فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ج) امکان تعددِ حکمت معارف دینی

معارفی که صدیقة کبری(علیها السلام) در خطبة خویش بدانها می‌پردازند، برخی اعتقادی، برخی اخلاقی و برخی نیز فقهی هستند؛ اما باید توجه داشت که حکمت‌های مذکور در کلام بانوی دو عالم(علیها السلام) به معنای علت تامه برای تشریع این احکام نیست. لذا می‌بینیم حکمت‌هایی که در نهج البلاغه برای این عناوین بیان شده، گاه مشابه کلام
﴿ صفحه 369 ﴾
حضرت فاطمه(علیها السلام) و گاه متفاوت با آن است. همچنین در کتاب علل الشرائع، روایاتی وجود دارد که از ائمة هدی(علیهم السلام) دربارة حکمت(388) تشریع احکام سؤال کرده‌اند. گاه برای حکمی چندین حکمت ذکر شده است که البته آن‌هم به معنای علت منحصره نیست. قاعدتاً علت انتخاب یکی از این حکمت‌ها و ذکر آن در این مقام، یکی از این دو امر می‌تواند باشد: یا حکمت مذکور،‌ حکمتی بسیار برجسته بوده، مهم‌ترینِ حکمت‌ها به‌شمار می‌رود، یا حکمتی متناسب با مقام بحث است؛ بدین‌‌معنا که اشارة به آن با سایر مطالبی که در خطبه گفته می‌شود و با هدفی که خطبه دنبال می‌نماید، تناسب دارد. البته این بدین‌‌معنا نیست که چنین حکمتی در جای دیگر یافت نمی‌شود، بلکه بدین‌معناست که در جای دیگر این برجستگی را ندارد.
به این نکته نیز باید توجه داشت که عبادات، خواه فردی و خواه اجتماعی، علاوه بر حکمت‌های ویژه، از حکمت‌های مشترک نیز برخوردارند؛ مانند تقرب به خدا، کسب رضای الهی، تثبیت و تمرین بندگی و جز اینها که مقتضای بلاغت، عدم تکرار آنها برای هر‌یک از این عناوین است؛ زیرا این حکمت‌های مشترک برای مخاطبان حضرت زهرا(علیها السلام) معلوم بوده‌اند.

د) بیان حکیمانة مسئلة امامت

نکتة دیگری که در نحوة انتخاب این عناوین قابل توجه است، این است که حضرت در میان همة آن عناوینی که آشنای مسلمانان بوده است، مانند نماز، روزه، زکات، حج و
﴿ صفحه 370 ﴾
جهاد که از ضروریات دین هستند، دو عنوان را در میان حج و جهاد می‌گنجانند که به مسئلة امامت اشاره دارند. گرچه ممکن است در نگاه ابتدایی به این عناوین، ترتیب خاصی نظر ما را جلب نکند، با اندکی دقت، معلوم می‌شود چینش این دو عنوان در میان عناوینی که تماماً از نصوص قرآن و ضروریات دین هستند، تدبیری بس حکیمانه است. بانوی دو عالم(علیها السلام) در ابتدا به مسئلة امامت اشاره نمی‌فرمایند تا مبادا کسانی که تمایلی به شنیدن این مسئله ندارند، به بهانة اینکه حضرت قصد دارند یک مسئلة شخصی را طرح کنند، از توجه به باقی سخن سر باز زنند. همچنین این مسئله را به آخر عناوین محول نکردند تا از بی‌اهمیت شدن آن نسبت به سایر عناوین جلوگیری نمایند.
نکتة دیگری که از چینش این عناوین می‌توان استفاده کرد، این است كه گنجاندن این دو عنوان در میان این عناوین، شاید به‌قصد اشاره به این حقیقت باشد که اهمیت این موضوع کمتر از نماز، روزه، زکات، حج و جهاد نیست و بدین‌سان به مخاطبان خویش هشدار دهند: ای کسانی که با آموزه‌های ضروری دین آشنایید و به حقانیت آنها اقرار و اعتراف دارید، چگونه است که مسئلة امامت را ـ که از جهاتی از آنها مهم‌تر است ـ به دست فراموشی سپرده‌اید؟!
پس از این مقدمه، اکنون معارف‌ مذکور در خطبة حضرت زهرا(علیها السلام) را تبیین می‌کنیم.

2. ایمان؛ پالایشگر قلب

فَجَعَلَ اللَّهُ الإِیمَانَ تَطْهِیراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْك؛ «پس خداوند ایمان را براى تطهیر شما از [آلودگى] شرك قرار داده است».
نخستین آموزه‌ای که دختر رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) بدان پرداخته، آموزة مهم و کلیدیِ ایمان
﴿ صفحه 371 ﴾
است. گرچه در نگاه سطحی ممکن است این‌گونه به ذهن آید که در این فراز سخنی بدیهی بیان شده است که نزد همة مسلمانان روشن و مقبول است و هر مسلمانی که به حقانیت قرآن اعتقاد داشته باشد، اذعان دارد که هدف اسلام، نابودی شرک و مظاهر آن از تمامیِ دل‌ها و جوامع انسانی و جای‌گزینی ایمان است، اما تأکید بر این معنا و یادآوری آن، بدین‌روست که شنونده در فضایی قرار گیرد که از اساس دعوت انبیا آگاه شود. پس بنا نیست فقط یک امر سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی طرح شود و این امر اساسی، حقیقتی است که با قلب انسان سروکار دارد.
بر اساس تقسیم عقلی، در مقابل ایمان، عدم ایمان قرار می‌گیرد که شامل کسانی می‌شود که اصلاً به هیچ‌یک از متعلقات ایمان باور قلبی ندارند و معمولاً واژة «کفر» در اینجا به کار می‌رود و در اصطلاح رایج در آموزه‌های دینی، «شرک» در برابر اسلام مطرح می‌شود. با وجود این، حضرت نمی‌فرمایند: «جعل الله الإسلام تطهیراً لکم من الشرک»، بلکه بر ایمان تکیه فرموده، آن را مقابل شرک قرار می‌دهند. قرآن نیز تفاوتی اساسی بین ایمان و اسلام قایل است و فقط ایمان را عامل سعادت معرفی می‌کند و هنگامی که اَعراب بادیه‌نشین اظهار کردند که همچون سایر مؤمنین ایمان آورده‌اند، قرآن به‌طور صریح به آنان پاسخ می‌دهد که شما هنوز ایمان نیاورده‌اید: قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُم؛(389) «عرب‌ بادیه نشین گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان نیاوردید، ولى بگویید: اسلام آوردیم. هنوز ایمان در قلب‌های شما جا نگرفته است!»
در نظر سطحی‌نگران، ممکن است این موضع قرآن خلاف سیاست به نظر رسد و
﴿ صفحه 372 ﴾
بگویند: هنگامی که کسانی برای اظهار تبعیت، قدم پیش می‌گذارند، نباید پاسخ بشنوند که شما هنوز قابلیت این امر را نیافته‌اید! چراکه طبیعتاً برای مخاطب چنین سخنی خوشایند نخواهد بود. اما قرآن چنین تعارفاتی با دیگران ندارد و فقط در اندیشة راهنمایی انسان به‌سوی سعادت است. قرآن کریم برای ایشان توضیح می‌دهد که آنچه اکنون شما اظهار می‌دارید، برای ما پذیرفتنی است و ما ورود شما را به این مرحله گرامی می‌داریم، اما باید بدانید که فقط اظهار تسلیم در برابر خداوند و در مرحلة بعد، انجام اعمال شریعت اسلام و اَحیاناً یاری مسلمانان در جهاد، به معنای رسیدن به حقیقت ایمان نیست. ایمان مرحله‌ای فراتر از این مراحل است. ورود به مرحلة ایمان هنگامی است که با قلب خویش این حقایق را پذیرفته، حقیقتاً آنها را در دل خویش جای داده باشید. جایگاه ایمان، قلب است و آثاری که از قلبی باایمان به زبان و سایر اعضا و جوارح انسان جاری می‌شود، ارزشمند و موجب کمال و سعادت ابدی است. باید تلاش کنید که این حقایق را با قلب خویش بپذیرید.

این تعبیر حضرت که ایمان را مقابل شرک قرار می‌دهند، می‌تواند دو توجیه داشته باشد: یکی اینکه معمولاً جبهة مقابل اسلام در جزیرةالعرب مشرکان بودند، نه ملحدان، مادی‌گرایان و منکران خدا. لذا در چندین آیة قرآن آمده است که اگر از آنها بپرسید: چه کسی آسمان و زمین را خلق کرده است؟ چه کسی باران را از آسمان نازل می‌کند؟ حتماً خواهند گفت: الله (لَیقُولُنَّ اللَّه).(390) اینان به معبودهایی معتقد بودند که گمان می‌کردند آنها در تدبیر عالم مؤثرند. به‌عبارتی‌دیگر، هم به وجود خداوند و تدبیر او معتقد بودند و هم عوامل مستقل دیگری را در عالم مؤثر می‌دانستند. پس درحقیقت،
﴿ صفحه 373 ﴾
برای خداوند شریک قایل بوده، مشرک محسوب می‌شدند. البته معمولاً عبادت‌های خویش را برای همان شریک‌های خداوند به‌جا می‌آوردند.
وجه دیگر این است که بگوییم:‌ منظور از شرک در اینجا شرک ناآگاهانه است؛ بدین‌‌معنا که همة انسان‌ها فطرتاً، الله را قبول دارند. گرچه خودشان در حالت عادی به این اعتقادشان توجه ندارند، در شرایط اضطراری، دلشان متوجه الله می‌شود. قرآن این حقیقت را این‌گونه گزارش می‌دهد:
هُوَ الَّذی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِی الْفُلْكِ وَ جَرَینَ بِهِمْ بِریحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ریحٌ عاصِف وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرین؛(391) او كسى است كه شما را در خشكى و دریا سِیر مى دهد تا آن‌گاه كه در كشتى قرار مى گیرید و بادهاى موافق آنان را حركت می‌دهد و خوش‌حال مى شوند. ناگهان طوفان شدیدى مى وزد و امواج از هر سو به سراغ آنها مى آید و گمان مى كنند هلاك خواهند شد. در آن هنگام، خدا را ازروى اخلاص مى خوانند: اگر ما را از این گرفتارى نجات دهى، حتماً از سپاسگزاران خواهیم بود!
بنابراین، می‌توان گفت انسان‌ها هرگونه اعتقاد دیگری غیر از این اعتقادِ فطری داشته باشند، درواقع مشرک‌اند؛ بدین‌‌معنا که در کنار معبود فطری‌ آنها معبودهایی جعلی در دل‌هایشان آشیانه کرده است.
﴿ صفحه 374 ﴾
الف) عملِ بدون ایمان؛ خاکستری در طوفان
سخن دربارة جایگاه ایمان و نفی شرک بود. از دیدگاه قرآن کریم، ایمان از چنان اَصالتی برخوردار است که عمل بدون ایمان هیچ ارزشی ندارد. باور این مطلب برای ما بسیار مشکل است. ازاین‌رو، قرآن مسئلة کفر و شرک را بسیار حسی کرده، با بیان مثال‌هایی روشن و محسوس سعی دارد حقیقت آن را برای ما روشن کند. خداوند در سورة ابراهیم می‌فرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ یَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَى شَیءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعید؛(392) اعمال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند، همچون خاكسترى است در برابر تندباد در یك روز طوفانى! آنها توانایى ندارند كمترین چیزى از آنچه را كه انجام داده اند، به دست آورند. این همان گمراهىِ دورودراز است.
مسلماً، مقصود قرآن اعمال نیکوی کافران و رفتارهایی است که آنان امید دارند مایة سعادتشان شود، وگرنه خود نیز به اعمال بدشان امیدی ندارند. از خاکستری که به دست طوفان سپرده شود، چه چیزی برای صاحبش باقی می‌ماند؟ یقیناً طوفان چنان ذرات آن را پخش می‌کند که هیچ اثری از آن باقی نمی‌ماند و صاحب آن توانایی جمع‌آوری و حفظ آنها را نخواهد داشت. اعمال کافران نیز چون بر اساس ایمان نیست و از کفر سرچشمه می‌گیرد، ارزشی ندارد. قرآن در جای دیگر می‌فرماید:
أَوْ كَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِه
﴿ صفحه 375 ﴾
سَحاب ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یدَهُ لَمْ یكَدْ یراها وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ؛(393) یا آنکه مَثَل اینان مَثَل کسی است که در دریایی طوفانی غرق شود؛ دریایی که روی آن موجی باشد و روی آن موج، موج دیگری سوار شده باشد. دیگر نوری به درون آن دریا نمی‌رسد و به‌گونه‌ای به ظلمت مبتلا می‌شود که اگر دستش را هم بیرون آورد، آن را نمی‌بیند و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده است، نورى براى او نیست.
این‌ چه ظلمتی است که ایشان بدان گرفتار آمده‌اند؟ این ظلمت‌ها ناشی از بی‌ایمانی، کفر و ضلالت است و هر قدر هم که کار نیکو کنند، نفعی برای آنها نخواهد داشت.
قرآن مکرر از این مثال‌ها زده است تا این حقیقت را به ما بفهماند که فقط خوبیِ ظاهریِ عمل، انسان را به سعادت نایل نمی‌نماید. عملِ سعادت‌آفرین، عملی است که انسان را به خداوند پیوند دهد، اما عملی که انسان برای خوشایند دل خویش یا تمجید دیگران یا جلب آرای مردم انجام دهد، فایده‌ای برای او نخواهد داشت. اگر عملی ازسر ایمان به خدا انجام گرفت و به عالم فناناپذیر متصل گردید، برای همیشه باقی خواهد ماند و سعادت انسان را رقم خواهد زد. قرآن می‌فرماید: مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاق؛(394) «آنچه نزد شماست، فانى مى شود و آنچه نزد خداست، باقى می‌ماند». نیز می‌فرماید: وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئاتِهِمْ وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذی كانُوا
﴿ صفحه 376 ﴾
یَعْمَلُون؛(395) «و كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته کرده‌اند، از گناهانشان چشم‌پوشی می‌کنیم و آنان را به بهترین اعمالى كه می‌کردند، پاداش مى دهیم» .
خداوند به عملی که فقط رضایت و قُرب او در آن لحاظ شده است، آن‌چنان برکت و ارزشی عنایت خواهد کرد که برای همیشه باقی بماند و روزبه‌روز رشد کند و بر زیبایی آن افزوده شود. در هنگام پاداش نیز از میان اعمال مؤمن، نگاهش را به بهترین اعمال او دوخته، آنها را ملاک پاداش قرار می‌دهد. این وعدة خداوند در این آیات شریف است و وعدة او تخلف نمی‌پذیرد. او اعمال نیکوی بندة خویش را گاه ده‌برابر و گاه هفت‌صدبرابر پاداش می‌دهد. البته برای این تفضل حدی معین ننموده، می‌فرماید: وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیم ؛(396) «و خداوند پاداش را براى هركس بخواهد، دو یا چندبرابر مى كند و خداوند [ازنظر قدرت و رحمت] وسیع و [به همه‌چیز] داناست».
اما عملی که با خداوند پیوند برقرار نکند و تنها بین انسان و دل او، مریدان و حزب‌ او و... گردش کند، در همین عالم می‌ماند و توانایی پرواز نمی‌یابد. گرچه ممکن است در دنیا آثاری داشته باشد، در صحنة قیامت به صاحب او خطاب می‌شود:
أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِكُمْ فِی حَیاتِكُمُ الدُّنْیا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَبِما كُنْتُمْ تَفْسُقُون؛(397) نعمت‌های پاکیزة خود را در زندگی دنیایتان [خودخواهانه]
﴿ صفحه 377 ﴾
صرف کردید و از آنها بهره‌مند شدید. پس امروز به سزای آنکه در زمین به‌ناحق سرکشی می‌کردید و به سبب آنکه نافرمانی می‌نمودید، به عذاب خفت‌بار کیفر می‌یابید.