رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

د) ریشه‌های کفر

در روایاتی از پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، کبر و حسد و حرص، ریشه‌های کفر معرفی شده‌اند.(427) این بدان معناست که اگر این صفات در قلب انسان ریشه کرده باشد، به‌تدریج، جوانه زده، ساقه و شاخ و برگ آن می‌روید و ثمر می‌دهد و ثمره‌اش کفر خواهد بود! از نتایج تکبر این است که انسانْ بی‌پروا سخنان متکبرانه بر زبان رانده، اِبایی از آن ندارد، مانند آنچه از متکبران امروزه شاهد هستیم که می‌گویند: بر انسان لازم نیست هرچه خدا گفت قبول کند. انسان خود دارای عقل است و توانایی تشخیص راه سعادت خویش را دارد.
﴿ صفحه 395 ﴾
پیامبر 1400 سال پیش مطابق شرایط و فرهنگ آن زمان سخنانی گفته است که برخی از آنها درست و برخی هم نادرست است و به نقد و بررسی نیاز دارد! با چنین روحیه‌ای است که تحت عنوان «نقدپذیری قرآن»، علیه قرآن قلم زده، می‌نویسند: «ما می‌توانیم بر اساس نتایجی که از علم به دست می‌آوریم، قرآن را نقد کرده، آنچه را که علم تأیید می‌کند، بپذیریم و آنچه را که علم تأیید نمی‌کند، کنار بگذاریم»! این سخنان ثمرة تكبر است. هیچ بعید نیست که اگر روحیة تمام شخصیت‌هایی که جبهة کفر و گمراهی را رهبری کردند، بررسی شود، این نتیجه به دست آید که عامل اصلی در انحرافشان همین خود‌بزرگ‌بینی و کبر بوده است.
حال که این صفت تا این اندازه دارای اهمیت است، آیا حکیمانه نیست که خداوند نماز را برای ریشه‌کن نمودن این فساد قرار دهد؟ این اثر برجسته از آنِ نماز است که سایر عبادات این خاصیت را ندارند. سایر عبادات نمی‌توانند مانند نماز، فروتنی و حقارتِ انسان را در مقابل پروردگارش مجسم کنند. هیچ عملی نمی‌تواند جای‌گزینِ به خاک افتادن انسان در برابر مولا و صاحب خویش شود.
ربیعة‌بن‌كعب می‌گوید: «روزی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به من فرمودند: كعب! تو هفت سال به من خدمت كردى. آیا چیزى از من نمى خواهى؟ گفتم: یا رسول‌الله، اندكى مهلت دهید تا در این باره فكر كنم. روز بعد بار دیگر خدمت آن حضرت رسیدم. حضرت فرمودند: کعب، حاجت خود را بگو. عرض كردم: یا رسول‌الله، از خداوند بخواه تا مرا در بهشت با شما هم نشین كند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند: چه کسی این درخواست را به تو یاد داد؟ عرض كردم: كسى این را به من یاد نداده است. من با خود اندیشیدم اگر از شما مالى بخواهم، مال از بین مى رود و اگر از شما عمرى طولانى و یا فرزندان فراوان بخواهم،
﴿ صفحه 396 ﴾
عاقبت همة اینها مرگ است. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مدتى درنگ كردند و بعد فرمودند: من این کار را خواهم کرد، اما تو هم با زیاد سجده كردن مرا یارى نما».(428)
قرآن نیز با تعبیراتی خاص دربارة سجده سفارش کرده، می‌فرماید: وَمِنَ اللَّیلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیلاً طَوِیلا؛(429) «و در شبانگاه براى او سجده كن و مقدارى طولانى از شب، او را تسبیح گوى!».
این تعبیری است که در قرآن برای هیچ عبادتی دیگر به کار نرفته است. ابتدا می‌فرماید: در شب سجده را انجام ده! چراکه در تاریکی و خلوت و سکوت شب، ذهن انسان کمتر به چیزی مشغول می‌شود. سپس می‌فرماید: مقداری طولانی از شب را به سجده و تسبیح بگذران! و این امری است که نه‌تنها بر مشتاقان کوی دوست سخت نمی‌نماید، بلکه با کمال عشق و محبت بدان روی آورده، لذتی را بالاتر از آن نمی‌دانند. در احوالات اُوَیس قَرَنی نقل شده است که گاه می‌گفت: «امشب شب سجده است» و از ابتدا تا انتهای شب را به سجده می‌گذراند.(430) نیز نظام‌التولیّة سرکشیک آستان قدس رضوی در احوالات مرحوم شیخ‌حسن‌علی نخودکی اصفهانی نقل می‌کند: «شبی از شب‌های زمستان که هوا بسیار سرد بود و برف می‌بارید، نوبت کشیک من بود. اول شب خُدّام آستان مبارک به من مراجعه کرده، گفتند: به علت سردی هوا و بارش برف، زایری در حرم نیست. اجازه دهید درهای حرم را ببندیم. من نیز به آنها اجازه دادم. مسئولان بیوت‌ها درها را بستند و کلیدها را آوردند، اما مسئول بام حرم مطهر گفت: حاج‌شیخ‌حسن‌علی نخودکی اصفهانی از اول شب تاکنون بالای بام، پای گنبد مشغول
﴿ صفحه 397 ﴾
نماز بوده، مدتی است که در حال رکوع هستند. چند بار که مراجعه کردم ایشان را به همان حال رکوع دیدیم. اگر اجازه دهید به ایشان عرض کنیم که می‌خواهیم درها را ببندیم. گفتم: خیر! ایشان را به حال خود بگذارید و مقداری هیزم در اتاق پشت‌بام بگذارید که هرگاه از نماز فارغ شدند از آن استفاده کنند و در بام را نیز ببندید. مسئول مربوط مطابق دستور عمل کرد و همه به منزل رفتیم. آن شب برف فراوانی بارید. هنگام سحر که برای باز کردن درهای حرم مطهر آمدیم، به خادم بام گفتم: برو ببین حاج‌شیخ ‌در چه حال هستند. پس از چند دقیقه، خادم بازگشت و گفت: ایشان همان‌طور در حال رکوع هستند و روی کمر ایشان را برف پوشانده است. معلوم شد که ایشان از اول شب تا سحر در حال رکوع بوده‌اند و سرمای شدید آن شبِ سخت زمستانی را اصلاً احساس نکرده‌اند. نماز ایشان هنگام اذان صبح به پایان رسید».(431) این نماز با نمازی که با گفتن سلام، انسان احساس می‌کند از زندان آزاد شده است، بسیار متفاوت است. کسی که این‌گونه تسلیم خواستة خداست و هنگامی که می‌بیند خداوند دوست دارد بنده‌اش شب تا صبح برای او رکوع و سجود کند، با عشق و علاقه، خواستة خدای خویش را گردن نهاده، با او این‌گونه مناجات می‌کند: چون تو دوست داری تا سحر در برابر تو سر خم کنم، می‌کنم! حضرت دوست نیز در پاسخ او اختیار شفای بیماران را به دست او داده، چنان کراماتی به او عنایت می‌نماید که با دانه‌ای کشمش یا خرما بیماران لاعلاج را بهبود بخشد.
نقل می‌کنند: در زمان رضاشاه رسم بر این بود که شاه ـ که خود را متولّیِ آستان قدس رضوی می‌دانست ـ کسی را به‌عنوان نائب‌التولیّة برای آستان قدس رضوی
﴿ صفحه 398 ﴾
مشخص می‌کرد. نائب‌التولیه سال‌ها در اروپا زندگی کرده بود و فردی بسیار فرنگی‌مآب بود. وی عادات خاصی داشت. یکی از کارهای وی این بود که فرزندان خود را هر روز با الکل ضد عفونی می‌کرد تا بیمار نشوند. اتفاقاً این دو کودک مبتلا به حصبه شدند و هرچه تلاش کردند و به پزشکان مختلف مراجعه نمودند، فایده‌ای نبخشید. وی پیشکاری داشت که از کرامات شیخ‌حسن‌علی اصفهانی باخبر بود. این پیشکار به وی پیشنهاد می‌دهد که نزد ایشان بروند، اما وی می‌گوید:‌ ما نزد پزشکان و متخصصانی که در اروپا تحصیل کرده‌اند، نتیجه‌ای نگرفتیم. چگونه ممکن است چنین شخصی کاری از دستش برآید؟! پس با تندی وی را بیرون می‌کند. اما سرانجام با اصرار پیشکار می‌پذیرد که به مدرسة خیرات‌خان، نزد شیخ‌حسن‌علی برود. هنگامی که وارد مدرسه می‌شود، شیخی را با ظاهری نه‌چندان مرتب می‌بیند که روی حصیری در حجره‌ای خاک‌آلود نشسته است. بر ناامیدی وی افزوده شده، نگاهی ازسر عصبانیت به پیشکار خود می‌اندازد و ازسرناچاری نزد شیخ ‌می‌نشیند. پیشکار ماجرا را برای شیخ‌ بازگو می‌کند و شیخ‌، دست در جیب نموده، دو دانه انجیر که پرز قبایش هم آنها را زینت داده بود، بیرون می‌آورد و به آقای نائب‌التولیّة داده، می‌گوید: بخور! نائب‌التولیّة که گمان می‌کرد شیخ ‌اصلاً متوجه ماجرا نشده است، می‌گوید:‌ من بیمار نیستم. فرزندانم به حصبه مبتلا شده‌اند. اما باز شیخ ‌می‌گوید: بخور! فرزندانت خوب می‌شوند. وی با ناراحتی انجیرها را گرفته، با سختی آنها را فرومی‌دهد و با عصبانیت برخاسته، بیرون می‌رود. هنگامی‌ كه پیشکار نیز بیرون می‌آید، ناسزای فراوانی نثار او می‌کند که این چه جایی است که مرا آورده‌ای؟ من می‌گویم: فرزندانم بیمارند، انجیرها را به من می‌خوراند و می‌گوید: تو بخور! فرزندانت خوب می‌شوند! پیشکار سخنان او را تحمل می‌کند تا به خانه می‌رسند. هنگام ورود به
﴿ صفحه 399 ﴾
خانه با منظرة عجیبی مواجه می‌شوند. کودکانی که تا پیش از این توان حرکت نداشتند و در حال احتضار بودند، با شور و شعف مشغول بازی با یکدیگر بودند.(432)

این نتیجة بندگیِ خالصانه برای خداست. آیا ارزش ندارد انسان با خدای خویش چنین معامله کند؟ آیا شایسته نیست که بنده، امر مولای خویش را لبیک گوید که فرمود: «بندگی کن! و شب تا سحر با گذاردن پیشانی بر سجده به کوچکی خویش اقرار کن»؟ چراکه سجده، بالاترین نماد کوچکی و فروتنی در پیشگاه الهی است. اکنون می‌توان فهمید بانوی دو عالم صدیقة طاهره(علیها السلام) چه کلام حکیمانه‌ای فرموده‌اند و چه اسراری در این سخن نهفته است.

4. زکات؛ پاک‌کنندة جان و فزایندة مال

پیش‌تر گفتیم حضرت زهرا(علیها السلام) در بخش دوم این خطبة شریف به حکمت تشریع تعدادی از عناوین برجسته در معارف اسلامی و قرآن کریم اشاره می‌فرمایند. حضرت در آغاز، ایمان و سپس نماز را ذکر فرمودند و در ادامه به مسئلة زکات پرداخته، می‌فرمایند: وَالزَّكَاةَ تَزْكِیةً لِلنَّفْسِ، وَنَمَاءً فِی الرِّزْق؛ «و [خداوند] زکات را برای پاکی روح و فزونی روزی قرار داد». در قرآن کریم نیز نماز و زکات توأمان ذکر شده‌اند؛ نظیر آنجا که می‌فرماید: وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَیا؛(433) «و تا زمانى كه زنده ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است». نیز می‌فرماید:
تِلْكَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبین * هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنین *
﴿ صفحه 400 ﴾
الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون؛(434) این آیات قرآن و كتاب مبین است. وسیلة هدایت و بشارت براى مؤمنان است؛ همان كسانى كه نماز را برپا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و به آخرت یقین دارند.
در کنار هم قرار گرفتن این دو موضوع، می‌تواند به این حقیقت اشاره داشته باشد که انسان همان‌گونه که باید برای تقویت رابطة با خداوند ـ که یک رابطة درونی و قلبی است ـ تلاش کند و این رابطه را با نماز ارتقا دهد، باید در اندیشة سامان دادن به رابطة خویش با بندگان خدا نیز باشد که البته این مهم، غیرمستقیم به رابطة با خدا برمی‌گردد؛ بدین‌‌معنا که خداوند برای هر انسانی وظایفی نسبت به سایر بندگان خویش معین نموده است و او باید به خاطر اطاعت خدا آن وظایف را انجام دهد.

الف) مفهوم زکات و موارد مصرف آن

کلمة زکات دو معنا دارد: معنایی خاص و معنایی عام. زکات در معنای خاص به قسمی از عبادات مالی اطلاق می‌شود که به اشیایی خاص تعلق می‌گیرد. اما بر اساس معنای عام، زکات رسیدگی مالی به دیگران برای رضای خداست. به‌عبارت‌دیگر، زکات در اصلِ فرهنگِ دینی، اعم از اسلامی و غیراسلامی، شامل هر نوع بخشش مالی می‌شود که به‌قصد اطاعت خدا انجام گیرد؛ چه تحت عنوان زکات خاص اعطا شود، چه تحت عنوان خمس، چه تحت عنوان صدقات مستحبی که همه مشمول زکات هستند.
دربارة عنوان صدقه نیز برخی گمان می‌کنند که این عنوان تنها صدقات مستحبی
﴿ صفحه 401 ﴾
را دربرمی‌گیرد که انسان معمولاً برای دفع بلا به فقیر اعطا می‌کند. اما در قرآن كریم دربارة زکات، اصطلاحی خاص به كار رفته است:
إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكینِ وَالْعامِلینَ عَلَیها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقاب وَالْغارِمینَ وَفی سَبیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلیمٌ حَكیم؛(435) زكات‌ها مخصوص فقرا و مسکینان و كاركنانى است كه براى [جمع‌آورى] آن زحمت مى كشند، و نیز برای كسانى كه براى جلب محبتشان اقدام مى شود و براى [آزادى] بردگان و [اداى دِینِ] بدهكاران و در راه [تقویت آیین] خدا و واماندگانِ در راه. این فریضه‌ای است الهى و خداوند دانا و حكیم است.
در این آیة شریف، مصارف زکاتِ اصطلاحی بیان شده است. بنابراین، اصطلاح زکات و صدقه در قرآن، اعم از معنایی است که امروزه ما در عرف و در علم فقه استعمال می‌کنیم.