رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

اول. قدرت‌گرایی

فیلسوفانی چون نیچه(515) معتقدند که قدرتْ ارزشِ ذاتی دارد، و اموری چون انصاف، مهربانی و جز اینها، اخلاقِ ضعف هستند. نیچه معتقد است اساس زندگی، طلب کردن قدرت است و هرکه قدرت بیشتری داشته باشد، ارزش بیشتری خواهد داشت و چون قدرتْ ارزشِ ذاتی دارد، هرچه موجب افزایش قدرت شود، خوب و ارزشمند است، حتی اگر باعث نابودیِ دیگران شود و هرچه باعث کاهش قدرت شود، بد و بی‌ارزش است، حتی اگر با صفاتی چون ایثار، مهربانی و دل‌سوزی برای ناتوانان همراه باشد! وی بااینکه خود مسیحی بود، با اخلاق مسیحیت به‌شدت مخالف بود و آن را موجب تباهی و مخالف زندگانی می‌دانست.(516)

دوم. قراردادگرایی(517)

قراردادگرایی یکی دیگر از مکاتب معروف اخلاقی در مغرب‌زمین است که همة ارزش‌های اخلاقی را نوعی توافق عمومی دربارة رفتارهای اجتماعی می‌داند که پس از تشکیل جامعه، قرارداد می‌شوند. به نظر قراردادگرایان، در هر زمان، هر ملتی بر سر ارزش امری باهم توافق کرده، آن را خوب یا بد می‌شمرند و ممکن است در زمانی دیگر با تغییر شرایط، ارزش آن امر تغییر کند. بر پایة‌ این دیدگاه، ارزش‌های اخلاقی ملاکی ثابت نداشته، بلکه تنها اموری قراردادی‌اند که به توافق عمومیِ جامعه وابسته‌اند
﴿ صفحه 482 ﴾
و به مرور زمان تغییر می‌کنند. ازاین‌رو، انسان‌ها ملزم به این ارزش‌ها نیستند و فقط برای جامعه‌ای که آنها را قرارداد کرده‌ است، اعتبار دارد.(518)
حاصل این مکتب این خواهد بود که اگر در اجتماعی به‌تدریج قُبحِ زشت‌ترین اعمال ریخته شده، کسانی خواستند به‌صورت علنی مرتکب آن شوند، کسی حق ندارد با آنها برخورد كند و آنها باید به‌راحتی بتوانند به دلخواه خود رفتار کنند. چندی پیش، در رسانه‌ها، خبر ازدواج آقای وزیر امور خارجة آلمان با مردی دیگر منتشر شد که به دنبال آن صدراعظم آلمان (خانم مِرکل) به او تبریک گفت! عجیب اینجاست که خانم مرکل از اعضای حزب دموکرات ‌مسیحی است که به‌اصطلاح، خود را به اصول مسیحیت پایبند می‌داند. تا پیش از این، چنین اتفاقی باورکردنی نبود، اما اکنون باید خبر آن همراه با تبریکِ مسئول عالی‌رتبة کشور آلمان در رسانه‌های رسمی پخش شود.

سوم. آزادی‌خواهی(519)

امروزه، در دنیای غرب، «آزادی» ارزشی است که بیش از هر ارزشی دیگر پذیرفته شده، اهمیت دارد. بر این اساس، گروهی معتقدند که هر انسانی آزاد است تا هر کاری که دوست دارد بکند و یگانه مرز و محدودة این آزادی، مزاحمت برای آزادیِ دیگران است. بنابراین، آزادیِ هر انسانی محترم است، تا جایی که موجب سلب آزادی دیگران نباشد. این تنها قید آزادی است. بر این اساس، فلسفه‌های اخلاقی، سیاسی و اجتماعی بنا شده
﴿ صفحه 483 ﴾
است که طرف‌داران فراوانی دارد و در دانشگاه‌های غربی تدریس می‌شود. وجه مشترک همة شعبه‌های آزادی‌خواهی، این است که باید زمینة آزادی انسان به‌گونه‌ای فراهم شود که بتواند همة کارهای دلخواهش را تا جایی که مزاحم آزادی دیگران نباشد، انجام دهد.(520) یکی از نتایج این مبنای فکری، تولید فلسفه‌ای سیاسی است که وظیفة پلیس دولتی را فقط جلوگیری از تجاوزات و ناامنی‌ها دانسته، معتقد است: پلیس فقط حق دارد در مواردی دخالت کند که جان و مال مردم به خطر بیفتد، ‌اما مردم هر کار دیگری که بخواهند بکنند، پلیس حق دخالت ندارد.
موج این فرهنگ به‌تدریج از طریق رسانه‌های مختلف همچون رادیو، تلویزیون، ماهواره، روزنامه‌، مقالات، فیلم‌های سینمایی و غیره، به جامعة ما هم رسیده، خواه‌ناخواه، افراد جامعة ما را تحت تأثیر خود قرار داده و کار به آنجا رسیده است که امربه‌معروف، که از بالاترین ارزش‌هاست، از زشت‌ترین کارها شمرده می‌شود و به کسی که می‌خواهد به این فریضه عمل کند، گفته می‌شود: تو حق نداری در آزادی دیگران دخالت کنی!
فرهنگ حاکم بر مغرب‌زمین، چنین فرهنگی است و با کمال تأسف، مبانی فلسفی و فکری آن در کتاب‌های درسی جوانان ما نفوذ کرده، در دانشکده‌های‌ ما تدریس می‌شود و برخی از اساتید نیز آنها را توجیه می‌کنند. در چنین فضایی، آیا انتظاری غیر از مهجور شدن امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر باید داشت؟ البته ـ الحمدلله ـ به برکت خون شهیدان عزیز، مجاهدت مؤمنانِ حق‌پرست و کوشش عالمان راستین، فرهنگ متکبرانه و انسان‌محور(521) غرب بر جامعة ما تسلطی نیافته و نخواهد یافت. اما به‌هرحال، موجی از آن فرهنگ،
﴿ صفحه 484 ﴾
جامعة ما را تحت تأثیر قرار داده و موجب شده است که انجام این فریضة عظیم به‌آسانی صورت نگیرد.