فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

اول. برخی دیدگاه‌ها درباره اصل جنگ

دسته‌ای از صاحب‌نظرانی که دربارة جنگ بحث کرده‌اند، معتقدند جنگ، قانون کلیِ هستی است (البته آنها هستی را مساوی با عالم ماده می‌دانند) و اساساً یکی از قوانین کلی که بر عالم هستی حاکم است، اصل تنازع می‌باشد. مکتب مارکسیسم را می‌توان در این گروه دسته‌بندی کرد. این مکتب اصل تضاد را یکی از اصول فلسفیِ حاکم بر جهان می‌داند.(474) دیدگاه مشابه این مکتب، دیدگاه کسانی است که جنگ را یک قانون زیست‌شناختی دانسته، می‌گویند: قانونی کلی بر عالمِ موجوداتِ زنده حاکم است و آن اصل تنازع است (گرایش داروینیستی).(475) برخی از جامعه‌شناسان به پیروی از این گرایش، اصل تنازع داروینیستی را در جامعه‌شناسی به کار گرفته، گفته‌اند: قانونی جبری و کلی در کل جوامع بشری حاکم است و آن وجود جنگ و تنازع برای بقاست، تا جامعة اصلح و اکمل باقی مانده، دیگران حذف شوند.(476)
در برابر این دیدگاه، گرایش دیگری است که معتقد است جنگ نوعی بیماری و امری غیرطبیعی است و به‌طور کلی باید ریشه‌کن شود. چنین گرایشی از دیرباز در مکتب هندوئیسم وجود داشته است. پیروان این مکتب معتقدند نباید به هیچ‌چیز تعرض کرد. انسان‌ها موظف‌اند به قدر ضرورت از آنچه در عالم وجود دارد، بهره ببرند، حتی از گیاهان نیز نباید زیاد استفاده کنند. کشتن حیوانات و به‌طریق‌اَولی، انسان را مطلقاً جایز نمی‌دانند. عده‌ای از آنان که پایبندیِ بیشتری به آموزه‌های مکتب خویش دارند، با پای برهنه راه رفته، با جاروی بلندی، پیش پای خود را جارو می‌کنند، تا مبادا موجودی
﴿ صفحه 442 ﴾
کوچک را زیر پای خود از بین ببرند. بنده از نزدیک چنین انسان‌هایی را مشاهده کرده‌ام. ایشان عقیده دارند به هیچ موجود زنده‌ای نباید تعرض کرد. بر پایة این دیدگاه، همة کسانی که به نحوی دست به جنگ می‌زنند، به کاری غیراخلاقی و نادرست دست زده‌اند.(477)
برخی دیگر، مبنای خویش را حقوق بشر قرار داده، خود را مدعیِ دفاع از حقوق بشر می‌دانند. پیروان این دیدگاه، چند قانون کلی را به‌عنوان حقوق بشر برمی‌شمارند که یکی از آنها اصل حیات است و معتقدند همة انسان‌ها در هر شرایطی ـ حتی جنایت‌کارترین انسان‌ها ـ از این حق برخوردارند.(478) بر این اساس، معتقدند باید از قوانین اعدام و مشابه آن مطلقاً جلوگیری کرد. اینان بر اساس مبنای خویش، جنگ را اَصالتاً بسیار بد می‌دانند، مگر در موارد بسیار استثنایی. عجیب این است که در سخنان و نوشته‌های چنین افرادی فراوان از این‌گونه سخنانِ به‌ظاهر زیبا مشاهده می‌شود، اما در عمل مرتکب جنایاتی می‌شوند که حتی از حیوانات وحشی هم دیده نمی‌شود.

دوم. دیدگاه اسلام دربارة اصل جنگ

ویژگی دین توحیدیِ اسلام آن است که واقعیت‌های جامعه را در نظر گرفته، بر اساس آنها قوانین متناسبی وضع می‌کند که مجموعاً سعادت بشر را تأمین كند. البته این سعادت در حدی تأمین خواهد شد که بشر خود به این قوانین جامة عمل بپوشاند. اسلام این سخن را که «به هیچ موجود زنده‌ای نباید تعرض کرد»، نمی‌پذیرد. اگر
﴿ صفحه 443 ﴾
کسانی هم بی‌جهت استفادة برخی از حیوانات را تحریم کنند، سرزنششان کرده، می‌فرماید: قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُون ؛(479) «بگو: آیا خداوند به شما اجازه داده است، یا بر خدا افترا مى‌بندید؟»
خداوند این نعمت‌ها را برای استفادة انسان خلق فرموده و به او اجازه داده است تا به‌صورت معتدل و طبق ضوابط از حیواناتی استفاده کند که گوشت آنها را حلال شمرده است؛ حتی قربانی کردن یکی از عبادات اسلامی است.
اسلام دربارة جنگ هم دیدگاهی واقع‌بینانه داشته، بر اساس واقعیتْ قضاوت می‌کند؛ زیرا خالق انسان به‌خوبی می‌داند مخلوق او چه خصوصیات و لوازمی دارد. او می‌داند انسان‌ها بر اثر تضادی که در خواسته‌های آنها وجود دارد، سرانجام به جنگ با یکدیگر خواهند پرداخت. دیدگاه کسانی که به‌صورت آرمانی و ایدئال فکر کرده، می‌گویند: «باید از وقوع هرگونه جنگ و دفاع جلوگیری کرد و همة انواع جنگ‌ها محکوم است»، با واقعیت زندگیِ انسان سازگار نیست و سرانجام به نفع ظالمان تمام خواهد شد. خودداری از جهاد و دفاع در برابر ظالم، این زمینه را برای ظالمان فراهم می‌کند که هر ظلمی می‌خواهند بکنند. اما خداوند چنین اجازه‌ای به مؤمنان نداده، می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُور؛(480) «به‌درستی که خداوند از كسانى كه ایمان آورده اند، دفاع مى كند. همانا خداوند هیچ خیانت‌كار ناسپاسى را دوست ندارد».
نظیر سخن آرمانیِ پیش‌‌گفته، ایدة برخی از فیلسوفان دورة یونان باستان است که
﴿ صفحه 444 ﴾
معتقد بودند اصل قانون و حکومت برای جامعه ضروری نیست؛ زیرا اگر اصول اخلاقی در جامعه ترویج شود و مردم تربیت شوند، دیگر هیچ‌یک از افراد جامعه به دیگری تجاوز نمی‌کند. بنابراین، حکومت ضرورتی ندارد! شبیه این سخن را در میان کلام برخی از گرایش‌های انحرافی به‌ظاهر مقدس هم می‌توان مشاهده کرد. اینان نیز از عدم نیاز به حکومت سخن گفته‌، معتقدند عمل به احکام شرعی تأمین‌کنندة همة منافع انسان است. چنین ایده‌هایی به دور از واقع‌بینی است. اسلام با در نظر گرفتن این واقعیت که طبیعت بشر به‌گونه‌ای است که گاه‌و‌بی‌گاه کار او به جنگ و نزاع کشیده می‌شود، در صدد ضابطه‌مند کردن این امر برآمده، برای آن مقرراتی وضع نموده است؛ نظیر اینکه انسان به‌طور طبیعی گاه‌وبی‌گاه به گناهانی مبتلا می‌گردد. اسلام با در نظر گرفتن این واقعیت برای تعدیل کردن آن، ضوابطی را مشخص کرده، تحت عناوین حرام، حلال و جز این، آن را بیان نموده است و با این امر، نه همة لذت‌ها را برای انسان ممنوع کرده و نه پیش پای او را باز نهاده است که آنچه دلخواه اوست، انجام دهد. نقش اصلی شریعت همین است که با توجه به وجود زمینة انحراف در جامعه، مقرراتی وضع کرده، سعی کند این مقررات اجرا شود، تا از انحرافات جلوگیری شود، یا به حداقل برسد؛ و با این راهکار، زمینة سعادت انسان را فراهم کند.
یادکرد این نکته ضروری است که یکی از فسادهای جامعة انسانی، این بوده است که کسانی به بهانة عمل به احکام اسلامی، مرتکب جنایاتی شده و باعث بدنامیِ اسلام و مسلمانان گشته‌اند. سلسله‌هایی از سلاطین کشورهای اسلامی، به نام جهاد اسلامی، به کارهای زشتی دست زدند که رواج اسلام را در سرزمین‌های مورد تجاوز، قرن‌ها به تأخیر انداخته، اسلام را در دنیا بدنام کردند. امروزه نیز گروه‌هایی مانند طالبان و القاعده
﴿ صفحه 445 ﴾
در سراسر دنیا همان روش را در پیش گرفته، نام آن را اجرای احکام اسلام می‌گذارند. در این میان، وظیفة ما این است که حقیقت جهاد را آن‌گونه که اسلام تشریع نموده است، بدون اندک کاستی و بدون اندک افزوده‌ای تبلیغ و اجرا نماییم. باید مراقب بود که مبادا هواهای نفسانی خویش را به نام اسلام دنبال و قالب کنیم.

سوم. تبیین حقیقت دفاع و ضوابط آن در اسلام

به‌طور کلی، یکی از فروعات و ضروریات دین اسلام جهاد است و در این مسئله جای هیچ تردیدی وجود ندارد. جهاد اسلامی خود دارای اقسامی است که در کتب فقهی بدان اشاره شده است.(481)
آنچه مهم می‌نماید، این است که قرآن خود حکمت‌هایی برای تشریع جهاد ذکر فرموده است که با توجه به آن‌ حکمت‌ها ـ علاوه بر حکمت‌های تشریعِ جهاد ـ می‌توان حدود و لوازم آن را نیز شناخت.
اما عده‌ای به بهانة دفاع از حقوق بشر با احکامِ جهادِ اسلامی به مخالفت برخاسته و اسلام را به ‌خاطر وجود چنین احکامی خشونت‌طلب خوانده‌اند! در برابر این دیدگاه، مناسب است سخن را با تبیین «اصل دفاع» آغاز کنیم. مسلماً هیچ انسان پاک‌نهادی نمی‌تواند دفاع را تحریم کرده، از عدم لزوم دفاع در برابر ظالم سخن بگوید. اگر
﴿ صفحه 446 ﴾
جامعه‌ای مورد هجوم دشمن قرار گیرد، اما برای دفاع از هستی خود برنخیزد، معنای آن تسلیم شدن در برابر عوامل نابودکننده است. مضافاً اینکه عقل بر عدم صحت این عمل حکم می‌کند. مسلماً فطرت انسان نیز چنین امری را نمی‌پذیرد. با کاوش در دیدگاه‌های مختلف نیز روشن خواهد شد که این امر مورد پذیرش صاحب‌نظرانِ معتدل نیز واقع شده است. با اندکی دقت می‌توان دیدگاه‌های معتدل را از میان دیدگاه‌های افراطی و تفریطی باز شناخت. پیش‌تر به برخی از افراط‌ها و تفریط‌ها اشاره کردیم. آیا واقعاً با عمل به دیدگاهی که هرگونه تعرض به موجودات عالم را جایز نمی‌داند، امکان زندگی برای انسان باقی می‌ماند؟ آیا اگر انسان بنا را بر این گذارد که در برابر هرگونه هجومی ساکت نشسته، هیچ واکنشی نشان ندهد، حیات او ادامه خواهد یافت؟ آیا این امر پذیرفتنی است که اگر تحت هر شرایطی سیلی به گوش انسان زدند، طرف دیگر صورت خود را مهیای دیگری کند، به این امید که متجاوز شرم کرده، هدایت شود؟ آیا چنین منطقی در برابر جانیانی صحیح است که همة عالم را بَردة خویش پنداشته، با اندک بهانه‌ای هزاران انسان بی‌گناه را به بدترین و فجیع‌ترین شکل به کام مرگ می‌فرستند؟ انسان با اندکی دقت، افراطی یا تفریطی بودن چنین ایده‌هایی را درک می‌کند.
اصل دفاع، اصلی است که می‌توان گفت هیچ انسان پاک‌نهادی نمی‌تواند آن را انکار کند. این اصل می‌گوید:‌ اگر جامعه‌ای مورد حملة دشمن قرار گرفت، آرام نشستن و تسلیم در برابر عوامل یورشگر شایسته نیست.
اکنون جای این پرسش است که باید از چه اموری دفاع کرد؟ آیا فقط درصورتی‌که جان انسان‌ها در خطر باشد، باید برای حفظ آن به دفاع برخیزند، یا انسان‌ها در برابر
﴿ صفحه 447 ﴾
تجاوز به ناموس، فرزندان و سایر متعلقات خویش نیز موظف به دفاع هستند؟ این پرسش گاه در حوزة مسائل فردی مطرح می‌شود که در این صورت از بحث جهاد خارج شده، تحت عنوان دفاع شخصی ـ که باب دیگری است ـ طرح می‌شود. در این باره، در اسلام تشویق و تأکید شده است که انسان در برابر ظلمِ ظالم از خود دفاع کرده، ظلم را نپذیرد. از رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرمودند: مَنْ قُتِلَ دُونَ مَظْلِمَتِهِ فَهُوَ شَهِید؛(482)‌ «هرکس در راه دادخواهیِ خویش کشته شود، شهید است».
اگر ظالمی جان و ناموس و مال کسی را تهدید کرد و مظلوم به دفاع برخاست و در این راه جان خویش را از دست داد، بر اساس این روایت، شهید نامیده می‌شود. اما موضوع جهاد، خطرهای شخصی نیست، بلکه خطرهایی است که یک جامعه را تهدید می‌کند. اکنون سؤال پیش‌گفته را در این باره مطرح می‌کنیم: یک جامعه، یک گروه، یا یک قوم، وظیفة دفاع از چه اموری را بر عهده دارند؟
معمولاً، آنچه در سیرة مردم دنیا وجود دارد و در بین آنها متعارف است، دفاع از آب و خاک است. دفاع از آب و خاکِ وطن، در نزد اقوام مختلف امری مقدس شمرده شده، گاه برخی اقوام امری را مقدس‌تر از آن نمی‌دانند. در هر فرهنگی، قهرمانانی وجود دارند که مردم به وجودشان افتخار می‌کنند و اینها معمولاً کسانی هستند که از آب و خاکِ وطنِ خویش دفاع کرده‌اند. پس غیر از دفاع از جان، دفاع از آب و خاک هم در نزد عقلا امری ضروری است. علاوه بر این، عموم جوامع انسانی و اقوام مختلف، دفاع از عِرض و ناموس را امری لازم و مقدس می‌دانند، گرچه به جنگ و کشتار کشیده شود. اگر کسانی در این امور کوتاهی کنند، نزد عقلا و غیرتمندانِ عالَم، مردمی پست و
﴿ صفحه 448 ﴾
زبون شمرده شده، روحیة ذلت‌پذیریِ آنها محکوم می‌شود. البته همان‌گونه که پیش‌تر نیز گفته شد، ممکن است بعضی‌ها در مقام سخن، سخنان دیگری بگویند، اما در میدان عمل به سخنان خود ملتزم نبوده، اصل دفاع را می‌پذیرند.