رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ب) اهل‌بیت(علیهم السلام)؛ مرجع علمی و اجراییِ جامعه

گفتیم كه اصل ارزشمند بودنِ عدالت، حکم بدیهیِ عقل است و اختلافی بر سر آن وجود ندارد، اما دو مسئلة دیگر باقی می‌ماند: چه کسی باید نظام ارزشیِ صحیح را تعیین کرده، احکام و قوانین را تثبیت کند؟ و چه کسی باید متصدی اجرا و رهبری
﴿ صفحه 436 ﴾
جامعه شود؟ اینجاست که صدیقة طاهره(علیها السلام) مسئلة «اطاعت و امامتِ عترت» را مطرح می‌فرمایند. حضرت می‌فرمایند: برای اینکه قانونی واحد و نظام ارزشیِ هماهنگی بر جامعه حاکم باشد، باید از ما اطاعت کنید و اگر اختلافی هست، باید با مراجعة به ما آن را حل نمایید. سپس در مرحلة نهایی، که مرحلة مدیریت جامعه است، مسئلة امامت را مطرح کرده، می‌فرمایند: خدای متعال امامتِ ما را ضامنی برای جلوگیری از پراکندگی و تفرقة جامعه قرار داده است. در فرهنگ ما بهترین تعبیر برای مدیریت و رهبریِ جامعه تعبیر «امامت» است.
در میان کسانی که سخنان حضرت زهرا(علیها السلام) را در آن مجلس می‌شنیدند، کسانی بودند که مسلماً این سخنان را قبول نداشتند و شاید به دلیل رعایت احترام دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ـ که به‌تازگی پدر بزرگوارش رحلت كرده‌اند و در مسجد سخن می‌گویند ـ سکوت اختیار کردند؛ وگرنه بودند کسانی که به این دو سخن اخیر ایمان نداشتند که اطاعت از عترت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نظام ارزشیِ واحدی را برای جامعه به ارمغان خواهد آورد و آیین رفتاریِ واحدی را بر جامعه حاکم خواهد کرد و فقط امامت ایشان است كه تفرقه را از جامعه ریشه‌کن خواهد کرد، اما حضرت این مسائل را محکم و با صراحتِ تمام مطرح می‌فرمایند. این سخنان گهربار صدیقة طاهره(علیها السلام)، زمینه‌ای است برای طرح مسائل بعدی که حضرتش در نظر داشتند.
اما دربارة مسئلة امامتِ عترت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و قطعیت آن از دیدگاه اسلام، بین شیعیان و سایر فِرَق و مذاهبِ اسلامی اختلاف‌نظر وجود دارد. در میان سایر فِرَق و مذاهب اسلامی طوایفی هستند که مسئلة اول (مرجعیت عترت برای نظام ارزشیِ جامعه) را دست‌کم ازلحاظ نظری می‌پذیرند؛ بدین‌معنا که معتقدند بعد از وفات پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)
﴿ صفحه 437 ﴾
مردم باید نظام ارزشیِ صحیح را از اهل‌بیت(علیهم السلام) بگیرند. بعضی از طوایف اهل تسنن می‌پذیرند که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: بعد از من مرجعیت جامعة اسلامی حق دوازده نفر از قریش است و این دوازده نفر نیز ائمة اهل‌بیت(علیهم السلام) هستند و مرجع فکری و علمیِ جامعة اسلامی، خاندان پیغمبر(علیهم السلام) هستند و آنها که از انصاف بیشتری برخوردارند، می‌گویند: خلفا نیز به این مسئله معتقد بودند و ازاین‌رو بود که خلفا در موارد فراوانی برای حل مسائل به سراغ امیرالمؤمنین(علیه السلام) رفته، نظر ایشان را معتبر می‌دانستند و بدان عمل می‌کردند. اهل‌سنت خود روایات فراوانی از خلفا به‌خصوص از خلیفة دوم نقل کرده‌اند که شاهد این مسئله است. این جمله بارها از خلیفة دوم شنیده شده است كه: لا أَبْقَانِی اللَّهُ لِمُعْضِلَةٍ لَیسَ فیها ابوالحسن؛(469) «خدا مرا با مشکلی باقی نگذارد که علی در رفع آن نباشد». همچنین معروف است که عمر بیش از هفتاد بار گفت: لَو لا عَلیٌّ لَهَلَکَ عُمَر؛(470) «اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود».
برخی از فِرَق اهل تسنن به استناد همین روایات معتقدند خلیفة اول و دوم مدعی مقام سیاسی بودند، نه مقام علمی. لذا در مشکلات علمی به اهل‌بیت(علیهم السلام) مراجعه می‌کردند. پس یک مسئله، مرجعیت علمی است و هنگامی‌ که حضرت فاطمه(علیها السلام) فرمودند: «خداوند اطاعت از ما را موجب شکل‌گیری نظام ارزشیِ واحد قرار داده است»، به این مسئله اشاره كردند، كه پذیرش آن، مسئلة بعدی را برای مخاطبان آسان‌تر می‌نماید: باید برای داشتن یک نظام رفتاری و ارزشیِ مسجّل و خداپسندانه از اهل‌بیت(علیهم السلام) پیروی کرد.
﴿ صفحه 438 ﴾
اما مسئلة مهم‌تر، مسئلة دوم است: آیا متصدی اجرای این نظام ارزشی، که در حکم دولت است، باید از اهل‌بیت(علیهم السلام) باشد، یا باید با رأی مردم تعیین شود؟ این مسئله (امامت) محل اختلاف اصلی بین شیعه و سایر فِرَق اسلامی است و برای ما روشن است که هم در آیات قرآن و هم در روایات، حتی در مجموعه‌های روایی اهل‌سنت، شواهد فراوانی بر درستی نظر شیعه در این مسئله وجود دارد.(471) بحث کنونی ما اثبات مسئلة امامت نیست، بلکه با توجه به سخن صدیقة طاهره(علیها السلام) باید بر این نکته تأکید نمود که هیچ جای تردیدی وجود ندارد که نه‌تنها اهل‌بیت(علیهم السلام) ازطرف خداوند تعالی به‌عنوان مرجع علمی جامعه تعیین شده‌اند و آنها هستند که از علم الهی و لدنی برخوردارند، بلکه در مقام اجرا نیز باید متصدی امر حکومت در جامعه شوند و جامعه زیر نظر آنها اداره شود. البته این بدان معنا نیست که باید امام معصوم(علیه السلام) در تمام بلاد حضور داشته، خود، هر شهر و روستایی را شخصاً و مباشرتاً اداره نماید؛ چراکه چنین امری امکان ندارد. لذا امام(علیه السلام) برای سایر شهرها و روستاهایی که مسلمانان را در خود جای داده است، شخص لایقی را به‌عنوان نمایندة خویش می‌فرستد تا آنجا را تحت فرمان حکومت مرکزی اداره كند. نظیر این امر در دوران کوتاه حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) قابل مشاهده است. حضرت کسانی را به‌عنوان عامل و والی و مانند آنها به شهرهای مختلفی فرستادند که برخی به مقصد رسیده، مدتی هم به ادارة شهر اشتغال یافتند و برخی هم مانند مالک اشتر پیش از رسیدن به مقصد به شهادت رسیدند.(472)
﴿ صفحه 439 ﴾
از آنچه تاکنون گفته شد، دو نکتة اساسی استفاده می‌شود: اولاً، بانوی دو عالم(علیها السلام) این جمله‌ها را در بین معارف مسلّم اسلام می‌گنجانند، و یک طرفْ نماز، روزه و حج، و طرف دیگر، جهاد و امربه‌معروف و غیره را مطرح می‌فرمایند. باید گفت: این چینش، شاهکاری است که حضرت زهرا(علیها السلام) آفریده‌اند، تا ذهن‌ها را برای بیان مسئلة امامت آماده کنند و به مردم بفهمانند که وظیفة اصلی ایشان اطاعت از اهل‌بیتِ رسول خدا(علیهم السلام) است؛ ثانیاً، جامعه برای در امان ماندن از تفرقه، نیازمند مدیریت واحد است که آن را «امامت» می‌گوییم و خداوند آن را در عترت و اهل‌بیتِ رسول گرامی اسلام(علیهم السلام) قرار داده است.

8. جهاد؛ عزت‌بخش اسلام

وَالْجِهَادَ عِزّاً لِلإِسْلام؛ «و [خداوند] جهاد را به خاطر عزت اسلام قرار داد».

الف) مقدمه

حضرت زهرا(علیها السلام) در این فراز از خطبة شریفِ فدکیه، آموزة جهاد را مطرح فرموده، به حکمتی از حکمت‌های تشریع آن اشاره می‌فرمایند. شایسته است به مناسبت این فراز، پیش از پرداختن به شرح آن، یادی از شهدای گران‌قدری کنیم که اکنون ما به برکت خون آنها از نعمت‌های مادی و معنویِ فراوانی بهره‌مندیم. اگر نبود جهاد این مجاهدانِ راه خدا، معلوم نبود اکنون ما ازلحاظ اعتقادی و رفتاری در کدام وادی سیر می‌کردیم. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، سِیر جامعه به‌سوی کفر بوده، هر روز ضربه‌ای به پیکر اسلام وارد می‌آمد. با اطمینان می‌توان گفت: اگر حرکت حضرت امام(رحمه الله) و فداکاری شهدا نبود، امروز در این کشور جز اسمی از اسلام باقی نمانده بود. امروز، امنیت، رفاه، نعمت‌های مادی، افتخارات
﴿ صفحه 440 ﴾
جهانی و بالاتر از همه، دین‌ خویش را مدیون انقلاب، شهدا و مدافعان اسلام هستیم. از خدای متعال عاجزانه و متواضعانه خواستاریم ایشان را از خوان کرمِ خویش بیش‌ازپیش بهره‌مند فرماید؛ چراکه ما هرگز از عهدة شکر و قدردانیِ این نعمت‌ها برنمی‌آییم. عده‌ای با وجود برکات فراوانی که به‌وسیلة انقلاب، شهدای انقلاب و شهدای جنگ تحمیلی نصیب ما شده است، چشمان خویش را بسته، زبان به ناسپاسی می‌گشایند و همة این الطاف الهی را انکار کرده، زیر سؤال می‌برند. به نظر می‌رسد کفران نعمتی از این بالاتر نتوان تصور كرد.
پیش از شروع شرح این فراز، بهتر است این نکته را نیز یادآور شویم که بحث پردامنه دربارة جهاد، با روشی که در شرح این خطبة شریف در پیش گرفته‌ایم، سازگار نبوده، ما را از هدف خویش دور می‌کند. ازاین‌رو، آنچه در این فصل از مسائلِ جهاد مطرح خواهد شد، مسائلی است که امروزه دشمنان اسلام القا می‌کنند و ذهن برخی از جوانان را آشفته می‌سازند. بنابراین، بحث‌هایی که خواهد آمد، اجمالی و فهرست‌وار بوده، علاقه‌مندان به مطالعة بیشتر را به کتاب جنگ و جهاد در قرآن ارجاع می‌دهیم.(473) برای روشن شدن سخن صدیقة کبری(علیها السلام)، مقدمتاً دربارة چند نکته بحث می‌کنیم:
﴿ صفحه 441 ﴾