رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

سوم. آزادی‌خواهی(519)

امروزه، در دنیای غرب، «آزادی» ارزشی است که بیش از هر ارزشی دیگر پذیرفته شده، اهمیت دارد. بر این اساس، گروهی معتقدند که هر انسانی آزاد است تا هر کاری که دوست دارد بکند و یگانه مرز و محدودة این آزادی، مزاحمت برای آزادیِ دیگران است. بنابراین، آزادیِ هر انسانی محترم است، تا جایی که موجب سلب آزادی دیگران نباشد. این تنها قید آزادی است. بر این اساس، فلسفه‌های اخلاقی، سیاسی و اجتماعی بنا شده
﴿ صفحه 483 ﴾
است که طرف‌داران فراوانی دارد و در دانشگاه‌های غربی تدریس می‌شود. وجه مشترک همة شعبه‌های آزادی‌خواهی، این است که باید زمینة آزادی انسان به‌گونه‌ای فراهم شود که بتواند همة کارهای دلخواهش را تا جایی که مزاحم آزادی دیگران نباشد، انجام دهد.(520) یکی از نتایج این مبنای فکری، تولید فلسفه‌ای سیاسی است که وظیفة پلیس دولتی را فقط جلوگیری از تجاوزات و ناامنی‌ها دانسته، معتقد است: پلیس فقط حق دارد در مواردی دخالت کند که جان و مال مردم به خطر بیفتد، ‌اما مردم هر کار دیگری که بخواهند بکنند، پلیس حق دخالت ندارد.
موج این فرهنگ به‌تدریج از طریق رسانه‌های مختلف همچون رادیو، تلویزیون، ماهواره، روزنامه‌، مقالات، فیلم‌های سینمایی و غیره، به جامعة ما هم رسیده، خواه‌ناخواه، افراد جامعة ما را تحت تأثیر خود قرار داده و کار به آنجا رسیده است که امربه‌معروف، که از بالاترین ارزش‌هاست، از زشت‌ترین کارها شمرده می‌شود و به کسی که می‌خواهد به این فریضه عمل کند، گفته می‌شود: تو حق نداری در آزادی دیگران دخالت کنی!
فرهنگ حاکم بر مغرب‌زمین، چنین فرهنگی است و با کمال تأسف، مبانی فلسفی و فکری آن در کتاب‌های درسی جوانان ما نفوذ کرده، در دانشکده‌های‌ ما تدریس می‌شود و برخی از اساتید نیز آنها را توجیه می‌کنند. در چنین فضایی، آیا انتظاری غیر از مهجور شدن امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر باید داشت؟ البته ـ الحمدلله ـ به برکت خون شهیدان عزیز، مجاهدت مؤمنانِ حق‌پرست و کوشش عالمان راستین، فرهنگ متکبرانه و انسان‌محور(521) غرب بر جامعة ما تسلطی نیافته و نخواهد یافت. اما به‌هرحال، موجی از آن فرهنگ،
﴿ صفحه 484 ﴾
جامعة ما را تحت تأثیر قرار داده و موجب شده است که انجام این فریضة عظیم به‌آسانی صورت نگیرد.

هـ) وظیفة مسلمانان در برابر فریضة امربه‌معروف و نهی از منکر

مسئلة دیگر، این است که وظیفة ما مسلمانان در برابر این فریضه چیست؟ آیا امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر وظیفة گروه خاصی است، یا یک وظیفة عمومی است؟ آنچه مسلّم است، اینکه فریضه‌ای همچون نماز و روزه، وظیفه‌ای عام است، اما مواردی که گمان می‌رود امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر به درگیری و ناامنی منجر می‌شود، باید به اذن حاکم انجام گیرد. از دیرباز نیز رسم بر این بوده است که برای چنین مواردی، گروهی خاص را معین نموده، با لباسی خاص آنان را به افراد جامعه معرفی می‌کرده و به آنان محتسب می‌گفته‌اند. به این موارد، امور «حِسبه» می‌گفتند. واژه‌شناسان، حسبه را به معنای کوشش و تلاش در کارهای پسندیده دانسته‌اند که بدون چشمداشتْ از کسی جز خداوند انجام گیرد.(522) وجود این معنا در ادبیات ما نیز نمایندة چنین شغلی در گذشته است که بخشی از پلیس بوده است، مانند این سرودة پروین اعتصامی:
محـتسب مسـتی بـه ره دیــد و گــریبانـش گـرفت مست گفت: ای دوست این پیراهن است افسار نیست(523)
سرانجام، در دوران مدرن، مسئلة نیروی انتظامی و پلیس در همة کشورهای دنیا مطرح شد و وظایفی برای آن تعیین گردید.
﴿ صفحه 485 ﴾

و) وظیفة پلیس مسلمان

اکنون باید پرسید: آیا در نظام اسلامی، وظایف پلیس با وظایفی که نظام کفر برای پلیس معین می‌کند یکی است، یا فرق می‌کند؟ برخی معتقدند پلیس به‌جز در جرایم سازمان‌یافته و اموری که به ناامنی منجر می‌شود، حق دخالت در کارهای اجتماعی را ندارد و در دیگر کارها، فقط باید به کار فرهنگی بسنده کند که این کار هم به نیروهای انتظامی ارتباطی ندارد! این اعتقاد، همان دیدگاه فرهنگ غربی است که مبنای آن آزادی بی‌حدومرز انسان‌هاست. البته مسئلة امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر امری نیست که در فرهنگ غربیان مطلقاً مطرود و غیر قابل قبول باشد، بلکه در فرهنگ آنها نیز نوعی امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر وجود دارد. در فرهنگ غربی، تقید به برخی از امور به‌صورت بسیار چشمگیری وجود دارد. به‌عنوان مثال، آنها به تمیز بودن خیابان‌ها، رعایت قواعد رانندگی و جز اینها بسیار مقیدند. اگر کسی پوست میوة خود را داخل خیابان بیندازد، دیگران به او تذکر می‌دهند. این خود مصداقی از امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر است، اما غالباً برای آنان همین امور دنیوی ارزش محسوب شده، به ارزش‌های اُخروی وقعی نمی‌نهند. ازاین‌رو، معتقدند اگر خانمی با لباس نیمه‌عریان در اجتماع حضور یابد، کسی حق ندارد به او تذکر دهد. اما فرق پلیس اسلامی با پلیس غربی در این است که از دید پلیس مسلمان، مصالح و مفاسد جامعة اسلامی، فقط امنیتِ مادی و امور ظاهری نیست، بلکه رعایت مصالح و مفاسدِ معنوی نیز برای او مطرح است که از مصالح مادی مهم‌تر می‌باشد.
حضرت زهرا(علیها السلام) می‌فرمایند: وَالأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّة؛ «و [خداوند] امربه‌معروف را به سبب مصلحت مردم واجب کرد». اما مقصود حضرت مصلحتی نیست
﴿ صفحه 486 ﴾
که در فرهنگ غربی شایع است. در فرهنگ غرب، فقط مصلحت‌های مادی ارزش یافته است؛ درحالی‌که مهم‌ترین مصلحتْ حفظ ارزش‌های اسلامی و اجرای احکام اسلامی است. امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر برای مبارزة با گناه و انحرافات فکری و عقیدتی بسیار واجب‌تر از امربه‌معروف در امور مادی است؛ چراکه انحرافاتْ سعادت ابدی انسان را به خطر می‌اندازند. آیا اگر کسی بخواهد کاری کند که با آن، در جهنم خواهد سوخت، نباید برای او دل‌سوزی کرد؟! بنابراین، مهم‌ترین مصلحتی که در تشریع امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر لحاظ کرده‌اند، حفظ مصالح معنوی و دینیِ جامعه است. ازاین‌رو، پلیسْ وظیفه دارد با هر فسقی مبارزه کند. نباید در جامعة اسلامی افراد فاسق اجازة تظاهر به فسق یابند. البته اگر کسی مخفیانه مرتکب گناهی شود، نباید در کار او تجسس کرد و کسی هم حق ندارد که در امور پنهانش دخالت کند. اما فسق علنی که منجر به فاسد شدن افراد جامعه می‌گردد، بالاترین مفسده بوده، باید با آن مبارزه کرد. ازاین‌رو، مشکلِ کنار گذاشتن معروف‌ها یا ارتکاب منکرها، آن‌هم در دید و چشم‌انداز جامعه، تا جایی که به‌صورت عادی قابل حل است، همة مردم در برابر آنها وظیفه دارند، اما اموری که احتمال برخورد و ضرب و جرح در آنها وجود دارد، نیازمند برنامة دیگری است و باید افراد ویژه‌ای بر آن امور گماشته شوند که در جوامع امروز پلیس نام دارند.