رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

10. امربه‌معروف؛ مصلحتی فراگیر

وَالْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّة؛ «و [خدای متعال] امربه‌معروف را به ‌سبب مصلحت مردم قرار داد».
آموزة اساسیِ دیگری که حضرت زهرا(علیها السلام) در ادامة خطبة شریفِ خویش به آن می‌پردازند، امربه‌معروف است. به جهت اهمیت این فریضة الهی، شایسته است که مفصلا
﴿ صفحه 471 ﴾
دربارة ابعاد مختلف آن بحث شود. اما برای دور نشدن از هدف و روشی که در شرح این خطبة مبارک در پیش گرفته‌ایم، این بحث را در حد اقتضای تعبیر حضرت دنبال می‌کنیم و علاقه‌مندان به مطالعة بیشتر را به کتاب بزرگ‌ترین فریضه(506) ارجاع می‌دهیم.

الف) واکاوی معنای مصلحت و تبیین مصلحت حقیقی

بر اساس سخن حضرت صدیقه(علیها السلام)، خداوند متعال امربه‌معروف را به سبب مصلحت مردم واجب کرده است.
کلمة «مصلحت» در محاورات عرفی ما فراوان استعمال شده، گاه کاربردهایی درست و گاه کاربردهایی انحرافی دارد. به‌عنوان مثال، بعضی‌ها هر دروغی را که فایده‌ای داشته باشد، دروغ مصلحت‌آمیز نامیده، گفتن آن را جایز می‌دانند؛ درصورتی‌که
﴿ صفحه 472 ﴾
هرگز این‌گونه نیست و گفتن هر دروغی که فایده‌ای داشته باشد، جایز نیست. ازاین‌رو، برای توضیح کلام بانوی دو عالم(علیها السلام)، ابتدا باید به تبیین معنای مصلحت بپردازیم.

اول. معنای اول: رسانندة انسان به سعادت

مصلحت معنایی در برابر مفسده دارد و عقل به‌روشنی بر لزوم تأمین مصلحت و دوری از مفسده حکم می‌کند. نیز از اعتقادات مشهور مکتب تشیع اعتقاد به تشریع تمامی احکام شرعی بر اساس مصالح و مفاسد واقعی است. مثلاً شارع مقدس اموری را که مصلحت مهمی دارد، واجب نموده و اموری را که مفسده مهمی دارد، تحریم کرده است. استعمال واژة مصلحت در این مورد، شایع‌ترین مورد استعمال مصلحت در فرهنگ دینی است. گرچه لزوم تأمین مصلحت و دوری از مفسدة واقعی، در حکمت عملی، امری بدیهی شمرده می‌شود، این مسئله، پیش‌فرض مهمی دارد: انسان‌ها به مقتضای فطرت خویش به دنبال هدفی هستند که سعادت آنها را تأمین کند. هرکس می‌تواند با مراجعه به درون خویش، این واقعیت را درک کند که هرگز امری مصیبت‌بار و رنج‌آور را به‌خودی‌خود دوست ندارد و اگر چیزی را دوست دارد، بدین خاطر است که نهایتاً، کمالی یا لذتی یا منفعتی را برای او تأمین می‌کند.
انسان‌ها در انتخاب هدف بسیار باهم اختلاف دارند، اما در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان آنها را به دو دستة دین‌داران و ملحدان تقسیم کرد. دین‌داران اصل معاد را قبول داشته، معتقدند انسان در این عالم باید تلاش کند تا در ادامة حیات خویش در عالم آخرت به سعادت ابدی برسد. اما ملحدان تمام حیات انسان را در همین دنیا دانسته، معتقدند طومار انسان با مرگ در هم پیچیده شده، حیات او پایان می‌پذیرد. با
﴿ صفحه 473 ﴾
وجود این، همة انسان‌ها فطرتاً به دنبال رفاه و لذت و خوشی هستند، اما تمنای اصلی انسان رسیدن به لذت و رفاهِ ثابت و دائم است و آن را بر رفاه و خوشی محدود و موقت ترجیح می‌دهد. رفاه ثابت و دائم، همان حقیقتی است که بدان «سعادت» می‌گوییم. قرآن نیز بر این معنا صحّه گذاشته، می‌فرماید: وَأَمَّا الَّذِینَ سُعِدُواْ فَفِی الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْض؛(507) «و اما کسانی که سعادتمند شدند، تا آسمان‌ها و زمین برجاست، در بهشت جاویدان‌اند».
آرزوی بهشت به معنای آرزوی خوشی‌های ثابت و ابدی است و این آرزوی دیرینة انسان است. ازاین‌رو، نمی‌توان خوشی‌های موقت را ـ که رنج، بیماری و زحمت‌های فراوان و طولانی‌مدت را به دنبال دارند ـ سعادت نامید. به‌عنوان مثال، استعمال مواد مخدر، گرچه خالی از لذت و خوشی نیست، عقلای عالم آن را بدبختی می‌دانند؛ چراکه استعمال مواد مخدر با همة لذتش، به دنبال خود رنجی طولانی‌مدت خواهد داشت. انسان‌ها فطرتاً طالب چیزی هستند که سعادت ابدی‌شان را تأمین کند. آنان این امور موقت و رنج‌آور را هدف نهایی نمی‌دانند.
در بحث‌های عقلی، اثبات شده است که سعادت حقیقیِ انسان با کمال نهاییِ او همراه است. این بدان معناست که آنچه موجب کمال نهاییِ انسان می‌شود، موجب سعادت ابدی او نیز می‌گردد و تا انسان به کمال نهایی نرسد، به سعادت ابدی نرسیده‌ است.
همة انسان‌ها ـ خودآگاه یا ناخودآگاه ـ در حال تلاش برای رسیدن به سعادت ابدی بوده، هدفشان از کارهایی که انجام می‌دهند، رسیدن به خوشبختی است. ازاین‌رو، آنچه را موجب سعادت باشد، مصلحت می‌دانند، اما حقیقتاً چیزی دارای مصلحت است که
﴿ صفحه 474 ﴾
واقعاً موجب سعادت انسان شود. این بدان معناست که برای رسیدن به سعادت و خوشبختی، باید کاری کرد که مصلحت واقعی دارد.