رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

2. ایمان؛ پالایشگر قلب

فَجَعَلَ اللَّهُ الإِیمَانَ تَطْهِیراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْك؛ «پس خداوند ایمان را براى تطهیر شما از [آلودگى] شرك قرار داده است».
نخستین آموزه‌ای که دختر رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) بدان پرداخته، آموزة مهم و کلیدیِ ایمان
﴿ صفحه 371 ﴾
است. گرچه در نگاه سطحی ممکن است این‌گونه به ذهن آید که در این فراز سخنی بدیهی بیان شده است که نزد همة مسلمانان روشن و مقبول است و هر مسلمانی که به حقانیت قرآن اعتقاد داشته باشد، اذعان دارد که هدف اسلام، نابودی شرک و مظاهر آن از تمامیِ دل‌ها و جوامع انسانی و جای‌گزینی ایمان است، اما تأکید بر این معنا و یادآوری آن، بدین‌روست که شنونده در فضایی قرار گیرد که از اساس دعوت انبیا آگاه شود. پس بنا نیست فقط یک امر سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی طرح شود و این امر اساسی، حقیقتی است که با قلب انسان سروکار دارد.
بر اساس تقسیم عقلی، در مقابل ایمان، عدم ایمان قرار می‌گیرد که شامل کسانی می‌شود که اصلاً به هیچ‌یک از متعلقات ایمان باور قلبی ندارند و معمولاً واژة «کفر» در اینجا به کار می‌رود و در اصطلاح رایج در آموزه‌های دینی، «شرک» در برابر اسلام مطرح می‌شود. با وجود این، حضرت نمی‌فرمایند: «جعل الله الإسلام تطهیراً لکم من الشرک»، بلکه بر ایمان تکیه فرموده، آن را مقابل شرک قرار می‌دهند. قرآن نیز تفاوتی اساسی بین ایمان و اسلام قایل است و فقط ایمان را عامل سعادت معرفی می‌کند و هنگامی که اَعراب بادیه‌نشین اظهار کردند که همچون سایر مؤمنین ایمان آورده‌اند، قرآن به‌طور صریح به آنان پاسخ می‌دهد که شما هنوز ایمان نیاورده‌اید: قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُم؛(389) «عرب‌ بادیه نشین گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان نیاوردید، ولى بگویید: اسلام آوردیم. هنوز ایمان در قلب‌های شما جا نگرفته است!»
در نظر سطحی‌نگران، ممکن است این موضع قرآن خلاف سیاست به نظر رسد و
﴿ صفحه 372 ﴾
بگویند: هنگامی که کسانی برای اظهار تبعیت، قدم پیش می‌گذارند، نباید پاسخ بشنوند که شما هنوز قابلیت این امر را نیافته‌اید! چراکه طبیعتاً برای مخاطب چنین سخنی خوشایند نخواهد بود. اما قرآن چنین تعارفاتی با دیگران ندارد و فقط در اندیشة راهنمایی انسان به‌سوی سعادت است. قرآن کریم برای ایشان توضیح می‌دهد که آنچه اکنون شما اظهار می‌دارید، برای ما پذیرفتنی است و ما ورود شما را به این مرحله گرامی می‌داریم، اما باید بدانید که فقط اظهار تسلیم در برابر خداوند و در مرحلة بعد، انجام اعمال شریعت اسلام و اَحیاناً یاری مسلمانان در جهاد، به معنای رسیدن به حقیقت ایمان نیست. ایمان مرحله‌ای فراتر از این مراحل است. ورود به مرحلة ایمان هنگامی است که با قلب خویش این حقایق را پذیرفته، حقیقتاً آنها را در دل خویش جای داده باشید. جایگاه ایمان، قلب است و آثاری که از قلبی باایمان به زبان و سایر اعضا و جوارح انسان جاری می‌شود، ارزشمند و موجب کمال و سعادت ابدی است. باید تلاش کنید که این حقایق را با قلب خویش بپذیرید.

این تعبیر حضرت که ایمان را مقابل شرک قرار می‌دهند، می‌تواند دو توجیه داشته باشد: یکی اینکه معمولاً جبهة مقابل اسلام در جزیرةالعرب مشرکان بودند، نه ملحدان، مادی‌گرایان و منکران خدا. لذا در چندین آیة قرآن آمده است که اگر از آنها بپرسید: چه کسی آسمان و زمین را خلق کرده است؟ چه کسی باران را از آسمان نازل می‌کند؟ حتماً خواهند گفت: الله (لَیقُولُنَّ اللَّه).(390) اینان به معبودهایی معتقد بودند که گمان می‌کردند آنها در تدبیر عالم مؤثرند. به‌عبارتی‌دیگر، هم به وجود خداوند و تدبیر او معتقد بودند و هم عوامل مستقل دیگری را در عالم مؤثر می‌دانستند. پس درحقیقت،
﴿ صفحه 373 ﴾
برای خداوند شریک قایل بوده، مشرک محسوب می‌شدند. البته معمولاً عبادت‌های خویش را برای همان شریک‌های خداوند به‌جا می‌آوردند.
وجه دیگر این است که بگوییم:‌ منظور از شرک در اینجا شرک ناآگاهانه است؛ بدین‌‌معنا که همة انسان‌ها فطرتاً، الله را قبول دارند. گرچه خودشان در حالت عادی به این اعتقادشان توجه ندارند، در شرایط اضطراری، دلشان متوجه الله می‌شود. قرآن این حقیقت را این‌گونه گزارش می‌دهد:
هُوَ الَّذی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِی الْفُلْكِ وَ جَرَینَ بِهِمْ بِریحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ریحٌ عاصِف وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرین؛(391) او كسى است كه شما را در خشكى و دریا سِیر مى دهد تا آن‌گاه كه در كشتى قرار مى گیرید و بادهاى موافق آنان را حركت می‌دهد و خوش‌حال مى شوند. ناگهان طوفان شدیدى مى وزد و امواج از هر سو به سراغ آنها مى آید و گمان مى كنند هلاك خواهند شد. در آن هنگام، خدا را ازروى اخلاص مى خوانند: اگر ما را از این گرفتارى نجات دهى، حتماً از سپاسگزاران خواهیم بود!
بنابراین، می‌توان گفت انسان‌ها هرگونه اعتقاد دیگری غیر از این اعتقادِ فطری داشته باشند، درواقع مشرک‌اند؛ بدین‌‌معنا که در کنار معبود فطری‌ آنها معبودهایی جعلی در دل‌هایشان آشیانه کرده است.
﴿ صفحه 374 ﴾
الف) عملِ بدون ایمان؛ خاکستری در طوفان
سخن دربارة جایگاه ایمان و نفی شرک بود. از دیدگاه قرآن کریم، ایمان از چنان اَصالتی برخوردار است که عمل بدون ایمان هیچ ارزشی ندارد. باور این مطلب برای ما بسیار مشکل است. ازاین‌رو، قرآن مسئلة کفر و شرک را بسیار حسی کرده، با بیان مثال‌هایی روشن و محسوس سعی دارد حقیقت آن را برای ما روشن کند. خداوند در سورة ابراهیم می‌فرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ یَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَى شَیءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعید؛(392) اعمال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند، همچون خاكسترى است در برابر تندباد در یك روز طوفانى! آنها توانایى ندارند كمترین چیزى از آنچه را كه انجام داده اند، به دست آورند. این همان گمراهىِ دورودراز است.
مسلماً، مقصود قرآن اعمال نیکوی کافران و رفتارهایی است که آنان امید دارند مایة سعادتشان شود، وگرنه خود نیز به اعمال بدشان امیدی ندارند. از خاکستری که به دست طوفان سپرده شود، چه چیزی برای صاحبش باقی می‌ماند؟ یقیناً طوفان چنان ذرات آن را پخش می‌کند که هیچ اثری از آن باقی نمی‌ماند و صاحب آن توانایی جمع‌آوری و حفظ آنها را نخواهد داشت. اعمال کافران نیز چون بر اساس ایمان نیست و از کفر سرچشمه می‌گیرد، ارزشی ندارد. قرآن در جای دیگر می‌فرماید:
أَوْ كَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِه
﴿ صفحه 375 ﴾
سَحاب ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یدَهُ لَمْ یكَدْ یراها وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ؛(393) یا آنکه مَثَل اینان مَثَل کسی است که در دریایی طوفانی غرق شود؛ دریایی که روی آن موجی باشد و روی آن موج، موج دیگری سوار شده باشد. دیگر نوری به درون آن دریا نمی‌رسد و به‌گونه‌ای به ظلمت مبتلا می‌شود که اگر دستش را هم بیرون آورد، آن را نمی‌بیند و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده است، نورى براى او نیست.
این‌ چه ظلمتی است که ایشان بدان گرفتار آمده‌اند؟ این ظلمت‌ها ناشی از بی‌ایمانی، کفر و ضلالت است و هر قدر هم که کار نیکو کنند، نفعی برای آنها نخواهد داشت.
قرآن مکرر از این مثال‌ها زده است تا این حقیقت را به ما بفهماند که فقط خوبیِ ظاهریِ عمل، انسان را به سعادت نایل نمی‌نماید. عملِ سعادت‌آفرین، عملی است که انسان را به خداوند پیوند دهد، اما عملی که انسان برای خوشایند دل خویش یا تمجید دیگران یا جلب آرای مردم انجام دهد، فایده‌ای برای او نخواهد داشت. اگر عملی ازسر ایمان به خدا انجام گرفت و به عالم فناناپذیر متصل گردید، برای همیشه باقی خواهد ماند و سعادت انسان را رقم خواهد زد. قرآن می‌فرماید: مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاق؛(394) «آنچه نزد شماست، فانى مى شود و آنچه نزد خداست، باقى می‌ماند». نیز می‌فرماید: وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئاتِهِمْ وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذی كانُوا
﴿ صفحه 376 ﴾
یَعْمَلُون؛(395) «و كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته کرده‌اند، از گناهانشان چشم‌پوشی می‌کنیم و آنان را به بهترین اعمالى كه می‌کردند، پاداش مى دهیم» .
خداوند به عملی که فقط رضایت و قُرب او در آن لحاظ شده است، آن‌چنان برکت و ارزشی عنایت خواهد کرد که برای همیشه باقی بماند و روزبه‌روز رشد کند و بر زیبایی آن افزوده شود. در هنگام پاداش نیز از میان اعمال مؤمن، نگاهش را به بهترین اعمال او دوخته، آنها را ملاک پاداش قرار می‌دهد. این وعدة خداوند در این آیات شریف است و وعدة او تخلف نمی‌پذیرد. او اعمال نیکوی بندة خویش را گاه ده‌برابر و گاه هفت‌صدبرابر پاداش می‌دهد. البته برای این تفضل حدی معین ننموده، می‌فرماید: وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیم ؛(396) «و خداوند پاداش را براى هركس بخواهد، دو یا چندبرابر مى كند و خداوند [ازنظر قدرت و رحمت] وسیع و [به همه‌چیز] داناست».
اما عملی که با خداوند پیوند برقرار نکند و تنها بین انسان و دل او، مریدان و حزب‌ او و... گردش کند، در همین عالم می‌ماند و توانایی پرواز نمی‌یابد. گرچه ممکن است در دنیا آثاری داشته باشد، در صحنة قیامت به صاحب او خطاب می‌شود:
أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِكُمْ فِی حَیاتِكُمُ الدُّنْیا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَبِما كُنْتُمْ تَفْسُقُون؛(397) نعمت‌های پاکیزة خود را در زندگی دنیایتان [خودخواهانه]
﴿ صفحه 377 ﴾
صرف کردید و از آنها بهره‌مند شدید. پس امروز به سزای آنکه در زمین به‌ناحق سرکشی می‌کردید و به سبب آنکه نافرمانی می‌نمودید، به عذاب خفت‌بار کیفر می‌یابید.

ب) پراگماتیسم؛(398) انحرافی پنهان

چنان‌که گفتیم، از دیدگاه قرآن کریم، ایمان اَصالت دارد و عملِ بدون ایمان ارزشی ندارد. در برابر دیدگاه قرآن کریم، برخی تصور می‌کنند ارزشِ هر چیز وابسته به فواید عملی آن است و مرادشان هم از فایده، فقط فواید مادی و دنیوی است. این همان گرایش پراگماتیستی است که در قرن اخیر در میان فیلسوفان غربی رایج شده است و معتقدند حقانیت هر چیز از مفید بودن آن در مقام عمل مشخص می‌شود. ‌ویلیام جیمز،(399) یکی از روان‌شناسان معروف امریکایی است که از پایه‌گذاران این گرایش شناخته می‌شود. وی در مقطعی به یک پریشانی روانی مبتلا می‌شود و بااینکه خود روان‌شناس بود، هرچه می‌کوشد نمی‌تواند آشفتگی ذهنی خویش را از بین ببرد. سرانجام به نیایش و عبادت پناه می‌برد و از این طریق مشکل خویش را حل می‌‌كند. وی پس از آن کتابی نگاشته و بهترین راه درمان امراض روانی را دعا و نیایش معرفی کرده است. اما دلیل این امر را مفید بودن عبادت در معالجة انسان‌های روان‌پریش دانسته است: «برفرض که مذهب چیزی جز اعتقاداتِ برخاسته از عواطف نسبت به دستورها و احکامی چند نباشد؛ یعنی مذهب عبارت باشد از یک سلسله پدیده‌های ذهنی.
﴿ صفحه 378 ﴾
صرف‌نظر از واقعی بودن آنها، هنگامی که می‌بینیم چه اندازه بر روی نشاط و نیروی رفتار ما اثر دارد، خواه‌ناخواه باید قبول کنیم که مذهب بزرگ‌ترین عامل زیست‌شناسی نوع بشر است».(400) این گرایشی پراگماتیستی است‌ که حقانیت را وابسته به فواید دنیوی می‌داند. پراگماتیست‌ها می‌گویند: «فرض کنیم چیزی دروغ باشد، اما اگر در مقام عمل مفید‌ باشد، ارزش حقیقی دارد».(401)
این گرایش در بسیاری از مردم به‌صورت ضعیف و شدید وجود دارد. متأسفانه چنین گرایشی در برخی از مسئولان بلندپایة کشور ما نیز به‌شدت دیده می‌شود و می‌بینیم که مردم را نیز به این گرایش تشویق می‌کنند. با دقت در نظریات و عملکرد اینها معلوم می‌شود که برای آنها درست یا غلط بودن مبانی یک اعتقاد و نظریه چندان اهمیتی ندارد، بلکه فقط پیشرفت در زندگی مادی مورد توجه است.
البته تمایل به این گرایش، قدری طبیعی می‌نماید. انسان فرزند طبیعت‌ است و شناخت‌های اولیة او، از همین امور طبیعی تحصیل شده است. درک ماورای طبیعت و دل بستن به اموری که قابل ادراک حسی نیست، امری فراتر از افق مادی‌ است. این در حالی است که مادی‌گرایی مقتضای طبیعت مادیِ انسان است. این مشکل در اقوام انبیای گذشته نیز به‌طور جدی به چشم می‌خورد. با مرور داستان بنی‌اسرائیل به‌خوبی می‌توان شدت گرایش این قوم را به امور مادی مشاهده کرد. داستان بنی‌اسرائیل داستانی بَس عبرت‌آمیز است. از همین روست که قرآن از هر داستانی آن را بیشتر تکرار نموده، جزئیات آن را به‌تفصیل نقل می‌کند. اهمیت داستان این قوم آن‌‌گاه بیشتر
﴿ صفحه 379 ﴾
می‌شود که به نقل از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌شنویم: لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ شِبْراً بِشِبْرٍ وَذِرَاعاً بِذِرَاعٍ حَتَّى لَوْ دَخَلَ أَحَدُهُمْ فِی جُحْرِ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوه ؛(402) «قطعاً شما از روش‌ها و سنت‌های کسانی که پیش از شما بودند، وجب به وجب و ذراع(403) به ذراع پیروی می‌کنید. حتی اگر یکی از آنها در لانة سوسماری رفته باشد، شما هم می‌روید».
بنی‌اسرائیل فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) بودند و داستان ورود ایشان به سرزمین مصر به زمان عزیزیِ حضرت یوسف(علیه السلام) در آن سرزمین بازمی‌گردد. هنگامی که حضرت یوسف(علیه السلام) در مصر به مقامی شبیه به سلطنت رسید و قدرت مصر را در اختیار گرفت، پدر و برادران خویش را به آن سرزمین آورد و ایشان در آنجا ساکن شدند. بعد از گذشت مدتی، فرعونی که ایمان آورده بود، از دنیا رفت و جانشینان او همان مسیر شرک را دنبال کردند و به‌تدریج، ارزش‌هایی را که حضرت یوسف(علیه السلام) تعلیم داده بود، به دست فراموشی سپردند. قرآن کریم در داستان مؤمنِ آل فرعون(404) به این نکته اشاره می‌فرماید. سرانجام، بازهم روحیة شرک‌آمیز بر مردم مصر حاکم شد و عملاً فرعون‌پرست شدند؛ بدین‌معنا که در مقابل فرعون به خاک
﴿ صفحه 380 ﴾
می‌افتادند و امر او را واجب‌الإطاعة می‌دانستند. با بعثت حضرت موسی(علیه السلام) و تلاش‌های وی، به‌تدریج بسیاری از بنی‌اسرائیل به او ایمان آوردند و نهایتاً، فرعونیان مغلوب و در رود نیل غرق شدند. بنی‌اسرائیل در میانة راهِ هجرت از مصر، به مردمی بت‌پرست برخورد کردند که در منطقه‌ای سرسبز و خوش‌آب‌وهوا به بت‌پرستی مشغول بودند. آنها برای خود بت‌های زیبایی ساخته بودند و در خلال مراسم پرستش، به پای‌کوبی و اختلاط و خوش‌گذرانی مشغول می‌شدند. بنی‌اسرائیل با دیدن این منطقة خوش‌آب‌وهوا، بت‌های رنگارنگ و مراسم جذاب آنها، پیش موسی آمدند و گفتند: یا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَة؛(405) «ای موسی، براى ما معبودى قرار ده، همان گونه كه آنها معبودانی دارند!»
حضرت از سخن آنها ناراحت شد و آنان را نصیحت و دعوت به توبه کرد. این هوس در دل بنی‌اسرائیل ماند، تا زمانی که حضرت موسی(علیه السلام) چهل روز بنی‌اسرائیل را ترک کرد و به میقات رفت. سامری این فرصت را غنیمت شمرد و از آنان خواست تا طلاهای خویش را نزد او بیاورند تا آن خدایی را که آرزو داشتند برایشان بسازد. آنان نیز طلاهای خود را آوردند و ذوب کردند و سامری برایشان خدایی زرین و گوساله‌مانند ساخت!
باز بنی‌اسرائیل در جای دیگری از موسی(علیه السلام) می‌خواهند که خدای خویش را آشکارا به آنها نشان دهد. حتی بعد از همة آن معجزاتی که با چشم خویش از موسی(علیه السلام) دیده بودند، شرط ایمان آوردن به او را چنین رؤیتی قرار می‌دهند. قرآن سخن ایشان را این‌گونه نقل می‌فرماید: یا مُوسى َ لَنْ نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَة؛(406) «اى موسى، ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر اینكه خدا را آشكارا ببینیم».
﴿ صفحه 381 ﴾
گرایش به طبیعت و محسوسات، گرایشی طبیعی است. انبیا همواره می‌کوشیدند تا مردم را متوجه ماورای طبیعت کنند و به آنها بفهمانند که خداوند جسم نیست. بنی‌اسرائیل چنین روحیه‌ای داشتند. طبعاً با وجود چنین روحیه‌ای، چندان جایی برای مسائل معنوی و ماورایی باقی نخواهد ماند. اگر به چنین کسانی گفته شود: خداوند در برابر اعمال صالح به شما پاداش خیر عطا می‌کند، گمان می‌برند معنای این سخن، باران بیشتر، فراوانی محصولات و اموری از این قبیل است. اینان وجود آخرت و بهشت را جدی نمی‌گیرند. البته ناگفته نماند که باور این حقایق نیز کار آسانی نیست و فقط در میدان سخت امتحان است که خداباورانِ واقعی مشخص می‌شوند. واقعاً اگر ما به سختیِ فقر، مرض و بی‌هویتیِ اجتماعی مبتلا شده، حقیقتاً‌ طعم سختی آنها را بچشیم و در چنین شرایطی به ما بگویند: پایان این سختی‌ها بهشتی است که خداوند دربارة آن می‌فرماید: لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَار؛(407) «غرفه هایى در بهشت دارند كه بر فراز آنها غرفه هاى دیگرى بنا شده، از زیرشان نهرها جارى است»، آیا این پاداش خداوند برای ما ارزش بیشتری دارد، یا اینکه اکنون حسابی بانکی با سرمایه‌ای فراوان، همراه با انواع و اقسام خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها را در اختیارمان قرار دهند؟ اگر ـ نعوذ بالله ـ ما به مرضی مبتلا شویم که پزشکان از معالجة آن اظهار عجز کرده، به‌گونه‌ای‌که از درمان آن نومید شویم، ناگهان با پزشکی ملاقات کنیم که توانایی درمان ما را داشته، به‌خوبی از عهدة آن برآید، آیا این بهبود برای ما ارزش بیشتری خواهد داشت، یا سخن خداوند که می‌فرماید: لَّهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فیها خالِدُون؛(408) «براى آنان همسرانى پاك و پاكیزه است و
﴿ صفحه 382 ﴾
جاودانه در آن خواهند بود»؟ یا اینکه می‌فرماید: أَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِین؛(409) «نهرهایى از شراب [طهور] كه مایة لذت نوشندگان است»؟
‌بسیار اندک‌اند کسانی که حاضر باشند همة این سختی‌ها را داوطلبانه تحمل کرده، تنها طالب رضای خداوند باشند.

ج) ملی‌گرایی؛ بازگشت به جاهلیت

در برابر ایمان‌گرایی، انحراف فکریِ دیگری به چشم می‌خورد که امروزه بسیار رایج است و می‌توان آن را از قبیل مهارت‌آمیزترین حیله‌های ابلیس دانست. ملی‌گرایی به معنای منحصر دانستن ارزش‌ در امور ملی است. در این زمینه، چنین تبلیغ می‌شود که ارزش فقط به وطن، ملت، آبا و اجداد است و سخن گفتن از خدا، اسلام و مذهب اهمیتی ندارد. عجیب این است که در جامعة اسلامی و انقلابی ما و در جامعه‌ای که بنیان‌گذار انقلاب اسلامی آن، هیچ‌گاه واژة اسلام از کلامش نمی‌افتاد، کسانی به بهانة پیروی از او این سخنان را بر زبان می‌آورند که دیگر زمان سخن گفتن از تبلیغ اسلام گذشته است و باید ارزش‌های عام انسانی را تبلیغ کنیم! آیا این چیزی است كه خدا و رسول او از ما می‌خواهند؟ آیا این چیزی است که امام(رحمه الله) به دنبال آن بود و هزاران انسان شریف با خون خویش آن را فریاد زدند؟ ارزش‌های عام انسانی در میان بت‌پرست‌ها و دیگر گروه‌ها و فرقه‌ها نیز تبلیغ می‌شود. پس جایگاه ایمان کجاست؟ همان ایمانی که بر اساس آموزه‌های قرآنْ ریشة همة ارزش‌هاست و هر چیز دیگری در سایة آن ارزش پیدا می‌کند. آیا این رواست که به نام پیروی از خط امام و ولایت
﴿ صفحه 383 ﴾
گفته شود: ما امروز از این‌گونه مسائل فراتر رفته‌ایم؟ درحقیقت باید گفت اینان از اوهام و خیالات خویش فراتر نرفته‌اند.
از کسانی که مبلّغ ملی‌گرایی شده، به ایرانی بودن خویش افتخار می‌کنند، باید پرسید: مگر شما به اختیار خویش در ایران متولد شدید؟ آیا تولد اجباری در یک سرزمین هنر محسوب می‌شود؟ اگر ایران معیار ارزش است، مرز این معیار از کجاست تا به کجا و چگونه تعیین می‌شود؟ چگونه این ملاک به دست آمده است؟ اگر آبا و اجداد کسی فضلی تحصیل کرده باشند، به حساب فرزندان آنها نوشته می‌شود؟ هرکسی مسئول کار خویش است و باید ببیند خود چه تحصیل کرده و عمر خود را در کسب چه ارزشی مصرف نموده و به چه چیز یا چه کسی دل بسته است و به عشق چه چیزی یا چه کسی می‌کوشد و در حیات خویش از کدام ارزش‌ها حمایت می‌کند.
آنان که سخن از پیروی خط امام(رحمه الله) به میان می‌آورند، آیا این فرمایش امام(رحمه الله) را نشنیده‌اند که می‌فرمود: «ملی‌گرایی اساس بدبختی مسلمین است؟»(410) جالب اینجاست
﴿ صفحه 384 ﴾
﴿ صفحه 385 ﴾
که نخست‌وزیر دولت موقت در اوایل انقلاب اسلامی ایران تصریح می‌کرد: «فرق من با امام این است که امام ایران را برای اسلام می‌خواهد، ولی من اسلام را برای ایران می‌خواهم»! دست‌کم، او عقیده‌اش را صادقانه ابراز می‌کرد و مانند گروهی، آن را در پردة نفاق نمی‌جست. حقیقتاً، نقطة اصلی اختلاف مکتب امام(رحمه الله) با ملی‌گراها همین مسئله بود. آیا ما باید اسلام را حذف کرده، بگوییم: تنها ایران هدف ماست؟ آیا نام این کار را می‌توان بندگی خدا و اطاعت از دین گذاشت؟ آیا این کار حفظ ارزش‌های جمهوری اسلامی است، یا بازگشت به جاهلیت اُولی؟! به کجا می‌رویم؟
این تفکرات ریشه در همان عمل‌زدگیِ مادی دارد که در برخی از دولت‌های پس از انقلاب هم به‌شدت از طرف برخی مسئولان ترویج می‌شد و هنگامی که به آنها تذکر داده می‌شد فلان ارزش اسلامی در حال نابودی است، می‌گفتند: اجازه دهید مدیران کار خود را انجام دهند. مهم استفاده از تخصص آنهاست! روحیة عمل‌گراییِ مادی، انسان را به آنجا می‌رساند که غیر از آثار مادی دیگر چیزی نبیند و سایر امور را چیزی جز تشریفات نداند.
شنیدن چنین افکاری این نکته را برای انسان روشن می‌سازد که چرا حضرت زهرا(علیها السلام) برای بیان محتوای اسلام، سخن خویش را با تأکید بر ایمان آغاز نموده، می‌فرمایند: جَعَلَ اللهُ الإیمانَ تَطهِیراً لَكُمْ مِن الشِّرْك؛ «خداوند ایمان را برای تطهیر شما از شرک قرار داد»؛ و با بیان حرمت شرک به پایان رسانده، می‌فرمایند: وَحَرَّمَ الشِّركَ إخلاصاً لَهُ فِی الرُّبُوبِیَّة؛ «و خداوند شرک را به خاطر اخلاص شما در اعتقاد به ربوبیت او حرام کرد». این چینشی که حضرت انتخاب نموده‌اند، بدین سبب است که حقیقتاً آغاز و انجام دین چیزی جز این نیست و سایر منافعی که عاید مؤمنان
﴿ صفحه 386 ﴾
می‌شود، همه، آثار و برکاتی است که به اذن خداوند به دنبال این فوز عظیم، یعنی ایمان، جاری می‌شود و در مقابل آن اصلاً قابل اعتنا نیستند.