فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

هـ) اخلاق انسانی؛ محور رفتار با سایر ادیان

مسئلة دیگر، چگونگی رفتار و ارتباط با پیروان ادیان مختلف است. برای ما مسلّم است که مذهب بت‌پرستی باطل محض است و این مسئله به‌قدری برای ما روشن است که وقتی می‌شنویم هنوز در جهان بتکده وجود دارد، بسیار تعجب می‌کنیم. اما متأسفانه هنوز شاهد چنین مسائلی هستیم و تعجب انسان وقتی بیشتر می‌شود که می‌شنود چنین مکتب باطلی میلیاردها نفر پیرو دارد. علاوه بر اینها ادیان مسیحی و یهود نیز وجود دارند که ما با آنها مشترکاتی داریم، به‌خصوص در برابر منکران خدا و بت‌پرستان. مسئله این است که ما در مقام عمل و ارتباط با ایشان چگونه باید رفتار کنیم؟ آیا به‌هیچ‌رو نباید با کشورهای مسیحی ارتباط داشته باشیم؟! آیا باید در مواجهة با آنها با تندخویی برخورد کنیم؟ برای پاسخ به این مسئله باید توجه داشت که مسئلة اعتقاد و فکر یک مسئله است و مسئلة عمل، مسئلة دیگری است. باید بین
﴿ صفحه 321 ﴾
این دو مرحله فرق گذاشت. اسلام به‌هیچ‌وجه فکر باطل را نمی‌پذیرد. حتی از ابتدا مراقب است که مَجاز و مزاح در حوزة اعتقاد وارد نشود، تا مبادا ‌تدریجاً به امری جدی تبدیل گردد. اسلام می‌گوید: از اول مَجازاً نگویید: نحن أبناء الله، تا روزی نرسد که حقیقتاً بگویید: عیسی پسر خداست. اسلام به‌هیچ‌وجه شایسته نمی‌داند که به ذهن ما این فکر خطور کند که شاید بت‌پرستی هم توجیهی داشته باشد. اسلام خواهان این است که اعتقادات صحیح چنان با مبانی عقلانی در وجود ما تقویت شود که در قلب، اعتقاد و فکر ما حجابی آهنین بین توحید و شرک کشیده شود، تا هیچ‌گاه گمان شرک‌آمیز در ذهن ما خطور نکند.
اما در مقام عمل، ما باید اخلاق انسانی را با همة مردم دنیا رعایت کنیم، مگر با کسی که علناً در مقام محو اسلام و دشمنی با دین حق برآید. حتی دولت اسلامی باید بخشی از زکات را به کافرانی عطا کند که امید دارد با این کار دلشان به اسلام تمایل پیدا می‌‌کند: الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُم.(343) این راهی است که می‌توان از طریق آن عده‌ای را به اسلام جذب و با خدای یگانه آشنا کرد. چه‌‌بسا افرادی بودند که بر اثر همین رفتار صمیمانه، دل‌سوزانه و خیرخواهانه، گروه گروه به مسلمانی گرویدند. اگر ما عقیدة آنها را باطل می‌دانیم و تقدسی برای مقدسات آنها قایل نیستیم، بدین‌معنا نیست که در هنگام مواجهة با آنها از آنها رو برگردانده، به آنها ناسزا بگوییم. کدام‌یک از پیشوایان معصوم ما مرتکب چنین رفتاری شده‌اند که ما چنین کنیم؟! ما در عمل دیده‌ایم که بر اثر رفتار محبت‌آمیز، آنها کم‌کم هدایت شده و به ما نزدیک گشته و اگر با ما دشمنی داشته‌، از آن دست برداشته‌اند. برعکس، برخی رفتارها هیچ نتیجه‌ای جز ایجاد یا
﴿ صفحه 322 ﴾
افزایش دشمنی ندارند. باید این دو مرحله را از هم جدا کرد. قرآن در مقام بحث و احتجاج با اهل کتاب می‌فرماید: قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلی كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّه؛(344) «بگو: ای اهل کتاب، بیایید به‌سوی سخنی که میان ما و شما یک‌سان است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و برخی از ما گروه دیگری را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرد».
قرآن به ما می‌آموزد که در آغاز بحث با ایشان بگوییم: هم ما و هم شما معتقدیم که باید خدای یگانه را بپرستیم. پس بیایید ببینیم لوازم این اعتقاد چیست؟ حال که باید خدای یگانه را پرستید، پس نباید در کنار او به ارباب‌ دیگری معتقد شد، یا کسی را فرزند خدای یگانه برشمرد. بیایید با رعایت احترام و ادب، بحث را از اینجا شروع کنیم. بعد سعی کنید بحث را ادامه دهید، تا حقانیت دین خویش و بطلان اعتقاد آنها را برایشان ثابت کنید. آیا معنای این آیه این است که در دین خود شک داشته باشید؟ آیا باید گفت: قرآن هم نقدپذیر است؟ سپس ادعای مسلمانی و اسلام‌شناسی نیز داشته باشیم؟ هرگز!
این سخن دربارة رفتار با پیروان فِرَق اسلامی نیز مطرح می‌شود. ما همان‌گونه که محبت اهل‌بیت(علیها السلام) را مهم می‌شماریم، تبرّی از دشمنان حق را نیز مهم می‌دانیم، اما همان‌گونه که در پیشگفتار گفتیم، پیشوایان ما در مقام رفتار به ما سفارش می‌فرمایند: «در رفتار و تعامل با آنها در صف اول نماز جماعتشان حاضر شوید و اگر مریض شدند، به عیادتشان بروید و اگر کسی از آنها فوت کرد، در
﴿ صفحه 323 ﴾
تشییع جنازه‌اش شرکت کنید و هر کار خیری از دستتان برمی‌آید، برای آنها انجام دهید تا قلوبشان به ما متمایل شود».(345)
در این جایگاه حساس، برخی از رفتارها موجب دشمنی می‌شود و نتیجه‌ای جز دور شدنِ عده‌ای از حقیقت ندارد. آیا این هنر است که مسلمان کاری کند که دیگران را از حقیقت اسلام دور کند؟ این، کارِ عاقلانه‌ای نیست. البته معنای این سخن دست برداشتن از اعتقادات حق و تشکیک و کتمان آموزه‌های حقیقی اسلام نیست، بلکه در مقام اعتقاد باید با ادب و خیرخواهی و با منطقی محكم و استوار، در اثبات عقاید حق و آموزه‌های سعادت‌بخش اسلام کوشید.
بزرگان ما در طول تاریخ اسلام، این دو مسئله را کاملاً از هم تفکیک کرده‌اند. در مقام بحث، نهایت دقت را به خرج می‌دادند و حتی از یک حدیث هم برای اثبات حق صرف‌نظر نمی‌کردند. اما در مقام عمل، با دیگران دوستانه و صمیمانه رفت‌وآمد و مکاتبه داشتند.
﴿ صفحه 324 ﴾
﴿ صفحه 325 ﴾

فصل پنجم: رحلت پیامبر

ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَیهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَاخْتِیارٍ، وَرَغْبَةٍ وَإِیثَارٍ، فَمُحمّد(صلى الله علیه وآله) مِنْ تَعَبِ هَذِهِ الدَّارِ فِی رَاحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِكَةِ الأَبْرَارِ، وَرِضْوَانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَمُجَاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ، صَلَّی اللَّهُ عَلَی أَبِی نَبِیّهِ وَأَمِینِهِ عَلَی الْوَحْیِ، وَصَفِیّهِ وَخِیرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ، وَرَضِیّهِ، وَالسَّلامُ عَلَیهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُه؛ سپس خداوند او را با مهربانی و اختیار به‌سوی خویش قبض‌روح کرد و او نیز از زندگی دنیا صرف‌نظر کرد و حیات را در نزد خداوند بر زندگی دنیا ترجیح داد. پس بدین‌سان، محمد(صلى الله علیه وآله) از رنج خانة دنیا راحت گشت و در میان فرشتگان برتر و رضوان پروردگار غفار به مجاورت مَلِک جبّار شتافت. درود خدا بر پدرم باد! كه پیامبر و امین او بر وحی، و برگزیده و پسندیدة وی از میان خلق، و مورد رضای اوست.
﴿ صفحه 326 ﴾

1. مقدمه

بانوی دو عالم(علیها السلام)، بعد از شهادت به رسالت پدر بزرگوار خویش و بیان نقشی که ایشان در هدایت مردم بر عهده داشتند، می‌فرمایند: خدای متعال او را با مهربانی و با انتخابِ شایستة خود، قبض روح کرد. تعبیر بعدی در نسخه‌های مختلف متفاوت نقل شده است. تعبیری که در بیشتر نسخه‌ها آمده، عبارت «ورغبة وإیثار» است. این رغبت و ایثار ازطرف پیامبر است؛ بدین‌‌معنا که خداوند با مهربانی، ایشان را قبض روح کرد و ایشان هم از زندگی دنیا صرف‌نظر کردند و حیات را در نزد الله بر زندگی دنیا ترجیح دادند. بدین‌سان، از هیچ‌یک از دو طرف نشانی از نارضایتی دیده نشد. هم خداوند خواهان رفتن ایشان از این عالم و پایان رنج‌های او در این عالم بود و هم خود ایشان به بازگشت به‌سوی خدا رغبت داشته، آن را انتخاب کردند. در نسخه‌ای دیگر این‌گونه نقل شده است:(346) رغبة بمحمّد(صلى الله علیه وآله) عن هذه الدار؛ «خدای متعال پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را از زندگی این دنیا منصرف کرد». در این صورت، انصرافِ رغبت از دنیا، فعل خداوند بوده است. عبارت «رغب عنه»، یعنی «آن چیز را ترک کرد و توجّهش را از آن برگرداند».(347) این در صورتی است که با حرف «عن» متعدی شود. در این نسخه، رغب، هم با حرف «با» و هم با حرف «عن» متعدی شده است و بدین‌معناست: رغّبه عن هذه الدار؛(348) «او را مایل به انصراف و اِعراض از دنیا کرد». البته باز تفاوت‌های جزئیِ دیگری هم در نُسَخِ مختلف وجود داد.
﴿ صفحه 327 ﴾
حضرت زهرا(علیها السلام) در ادامه می‌فرمایند: پس پدرم درحالی‌که فرشتگانِ برتر خدا او را احاطه کرده بودند و مشمول رضوان پروردگار غفار بود، از رنج این دنیا راحت شد و به مجاورتِ خدای متعال نایل گردید. در ادامه، این‌گونه بر پدر خویش صلوات می‌فرستند: صَلَّی اللَّهُ عَلَی أَبِی نَبِیّهِ وَأَمِینِهِ عَلَی الْوَحْیِ وَصَفِیّهِ وَخِیرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَرَضِیّهِ، وَالسَّلامُ عَلَیهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُه؛ «درود خدا و سلام و رحمت و برکاتش بر پدرم باد! پیامبر و امین او بر وحی و برگزیده و پسندیدة وی از میان خلق و مورد رضای او».

نکتة مهمی که در این بخش به چشم می‌خورد، این است که حضرت زهرا(علیها السلام) می‌فرمایند: پیامبر از رنج دنیا خلاص شد، درحالی‌که فرشتگانِ والامقامِ الهی او را احاطه کرده بودند. کسی می‌تواند این سخن را بگوید که علمی فراتر از علوم افراد عادی داشته باشد. معنای سخن مزبور این است که ایشان می‌دانند، بلکه فرشتگان بزرگ الهی را دیده‌اند که پیامبر را احاطه کرده بودند. حضرت با این بیان اشاره می‌فرمایند که شناخت‌ها و معلومات ما از سنخ معلومات شما نیست و ما می‌دانیم که رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) با میل و رغبت خویش از این عالم پَر کشیدند و حتی می‌دانیم که فرشتگانِ برتر خداوند او را احاطه کرده، روح او را به‌طرف عرش الهی و مقام قرب پروردگار بالا بردند.