل تأمل است: ملاک ارزش‌های اسلامی و کارهایی که در اسلام به‌عنوان کار خوب معرفی می‌شوند چیست؟ آیا ملاک ارز‌ش‌ها در اسلام منافع دنیوی است؟ این مسئله‌ای بسیار عمیق است که فقط می‌توان اجمالاً به آن اشاره کرد. هدف اصلی از آفرینش انسان، تقرب به خداوند است و این مقامی است که جز در سایة بندگیِ خداوند قابل وصول نیست. خداوند متعال می‌فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون؛(537) «و من جن و انس را نیافریدم، جز براى اینکه عبادتم كنند [و از این راه تكامل یابند و به من نزدیك شوند]».
این سخن خداوند بدین خاطر است که انسان فقط در سایة عبادت است که می‌تواند به مقامی برسد که از فرشتگان هم برتر گردد. پس اصل ارزش‌ها حقیقتی است که انسان را به خدا نزدیک کند. اما افعال و صفات ما در یک تقسیم‌بندی به دو نوع تقسیم می‌شوند: یکی افعال و صفاتی است که مستقیماً با قرب به خدا ارتباط می‌یابند، مثل نماز خواندن که اساساً برای یاد خدا، خوف و خشیت از خدا و محبت به خدا انجام می‌گیرد. روشن است که ارزش این افعال به خاطر تأثیری است که در قرب به خداوند متعال دارند؛ دیگری افعال و صفاتی است که مستقیماً با تقرب به خداوند متعال ارتباط نمی‌یابند، اما مطلوب شمرده می‌شوند؛ افعال و صفاتی چون سخاوت، یاری رساندن به دیگران، مهرورزی و بامحبت بودن، دل‌سوزی برای حل مشکلات
﴿ صفحه 500 ﴾
دیگران، صلة رحم و یاری اقوام و خویشان. اما ملاکِ مطلوبیت و ارزشِ چنین افعال و صفاتی چیست؟‌ به نظر می‌رسد این‌گونه افعال و صفات، دو مرتبة ارزش دارند: یکی ارزش اخلاقی مقدمی، بدین‌معنا که انسان را برای ارتباط با خداوند و تقرب به او مهیا می‌نمایند؛ چراکه افعال و صفات مقابلِ اینها مانند بخل و خساست، درحقیقت غل و زنجیری است که دست و پای آدمی را بسته، اجازه نخواهد داد که به‌سوی خداوند حرکت کند. قرآن کریم می‌فرماید: وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(538) «و كسانى كه از بخل و حرصِ نفس خویش مصون ماندند، رستگاران‌اند».
صفات و افعالی چون خساست، بخل و خودخواهی، سدهایی هستند که مانع ارتباط انسان با خداوند می‌شوند. بنابراین، شکسته شدن این سدها می‌تواند زمینة ارتباط با خداوند و رسیدن به قرب الهی را فراهم نماید. این قابلیت در صفات و افعالی چون سخاوت و مهرورزی، نوعی ارزش محسوب می‌شود که تنها رفع مانع یا تقویت زمینة تقرب به خداوند را فراهم می‌کنند. اما این افعال و صفاتِ تقویت‌کننده و زمینه‌ساز، بااینکه به‌طور مستقیم با تقرب به خداوند ارتباط ندارند، می‌توانند از مرتبة بالاتری از ارزش نیز برخوردار شوند، به‌گونه‌ای‌که مستقیماً با تقرب به خداوند ارتباط یافته، وسیله‌ای برای قرب الهی شوند. این مهم، در صورتی دست‌یافتنی است که انسان به این نکته توجه یابد که خداوند این اعمال و این صفات را دوست می‌دارد و انسان را بر تحصیل آنها تشویق نموده است. بر این اساس، اگر انسان این افعال و صفات را بدین جهت انجام دهد که در نزد خداوند مطلوب بوده، خداوند بنده‌ای را که واجد آنهاست دوست می‌دارد، این افعال و صفات را با تقرب به خداوند پیوند زده، آنها را دارای ارزش بالاتری می‌کند.
﴿ صفحه 501 ﴾
پس می‌توان گفت: این اعمال و این صفات خودبه‌خود از ارزش اخلاقی مطلوبی برخوردارند؛ بدین‌معنا که انسان را برای رسیدن به کمال خویش مستعد می‌سازند. اگر گفته می‌شود: خداوند حاتم طایی را به خاطر بخشش‌ها و مهرورزی‌هایش به جهنم نبرده، عذاب نمی‌کند، بدین‌معناست که گرچه او را در بهشت خویش و در همسایگی انبیا جا نخواهد داد، این‌گونه اعمال او زمینة کاهش عذاب وی و آمادگی بیشتر او را برای تقرب به خداوند فراهم می‌کند.
اما اگر کسی به خداوند و بهشت او ایمان داشته، این افعال و صفات را برای اطاعت و تحصیل رضای او انجام دهد، این افعال و صفاتْ خود متن عبادت خواهند گردید و مستقیماً انسان را به‌سوی تکامل خویش حرکت خواهند داد. بنابراین، اگر ما احسان به والدین و صلة رحم را فقط ازسر عواطف و احساسات خویش انجام دهیم، کار بسیار خوبی انجام داده‌ایم و این خود زمینة تحصیل ارزش‌های والاتر و وصول به هدف آفرینش را که همان قرب به خداوند است، مهیا می‌نماید، اما به‌تنهایی عبادت محسوب نمی‌شوند؛ لکن اگر همین تلاش به‌قصد اطاعت خداوند انجام گیرد، عبادتی خواهد شد که همچون نماز با خداوند ارتباط می‌یابد. انسان باید این نکته را غنیمت شمرده، سعی خویش را بر این معطوف دارد که در کارهای خوب قصد عبادت نماید؛ بدین‌معنا که آنها را به خاطر دوستی و رضایت الهی انجام دهد.

12. قصاص؛ حافظ خون انسان‌ها

وَالْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاء؛ «و [خداوند] قصاص را برای محفوظ ماندن خون‌ها قرار داد».
﴿ صفحه 502 ﴾