رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

حکمت، موعظه و جدال اَحسن؛ ابزارهای تعلیمی

در آن اوضاعِ دشوار که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مقام هدایت مردم بودند، یگانه سلاح کارآمد، بیان حقایق بود. پیغمبر برای استفاده از این سلاح از سه روش استفاده می‌کنند. قرآن به او دستور می‌دهد: ادْعُ إلَِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَن؛(330) «با حكمت و اندرز نیكو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى كه نیكوتر است، جدال کن».
خدای متعال ابتدا به رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) سفارش می‌کند که با دلیل محکم سخن بگو، تا مردم نتوانند به‌آسانی سخن تو را انکار کنند. اما این روش، به‌تنهایی برای تربیت مردم کافی نیست؛ زیرا اولاً همة مردم قدرت تشخیص دلیل صحیح و ناصحیح را ندارند و ثانیاً، ممکن است ذهنشان حقیقت را درک کند، اما دل آنها پذیرای آن نباشد. بنابراین، باید کاری کرد که انگیزه‌های مردم برای پذیرفتن حق تحریک شود. این مهم به‌وسیلة موعظه تأمین می‌شود. موعظه، احساسات و عواطف را تحریک و در شخص، انگیزه ایجاد می‌کند، تا به آنچه که می‌داند عمل کند، یا در صدد فهم حقیقت برآید. سروکار موعظه با دل است و سروکار استدلال، با ذهن و عقل. اما با موعظه نیز کار تمام نمی‌شود. ممکن است در مقابل دلایل محکم، شبهاتی مطرح شود که پذیرش دلیل را سخت کند. این امر، حقیقتی است که امروزه جوانان ما بسیار به آن مبتلا هستند. دشمنان فهمیده‌اند که اسلام، یگانه مانع پیشرفت و تسلطِ ظالمانة آنها بر عالم است و امروزه، نماد اسلام ولایت‌ فقیه است. ازاین‌رو، می‌خواهند به هر طریقی این مانع را از بین ببرند. اما با این مشکل چگونه باید برخورد کرد؟ برای مبارزه با این
﴿ صفحه 309 ﴾
مشکل، باید شبهه را مطرح کرد و به‌گونه‌ای به آن پاسخ داد که مخاطب قانع شود. نام این روش، جدال است. جدال اَحسن یعنی پاسخ دادن به شبهات، به‌گونه‌ای‌که مخاطبان قانع شوند. ممکن است پاسخی که داده می‌شود برهانی نباشد، اما برای مخاطب قانع‌کننده باشد.
این سه روش، راه‌هایی است که می‌توان با استفاده از آنها بینش صحیح را به مردم منتقل کرد و دست‌کم حجت را بر ایشان تمام نمود. تا اینجا، هنوز سخن از اصل اسلام و تبیین اولین نقش پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در برابر ظلمت‌ها و شبهات است. اما مسائل مربوط به مدیریت جامعة اسلامی و اجرای احکام اجتماعیِ اسلام، بعد از این مطرح می‌شود که عده‌ای اسلام را بپذیرند و به احکام اجتماعیِ اسلام قایل شوند.

3. دعوت به صراط مستقیم

در شرح خطبة مبارک حضرت زهرا(علیها السلام) به این فراز رسیدیم که حضرت فرمودند: «نبی مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله) در هنگامة بعثت، جهان را این‌گونه یافتند که ادیان و مذاهب مختلف آن را فراگرفته و پیروان هریک به نوعی از مسیر حق منحرف گشته‌اند».
این بیان حضرت دو نکته را به‌خوبی روشن می‌کند: نخست اینکه آنچه در نگاه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از اهمیت بیشتری برخوردار بود، مسئلة دین است. مسائل دیگر، اعم از مشکلات اجتماعی و اقتصادی در درجات بعدی قرار داشتند و همین امر موجب شد که حضرت فاطمه(علیها السلام) در بیان خویش بر این امر تأکید ورزند. این سخن بدان معناست که آنچه قبل از هر چیز باید مورد توجه قرار گیرد، داشتن دین صحیح است. البته از میان بخش‌های مختلف دین، یعنی اعتقادات، ارزش‌ها و احکام،‌ تأکید حضرت بر بخش
﴿ صفحه 310 ﴾

«خداپرستی» است. انحراف بزرگ آن زمان، دور شدن از مسیر خداپرستیِ صحیح بود. قرآن نیز بر این نکته تأکید دارد و می‌فرماید: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوت؛(331) «و به‌راستی، ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که [سرلوحة دعوت آنها این بود:] خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید».
دومین نکته‌ای که در این قسمت از بیانات حضرت استفاده می‌شود، این است که رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نشان دادن راه صحیحِ پرستشِ خداوند بود که این مهم، در آموزه‌های دین مقدس اسلام و قرآن کریم به‌خوبی ترسیم شده است، تا ظلمت‌ها، ابهام‌ها و گمراهی‌ها از جامعة انسانی پاک شوند.
معنای این سخن آن است که یگانه راه صحیح، راه انبیای الهی است که شکل کامل آن به‌وسیلة پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) عرضه شد. این است صراط مستقیم و راه‌های دیگر، هیچ ارزشی ندارد و ضامن سعادت بشر نمی‌شود. ازاین‌رو، حضرت زهرا(علیها السلام) این بخش از سخن خویش را با همین جمله‌ به پایان می‌رسانند که دَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِیقِ الْمُسْتَقِیم؛ «آنها را به راه راست دعوت کرد». در ادامه، دو نکته‌ای را توضیح می‌دهیم که از بیانات حضرت صدیقه(علیها السلام) استفاده کردیم.

الف) شناخت دین حق، مهم‌ترین نیاز بشر

مهم‌ترین نیاز بشر برای رسیدن به سعادت، شناخت دین حق بر اساس پرستش خدای یگانه است. شرایع الهی کمابیش اختلاف داشتند، اما این امر، تباین ماهوی بین ادیان ایجاد نمی‌کرد. انبیا، خدای یگانه را می‌پرستیدند و انسان‌ها را به پرستش خدای یگانه و
﴿ صفحه 311 ﴾
اطاعت از دستورات او دعوت می‌کردند. ازاین‌رو، پیامبرانی که به ظهور پیامبر آخرالزمان بشارت داده، اطاعت از او را واجب می‌شمردند،(332) درحقیقت، عهد خود را با خداوند ادامه می‌دادند. پرستش خدای یگانه آن چیزی است که برای همة انبیا اهمیت داشته و خدای متعال آن را در طرح خلقت در نظر گرفته و انبیا را برای آن مهم مبعوث کرده است؛ چراکه سعادت انسان به این امر وابسته است. اگر انسان سر به اطاعت خداوند نهد، این امکان را می‌یابد که به هدف خلقت خویش و سعادت ابدی دست یابد و هیچ‌چیز نمی‌تواند جای‌گزین این مهم شود.