رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ب) نقد اخلاق انسان‌محور

برخی معتقدند دین برای بشر لازم است و خداوند نیز پیامبرانی برای این منظور فرستاده است، اما محور دعوت انبیا مسئلة توحید نبوده است، بلکه اصل دین این است که انسان کار خوب کند. اعتقاد به خدای یگانه ابزاری است برای اینکه انسان راه خوب را بشناسد و به آن عمل کند. هدف پرستش خدای یگانه این نیست که انسان خم و راست شود، یا مدتی گرسنگی بکشد. مسئلة اصلی این است که انسان ظلم نکند، دروغ نگوید و خیانت نکند. اعتقاد به خدا، قیامت، پیامبر، امام و جز اینها، فروع آن اصل‌اند که اگر نباشند، با وجود اصل نیز مشکلی ایجاد نخواهد شد. مسئلة اصلی این است که ما انسان‌های خوبی باشیم!
دیدگاه اخیر، در میان بسیاری از انسان‌ها حتی در میان بعضی از مسلمانان به چشم می‌خورد. بنده سال 1332 تازه از نجف به تهران آمده بودم. از قضا، روزی
﴿ صفحه 312 ﴾
گفت‌وگوی دو نفر را شنیدم که یکی به دیگری می‌گفت: «انسان باید دین‌دار و خداپرست باشد و به مال مردم خیانت نکند و...». هنگامی‌ که حرف‌های او تمام شد، دومی نگاهی به او کرد و گفت:‌ «اما من معتقدم که انسان باید رفتار و کردار خوبی داشته باشد، و داشتن یا نداشتن دین چندان اهمیتی ندارد. بین دین‌دار بودن و خوب بودن تلازمی نیست. امکان دارد کسی دین داشته باشد، اما انسان بدی باشد. ممکن است نماز بخواند، اما اهل دروغ، خیانت، ربا و سایر بدی‌ها باشد. برعکس، ممکن است کسی راست‌گو، درست‌کردار و به دور از خیانت و بدی‌ها باشد، اما اعتقادی هم به خدا نداشته باشد و نمازی هم نخواند. بنابراین، خیلی ضرورتی ندارد که انسان به اعتقادهای دینی پایبند باشد»!
ابتدا انسان گمان می‌کند این گرایش، یک طرز فکر ساده و عامیانه است، اما این مسئله در محافل فلسفی و علمی دنیا مطرح شده است که آیا اساساً اخلاق بدون اعتقاد به خدا و دین می‌تواند وجود داشته باشد یا نه؟ قرن‌هاست که در اروپا فیلسوفان بزرگی در این ‌باره بحث می‌کنند.(333)
واقعاً جواب این مسئله چیست؟ آیا اعتقاد به خدای یگانه اصل است، یا صرفاً جنبة ابزاری دارد و آنچه مهم است، اینکه رفتار انسان خوب باشد؟ این مسئله به مسئله‌ای ریشه‌ای‌تر برمی‌گردد. غالباً آنهایی که معتقدند می‌توان اخلاقی بدون دین و خدا داشت، کاربرد اخلاق و نتایج آن را در همین زندگی دنیا جست‌وجو می‌کنند. اینان فقط به دنبال راحتی در زندگی دنیا هستند و اگر اخلاق را خوب می‌دانند، برای این است که
﴿ صفحه 313 ﴾
می‌بینند اگر همة مردم اهل راست‌گویی و به دور از خیانت باشند، زندگی راحتی خواهند داشت. در این ‌صورت، اگر اعتقاد به خدا هم نباشد، مشکلی پیش نخواهد آمد. اما اگر بینش و اعتقاد ما این باشد که اصلاً زندگی ما در دنیا مقدمه‌ای برای حیات آخرت است و دنیا وسیله‌ای است برای تحصیل زاد و توشه برای زندگی ابدی، آن‌گاه درک خواهیم کرد که فقط رعایت اخلاق اجتماعی مشکل را حل نمی‌کند. البته این ادعا جای بحث فراوان دارد که آیا اساساً ممکن است انسان درعین‌حال که هیچ اعتقادی به خدا و قیامت نداشته باشد، در عمل به ارزش‌های اخلاقی پایبند باشد؟ کانت(334) فیلسوف معروف آلمانی بااینکه معتقد است نمی‌توان وجود خدا را از راه عقل نظری اثبات کرد، می‌گوید:
آنچه که روشن است، این است که ما مسئول هستیم و باید کار خوب انجام دهیم و وجود مسئولیت‌ها نشانة این است که پاداش و کیفری در کار است. پس باید عالم دیگری وجود داشته باشد تا پاداش و کیفر کارهای خوب و بد داده شود. وجود چنین عالَمی با این خصوصیات، نیازمند وجود کسی است که توانایی خلق آن و اعطای پاداش و کیفر را داشته باشد. از این طریق، وجود خدا اثبات می‌شود. پس پشتوانة ارزش‌های اخلاقی، یعنی احکام عقل عملی، اعتقاد به خدا و قیامت است. بدون چنین اعتقادی ارزش‌ها عملی نخواهند شد.(335)
﴿ صفحه 314 ﴾
سخن وی بدین‌معناست که بدون اعتقاد به خدا انسان‌ها تا هنگامی راست می‌گویند که نفعی دنیوی برای آنها داشته باشد، اما اگر در جایی ببینند که منفعت در دروغ گفتن است و هیچ کسی هم متوجه نمی‌شود، دروغ خواهند گفت، یا برای کسب موقعیت اجتماعی، یا دیگر انگیزه‌هایی که ارتباطی با آخرت ندارد، امانت‌داری می‌کنند، اما اگر امانتی قیمتی به آنها سپرده شود و در موقعیتی قرار گیرند که اگر آن را تصاحب کنند، کسی خبردار نمی‌شود، ضمانتی برای عدم خیانتشان وجود ندارد. البته بحث ما در اینجا حل این مسئله نیست، بلکه می‌خواهیم بگوییم: اندیشة «اخلاق بدون خدا» با آموزه‌های اسلام سازگار نیست. فرض کنیم این تصور که انسان ممکن است بدون اعتقاد به خدا و دین، انسان خوبی باشد، وجه معقولی داشته باشد، اما آیا اسلام با این دیدگاه موافق است؟ اسلام اولین قدم و اولین اصل مهم را ـ که همة انبیا بر آن تأکید داشته‌اندـ پرستش خدای یگانه می‌داند: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون؛(336) «و من جن و انس را خلق نکردم، مگر برای اینکه مرا پرستش کنند».

آفرینش جن و انس برای این است که خدای واحد را پرستش کنند. این بدان معناست که سعادت ابدی که انسان به ‌سبب آن آفریده شده است، جز از راه پرستش خدای یگانه حاصل نمی‌شود. اگر ما این اصل را بپذیریم، خواهیم فهمید که دیدگاه پیش‌گفته ریشة اسلامی نداشته، چیزی جز آثار نفوذ فرهنگ‌های بیگانه نیست.
گاهی گفته می‌شود: «دوران تبلیغ اسلام یا هر دین دیگری گذشته است و ما باید مبلغ ارزش‌های انسانی باشیم»! این سخن برخاسته از همان طرز تفکر «اخلاق بدون خدا» است که هم از جهت عقلی باطل است و هم ازنظر تطبیقی، به‌هیچ‌وجه با مبانی
﴿ صفحه 315 ﴾
اسلامی سازگار نیست. اسلام می‌گوید: حتی اگر بهترین کارها به‌قصد اطاعت خدا انجام نگیرد، مانند ذرات غبار پراکنده خواهد شد: وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُورًا؛(337) «و ما به سراغ اعمال [مشرکان] مى رویم، و همه را چون غباری پراكنده می‌کنیم».
آیا منظور قرآن این است که کارهای بد مشرکان را همچون ذرات غبار قرار داده‌اند؟ خیر! زیرا خود مشرکان نیز امیدی به کارهای بدشان نداشتند. پس مقصود قرآن این است: آن کارهایی را که مشرکان گمان می‌کردند خوب است و باعث نجات آنها می‌شود، «هَبَاءً مَنْثُورا» قرار دادیم. چرا؟ چون روح پرستش خدا در آنها نیست و از ایمان به خدا سرچشمه نمی‌گیرد. اساس اسلام پرستش خدای یگانه است و سعادت بشر در سایة پرستش او حاصل خواهد شد. اگر روح پرستش خدای یگانه در کار خوب وجود داشته باشد، تأثیر خود را خواهد داشت. لذا قرآن می‌فرماید: إِنَّ الإِنْسانَ لَفی خُسْر * إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات ؛(338) «انسان‌ها در زیان‌اند، مگر كسانى كه ایمان آورده و کار خوب کرده‌اند».
اگر ایمان در قلب انسان آشیانه نکرده باشد، کار خوبی هم که به گمان ما بسیار کار خوبی است، نتیجه نخواهد داشت. نیز قرآن می‌فرماید: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَة؛(339) «هركس ـ زن یا مردـ كار خوبی کند و مؤمن باشد، قطعاً او را به حیاتى پاك زنده مى داریم».
عمل صالح در صورتی حیات طیبه و سعادت ابدی را به دنبال خواهد آورد که از
﴿ صفحه 316 ﴾
ایمان به خدا سرچشمه گرفته باشد. حضرت زهرا(علیها السلام) در این فراز بر روی دین و پرستش خدا تأکید دارند و مهم‌ترین رسالت پیامبر را برطرف کردن شبهه‌هایی می‌دانند که دربارة خداپرستی مطرح است.

ج) صراط مستقیم، نه صراط‌های مستقیم

مسئلة دوم که از مسئلة نخست عمیق‌تر است، این است که آیا تعدد ادیان زیان‌بار است؟ وجود ادیان مختلف در جهان واقعیتی است که هم در زمان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وجود داشت و هم امروزه وجود دارد.(340) البته امروزه این کثرتِ ادیان، بسیار وسیع‌تر و گسترده‌تر است و هرروزه به‌خصوص در دنیای غرب دینی جدید پا به عرصه می‌گذارد. در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان مکتب‌هایی را که به‌عنوان دین مطرح می‌شوند، به دو بخش تقسیم کرد: ادیانی که به وجود خدای یگانه اعتقادی ندارند؛ ادیانی که به خدای یگانه معتقدند و مدعی پرستش او هستند. بودیسم ازجمله ادیانی است که به وجود خدای یگانه اعتقادی ندارد و پیروان آن نیز از جمعیت بیشتری نسبت به جمعیت سایر ادیان برخوردارند. این بدان معناست که در عالم چند میلیارد انسان وجود دارند که خدای یگانه را نمی‌پرستند. ادیان توحیدی عبارت‌اند از: اسلام، مسیحیت و یهود. در قرآن به صابئین هم اشاره شده است و کمابیش پیروانی دارد، همچنین برحسب برخی روایات(341) مجوس جزء اهل كتاب شمرده شده‌اند. هریک از این ادیان برای خود اعتقادات و مناسکی دارند و هیچ‌کدام دیگری را تأیید نمی‌کنند و فقط خود را دین حق می‌دانند. حال چگونه می‌توان با این واقعیت برخورد کرد؟
﴿ صفحه 317 ﴾
ما معتقدیم دین حق یکی است و آن‌هم دینی است که خداوند به‌وسیلة پیامبران خویش فرستاده و هر پیامبری در زمان خود و تا پیش از آمدن پیامبر بعدی، واجب‌الاطاعة بوده است. با آمدن پیامبر بعدی اگر شریعت او، برخی از احکام شریعت پیشین را نسخ کرده است، مردم وظیفه داشتند که او را واجب‌الاطاعة بدانند. سرانجام، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آخرین پیامبر خدا بود و همه موظف‌اند از او اطاعت کنند. اما در دنیا گرایش‌های دیگری برخلاف اعتقاد ما وجود دارد که متأسفانه بعضی از نواندیشانِ ما به آنها اهتمام دارند و آنها را ترویج می‌کنند.

د) ناسازگاری پلورالیسم با آموزه‌های قرآن

برخی معتقدند اصولاً دین یک مقولة سلیقه‌ای است. سپس در تبیین دیدگاه خود می‌گویند: از یک لحاظ، معتقدات ما به دو بخش کلی تقسیم می‌شود: یک قسم حاکی از واقعیات عینی و خارجی است که وجود آنها به اعتقاد ما وابسته نیست. تلاش علوم مختلف نیز این است که این واقعیات را بشناسند؛ قسم دیگر اموری است که تابع پسند و علاقة ماست. مثلاً در هنر نقاشی مکتب‌های مختلفی وجود دارد. بعضی‌ها تابع مکتب طبیعت‌گرا هستند و می‌گویند: سعی ما بر این است که آنچه در طبیعت وجود دارد در تابلوی نقاشی نشان دهیم. ولی در هنرهای مدرن می‌گویند: بهترین هنرها خلق چیزی است که وجود ندارد. اما به پیروان هیچ‌یک از این مکتب‌های نقاشی نمی‌توان گفت: چرا شما این مکتب را دوست دارید و از آن پیروی می‌کنید؟ چراکه پاسخی جز این ندارند: این سلیقة من است و من این را می‌پسندم. وجود چنین سبک‌هایی تابع سلیقة افراد است و واقعیت ندارد. در دنیای شعر نیز چنین امری دیده می‌شود. برخی، اشعار
﴿ صفحه 318 ﴾
سنتی را دوست دارند و برخی شعر نو را. پس نمی‌توان بر کسی که شعر نو را برمی‌گزیند، خُرده گرفت که چرا شعر نو دوست داری! چراکه سلیقة اوست و اشکالی هم ندارد. اساساً انتخاب‌ها تابع سلیقة افراد است و واقعیتی آن را پشتیبانی نمی‌کند که ما با روش علمی آن را کشف کنیم. دین نیز از این مقوله است و تابع سلیقة افراد است. بنابراین، همان‌طور که نمی‌توان از راه‌های علمی اثبات کرد که انسان باید چه سبکی را در شعر بپسندد، نیز نمی‌توان مشخص کرد که انسان باید چه دینی را برگزیند. ادیان مختلفی را در جهان یافته‌اند که هرکدام برای خود پیروانی دارند. در این میان، یکی اسلام را می‌پسندد و مسلمان می‌شود و دیگری مسیحیت را. در چنین انتخاب‌هایی معنا ندارد که بگویند: کدام درست است و کدام نادرست. اعتقاد به خدا نیز مانند سبک‌های نقاشی، شعر و نظایر اینها، واقعیت ندارد که بر سر آن بحث کنیم!
برای کسانی که چنین فکری دارند، اصلاً دین حق و دین باطل معنا ندارد. ازاین‌رو، گاه می‌بینیم به‌راحتی دین خویش را رها می‌کنند و به دین دیگری درمی‌آیند و باز آن دیگری را رها می‌کنند و دین سومی برمی‌گزینند. بر این اساس، مکتبی فلسفی به نام مکتب کثرت‌گرایی یا پلورالیسم شکل گرفته است، که هم شعبه‌های مختلفی دارد و هم در دین، سیاست و بسیاری از رشته‌های معارف بشری برای خود جا باز کرده است. ادامة این دیدگاه در عالم سیاست نیز ظهور یافته است و پیروانش معتقدند برای ادارة یک کشور لازم نیست از صورت خاصی الگوبرداری کرد، بلکه می‌توان یک کشور را به‌صورت لیبرالیستی، سوسیالیستی یا جز این اداره کرد. همة این روش‌ها خوب است. لذا باید تلاش کرد که احزاب مختلفی در کشور وجود داشته باشند و هرکدام افکار خویش را ترویج کنند.
﴿ صفحه 319 ﴾
چند سال پیش، در کشور ما بودجه‌ای در دولت برای تأسیس احزاب تصویب شد. جالب اینجاست که در دنیا فقط این احزاب هستند که هزینه می‌کنند تا نمایندة مجلس یا وزیری از میان آنها انتخاب شود، اما کشور ما در زمان دولتِ اصلاحات، برای تأسیس حزب، بودجه قرار داد و نام این کار را هم کثرت‌گرایی و چندصدایی گذاشتند. این، مصداقِ سیاسیِ کثرت‌گرایی است. پیروان این تفکر، عین همین دیدگاه را نیز مناسب دین می‌دانند! توجیهِ به‌ظاهر منطقیِ ایشان این است که وقتی ادیان مختلف وجود داشته باشند، زمینه برای انتخابْ بهتر فراهم می‌شود، اما پشت پردة این باور چیز دیگری است. حاصل عملکرد رهبران فکریِ این دیدگاه نشان می‌دهد که همة این سخنان برای نابودی دیدگاه‌های مخالف و ترویج دیدگاه خاص خودشان است.
از دیگر زمینه‌چینی‌هایی که این نواندیشان برای نهادینه کردن پلورالیسم طرح کردند، این بود که تلاش می‌کردند به‌جای اسلام، واژة «معنویت» را به کار ببرند؛ چراکه پلورالیسم معتقد است روح همة ادیانْ گرایش به معنویت است. پیدایش این دیدگاه ریشه در قرن‌ها پیش دارد، به‌خصوص از زمانی که تشکیلات فراماسونری در اروپا شکل گرفت. یکی از شعارهای فراماسون‌ها برادری و برابری است و مقصودشان از این شعار این است که صاحبان ادیان مختلف با یکدیگر تفاوتی ندارند و مهم برای ما این است که در ایده‌های سیاسی با ما اشتراک داشته باشند. متأسفانه، امروزه هم گاهی چنین نغمه‌هایی از برخی مقامات رسمی کشور به گوش می‌رسد. گاهی گفته می‌شود: ما باید تنها ارزش‌های مشترک بین انسان‌ها مثل برادری، برابری، عشق و جز اینها را مطرح کنیم؛ چراکه سخن از خداپرستی، خدای یگانه، اسلام و تشیع چندان اهمیتی ندارد. این سخن بسیار به شعارهای فراماسون‌ها و مکتب پلورالیسمِ مذهبی
﴿ صفحه 320 ﴾
نزدیک است. شایسته است که ما با این‌گونه افکار قدری محتاطانه برخورد کنیم. مبادا بعد از چند سال معلوم شود که دست بیگانگان مهر‌ه‌ای را در درون دستگاه‌های رسمی ما کاشته است!
این ایده به‌هیچ‌وجه با آموزه‌های اسلام سازگاری ندارد و مخالف نص آیات شریف قرآن است. آنچه قرآن بر آن تأکید دارد، این است که دین حق یکی است و جز آن، گمراهی است: فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَل؛(342) «پس بعد از حق چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟»