فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

الف) حج؛ تمرین بندگی

حج عبادتی است که علاوه بر ابعاد اجتماعی، آثار فردی نیز دارد. حاجی در حج عبودیت را تمرین می‌کند. حاجی در ایام حج فارغ از امور مادی، گرفتاری‌های خانوادگی و نظایر اینها، فرصتی برای اُنس با خدا و بندگیِ خالصانه می‌یابد. اگر به دنبال یکی از بهترین فواید حج باشیم، شاید بتوان آن را «تمرین بندگی» عنوان کرد.
آنچه اكنون خواهم گفت، از خطیبی فرزانه و وارسته است که در ایام جوانی برایم به یادگار مانده است. تازه به قم آمده بودم و داشتم با فضای فیضیه آشنا می‌شدم که با مرحوم شیخ‌علی‌اکبر تربتی آشنا شدم. آن روزها مراسم و مجالس گوناگونی در مدرسة فیضیه برپا می‌شد و بزرگانی از خطبا و وعاظ بر منبر می‌رفتند که هم روح خویش را با نور معنویت جلا بخشیده بودند و هم بهرة علمی فراوانی داشتند و هم به زینت هنرِ خطابه آراسته بودند. لذا منبرهای ایشان نیز مایة پند شنوندگان گشته، هم بر دانش آنان می‌افزود و هم درسی برای شیوة خطابه و تبلیغ دین بود. یکی از خطیبان بزرگ آن زمان که ما از ایشان بهره بردیم، مرحوم شیخ‌علی‌اکبر تربتی(رحمه الله) بود. ایشان از شاگردان مرحوم میرزاجوادآقای ملکی تبریزی بود که از درس اخلاق ایشان بهره‌ها برده بود. وی مردی مهذّب بود و منبری بسیار مؤثر و سازنده داشت. بیش از پنجاه سال پیشْ نکتة مذكور را از ایشان آموختم. ایشان در آن ایام به مناسبت ایام حج در مدرسة فیضیه منبر رفته، جان و دل مستمعان خویش را جلا می‌داد. از نکاتی که ایشان بر آن تأکید می‌کردند، این نکته بود که از بزرگ‌ترین فواید حج، تمرین بندگی خدای متعال است. آنچه از کلام ایشان در خاطر دارم، این مضمون است که می‌فرمود: گرچه بسیار مناسب است که انسان در کنار یادگیری احکام اسلام، حکمت‌های آن احکام را
﴿ صفحه 417 ﴾
هم یاد بگیرد، چراکه این امر موجب تقویت ایمان شده، انسان خواهد فهمید که احکام خدا گزاف و بیهوده نیست و به همین جهت قرآن کریم و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) این حکمت‌ها را بیان فرموده‌اند،(448) ولی نباید به‌تدریج حالت انسان به‌گونه‌ای شود که دستورهای الهی را تنها به خاطر منافع آنها انجام دهد. ما کمتر به این معنا اهتمام داشته‌ایم که فرمان خداوند را تعبداً اطاعت کرده، به فواید آن توجه نداشته باشیم. «تعبد» از «عبد» مشتق شده و به معنای «بنده‌وار رفتار کردن» است. بنده باید تمرین کند که به حکم خدا ـ ازآن‌رو که حکم خداست ـ عمل كند؛ حتی به خویش تلقین كند که اگر حکم خدا به ضرر او هم باشد، ازآن‌رو که انجام آن اطاعت خداست، باید انجامش دهد. بنده باید مطیع مولا باشد؛ چراکه همة هستی از آنِ اوست و هنگامی که می‌گوید: با اعضا و جوارحی که در اختیار شما قرار داده‌ام، آن‌گونه که می‌گویم عمل نمایید، باید اطاعت کرده، همان‌گونه که او می‌خواهد عمل نماییم. اعمال حج برای این تشریع شده است که این نقص را در ما جبران نماید.
در هنگامة اعمال حج، خداوند از حاجی می‌خواهد که در روزی معین و ساعتی مشخص در سرزمینی توقف کند و بدون اینکه به زمان و مکانِ توقف اعتراض داشته باشد، او را اطاعت کند و زمانی مشخص، نه دیرتر و نه زودتر، باید از آن سرزمین کوچ کند. در هنگام طواف، باید حول خانه‌ای سنگی به تعدادی معین گردش کند، بدون
﴿ صفحه 418 ﴾
اینکه از چرایی آن سؤال کند. همچنین است سعی بین صفا و مروه و سایر اعمال حج. اگر از عبد واقعی سؤال کنند كه چرا این كارها را می‌كنی؟ پاسخ او یک کلام خواهد بود: خداوند چنین امر فرموده است و باید امر او را اطاعت کرد. ازاین‌رو، می‌توان گفت از ویژگی‌های مهم حج، تمرین عبودیت و بندگی است، اما آنان که خواهان فهم معنای بندگی هستند و می‌خواهند این درس را مرور کنند، باید داستان ابراهیم(علیه السلام) و فرزندش اسماعیل(علیه السلام) را داستان بالینی خویش گردانند. آنجا می‌توان بهترین نمونة بندگی را از نزدیک به نظاره نشست.
حضرت ابراهیم(علیه السلام) در یك خواب وحیانی، مشاهده کرد که فرزند خود اسماعیل(علیه السلام) را ذبح می‌کند. این مشاهده به او فهماند که این منظره درحقیقت وظیفه‌ای است که باید انجام دهد. انبیای الهی همان‌گونه که ندای جبرئیل را دقیقاً تشخیص داده، با چیزی دیگر اشتباه نمی‌گیرند و می‌فهمند که وحی الهی است، رؤیا و خوابی را که برای آنها وظیفه و مسئولیت به بار می‌آورد، از غیر آن به‌درستی تشخیص داده، می‌دانند که باید آن وظیفه را انجام دهند. حضرت ابراهیم(علیه السلام) در چنین خوابی مشاهده کرد که فرزندش اسماعیل(علیه السلام) را ذبح می‌کند؛ اسماعیلی که نوجوانی بسیار زیبا، با کمال و مؤدب بود و خداوند در سنین پیری او را به ابراهیم(علیه السلام) عنایت فرموده بود. ابراهیم(علیه السلام) خود در سرزمین شامات زندگی می‌کرد، اما در آن هنگام که اسماعیل(علیه السلام) نوزادی بیش نبود، به امر خداوند او و مادرش را به سرزمینی بی‌‌آب‌وعلف در میان کوه‌های مکه برد و گاه به ایشان سرکشی می‌کرد. اما اکنون که اسماعیل(علیه السلام) نوجوانی زیبا، رشید و دلرباست و ابراهیم(علیه السلام) از تماشای این موهبت الهی لذت می‌برد، در خواب می‌بیند که در حال ذبح اوست و می‌فهمد که این وظیفه‌ای است که باید انجام دهد.
﴿ صفحه 419 ﴾
خداوند این وظیفه را با وحی كردنِ کلامی به حضرت ابراهیم(علیه السلام) القا نکرد، به این معنا که جبرئیل را نازل کند و او به ابراهیم(علیه السلام) بگوید: «یا إبراهیم اذبح ابنک»، بلکه این وظیفه را با رؤیا برای او مجسم کرد. شاید سرّ این کار این بود که اگر می‌فرمود: «او را ذبح کن»، حکم به ذبح تعلق گرفته، می‌بایست سر اسماعیل(علیه السلام) را می‌برید تا ذبح محقق شود؛ درحالی‌که اصل حکم اجرای ذبح حقیقی نبود، بلکه اصل حکم، گذاشتن کارد بر گلوی اسماعیل(علیه السلام) بود. این وظیفه به‌صورت رؤیا به ابراهیم(علیه السلام) نشان داده شد تا او گمان کند که تکلیفش ذبح حقیقی است و این‌گونه خداوند ابراهیم(علیه السلام) را امتحان کرد تا معلوم شود آیا حاضر است فرزند خویش را به فرمان الهی ذبح کند یا نه؛ و چون ارادة خداوند بر ذبح اسماعیل(علیه السلام) تعلق نگرفته بود، با گذاشتن کارد بر گلوی اسماعیل(علیه السلام)، ابراهیم(علیه السلام) از امتحان سربلند بیرون آمده، به وی خطاب شد: قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا؛(449) «آن رؤیا را تحقق بخشیدى [و وظیفه‌ات را انجام دادی]».
نکتة دیگری که از مرور این امتحان عجیب به دست می‌آید، کمال جناب اسماعیل(علیه السلام) است. ابراهیم(علیه السلام) این تکلیف را با خود اسماعیل(علیه السلام) در میان گذاشته است. قرآن آن را چنین نقل می‌فرماید: فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى ؛(450) «پس هنگامى كه با او به حد سعى و كوشش رسید، گفت: پسرم، من در خواب دیدم كه تو را ذبح مى كنم. نظرت چیست؟»
اسماعیل(علیه السلام) در پاسخ پدر می‌گوید: یا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَر؛(451) «پدرم، به‌ آنچه مأموری، عمل كن !»
﴿ صفحه 420 ﴾
اسماعیل(علیه السلام) احساس کرد پدر نگران است که فرزند او در زیر کارد طاقت نیاورد. به همین جهت این سخن را به پاسخ خود اضافه كرد: سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِین؛(452) «[نگران این نباش که من طاقت نیاورم.] به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت ».
اسماعیل(علیه السلام) فراموش نکرد که بگوید: «إن‌شاءالله». او با گفتن این جمله اعلام می‌كند که من به خویشتن اطمینان نداشته، بی‌نیاز از یاری خداوند نیستم. در همین پاسخِ کوتاهِ اسماعیل(علیه السلام) به‌قدری معرفت و ادب موج می‌زند که انسان بعد از گذشت هزاران سال، با شنیدن پاسخ او مرتبة والایی از کمال را در او می‌بیند و غایبانه عاشق این جوان مؤمن و مؤدب می‌شود!
حضرت ابراهیم(علیه السلام) به حکیمانه بودن تکالیف الهی و بیهوده و گزاف نبودن آنها ایمان دارد. لذا هیچ‌گاه سخنی که نشانة گله‌گزاری و اعتراض باشد، در کلام او نمی‌بینیم. او هیچ‌گاه نپرسید: مگر این نوجوان چه گناهی مرتکب شده است که باید به دست پدرش ذبح شود؟ نیز هیچ‌گاه تقاضا نکرد: خدایا، اگر قتل این نوجوان واجب است، کسی دیگر را بر این کار مأمور کن! آری، نه در وجود ابراهیم(علیه السلام) و نه در وجود اسماعیل(علیه السلام)، ذره‌ای تردید دیده نمی‌شود. این صلابت را قرآن این‌گونه گزارش می‌فرماید:

فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِین * وَنَادَینَاهُ أَنْ یا إِبْرَاهِیم * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ * إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبین * وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظیم؛(453) پس هنگامى كه هر
﴿ صفحه 421 ﴾
دو تسلیم شدند و ابراهیم پیشانی او را بر خاك نهاد، او را ندا دادیم: اى ابراهیم، آن رؤیا را تحقق بخشیدى. ما این‌گونه، نیكوكاران را جزا مى دهیم. این مسلماً همان امتحان آشكار است و ما ذبح عظیمى را فداى او كردیم.
هنگامی که پدر و پسر هر دو تسلیم امر خدا شدند و برای ادای تکلیفِ خدای خود آماده شدند، خداوند فرشتة امین، جبرئیل را همراه با فدیه‌ای به‌سوی آنها فروفرستاد.(454) این بزرگ‌ترین امتحانی بود که ابراهیم(علیه السلام) پشت سر نهاد. آیا می‌توان امتحانی بالاتر و سخت‌تر از این تصور کرد که انسان در سن پیری فرزند نوجوانی چون اسماعیل(علیه السلام) را به دست خویش ذبح کند، بدون اینکه هیچ گناه یا لغزشی از او سر زده باشد؟
ما باید به آن سرزمینی سفر کنیم که ابراهیم(علیه السلام) بی‌هیچ تردیدی این تکلیف الهی را جامة عمل پوشاند، تا با یادآوریِ داستان او رایحه‌ای از روح عبودیتِ او مشام ما را هم نوازش دهد و بفهمیم که بنده در مقابل خدای خویش باید چگونه رفتار کند.
حاجی در آن سرزمین به یاد بزرگ‌ترین امتحان ابراهیم(علیه السلام)، حیوانی را ذبح می‌کند و بر مکان‌هایی که شیطان بر ابراهیم(علیه السلام) ظاهر گشت تا مانع پیروزی او در امتحان الهی شود، سنگ می‌زند كه به نفْس خویش یادآوری کند که برای پیروزی در امتحان‌های الهی باید از مانعی چون ابلیس گذر کرده، در برابر وسوسه‌ها و شبهه‌های او مقاومت کند. ابلیسِ خبیث بسیار پیچیده عمل می‌کند و در چنین هنگامه‌هایی با زبان شرع و دین که «این کار قتل نفْس زکیه و حرام است، به‌ناحق خون کسی را ریختن گناه بزرگی است و...»، سعی می‌کند انسانِ متدین را دچار تردید کرده، نهایتاً فریب دهد. هنگامی که انسان از راه‌
﴿ صفحه 422 ﴾
منابع معتبر به تکلیف الهی خویش یقین پیدا کرد، نباید به چنین وسوسه‌هایی اعتنا کرده، تکلیف خویش را زمین بگذارد. رفتن به سرزمینی که ابراهیم(علیه السلام) امتحان خویش را در آنجا به‌خوبی پس داد و ادای حج و اقتدا به رفتارهای خالصانه و نمادین ابراهیم(علیه السلام)، درحقیقت راهی است برای فراگیری و تقویت روحیة بندگی و تعبد.

ب) حج؛ شکوفاکنندة اقتصاد جهانی

با جست‌وجو در آیات شریف قرآن کریم خواهیم دید که قرآن مصالحی را برای انجام مناسک حج بیان می‌فرماید؛ ازجمله می‌فرماید: جَعَلَ اللّهُ الْكَعْبَةَ الْبَیتَ الْحَرَامَ قِیامًا لِّلنَّاس؛(455) «خداوند، كعبه، بیت‌الحرام را وسیله اى براى قیام مردم قرار داده است».
از این بیان قرآن کریم روشن می‌شود که خانة کعبه مکانی است که زمینة قیام مردم را فراهم می‌نماید؛ بدین‌معنا که اگر این مکان شریف نباشد، افراد جامعه، افرادی خفته و بی‌تحرک خواهند گشت. این کعبه است که زمینة پویایی و زنده بودن جامعه را فراهم می‌نماید. همچنین خداوند در سورة حج برای تشویق مردم به حج می‌فرماید: لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الأَنْعَام فَكُلُوا مِنْها وَأَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقیرَ؛(456) «تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند و در ایام معینى نام خدا را بر چهارپایانى كه به آنان داده است، [به هنگام قربانى كردن] ببرند. پس، از گوشت آنها بخورید و بینواى فقیر را نیز اطعام نمایید».
منافع گوناگونی که قرآن کریم بدان اشاره می‌فرماید، در روایات به‌صورت جزئی
﴿ صفحه 423 ﴾
بیان شده است و معصومان(علیهم السلام) آنها را شامل منافع دنیوی و اخروی می‌دانند.(457) ازجمله منافع مذكور در روایات، این است که مسلمانان با آمدن از بلاد مختلف به این سرزمین همدیگر را شناخته، از یکدیگر مطالب فراوانی را فرامی‌گیرند. همچنین این دیدار می‌تواند منافع اقتصادی ایشان را بهبود بخشیده، بدانند در هر سرزمینی چه تجارتی می‌تواند مفید باشد. در کتاب عیون أخبار الرضا(علیه السلام) آمده است: «در حج، اهالی شرق و غرب زمین و کسانی که در خشکی و دریا هستند، به منفعت دست می‌یابند؛ چه كسانى كه حج می‌گزارند و چه كسانى كه حج نمی‌گزارند، از تاجر و سیاحتگر و فروشنده گرفته تا مشترى، كاسب و مسكین...».(458)

ج) حج؛ مظهر شکوه دین

اما حضرت زهرا(علیها السلام) به منفعتی دیگر اشاره می‌فرمایند که اگر همة منافع فوق را در یک طرف قرار دهیم و این منفعت را در طرف دیگر، شاید همین یک منفعت بر همة آنها برتری داشته باشد. ایشان می‌فرمایند: وَالْحَجَّ تَشْییداً لِلدِّین؛ «و [خداوند] حج را برای استحكام و شکوه دین قرار داد».
تشییدِ ساختمان، به معنای محکم و زیباسازی ساختمان و مرتفع ساختن آن است. حضرت می‌فرمایند: حج باعث می‌شود که بنای دین، رفیع، بلند، زیبا و شکوهمند باشد. ولی چگونه حج چنین منفعتی برای دین دارد؟ آیا مقصود این است که وجود کعبه موجب می‌شود در اطراف آن، ساختمان‌های مرتفع و باشکوه ساخته شود؟ امروزه
﴿ صفحه 424 ﴾
می‌بینیم که ساختمان‌های بسیار عظیم و مرتفعی در اطراف کعبه ساخته می‌شود که در ایام حج هزینة اقامت در آنها بسیار سنگین است. آیا می‌توان گفت فراهم شدن چنین زمینه‌هایی در آن منطقة سنگستانی و بیابانی، محکم کردن پایه‌های ساختمان دین است؟! حقیقت این است که چنین امری را نمی‌توان تشیید دین نامید. شاید مقصود این باشد که اگر حج تشریع نشده بود و مسلمانان هرساله موظف به تشکیل چنین اجتماع باشکوهی نبودند، ابهت اسلام به جهانیان نشان داده نمی‌شد. در چنین مراسمی، عظمت اسلام و جامعة اسلامی به نمایش گذاشته می‌شود و قطعاً دیدن این مناظر باشکوه و حتی نقل و توصیف آن، غیرمسلمان‌ها را تحت تأثیر قرار داده، این سؤال را برای آنها مطرح می‌نماید: این چه جاذبه‌ای است که مردم را این‌چنین به سرزمینی خشک و بی‌‌آب‌و‌علف و خالی از وسایل خوش‌گذرانی می‌کشاند؟ همچنین حاجی با زحمت و مشقت فراوان در سرما و گرما باید چون قطره‌ای که به دریا می‌پیوندد، خود را به این اجتماع باشکوه رسانده، همه باهم به ذکر و یاد خدا و توبه و اِنابه به درگاه او بپردازند. این امر اثر روانیِ عجیبی در دل‌ها خواهد گذاشت و زمینة درک عظمت دین را برای بشر فراهم خواهد كرد.