فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ج) ملی‌گرایی؛ بازگشت به جاهلیت

در برابر ایمان‌گرایی، انحراف فکریِ دیگری به چشم می‌خورد که امروزه بسیار رایج است و می‌توان آن را از قبیل مهارت‌آمیزترین حیله‌های ابلیس دانست. ملی‌گرایی به معنای منحصر دانستن ارزش‌ در امور ملی است. در این زمینه، چنین تبلیغ می‌شود که ارزش فقط به وطن، ملت، آبا و اجداد است و سخن گفتن از خدا، اسلام و مذهب اهمیتی ندارد. عجیب این است که در جامعة اسلامی و انقلابی ما و در جامعه‌ای که بنیان‌گذار انقلاب اسلامی آن، هیچ‌گاه واژة اسلام از کلامش نمی‌افتاد، کسانی به بهانة پیروی از او این سخنان را بر زبان می‌آورند که دیگر زمان سخن گفتن از تبلیغ اسلام گذشته است و باید ارزش‌های عام انسانی را تبلیغ کنیم! آیا این چیزی است كه خدا و رسول او از ما می‌خواهند؟ آیا این چیزی است که امام(رحمه الله) به دنبال آن بود و هزاران انسان شریف با خون خویش آن را فریاد زدند؟ ارزش‌های عام انسانی در میان بت‌پرست‌ها و دیگر گروه‌ها و فرقه‌ها نیز تبلیغ می‌شود. پس جایگاه ایمان کجاست؟ همان ایمانی که بر اساس آموزه‌های قرآنْ ریشة همة ارزش‌هاست و هر چیز دیگری در سایة آن ارزش پیدا می‌کند. آیا این رواست که به نام پیروی از خط امام و ولایت
﴿ صفحه 383 ﴾
گفته شود: ما امروز از این‌گونه مسائل فراتر رفته‌ایم؟ درحقیقت باید گفت اینان از اوهام و خیالات خویش فراتر نرفته‌اند.
از کسانی که مبلّغ ملی‌گرایی شده، به ایرانی بودن خویش افتخار می‌کنند، باید پرسید: مگر شما به اختیار خویش در ایران متولد شدید؟ آیا تولد اجباری در یک سرزمین هنر محسوب می‌شود؟ اگر ایران معیار ارزش است، مرز این معیار از کجاست تا به کجا و چگونه تعیین می‌شود؟ چگونه این ملاک به دست آمده است؟ اگر آبا و اجداد کسی فضلی تحصیل کرده باشند، به حساب فرزندان آنها نوشته می‌شود؟ هرکسی مسئول کار خویش است و باید ببیند خود چه تحصیل کرده و عمر خود را در کسب چه ارزشی مصرف نموده و به چه چیز یا چه کسی دل بسته است و به عشق چه چیزی یا چه کسی می‌کوشد و در حیات خویش از کدام ارزش‌ها حمایت می‌کند.
آنان که سخن از پیروی خط امام(رحمه الله) به میان می‌آورند، آیا این فرمایش امام(رحمه الله) را نشنیده‌اند که می‌فرمود: «ملی‌گرایی اساس بدبختی مسلمین است؟»(410) جالب اینجاست
﴿ صفحه 384 ﴾
﴿ صفحه 385 ﴾
که نخست‌وزیر دولت موقت در اوایل انقلاب اسلامی ایران تصریح می‌کرد: «فرق من با امام این است که امام ایران را برای اسلام می‌خواهد، ولی من اسلام را برای ایران می‌خواهم»! دست‌کم، او عقیده‌اش را صادقانه ابراز می‌کرد و مانند گروهی، آن را در پردة نفاق نمی‌جست. حقیقتاً، نقطة اصلی اختلاف مکتب امام(رحمه الله) با ملی‌گراها همین مسئله بود. آیا ما باید اسلام را حذف کرده، بگوییم: تنها ایران هدف ماست؟ آیا نام این کار را می‌توان بندگی خدا و اطاعت از دین گذاشت؟ آیا این کار حفظ ارزش‌های جمهوری اسلامی است، یا بازگشت به جاهلیت اُولی؟! به کجا می‌رویم؟
این تفکرات ریشه در همان عمل‌زدگیِ مادی دارد که در برخی از دولت‌های پس از انقلاب هم به‌شدت از طرف برخی مسئولان ترویج می‌شد و هنگامی که به آنها تذکر داده می‌شد فلان ارزش اسلامی در حال نابودی است، می‌گفتند: اجازه دهید مدیران کار خود را انجام دهند. مهم استفاده از تخصص آنهاست! روحیة عمل‌گراییِ مادی، انسان را به آنجا می‌رساند که غیر از آثار مادی دیگر چیزی نبیند و سایر امور را چیزی جز تشریفات نداند.
شنیدن چنین افکاری این نکته را برای انسان روشن می‌سازد که چرا حضرت زهرا(علیها السلام) برای بیان محتوای اسلام، سخن خویش را با تأکید بر ایمان آغاز نموده، می‌فرمایند: جَعَلَ اللهُ الإیمانَ تَطهِیراً لَكُمْ مِن الشِّرْك؛ «خداوند ایمان را برای تطهیر شما از شرک قرار داد»؛ و با بیان حرمت شرک به پایان رسانده، می‌فرمایند: وَحَرَّمَ الشِّركَ إخلاصاً لَهُ فِی الرُّبُوبِیَّة؛ «و خداوند شرک را به خاطر اخلاص شما در اعتقاد به ربوبیت او حرام کرد». این چینشی که حضرت انتخاب نموده‌اند، بدین سبب است که حقیقتاً آغاز و انجام دین چیزی جز این نیست و سایر منافعی که عاید مؤمنان
﴿ صفحه 386 ﴾
می‌شود، همه، آثار و برکاتی است که به اذن خداوند به دنبال این فوز عظیم، یعنی ایمان، جاری می‌شود و در مقابل آن اصلاً قابل اعتنا نیستند.

3. نماز؛ درهم‌شکنندة تکبر

حضرت زهرا(علیها السلام) بعد از مسئلة ایمان، به حکمت تشریع نماز اشاره کرده، می‌فرمایند: وَالصَّلاةَ تَنْزِیهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْر؛ «و [خداوند] نماز را برای پاک کردن شما از کبر و خودبزرگ‌بینی قرار داده است».

الف) تکبر؛ دشمن بندگی

حضرت زهرا(علیها السلام) حکمت تشریع نماز را پاک‌سازیِ دل از تکبر بیان فرمودند. سؤالی که ممکن است در اینجا به ذهن خطور کند، این است که علی‌رغم وجود صفات مذموم فراوان، چگونه است که صفت کبر تا این اندازه اهمیت یافته است که برجسته‌ترین ویژگیِ نماز، پاک کردن دل از کبر شمرده شده است؟ مگر کبر تا چه اندازه اهمیت دارد که امری چون نماز برای زدودن آن از قلب تشریع شده است؟ نمازی که در تمام شرایع بر آن تأکید شده و به همة انبیای الهی سفارش شده است؛ حتی حضرت عیسی(علیه السلام) هنگامی که در گهواره به سخن می‌آید، از سفارش خداوند به نماز سخن به میان آورده، می‌فرماید: وَ جَعَلَنی مُبارَكاً أَینَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیّا؛(411) «و مرا هرجا كه باشم، وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است».
﴿ صفحه 387 ﴾
مگر کبر چه اندازه خطرناک است که چنین عبادتی عظیم و فراگیر برای مبارزة با آن تشریع شده است؟ پاسخ این سؤال را باید از دقت در راهی یافت که انسان را به سعادت ابدی ـ که همان تقرب به خداست ـ می‌رساند. در جای خود ثابت شده است که تنها راه رسیدن به سعادت ابدی، بندگی خداست و ما در اینجا این نکته را به‌عنوان «اصل موضوع»(412) می‌پذیریم. نکته اینجاست که آنچه با این هدف تضاد دارد، احساس بزرگی کردن است. بندگی، اِعلام این واقعیت است که من هیچ‌چیز از خود ندارم (عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ یَقْدِرُ عَلَى شَیء؛(413) «بندة مملوكى را كه قادر بر هیچ‌چیز نیست»؛ لا یَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَلا ضَرّاً وَلا مَوْتاً وَلا حَیاةً وَلا نُشُورا؛(414) «برای خود نه نفعی و نه ضرری را مالک است و نه مرگی و نه حیاتی و نه زنده شدن دوباره‌ای را»)، اما زبان حال متکبر گویای این توهم است که من موجودی بسیار بزرگ و با کمالاتِ فراوانم و شایستة من نیست که در مقابل کسی سر خم کنم! اگر این صفت در نفس انسان به‌صورت مَلَکه درآید، انسان حتی در برابر خداوند هم حاضر نیست سر خم کند؛ درحالی‌‌که یگانه راه سعادت او ابراز نهایت خضوع در برابر خداوند است.
روزی بزرگان یکی از قبایل عرب که از طوایف ثروتمند و متشخص سرزمین حجاز محسوب می‌شدند، خدمت پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) رسیده، ‌پیشنهاد کردند: «ما آمده‌ایم که اسلام بیاوریم و جان و مال خود را در اختیار شما بگذاریم، به این شرط که سجده نماز را از ما بردارید». آنان در شأن خویش نمی‌دیدند که روی خاک بیفتند
﴿ صفحه 388 ﴾
و این کار برای آنان بسیار سنگین بود. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: لا خَیرَ فِی دِینٍ لَیسَ فِیهِ رُكُوعٌ وَسُجُود؛(415) «در دینی که رکوع و سجود ندارد، خیری نیست».
در نهاد چنین انسان‌هایی، چنان روح خودبزرگ‌بینی ریشه‌ دوانده است که حاضرند اموال خویش را ببخشند و جان خویش را در معرض خطر قرار دهند و بدان افتخار کنند، اما از گمانِ دروغینِ خودبزرگ‌بینی خویش دست برندارند و روی خاک افتادن در برابر خداوند را در شأن خود ندانند!