رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ج) راز کراهت از مرگ

سؤال دیگری که ممکن است در اینجا طرح شود، این است که غالباً در میان کسانی که به جهان آخرت و اوصاف آن معتقدند و خداوند و اهل‌بیت(علیهم السلام) را هم دوست ‌دارند، دیده می‌شود که چندان علاقه‌ای به رفتن از این دنیا نشان نمی‌دهند. حتی گاه اسم مرگ نیز برای آنها ناراحت‌کننده است و اگر ببینند کسی به مرگ علاقه دارد، او را انسانی غیرطبیعی تلقی می‌کنند. سِرّ این حالت چیست؟
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «شخصی از ابوذر(رحمه الله) پرسید: چرا ما از مرگ می هراسیم؟ ابوذر(رحمه الله) گفت: زیرا دنیای خویش را آباد و آخرتتان را ویران کرده‌اید. لذا علاقه‌ای ندارید از مکانی آباد به مكانی ویران بروید».(362)
مؤمنانی که صواب و گناه را به هم آمیخته‌اند، در عین حالی که معتقد به وجود آخرت و ثواب‌های آن هستند، اما ازآنجاکه نمی‌دانند به آن ثواب‌ها خواهند رسید یا خیر، از مرگ نگران‌اند. ترس ایشان ناشی از گرفتار شدن به عذاب و محرومیت از قرب به خدا و مشاهدة تجلیاتِ الهی است. از سوی دیگر، برای دنیای خویش بسیار زحمت کشیده و شبانه‌روز تلاش کرده‌اند تا خانه‌ و کاشانه و خانواده‌ای فراهم کنند و موقعیتی در اجتماع بیابند و به حاصل تلاش خود نیز علاقه‌مندند و جدایی از آنها را نمی‌پسندند. ازاین‌رو، تمایلی به مرگ و رفتن از دنیا ندارند.
جهت دیگرِ این نگرانی که معقول‌تر به نظر می‌رسد، این است که آنها امید دارند زاد و توشه‌ای برای سفر آخرت خویش برگیرند و خطاها و گناهان خویش را جبران کنند. این‌گونه افراد با نگاهی به آینده می‌بینند که با فرارسیدن هنگامة مرگ، دیگر
﴿ صفحه 336 ﴾
فرصت‌ها پایان یافته، مجالی برای عبادت خالصانه و دستگیری از فقرا بدون ریا و سُمعه نیست. پس زندگی را دوست داشته، از مرگ می‌هراسند تا با دستی پُر پَر بکشند. این دو عاملِ متضاد، یعنی ازیک‌طرف وجود جاذبة نعمت‌های اُخروی و قُرب الهی و از طرفی دیگر، امید به انجام کارهای خوب، دائماً آثاری متضاد در وجود این دسته ایجاد می‌کند. یکی در گوشِ جانِ آنان دوستیِ مرگ را زمزمه می‌کند و دیگری، دوستیِ دنیا را. گاهی آن‌‌قدر توان این دو عامل هم‌وزن می‌شوند که اگر بنا باشد یکی را برگزینند، در جای خود مردد می‌مانند.
در روایتی قدسی آمده است که خدای متعال می‌فرماید: مَا تَرَدَّدْتُ فِی شَی ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ مِثْلَ مَا تَرَدَّدْتُ فِی قَبْضِ نَفْسِ الْمُؤْمِنِ یَكْرَهُ الْمَوْتَ وَأَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ وَلابُدَّ لَهُ مِنْه ؛(363) «من در انجام هیچ کاری که فاعل آن هستم، تردیدی نیافتم، مانند تردیدی که در قبض روح مؤمن یافتم؛ زیرا او از مرگ اِکراه دارد و من نیز کراهتش را خوش نمی‌دارم و البته چاره‌ای هم از آن نیست».
بی‌شک، خداوند متعال در چیزی تردید نمی‌کند و اگر در اینجا چنین تعبیری شده است، برای اشاره به این حقیقت است که گاه آن‌‌قدر حکمتِ این دو کار هم‌وزن می‌شوند که جای تردید دارد. جالب اینجاست که بر اساس این روایت، دعایی هم نقل شده است که مستحب است بعد از هر نماز خوانده شود:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ إِنَّ رَسُولَكَ الصَّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَوَاتُكَ عَلَیهِ وَآلِه قَالَ إِنَّكَ قُلْتَ مَا تَرَدَّدْتُ فِی شَی ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِی فِی قَبْضِ رُوحِ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ یكْرَهُ الْمَوْتَ وَأَنَا
﴿ صفحه 337 ﴾
أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ لِأَوْلِیائِكَ الْفَرَجَ وَالنَّصْرَ وَالْعَافِیةَ وَلَا تَسُوؤُنِی فِی نَفْسِی...؛(364) پروردگارا! بر محمد و آل او درود فرست. پروردگارا، بی‌شک که رسول راست‌گوی تصدیق‌شدة تو فرمود: تو فرموده‌ای: من در انجام هیچ کاری که فاعل آن هستم، تردیدی نیافتم، مانند تردیدی که در قبض روح مؤمن یافتم؛ زیرا او از مرگ اِکراه دارد و من نیز کراهتش را خوش نمی‌دارم. پروردگارا، پس درود بفرست بر محمد و آل محمد و در فرج و یاری و عافیت اولیایت تعجیل فرما و مرا در امر خودم ناراحت مکن.
در ابتدای روایت آمده است: کسی که بعد از هر نماز واجب این دعا را بخواند، عمری طولانی خواهد یافت و به ملاقات حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نایل خواهد شد.
پس مؤمن به مقتضای ایمان خویش باید آخرت را اَصالتاً دوست بدارد، اما اگر قصورها و تقصیرهایی(365) از او سر زده باشد که توان و امید جبران آنها را داشته باشد، طبیعتاً تمایلی به مرگ نخواهد داشت. پس دوست نداشتن مرگ برای مؤمن ـ بالعَرَض‌ـ معقول است. البته به‌طور کلی، استدعای طول عمر اگر توأم با سلامت در دین باشد، امر معقولی است و یک نعمت الهی برای انسان خواهد بود؛ زیرا فرصت اطاعت بیشتری می‌یابد.
البته آنچه بیش از همه، مایة امیدواری ما در دستیابی به سعادت است، محبت اهل‌بیت(علیهم السلام) است؛ وگرنه، نه امیدی به نمازهای خویش داریم، نه روزه‌ها، نه سایر
﴿ صفحه 338 ﴾
عبادت‌هایی که می‌کنیم. معلوم نیست که ذره‌ای از این عبادت‌ها مقبول درگاه خداوند قرار گرفته باشد. آنچه انسان را امیدوار می‌کند، وجود این محبت است که البته نشانة خوبی برای سعادت است. درحقیقت، ما برای کسب این محبت زحمتی نکشیده‌ایم، بلکه این هدیه‌ای الهی است. خداوند، درجات پدران، مادران، استادان و علمایی را عالی گرداند که باعث آشنایی ما با اهل‌بیت(علیهم السلام) شدند و از این طریق، زمینة پیدایش این محبت را فراهم کردند. اما این محبت، خود هدیه‌ای الهی است و با وجود آن می‌توانیم بگوییم: خداوندا، این هدیه‌ای که به ما عنایت فرمودی، نشانة این است که ارادة خیری در ما داری. پس به برکت اهل‌بیت(علیهم السلام) ما را هم مورد مغفرت و رحمت بی‌پایان خود قرار ده. إن‌شاء‌الله.

د) دنیا؛ زندان عاشق

اگر کسی واقعاً عشق و محبت خدای متعال در دلش خانه کرده باشد، اصالتاً ماندن در دنیا برایش مطلوب نیست و صرفاً بدین منظور برایش مطلوب شده است که محبوبش آن را خواسته است. اما حقیقتاً، این ماندن برای او ریاضت است. مُحبّ، وصال محبوب را دوست دارد، اما اگر محبوب از او فراق بخواهد، خواستة او را بر خواستة خویش مقدم می‌نماید، اما این فراق برای او سخت است. اگر انسان یک رفیق صمیمی داشته باشد که بسیار به او مأنوس و علاقه‌مند است و جز به خشنودی او نمی‌اندیشد و آن رفیق از او بخواهد که به سفری چندروزه برود و برای او کاری انجام دهد، بدون شک چنین کسی اَصالتاً نمی‌خواهد از محبوبش جدا شود و اُنسِ با او را از دست بدهد، اما لازمة دوستی این است که وقتی محبوبْ چیزی را طلب می‌کند، حتی اگر منجر به فراق
﴿ صفحه 339 ﴾
شود، عاشق به خواستة او اهمیت دهد و آن را بر خواستة خویش مقدم سازد، اما برای او تحمل فراق سخت است. مؤمن اَصالتاً قُرب خدا را دوست دارد و نمی‌خواهد یک لحظه از او جدا شود، تا چه رسد به اولیای خدا و حضرات معصومان(علیهم السلام). او می‌خواهد عالی‌ترین قُرب را به خدا داشته باشد و چنین قُربی در این عالم میسر نیست. مادامی‌که روح به بدن تعلق دارد و مشغول تدبیر بدن است، نمی‌تواند دائماً در مشاهدة محبوب و بهره‌مندی از قُربش غرق شود. لازمة چنین اشتغالی این است که روح اصلاً به بدن نپردازد و خورد و خوراک، بلکه نفس کشیدن را نیز فراموش کند (شاید چنین حالتی یکی از مصادیق موت اختیاری باشد). بنابراین، ماندن در دنیا برای او ریاضت است.
﴿ صفحه 340 ﴾
﴿ صفحه 341 ﴾

بخش سوم: قرآن‌شناسیِ فاطمه(علیها السلام)

﴿ صفحه 342 ﴾
﴿ صفحه 343 ﴾