رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

الف) مقدمه

حضرت زهرا(علیها السلام) در این فراز از خطبة شریفِ فدکیه، آموزة جهاد را مطرح فرموده، به حکمتی از حکمت‌های تشریع آن اشاره می‌فرمایند. شایسته است به مناسبت این فراز، پیش از پرداختن به شرح آن، یادی از شهدای گران‌قدری کنیم که اکنون ما به برکت خون آنها از نعمت‌های مادی و معنویِ فراوانی بهره‌مندیم. اگر نبود جهاد این مجاهدانِ راه خدا، معلوم نبود اکنون ما ازلحاظ اعتقادی و رفتاری در کدام وادی سیر می‌کردیم. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، سِیر جامعه به‌سوی کفر بوده، هر روز ضربه‌ای به پیکر اسلام وارد می‌آمد. با اطمینان می‌توان گفت: اگر حرکت حضرت امام(رحمه الله) و فداکاری شهدا نبود، امروز در این کشور جز اسمی از اسلام باقی نمانده بود. امروز، امنیت، رفاه، نعمت‌های مادی، افتخارات
﴿ صفحه 440 ﴾
جهانی و بالاتر از همه، دین‌ خویش را مدیون انقلاب، شهدا و مدافعان اسلام هستیم. از خدای متعال عاجزانه و متواضعانه خواستاریم ایشان را از خوان کرمِ خویش بیش‌ازپیش بهره‌مند فرماید؛ چراکه ما هرگز از عهدة شکر و قدردانیِ این نعمت‌ها برنمی‌آییم. عده‌ای با وجود برکات فراوانی که به‌وسیلة انقلاب، شهدای انقلاب و شهدای جنگ تحمیلی نصیب ما شده است، چشمان خویش را بسته، زبان به ناسپاسی می‌گشایند و همة این الطاف الهی را انکار کرده، زیر سؤال می‌برند. به نظر می‌رسد کفران نعمتی از این بالاتر نتوان تصور كرد.
پیش از شروع شرح این فراز، بهتر است این نکته را نیز یادآور شویم که بحث پردامنه دربارة جهاد، با روشی که در شرح این خطبة شریف در پیش گرفته‌ایم، سازگار نبوده، ما را از هدف خویش دور می‌کند. ازاین‌رو، آنچه در این فصل از مسائلِ جهاد مطرح خواهد شد، مسائلی است که امروزه دشمنان اسلام القا می‌کنند و ذهن برخی از جوانان را آشفته می‌سازند. بنابراین، بحث‌هایی که خواهد آمد، اجمالی و فهرست‌وار بوده، علاقه‌مندان به مطالعة بیشتر را به کتاب جنگ و جهاد در قرآن ارجاع می‌دهیم.(473) برای روشن شدن سخن صدیقة کبری(علیها السلام)، مقدمتاً دربارة چند نکته بحث می‌کنیم:
﴿ صفحه 441 ﴾

اول. برخی دیدگاه‌ها درباره اصل جنگ

دسته‌ای از صاحب‌نظرانی که دربارة جنگ بحث کرده‌اند، معتقدند جنگ، قانون کلیِ هستی است (البته آنها هستی را مساوی با عالم ماده می‌دانند) و اساساً یکی از قوانین کلی که بر عالم هستی حاکم است، اصل تنازع می‌باشد. مکتب مارکسیسم را می‌توان در این گروه دسته‌بندی کرد. این مکتب اصل تضاد را یکی از اصول فلسفیِ حاکم بر جهان می‌داند.(474) دیدگاه مشابه این مکتب، دیدگاه کسانی است که جنگ را یک قانون زیست‌شناختی دانسته، می‌گویند: قانونی کلی بر عالمِ موجوداتِ زنده حاکم است و آن اصل تنازع است (گرایش داروینیستی).(475) برخی از جامعه‌شناسان به پیروی از این گرایش، اصل تنازع داروینیستی را در جامعه‌شناسی به کار گرفته، گفته‌اند: قانونی جبری و کلی در کل جوامع بشری حاکم است و آن وجود جنگ و تنازع برای بقاست، تا جامعة اصلح و اکمل باقی مانده، دیگران حذف شوند.(476)
در برابر این دیدگاه، گرایش دیگری است که معتقد است جنگ نوعی بیماری و امری غیرطبیعی است و به‌طور کلی باید ریشه‌کن شود. چنین گرایشی از دیرباز در مکتب هندوئیسم وجود داشته است. پیروان این مکتب معتقدند نباید به هیچ‌چیز تعرض کرد. انسان‌ها موظف‌اند به قدر ضرورت از آنچه در عالم وجود دارد، بهره ببرند، حتی از گیاهان نیز نباید زیاد استفاده کنند. کشتن حیوانات و به‌طریق‌اَولی، انسان را مطلقاً جایز نمی‌دانند. عده‌ای از آنان که پایبندیِ بیشتری به آموزه‌های مکتب خویش دارند، با پای برهنه راه رفته، با جاروی بلندی، پیش پای خود را جارو می‌کنند، تا مبادا موجودی
﴿ صفحه 442 ﴾
کوچک را زیر پای خود از بین ببرند. بنده از نزدیک چنین انسان‌هایی را مشاهده کرده‌ام. ایشان عقیده دارند به هیچ موجود زنده‌ای نباید تعرض کرد. بر پایة این دیدگاه، همة کسانی که به نحوی دست به جنگ می‌زنند، به کاری غیراخلاقی و نادرست دست زده‌اند.(477)
برخی دیگر، مبنای خویش را حقوق بشر قرار داده، خود را مدعیِ دفاع از حقوق بشر می‌دانند. پیروان این دیدگاه، چند قانون کلی را به‌عنوان حقوق بشر برمی‌شمارند که یکی از آنها اصل حیات است و معتقدند همة انسان‌ها در هر شرایطی ـ حتی جنایت‌کارترین انسان‌ها ـ از این حق برخوردارند.(478) بر این اساس، معتقدند باید از قوانین اعدام و مشابه آن مطلقاً جلوگیری کرد. اینان بر اساس مبنای خویش، جنگ را اَصالتاً بسیار بد می‌دانند، مگر در موارد بسیار استثنایی. عجیب این است که در سخنان و نوشته‌های چنین افرادی فراوان از این‌گونه سخنانِ به‌ظاهر زیبا مشاهده می‌شود، اما در عمل مرتکب جنایاتی می‌شوند که حتی از حیوانات وحشی هم دیده نمی‌شود.

دوم. دیدگاه اسلام دربارة اصل جنگ

ویژگی دین توحیدیِ اسلام آن است که واقعیت‌های جامعه را در نظر گرفته، بر اساس آنها قوانین متناسبی وضع می‌کند که مجموعاً سعادت بشر را تأمین كند. البته این سعادت در حدی تأمین خواهد شد که بشر خود به این قوانین جامة عمل بپوشاند. اسلام این سخن را که «به هیچ موجود زنده‌ای نباید تعرض کرد»، نمی‌پذیرد. اگر
﴿ صفحه 443 ﴾
کسانی هم بی‌جهت استفادة برخی از حیوانات را تحریم کنند، سرزنششان کرده، می‌فرماید: قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُون ؛(479) «بگو: آیا خداوند به شما اجازه داده است، یا بر خدا افترا مى‌بندید؟»
خداوند این نعمت‌ها را برای استفادة انسان خلق فرموده و به او اجازه داده است تا به‌صورت معتدل و طبق ضوابط از حیواناتی استفاده کند که گوشت آنها را حلال شمرده است؛ حتی قربانی کردن یکی از عبادات اسلامی است.
اسلام دربارة جنگ هم دیدگاهی واقع‌بینانه داشته، بر اساس واقعیتْ قضاوت می‌کند؛ زیرا خالق انسان به‌خوبی می‌داند مخلوق او چه خصوصیات و لوازمی دارد. او می‌داند انسان‌ها بر اثر تضادی که در خواسته‌های آنها وجود دارد، سرانجام به جنگ با یکدیگر خواهند پرداخت. دیدگاه کسانی که به‌صورت آرمانی و ایدئال فکر کرده، می‌گویند: «باید از وقوع هرگونه جنگ و دفاع جلوگیری کرد و همة انواع جنگ‌ها محکوم است»، با واقعیت زندگیِ انسان سازگار نیست و سرانجام به نفع ظالمان تمام خواهد شد. خودداری از جهاد و دفاع در برابر ظالم، این زمینه را برای ظالمان فراهم می‌کند که هر ظلمی می‌خواهند بکنند. اما خداوند چنین اجازه‌ای به مؤمنان نداده، می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُور؛(480) «به‌درستی که خداوند از كسانى كه ایمان آورده اند، دفاع مى كند. همانا خداوند هیچ خیانت‌كار ناسپاسى را دوست ندارد».
نظیر سخن آرمانیِ پیش‌‌گفته، ایدة برخی از فیلسوفان دورة یونان باستان است که
﴿ صفحه 444 ﴾
معتقد بودند اصل قانون و حکومت برای جامعه ضروری نیست؛ زیرا اگر اصول اخلاقی در جامعه ترویج شود و مردم تربیت شوند، دیگر هیچ‌یک از افراد جامعه به دیگری تجاوز نمی‌کند. بنابراین، حکومت ضرورتی ندارد! شبیه این سخن را در میان کلام برخی از گرایش‌های انحرافی به‌ظاهر مقدس هم می‌توان مشاهده کرد. اینان نیز از عدم نیاز به حکومت سخن گفته‌، معتقدند عمل به احکام شرعی تأمین‌کنندة همة منافع انسان است. چنین ایده‌هایی به دور از واقع‌بینی است. اسلام با در نظر گرفتن این واقعیت که طبیعت بشر به‌گونه‌ای است که گاه‌و‌بی‌گاه کار او به جنگ و نزاع کشیده می‌شود، در صدد ضابطه‌مند کردن این امر برآمده، برای آن مقرراتی وضع نموده است؛ نظیر اینکه انسان به‌طور طبیعی گاه‌وبی‌گاه به گناهانی مبتلا می‌گردد. اسلام با در نظر گرفتن این واقعیت برای تعدیل کردن آن، ضوابطی را مشخص کرده، تحت عناوین حرام، حلال و جز این، آن را بیان نموده است و با این امر، نه همة لذت‌ها را برای انسان ممنوع کرده و نه پیش پای او را باز نهاده است که آنچه دلخواه اوست، انجام دهد. نقش اصلی شریعت همین است که با توجه به وجود زمینة انحراف در جامعه، مقرراتی وضع کرده، سعی کند این مقررات اجرا شود، تا از انحرافات جلوگیری شود، یا به حداقل برسد؛ و با این راهکار، زمینة سعادت انسان را فراهم کند.
یادکرد این نکته ضروری است که یکی از فسادهای جامعة انسانی، این بوده است که کسانی به بهانة عمل به احکام اسلامی، مرتکب جنایاتی شده و باعث بدنامیِ اسلام و مسلمانان گشته‌اند. سلسله‌هایی از سلاطین کشورهای اسلامی، به نام جهاد اسلامی، به کارهای زشتی دست زدند که رواج اسلام را در سرزمین‌های مورد تجاوز، قرن‌ها به تأخیر انداخته، اسلام را در دنیا بدنام کردند. امروزه نیز گروه‌هایی مانند طالبان و القاعده
﴿ صفحه 445 ﴾
در سراسر دنیا همان روش را در پیش گرفته، نام آن را اجرای احکام اسلام می‌گذارند. در این میان، وظیفة ما این است که حقیقت جهاد را آن‌گونه که اسلام تشریع نموده است، بدون اندک کاستی و بدون اندک افزوده‌ای تبلیغ و اجرا نماییم. باید مراقب بود که مبادا هواهای نفسانی خویش را به نام اسلام دنبال و قالب کنیم.