رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

د) معنای تحلیلی صبر

برای دستیابی به معنای تحلیلی صبر، می‌توان از تحلیل افعال اختیاری انسان یاری
﴿ صفحه 457 ﴾
جست. برخی گمان می‌کنند که فعل در صورتی اختیاری شمرده می‌شود که مقدمه و علتی نداشته، به‌یک‌باره از انسان صادر شود و اگر کاری بر اثر عامل یا عواملی رخ دهد و انسان بر اثر آنها اقدامی کند، آن کار را نمی‌توان اختیاری دانست. اما این گمان اشتباه است. کار اختیاری انسان، برای تحقق، دست‌کم به دو عامل نیازمند است: یکی شناخت و دیگری انگیزه. انسان باید ابتدا نسبت به کاری که می‌خواهد انجام دهد، تصور داشته باشد. اگر هیچ‌گونه علم و آگاهی به آن کار نداشته باشد، هرگز با اختیار سراغ آن کار نمی‌رود. بعد از این، باید بپذیرد که آن کار به صلاح اوست و برای او نفع خواهد داشت، تا به آن کار تمایل یافته، انگیزه‌ای برای انجام آن پیدا کند. اما این‌گونه هم نیست که به محض اینکه انسان مصلحت و خوبیِ کاری را درک کند، در او انگیزة انجام آن شکل گرفته، به‌سرعت برای انجامش اقدام کند؛ زیرا خدای متعال این عالم را به‌گونه‌ای آفریده است که ما دائماً در معرض امتحان باشیم. ازاین‌رو، بااینکه ما به‌خوبی از بسیاری از کارها آگاهی داشته، انگیزة انجام آن را هم پیدا می‌کنیم، اما انگیزه‌هایی بر ضد‌ آن، یا موانع و مشکلاتی بر سر راه ما وجود خواهد داشت که ما را بر سر دوراهی قرار می‌دهد و اگر بخواهیم آن کار را انجام دهیم، باید این موانع را برطرف کنیم. برای روشن‌تر شدن مسئله، مثالی را مرور می‌کنیم. ازدواج، فعلی اختیاری است که انسان، هم می‌تواند آن را انجام دهد و هم می‌تواند ندهد. اما این‌گونه نیست که انسان هر وقت تصمیم به انجام آن گرفت، فوراً ازدواج کند، بلکه برای انجام آن مقدمات فراوانی را باید مهیا کند. گاهی انسان سال‌های فراوانی را به تلاش و کوشش می‌گذراند که درواقع همة آنها مقدمه‌ای برای ازدواج است. این بدان معناست که انجام یک کارِ اختیاری می‌تواند مقدمات فراوانی داشته باشد. کارهای ما کمابیش این ویژگی
﴿ صفحه 458 ﴾
را دارا بوده، برای تحقق، به مقدمات نیاز دارند. گاه موانعی بر سر راه آنها به وجود می‌آید که باید برطرف شود و گاه انگیزه‌هایی متضاد با انگیزة آن عمل وجود دارد که انسان را متحیر و سرگردان می‌کند. پس کارهای اختیاریِ انسان، غالباً از پیچیدگی‌هایی برخوردار بوده، به‌سادگی انجام نمی‌گیرد. بنابراین، اگر بخواهیم کار صحیح انجام دهیم که زمینة کمال و سعادت را فراهم آورده، پشیمانی به بار نیاورد (زیرا عمدة پشیمانی به جهان ابدی مربوط است و پشیمانی دنیا قابل جبران است)، باید هم بدانیم که کار خوب و ارزشمند کدام است و هم بدانیم که چگونه می‌توان آن کار را انجام داد و هم تلاش کنیم که موانع آن را برطرف نماییم. گاهی انسان کار خوب و مفید را تشخیص داده، انگیزه و علاقة لازم برای انجام آن را هم دارد، اما در هنگام انجام آن موانعی پیش می‌آید که انجام آن را با مشکل مواجه می‌کند. این موانع چند گونه است:
نوع اول، موانع درونیِ خود انسان است. مثلاً گاه تشخیص می‌دهد کاری مفید بوده، به انجام آن ترغیب می‌شود، اما گمان می‌کند اگر این کار را انجام دهد، از برخی لذت‌ها محروم می‌شود، یا گمان می‌کند که انجام آن مستلزم تحمل رنج فراوانی است. معمولاً، هنگامی که عواطف و احساسات انسان با انجام کاری همراه باشند، انسان برای انجام آن کار فوراً تصمیم می‌گیرد، اما اگر احساسات انسان بر ضد تصمیم او باشند، مانعی برای انجام آن کار در درون انسان شکل می‌گیرد. همچنین هنگامی‌ که انسان با تفکر دربارة ضررهای دنیوی و اخروی کاری، بر ترک آن کار تصمیم می‌گیرد، ممکن است عواملی درونی او را بر انجام آن کار تحریک نمایند. در این صورت، این عوامل درونی، مانعِ اجرای تصمیم او خواهند شد. پس، چه در هنگام تصمیم بر انجام کاری و چه در هنگام تصمیم بر ترک آن، ممکن است مانعی درونی در برابر آن شکل گیرد.
﴿ صفحه 459 ﴾
نوع دوم، موانع بیرونیِ انسان است. مثلاً گاه انسان بر انجام یا ترک کاری تصمیم می‌گیرد، اما تمسخر اطرافیان، مانع عملی کردن تصمیم او می‌شود. چنین مانعی به‌خصوص برای جوانان، فراوان اتفاق می‌افتد. گاه جوانی تصمیم به انجام کار خوبی می‌گیرد، اما تمسخر دوستان، او را وادار به عقب‌نشینی کرده، از انجام آن صرف‌نظر می‌کند، یا دوستی صمیمی از او خواهش می‌کند که به خاطر او از انجام آن کار صرف‌نظر کند. پس علاقة به آن دوست، مانع انجام آن عمل می‌شود. چنین موانعی از بیرون اثر می‌گذارند.
نوع سوم، مشکلات و پیشامدهای طبیعی و غیرانسانی است که مانعی بر سر راه انسان قرار داده، از تحقق تصمیم وی جلوگیری می‌نمایند. بیماری‌ها، تصادفات و حوادث ناگهانی در این دسته از موانع قرار می‌گیرند.
بنا بر آنچه گفته شد، اگر انسان تشخیص داد که باید کاری را انجام دهد، باید خود را برای مقابلة با این موانع آماده ساخته، در مقابل این عوامل درونی و بیرونی مقاومت کند. نام این مقاومت، «صبر» است. عامل درونی گاهی تمایلات شَهَوانی است، از قبیل خوراکی‌ها، لذت‌های جنسی، شهوت مقام و ریاست و نظایر اینها. اگر انسان بر روی تمایلاتی پا گذاشت که مانع کار خیر، یا مانع ترک کار زشت هستند و تصمیم صحیح خویش را تحقق بخشید، مبارزه و مقاومتِ او مصداقی از صبر است؛ صبر بر طاعت خداوند یا صبر در برابر معصیت. هنگامی که تمایلات، انسان را به انجام معصیتی فرامی‌خوانند، او نیازمند صبر در برابر معصیت است و هنگامی که انجام فرمانی از فرمان‌های خداوند مستلزم تلاش و دوری از تنبلی است، وی نیازمند صبرِ بر طاعت است. جوانی که تصمیم می‌گیرد در دل سحر از خواب برخاسته، با خدای خویش مناجات کند، در هنگامة سحر،
﴿ صفحه 460 ﴾
نیازمند استقامت و صبرِ بر طاعت است، تا بر لذت خواب و راحت‌طلبی غلبه کرده، با خدای خویش مأنوس شود. در محاورات، معمولاً صبر به مقاومت در برابر این عوامل معنا نمی‌شود. مثلاً اگر کسی با وجود خواب‌آلودگیِ شدید، نیمه‌شب بیدار شده، روح خویش را با وضو مهیای اقامة نماز شب و مناجات با خدا کند، معمولاً در عُرف، عمل او را صبر نمی‌نامند؛ درحالی‌که تلاش او مصداقی از صبرِ بر طاعت است.

هـ) استقامت در برابر دشمنان؛ مصداق صبرِ بر طاعت

اگر بخواهیم از مصداقی روشن برای صبرِِ بر طاعت نام ببریم، باید صبر در مقابل دشمنان را در میدان جنگ بیان کنیم. امروزه ما در مقابل دشمنانی قرار گرفته‌ایم که قرآن آنان را دشمن دین دانسته، می‌فرماید: وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ یَرُدُّوكُمْ عَن دِینِكُم؛(495) «و مشركان، پیوسته با شما مى جنگند، تا اگر بتوانند، شما را از آیینتان برگردانند».
برخی گمان می‌کنند که امروزه جبهة مستکبران، فقط تمنای به چنگ آوردن منافع مادی، مانند نفت را دارند و اگر منافع اقتصادیِ آنها تأمین شود، دیگر مشکل ما حل خواهد شد. این گمان ناشی از روحیة سازش و بُزدلی در وجود کسانی است که در این خیالات به سر می‌برند و حقیقت آن، چیزی جز عافیت‌طلبی نیست. چنین افرادی خواهان زندگی راحت و آسوده بوده، نمی‌خواهند خود را به خطر بیندازند و برای توجیه کار خود در برابر مردمی که آنها را افرادی بی‌غیرت و خائن خطاب می‌کنند، می‌گویند: شما با عالَم سیاست آشنا نبوده، سیاست‌مدار نیستید. سیاست اقتضا می‌کند که ما با قدرتی چون امریکا، سازش کنیم تا خطرها از جامعة ما رفع
﴿ صفحه 461 ﴾
شود! این روحیه، درست نقطة مقابل صبر است. صبر اقتضا می‌کند که ما مردانه در برابر مستکبری که جز به بردگی ما نمی‌اندیشد، بایستیم. البته در این مسیر، داشتن نقشه و تدبیر از ضروریات است، اما آنجا که وظیفة الهیِ خویش را تشخیص دادیم، باید ثابت‌قدم ایستاده، از تنبلی و سستی دوری کنیم. همیشه کسانی بوده‌اند که برای فرار از امر خدا، به دنبال بهانه می‌گشته‌اند.
در سال 38 هجری، هنگامی که سربازان معاویه به شهر اَنبار حمله و آن را غارت کرده و زیورآلات زنان را به‌زور از آنان ربوده و بدون کمترین تلفاتی بازگشته بودند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) با قلبی پر از اندوه و درد، بهانه‌جویی‌های راحت‌طلبان و سست‌عنصران لشکر خویش را این‌چنین سرزنش می‌نمایند:‌
أَلاَ وَإِنِّی قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَیلاً وَنَهَاراً وَسِرّاً وَإِعْلاَناً وَقُلْتُ لَكُمُ اُغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوكُم فَوَاللَّهِ مَا غُزِی قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلاَّ ذَلُّوا، فَتَوَاكَلْتُمْ وَتَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَیكُمُ الْغَارَاتُ وَمُلِكَتْ عَلَیكُمُ اَلْأَوْطَانُ... فَقُبْحاً لَكُمْ وَتَرَحاً حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرْمَى، یُغَارُ عَلَیكُمْ وَلاَ تُغِیرُونَ وَتُغْزَوْنَ وَلاَ تَغْزُونَ وَیُعْصَى اللَّهُ وَتَرْضَوْنَ! فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّیرِ إِلَیهِمْ فِی أَیامِ اَلْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَیظِ أَمْهِلْنَا یُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ، وَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّیرِ إِلَیهِمْ فِی الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا یَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ، كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَالْقُرِّ، فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَاَلْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَاللَّهِ مِنَ السَّیفِ أَفَرُّ! یا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلاَ رِجَالَ؛(496)
﴿ صفحه 462 ﴾
آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزة با شامیان دعوت كردم و گفتم پیش از آنكه آنها با شما بجنگند، با آنان نبرد كنید. پس به خدا سوگند، هر ملتى كه درون خانة خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. اما شما سستى به خرج دادید و خوارى و ذلت را پذیرفتید، تا آنجا كه دشمن پى‌درپى به شما حمله كرد و سرزمین هاى شما را تصرف نمود... . زشت باد روى شما و از اندوه، رهایى نیابید كه آماج تیر بلا شدید. به شما حمله مى كنند، اما شما حمله نمى كنید. با شما مى جنگند، اما شما نمى جنگید. این‌گونه خدا را معصیت می‌کنند و شما رضایت مى دهید. وقتى در تابستان فرمان حركت به سوى دشمن مى دهم، مى گویید هوا گرم است. مهلت ده تا سوز گرما بگذرد. آن‌گاه كه در زمستان فرمان جنگ مى دهم، مى گویید: هوا خیلى سرد است. بگذار سرما برود. همة این بهانه ها براى فرار از سرما و گرما بود! وقتى شما از گرما و سرما فرار مى كنید، به خدا سوگند كه از شمشیر بیشتر گریزانید. اى مردنمایانِ نامرد...!
چنین انسان‌های بهانه‌جو و راحت‌طلب هم در زمان رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) بودند و هم در زمان ائمة اطهار(علیهم السلام).
وقتی در عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که صاحب معجزات فراوان بود و با وحی ارتباط داشت، چنین انسان‌هایی وجود داشته‌اند که شرح حال آنها در سورة توبه و برخی از سوره‌های دیگر آمده است، توقع این است که در زمان ما که دستمان از رسول و امام
﴿ صفحه 463 ﴾
کوتاه است، چنین انسان‌هایی بیش‌ازپیش وجود داشته باشند؛ اما به فضل الهی، در این زمانه، مردانی چون کوه‌های محکم و پولادین ظهور کردند که نمونة آنها را در گذشته کمتر می‌توان یافت. اینان با ارادة آهنینِ خویش دین خدا و ولیِّ او را یاری کرده، موجی عجیب برای مبارزة با مستکبرانِ عالم به راه انداختند. ما نیز، همانند آنان، باید عزم خویش را در یاریِ دین خدا و مقابلة با دشمنان او جزم نموده، از تنبلی و راحت‌طلبی بپرهیزیم.
بار دیگر، یادآور می‌شویم که بحث مزبور در جایی است که تکلیف برای انسان ثابت شده باشد؛ وگرنه ورود به کاری، بدون روشن بودن تکلیف و بدون داشتن هدف و نقشة راه، معقول نیست. قرآن مؤمنان را به انجام کارهای حساب‌شده و استفاده از نظریات کارشناسی دعوت كرده، می‌فرماید: ولَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم ؛(497) «و اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ارجاع دهند، قطعاً در میان آنان کسانی هستند که آن را دریابند».
بنابراین، تشخیص وظیفه، نیازمند کارشناسی و مشورت با متخصصان و صاحب‌نظران آن فن است. اما هنگامی که ثابت شد وظیفه چیست، نباید در انجام آن تعلل کرده، به وسوسه‌های شیطان یا توجیهات و عذرتراشی‌های نفْس توجه کرد. ما باید نفس خویش را برای اطاعتِ امرِ خدا، پیامبر و ولیِّ ‌امر آماده سازیم. البته گاهی ممکن است عذر کسانی که برای جهاد عذر می‌آورند، واقعاً پیش خدا و پیامبر پذیرفتنی باشد، اما معمولاً، علت عذر‌تراشی‌ها و بهانه‌گیری‌ها روحیة عافیت‌طلبی و تنبلی است.
﴿ صفحه 464 ﴾
امروزه، وظیفة مسلّمِ ما در برابر مستکبران و صهیونیسمِ جهانی، ایستادگی و مقاومت است و برای نجات از ذلت و رهایی از بندگیِ کفر، جز این راهی نداریم. مردم فلسطین و لبنان نیز با بهره‌گیری از رهنمودهای حضرت امام خمینی(رحمه الله) این وظیفه را درک کرده، به این نتیجه رسیدند که یگانه راه نجاتْ مقاومت است. امروزه، فرهنگ مقاومت به فرهنگی تازه در میان آن مردم تبدیل گشته، شعار بسیاری از آنان نیز سر دادن واژة زیبای «مقاومت» است. این مقاومت، مصداق روشنِ صبر است؛ همان صبری که قرآن این‌گونه درباره‌اش سخن گفته است: وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْر؛(498) «و یكدیگر را به حق سفارش كرده و به صبر توصیه نموده اند».
این توصیفِ قرآن، حامل این توصیه است که برای احقاقِ حق، سختی‌ها را تحمل و در برابر آنها مقاومت کنید.

و) تبلیغ دین؛ مصداقی از صبر بر طاعت

مصداق دیگر صبر، در عرصة تبلیغِ دین مشاهده می‌شود. هنگامی که مردم به تبلیغ دین خدا نیاز دارند و لازم است کسانی با منطق صحیح و روشی خداپسندانه و معقول، آموزه‌های دین را به آنها ابلاغ نمایند، وظیفة کسانی که چنین توانی را دارند، این است که سختیِ این راه را تحمل کرده، وارد میدان تبلیغ دین خدا شوند. مطمئناً این کار زحمت فراوانی داشته، گاهی باید گرسنگی، تشنگی، رفتارهای نامناسب و جز اینها را تحمل کرد. البته ـ الحمد لله ـ امروزه بسیاری از سختی‌هایِ این میدان کاسته شده، دیگر بسیاری از مشکلاتِ اجتماعی دوران پیش از انقلاب وجود ندارد. در آن دوران،
﴿ صفحه 465 ﴾
مشکلات فراوان و متعددی بر سر راه تبلیغ دین وجود داشته، حقیقتاً هجرت برای تبلیغ دین برای عده‌ای، مانند رفتن به جهاد بود. یکی از اهل علم که اکنون از مراجع بزرگ قم هستند و در دوران جوانی نیز از مدرسان معروف حوزة علمیة قم بودند، می‌گفتند:‌ در یک فصل زمستان، در دهة محرم، برای تبلیغ به روستایی دورافتاده رفتم، اما هیچ‌یک از افراد روستا حاضر به همکاری نشدند، حتی هیچ‌کس مرا به خانه‌اش دعوت نکرد و من مجبور بودم شب‌های سرد را در مسجدی که هیچ امکاناتی نداشت به سر ببرم. روزها نیز هرچه در روستا تلاش می‌کردم که چند نفری برای برپایی مجلس امام حسین(علیه السلام) جمع شوند، ثمره‌ای نداشت. وضع تبلیغ در دوران پیش از انقلاب در بسیاری از مناطق ایران، که یگانه کشور شیعیِ عالم است، این‌گونه بود. بنابراین، وظیفة اهل علم است که قدر نعمتِ انقلاب و این مردم شریف را بدانند و به بهترین نحو در این میدان انجام وظیفه کرده، در برابر مشکلات آن صبر کنند.