فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

7. امامت اهل‌بیت(علیهم السلام)؛ مایة امان از تفرقه

وَالْعَدْلَ تَنْسِیقاً لِلْقُلُوبِ، وَطَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَإِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَة؛ «و [خداوند] برای هماهنگی دل‌ها به عدالت امر فرموده و اطاعت از ما را موجب نظام ‌یافتن ملت دانسته و امامت و پیشواییِ ما را باعث ایمنی از تفرقه [و ازهم‌پاشیدگی جامعه] قرار داده است».
حضرت زهرا(علیها السلام) در ادامة بیان حکمت برخی از آموزه‌های اساسی اسلام، سه عنوان دیگر از تعالیم اسلامی را ذکر می‌فرمایند که به نظر می‌رسد بیت‌الغزل این خطبه محسوب می‌شود. حضرت در این عبارات سه مسئله را مطرح فرموده‌اند که هیچ‌کدام از قبیل عبادات و وظایفی نیستند که تاکنون از آنها سخن فرمودند. این سه موضوع مستقیماً با جامعه ارتباط می‌یابد. به نظر می‌رسد که هدف اصلی حضرت زهرا(علیها السلام) از این سه فراز، توجه دادن مردم به نقش اهل‌بیت(علیهم السلام) در جامعه است. اما ایشان ابتدا به چگونگی تشکیل جامعه، اشاره‌ای کوتاه داشته است که برای رسیدن به آن هدف اصلی می‌توان از آن مقدمه استفاده کرد. ازاین‌رو، برای تبیین نقش اهل‌بیت(علیهم السلام) در جامعه، ابتدا به شرایط تحقق یک اجتماع انسانی می‌پردازیم.

الف) شرایط تحقق جامعه

تحقق اجتماعِ واحد، سه شرط اساسی را می‌طلبد که در سه مرحله، آنها را برمی‌رسیم:

اول. عدالت‌خواهی؛ پیونددهندة دل‌ها

به نظر می‌رسد حکمت خدای متعال اقتضا کرده است که انسان‌ها باهم ارتباط
﴿ صفحه 428 ﴾
داشته باشند و زندگیِ اجتماعی و مشترکی برپا كنند. در میان حیوانات، زندگی فردی و اجتماعی مشاهده می‌شود. برخی از حیوانات حداکثر با جفت خویش زندگی کرده، برخی به‌صورت گروهی و اجتماعی به حیات خود ادامه می‌دهند و آن را مدیون غریزة حیوانیِ خویش هستند که آنها را به این سبک زندگی هدایت می‌نماید؛ مانند موریانه و زنبور عسل. این دسته از حیوانات از ابتدای تولد به‌صورت ناخودآگاه زندگی مشترکی را شکل می‌دهند؛ گویا در بین خویش تقسیم کار کرده، هر‌یک وظیفه‌ای را به عهده می‌گیرند. تا جایی که برای ما روشن است، آنها سبک زندگی خویش را از کسی آموزش نمی‌بینند و این‌گونه نیست که با همفکری و مشورت، نیازهای خود را مشخص كنند و هر‌یک وظیفه‌ای را آگاهانه به عهده گرفته باشند، بلکه نوع خلقت آنها به‌گونه‌ای است که چنین حیاتی را ایجاب می‌کند و تفاوت وظایفی که انجام می‌دهند، به تفاوت در نوع خلقتشان برمی‌گردد. مثلاً در زندگی اجتماعی زنبور عسل، اساساً آفرینش ملکه با آفرینش زنبوران کارگر متفاوت است؛ حتی گفته‌اند: تغذیة آنها نیز با یکدیگر متفاوت است. این زندگی اجتماعی بر اساس غریزه‌ای که خداوند در وجود آنها قرار داده است، شکل می‌گیرد و آنها جز به این سبک نمی‌توانند زندگی کنند.
اما زندگی اجتماعی انسان چگونه است؟ آیا اجتماعی زندگی کردنِ انسان نیز بر اساس مقتضای غریزة اوست، یا اینکه عاملی عقلانی یا عاملی احساسی و عاطفی در آن مؤثر است، یا همة این عوامل به نحوی در آن دخیل هستند؟ این مسئله‌ای است که در بین صاحب‌نظران مطرح بوده، در آن اختلاف‌نظر دارند. تعبیر معروفی در فرهنگ ما وجود دارد و آن این است که می‌گوییم: انسان مدنی‌بالطبع
﴿ صفحه 429 ﴾
(یا شهری‌منش) است. گویا این تعبیر از فیلسوفان یونان باستان اخذ شده است.(460) به‌هرحال، باز این تعبیر به‌درستی روشن نمی‌کند که آیا زندگی اجتماعیِ انسان نیز بر اساس غریزه شکل می‌گیرد، یا عامل دیگری در شکل‌گیری آن تأثیر دارد؟ صرف اینکه گفته شود طبع انسان اقتضای مدنیت دارد، مسئله را روشن نمی‌کند. اما این مسئله چندان برای موضوع بحث ما اهمیت نداشته، به همین اندازه اکتفا می‌کنیم. آنچه مقصود ماست، بیان این نکته است که زندگیِ اجتماعی برای انسان مفید، بلکه ضروری است و می‌دانیم که انسان جز در قالب زندگی اجتماعی نمی‌تواند به کمالات خویش دست یابد، بلکه چه‌بسا كه حیات او بر روی زمین به اجتماعی بودنش وابسته است. بااینکه زندگیِ اجتماعی برای انسان ضروری است، اما انسان‌ها هرکدام هویت مستقلی دارند و هرکس احساس می‌کند وجودی جدا از وجود دیگران و خواسته‌هایی متفاوت با خواسته‌های دیگران دارد. گاهی خواسته‌های انسان‌ها با یکدیگر تزاحم یافته، حتی به جنگ کشیده می‌شود. نیز با مراجعه به منابع دینی معلوم می‌شود که سرانجام، انسان به عالَمی سفر خواهد کرد که در آنجا عوامل اجتماعی نقش چندانی ندارند. قرآن می‌فرماید: وَكُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَرْدًا؛(461) «و همگى در روز رستاخیز، تنها نزد او حاضر مى شوند».
در آنجا، نه ارتباطات نَسَبی نقشی دارند، چنان‌كه قرآن می‌فرماید: فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَینَهُمْ یَوْمَئِذ؛(462) «پس هنگامى كه در صور دمیده شود، هیچ‌یك از پیوندهاى خویشاوندى میان آنها نخواهد بود»، و نه عوامل اجتماعی، همچون روابط
﴿ صفحه 430 ﴾
ارباب و رعیتی، چنان‌كه قرآن می‌فرماید: وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَاب؛(463) «و دستشان از همه‌جا كوتاه مى ‌شود».
البته در آخرت نیز اجتماعاتی تشکیل می‌شود، اما نه بر اساس عواملی چون نژاد، زبان، نَسَب و جز اینها که در تشکیل اجتماعات دنیوی مؤثر بودند، بلکه ملاکِ اجتماع در آنجا مراتب ایمان انسان‌هاست. در آنجا کسانی باهم هستند که ایمانشان به هم نزدیک‌تر است. آیاتی از قرآن نشان می‌دهند که در بهشت اجتماعاتی تشکیل شده، افراد باهم اُنس گرفته، از هم بهره می‌برند: وَنَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلین؛(464) «و هرگونه غِل (حسد و كینه و دشمنى) را از سینة آنها برمى كنیم، درحالى‌كه همه باهم دوست هستند و بر تخت‌ها روبه‌روى یكدیگر قرار دارند».
اینان کسانی هستند که مراتب ایمانشان به یکدیگر نزدیک است.
اکنون با توجه به هویت مستقل انسان‌ها و تزاحمات خواسته‌های ایشان ازیک‌طرف و ضرورت تشکیل زندگیِ اجتماعی برای انسان از طرفی دیگر، چگونه و با چه ملاکی باید اجتماع انسان‌ها شکل گیرد؟
ازنظر تاریخی، عوامل طبیعی نقش تعیین‌کننده‌ای در تشکیل اجتماعات بشری داشته‌اند و اَحیاناً عوامل ثانوی نیز مثل زبان، گویش، لهجه و غیره، در این میان بی‌تأثیر نبوده‌اند، اما به‌طورقطع، هیچ‌یک از این عوامل نمی‌توانند ملاک زندگیِ اجتماعی و مشترکی باشند که برای انسان مفید است. ممکن است دو انسان ازلحاظ رنگ، نژاد، زبان و دیگر چیزها، به یکدیگر شباهت داشته باشند، اما سبک زندگی،
﴿ صفحه 431 ﴾
روحیات و رفتارشان بسیار متفاوت باشد، به‌خصوص اگر از دو دین یا دو مذهب پیروی کنند. با وجود آن شباهت‌ها و این تفاوت‌ها، نهایتاً یکی به بهشت و دیگری به جهنم می‌رود. پس اشتراک در رنگ، خون، زبان، مسکن، منطقة جغرافیایی و امثال اینها، نمی‌تواند سرنوشت انسان‌ها را به هم گره زند و این عوامل چندان تأثیری در سعادت و شقاوت نهایی انسان‌ها نخواهد داشت. تأثیر این عوامل را کمابیش در ارتباط‌های مادیِ دنیوی می‌توان دید. پس برای ارتباطِ بهترِ افرادِ یک جامعه و بهره‌برداریِ بهتر از این ارتباط، برای سعادت حقیقی آنها، وجود عواملی دیگر ضروری می‌نماید و در محدودة شناخت ما عاملی طبیعی که تأمین‌کنندة این نیاز باشد، وجود ندارد.
به نظر می‌رسد آنچه در ابتدا برای تشکیلِ اجتماعِ انسانی و برقراری وحدت ـ که آن را وحدت جامعه نام می‌نهیم ـ ضروری است، وجود همدلی و نبود دشمنی و کینه‌توزی است. اگر یکی از دو برادری که در یک خانه زندگی می‌کنند، احساس کند که دیگری دائماً در اندیشة غصب حق اوست، هیچ‌گاه احساس امنیت نکرده، از عمق دل به او بدبین خواهد شد و این بدبینی، اجازه نمی‌دهد که چندان به او نزدیک شود، بلکه همیشه مراقب است که ضرری به او نزند. نفرت، بدبینی، ترس و دوریِ افراد یک جامعه نسبت به همدیگر، عوامل روانیِ فراوانی دارد، اما یک عاملِ عامِ این صفات، این است که افراد جامعه احساس کنند دیگران در صدد ضرر زدن و پای‌مال کردنِ حق آنها هستند. پس اولین شرط برای برقراری ارتباط سالم و صمیمی در میان افراد یک جامعه، شایع نبودن روحیة ظلم و تجاوز به حق دیگران در جامعه است. باید افراد جامعه احساس کنند که هر کسی به حق خود راضی است. البته وضعیت ایدئال این است که افراد احساس کنند که دیگران در صدد کمک به آنها و ایثار در حق آنها هستند.
﴿ صفحه 432 ﴾
به‌هرحال، معنای احساس رضایت به حق خود، رضایت به برقراری عدالت است. اگر در جامعه‌ای عدالت حاکم شود، حق هر کسی تأمین می‌شود و کسی به دیگری تجاوز نخواهد کرد و این امر باعث هماهنگی دل‌ها خواهد شد. بنابراین، شرط اول برای فراهم شدنِ وحدتِ اجتماعی، عدالت است که اصلی عقلایی است و هیچ مکتب اخلاقی و هیچ انسان سالم و عاقلی در عالَم منکرش نیست. ممکن است کسی ظالم باشد، اما قطعاً عدالت را به‌عنوان یک اصل ارزشی می‌پذیرد. مفهوم عام عدالت عبارت است از اینکه «به هر کسی هرآنچه حق اوست، اعطا شود». این مسئله به‌قدری بدیهی و واضح است که هنگام مثال زدن به اصلی که هیچ استثنا ندارد، این اصل را مطرح می‌كنند. این کلی‌ترین قاعدة عقل عملی است. شاید حضرت زهرا(علیها السلام) به همین مناسبت از میان سه عنوان اجتماعی که مطرح می‌نمایند، ابتدا بر روی عدل تکیه کرده، می‌فرمایند: وَالْعَدْلَ تَنْسِیقاً لِلْقُلُوب؛ «و [خداوند] برای هماهنگی دل‌ها به عدالت امر فرمود».
«تنسیق» به معنای ایجاد هماهنگی و جلوگیری از آشفتگی و ازهم‌پاشیدگی است.(465) بنابراین، اولین شرط تشکیل جامعه‌ای مطلوب، هماهنگ‌ بودن دل‌هاست و این مهم، هنگامی حاصل می‌شود که افراد جامعه نگران ظلم و تجاوزِ دیگران نباشند.