رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

الف) شکر والدین و رعایت حق خویشان، قرین شکر و رعایت حق خدا

دین مبین اسلام، اهتمام فراوانی به دو آموزة پیش‌گفته دارد، به‌گونه‌ای‌که اعجاب انسان را برمی‌انگیزد. خدای متعال در آیات متعددی از قرآن کریم، ابتدا بندگان خویش را به پرستش خود فراخوانده، بلافاصله از احسان به والدین سخن به میان می‌آورد:
وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیاهُ وَبِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُف وَلا تَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قَوْلاً كَریماً؛(524) و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. هرگاه یكى از آن دو، یا هر دوى آنها، به سن پیرى رسیدند، کلمه‌ای نگو که رنجیده‌خاطر شوند و بر سر آنها فریاد مزن و با ایشان به اکرام و احترام حرف بزن.
اهتمام قرآن به بیان رعایت حقوق والدین، به‌گونه‌ای است که گویا بعد از انجام وظیفة بندگیِ خدای متعال، فریضه‌ای واجب‌تر از رسیدگی به پدر و مادر نیست. این تعبیر قرآن کریم، بسیار عجیب، رسا و هشداردهنده است. همچنین خداوند در آیه‌ای مشابه آیة پیش می‌فرماید:
﴿ صفحه 488 ﴾
وَوَصَّینَا الإِنْسانَ بِوالِدَیهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَفِصالُهُ فی عامَینِ أَنِ اشْكُرْ لی وَلِوالِدَیكَ إِلَی الْمَصیر؛(525) و ما به انسان دربارة پدر و مادرش سفارش كردیم. مادرش او را با ناتوانى حمل كرد و دوران شیرخوارگى او در دو سال پایان مى یابد. [آرى، به او توصیه كردیم] كه براى من و براى پدر و مادرت شكر به‌جا آور كه بازگشت به‌سوى من است!
آنچه در این بیان توجه انسان را به خود جلب می‌کند، به‌کارگیری یک فعل امر برای بیان شکر خداوند و شکر پدر و مادر است. خداوند می‌توانست این فرمان را با دو امر جداگانه بیان کرده، بفرماید: اشکر لی واشکر لوالدیک؛ «مرا شکر کن و پدر و مادرت را نیز شکر کن»، اما او با عطف دو واژة «لی» و «لوالدیک» و با اختصاص یک فعلِ امر به آن دو، در صدد بیان نکته‌ای ویژه است که همان عظمت جایگاه والدین و لزوم رعایت حرمت آنهاست؛ تا آنجا که گویا این دو شکر از یک مقوله‌اند. از این آیات و صدها روایت در این باره، اهتمام شارعِ مقدسِ اسلام به این تکلیف به‌خوبی روشن می‌شود.
همچنین قرآن کریم با تعبیری مشابه آیات گذشته ـ البته قدری ناز‌ل‌ترـ به مسئلة حقوق خویشاوندان اشاره فرموده، اهتمام خویش را به مسئلة ارتباط با خویشاوندان به انسان‌ها گوشزد می‌کند: وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَالأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقیبا؛(526) «و از [مخالفت] خدایى بپرهیزید كه وقتی چیزى از یكدیگر مى خواهید، نام او را مى برید. زنهار که از خویشاوندان خود مبرید؛ زیرا خداوند، مراقب شماست».
﴿ صفحه 489 ﴾
قرآن کریم در این آیة شریفه، از ارزش خداوند در نزد انسان‌ها برای بیان ارزش ارتباط با خویشاوندان بهره برده است و به انسان‌ها گوشزد می‌کند: اکنون که پروردگار عالم برای شما از چنان ارزشی برخوردار است که در روابط خویش، هنگام اثبات ادعایی یا درخواست حاجتی و مسائلی از این قبیل، به نام او قسم یاد می‌کنید، باید مراقب ادای حق او نیز باشید. در اینجا نیز با عطف ارحام و خویشاوندان به خداوند تبارک‌وتعالی و به‌کارگیری یک فعل امر برای رعایت حق هر دو، نکته‌ای معنادار را القا می‌فرماید که همان عظمت حق خویشان است.

ب) احسان به والدین؛ حقی بدون قید و شرط

نکته‌ای که در میان ده‌ها روایت، توجه انسان را به خود جلب می‌کند و یادآوری آن نیز مفید است، بی‌قیدوشرط بودنِ وجوبِ احسان به والدین است. در این فریضه، مؤمن بودن و حتی مسلمان بودن والدین شرط نشده است. ازاین‌روست که اگر پدر و مادر، کافر هم باشند، بر فرزندان ایشان لازم است که اطاعت و احسان را در حق آنان رعایت کنند. البته پدر و مادرِ مسلمان حقی مضاعف بر فرزندان خویش دارند و اگر از هدایت مکتب تشیع برخوردار باشند، حقی دیگر بر عهدة فرزندان خویش می‌یابند. نیز با هر احسانی که در حق فرزند خود می‌کنند، حقی بر حقوق پیشین آنها افزوده می‌شود. جدای از این حقوق، والدین به صرف اینکه پدر و مادرند، بر فرزند خویش حقی دارند که مسلمانی یا کفر، عدالت یا فسق، مهربانی یا بداخلاقی، هیچ تأثیری در این حق نمی‌گذارد. تنها استثنای این مسئله، این است که هرگز نباید در معصیتِ خداوند از آنها تبعیت کرد و این قاعدة کلیِ دیگری است که در روایات بدان اشاره شده است.
﴿ صفحه 490 ﴾
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بنا بر نقل نهج البلاغه می‌فرمایند: لا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیةِ الْخَالق؛(527) «در معصیت خالق از هیچ مخلوقی نباید اطاعت کرد».

ج) مراتب و احکام صلة رحم

آنچه دربارة مسئلة صلة رحم مورد اتفاق و اجماع صاحب‌نظران است، این است که قطع رحم حرام است. قطع رحم بدین‌معناست که انسان رابطة خویش را با خویشاوندان خود به‌گونه‌ای قطع کند که گویا آنها خویشاوند وی نیستند؛ بدین‌صورت که نه دیدوبازدیدی با ایشان داشته باشد، نه به آنها احترامی بگذارد، نه برای ایشان هدیه‌ای ببرد و نه ارتباط دیگری با آنها داشته باشد. چنین حرکتی قطعاً حرام است و از گناهان کبیره به‌شمار می‌آید. اما اصل صلة رحم تا اندازه‌ای واجب است که قطع رحم صورت نگیرد. این دو از هم انفکاک‌پذیر نیستند. آنچه یقینی است، این است که قطع رحم حرام است، اما مصداق قطع رحم چگونه معلوم می‌شود؟ در پاسخ به این پرسش تقریباً همة علما فرموده‌اند: تعیین مصداق صلة ارحام یا قطع آن، امری عرفی است و شرایط زمانی و مکانی و مرتبة خویشاوندی در آن تأثیرگذار است. ارتباط با خویشانی که بسیار به انسان نزدیک هستند، اقتضایی دارد و ارتباط با آنهایی که دورترند، اقتضایی دیگر. همچنین صلة رحم با کسانی که در شهر یا کشوری دیگر زندگی می‌کنند، به‌گونه‌ای دیگر است و گاه یک تماس تلفنی برای تحقق آن کفایت می‌کند. به‌هرحال، ارتباط با خویشاوندان باید به‌گونه‌ای باشد که در عرف به‌عنوان مصداقی از ارتباط با خویشاوندان شناخته شود و آن حالت را مصداقی از قطع رحم ندانند.
﴿ صفحه 491 ﴾
گرچه مسئلة صلة رحم، مصادیق گوناگونی دارد و گاه با یک نامه نوشتن، یا یک تماس تلفنی تحقق می‌یابد، در نزد شارع مقدس اسلام، چنان اهمیتی دارد که قطع رحم از بزرگ‌ترین گناهان کبیره شمرده می‌شود و در روایات شریفِ پیشوایانِ دینیِ ما به‌شدت مذموم است که آدمی را به شگفت می‌آورد. حتی می‌بینیم تأکید شده است که اگر خویشاوندان از شما بریدند، شما نگذارید این ارتباط قطع شود و به برقراری ارتباط اقدام نمایید. از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: مَا مِنْ خُطْوَةٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّه(عزوجل) مِنْ خُطْوَتَینِ خُطْوَة یَسُدُّ بِهَا الْمُؤْمِنُ صَفّاً فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَخُطْوَة إِلَى ذِی رَحِمٍ قَاطِع ؛(528) «هیچ قدمی نزد خداوند عزّوجلّ از دو قدم دوست‌داشتنی‌تر نیست: قدمی که مؤمن برای ترمیم رخنة صف جنگ برمی‌دارد و قدمی که برای برقراری رابطه با آن خویشاوندی برداشته می‌شود که قطع رابطه کرده است».