فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ج) بی‌رنگیِ امربه‌معروف و نهی از منکر در جامعة ما

پرسشی که ذهن انسان را به خود مشغول می‌کند، این است: چگونه با این‌همه تأکیدهای فراوانِ قرآن و روایات دربارة امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، این فریضه در جامعة ما ظهور چندانی ندارد؟ به‌راستی، هریک از ما در خلال کارهای روزانة خویش چند بار امربه‌معروف یا نهی‌ازمنکر می‌کنیم؟ یا چند نفر را مشاهده می‌کنیم که دیگران را به معروف دعوت و از منکر نهی می‌‌کنند؟ آیا این حدیث را از امام صادق(علیه السلام) نشنیده‌ایم که فرمودند:
إِنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِیلُ الأَنْبِیاءِ وَمِنْهَاج الصُّلَحَاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِض وَتَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَتَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَتُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَتُعْمَرُ الْأَرْضُ وَینْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَیسْتَقِیمُ الْأَمْرُ؛(513) به‌درستی که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر راه پیامبران و روش نیكان است. واجبی بزرگ است كه به‌وسیلة آن، واجبات به پا داشته می‌شوند و راه‌ها ایمن می‌گردند و كسب‌ها حلال می‌شوند و مظلمه‌ها و حقوق مالی به صاحبانشان بازمی‌گردند و زمین آباد می‌شود و بدون ظلم، حق از دشمنان گرفته شده، کارها سامان می‌یابد.
﴿ صفحه 479 ﴾
آیا کلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را باور نداریم که فرمود: وَاعْلَمُوا أَنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَمْ یُقَرِّبَا أَجَلاً وَلَمْ یَقْطَعَا رِزْقا؛(514) «و بدانید که حقیقتاً امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، نه اَجَلی را نزدیک می‌کنند و نه رزقی را قطع می‌نمایند».
آیا با این تأکیدهای حیرت‌انگیز، این فریضه یکی از ضروریات دین محسوب نمی‌شود؟ چرا فضای حاکم بر جامعة ما به‌گونه‌ای شده است که اگر کسی هم بخواهد به این فریضه عمل کند، مردم بازخواستش می‌کنند؟ مگر ما مسلمان نیستیم؟ مگر قرآن نخوانده‌ایم؟ امروزه شاهدیم که اگر کسی تصمیم بگیرد صبح‌ که از منزل بیرون آمده، قدم به درون اجتماع می‌گذارد، با مشاهدة هر منکری از آن نهی کند و به هر معروفی امر کند، مردم به‌گونه‌ای خاص به او نگاه کرده، گویا نقصانی در مشاعر او می‌بینند. او نیز تحت تأثیر این فضا از تصمیم خویش منصرف می‌گردد! گاه به آمران معروف و ناهیان منکر به‌شدت توهین شده، تیغ تهمت به آبروی آنها کشیده‌اند. حتی با کمال تأسف شاهد بوده‌ایم که گاه خون پاکشان را بر زمین ریخته‌اند!
به‌راستی، چگونه این فریضة عظیم در جامعة ما مهجور شد؟ پاسخ این پرسش را می‌توان با دقت در این نکته روشن کرد که غالباً رفتارهای اجتماعیِ انسان‌ها تابع فرهنگِ حاکم بر جامعه است. این‌گونه نیست که هرکس در هر جامعه‌ای، هنگامی که درستیِ کاری را تشخیص داد، به‌آسانی بتواند آن را انجام دهد. کسانی می‌توانند برخلاف مسیرِ جامعه حرکت کرده، برخلاف افکار عمومیِ مردم و فرهنگِ حاکم بر جامعه سخن بگویند و قلم یا قدم بزنند که افرادی بسیار ممتاز و بااراده‌ باشند. غالباً، این‌گونه افراد نیز از تیغ تهمت در امان نمی‌مانند. مگر انبیای الهی را مجنون، ساحر و کذاب نخواندند؟
﴿ صفحه 480 ﴾
ازآنجاکه گام برداشتن برخلاف فضای حاکم بر جامعه و انجام کاری که مورد پسند اجتماع نیست، اراده‌ای ممتاز می‌طلبد، گفته می‌شود افراد جامعه از فرهنگ حاکم بر جامعه متأثر هستند و به‌طور طبیعی، حالات روانیِ آنها نیز از دستگاه ارزشیِ حاکم بر جامعه متأثر است. ازآنجاکه فضای حاکم بر جامعة ما به‌گونه‌ای شده است که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را نمی‌پسندد، شاهد مهجوریت و غربت این فریضه گشته‌ایم.

د) تأثیر تعفنِ فرهنگِ غرب

اکنون ممکن است این پرسش به ذهن آید که چرا چنین فضای نامطلوبی بر جامعة ما حاکم شده و چگونه دستگاه ارزشیِ جامعة ما چنین چرخشی کرده است که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در فضای عمومیِ جامعة ما خوشایند نیست؟ پاسخ اجمالی این است که فرهنگ ما تحت تأثیر فرهنگ الحادیِ غرب واقع شده است و این تأثر، حاصل تهاجم تدریجیِ این فرهنگِ الحادی به همة جهان است. ازاین‌رو، نمی‌توان گفت فرهنگ ما فرهنگ اسلامیِ خالص است، بلکه فقط اندکی از عناصر فرهنگ اسلامی در آن یافت می‌شود. بسیاری از عناصر فرهنگیِ حاکم بر جامعة ما سوغاتیِ فرهنگ غرب است. امروزه در مغرب‌زمین، همة ارزش‌هایی که ما جزو بدیهیات می‌دانیم، زیر سؤال رفته است و مکاتبی در فلسفة اخلاق و ارزش‌ها مطرح شده‌اند که شنیدن نظریات آنها انسان را در حیرت فرومی‌برد. برای آشنایی با ریشه‌های برخی از تغییرات فرهنگیِ جامعة خویش، اجمالاً به برخی از این مکاتب و دیدگاه آنها اشاره می‌کنیم.
﴿ صفحه 481 ﴾

اول. قدرت‌گرایی

فیلسوفانی چون نیچه(515) معتقدند که قدرتْ ارزشِ ذاتی دارد، و اموری چون انصاف، مهربانی و جز اینها، اخلاقِ ضعف هستند. نیچه معتقد است اساس زندگی، طلب کردن قدرت است و هرکه قدرت بیشتری داشته باشد، ارزش بیشتری خواهد داشت و چون قدرتْ ارزشِ ذاتی دارد، هرچه موجب افزایش قدرت شود، خوب و ارزشمند است، حتی اگر باعث نابودیِ دیگران شود و هرچه باعث کاهش قدرت شود، بد و بی‌ارزش است، حتی اگر با صفاتی چون ایثار، مهربانی و دل‌سوزی برای ناتوانان همراه باشد! وی بااینکه خود مسیحی بود، با اخلاق مسیحیت به‌شدت مخالف بود و آن را موجب تباهی و مخالف زندگانی می‌دانست.(516)