رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

2. وظایف تعلیمی و اجرایی پیامبر(صلى الله علیه وآله)

باید به این نکته توجه داشت که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وظایف متعدد و شئون مختلفی داشتند. اولین وظیفة ایشان ابلاغ رسالت بود که قرآن کریم در اشاره به این وظیفه می‌فرماید: وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغ؛(326) «و پیامبر وظیفه اى جز رسانیدن پیام ندارد».
﴿ صفحه 305 ﴾
در این مرحله، رسول الهی باید انحرافات اعتقادی مردم را بیان کند و راه صحیح زندگی خداپسندانه را به آنها نشان دهد. به تعبیر دیگر، در این مرحله، رسولان الهی عمدتاً وظیفة تصحیح اندیشه و معرفت مردم را به عهده دارند و باید شناخت و بینش صحیح را به مردم آموزش دهند. در چنین مقامی، اکراه و الزام اصلاً معنا ندارد. در این مرحله، مردم باید حق را بفهمند و حجت بر ایشان تمام شود. لذا قرآن کریم می‌فرماید: رُّسُلاً مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل؛(327) «پیامبرانى كه بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند».
اما بعد از ابلاغ رسالت، اگر عده‌ای شریعت را پذیرفتند و بنا گذاشتند که به احکام شریعت عمل کنند، وظیفة دیگری متوجه پیامبر خواهد شد، و آن مدیریت جامعة اسلامی است. وظیفة اول، جنبة تعلیمی دارد و وظیفة دوم، جنبة اجرایی. بخش عمدة احکام اسلام به مسائل اجتماعی مربوط است و مسائل اجتماعی به مجری، مدیر و رهبر نیاز دارد. این وظایف، عیناً برای جانشین پیامبر نیز مطرح است. پس اولین وظیفة جانشین پیامبر، بیان احکام و اتمام حجت با مردم است. در این مرحله، ممکن است مردم سخن او را نپذیرند. در این ‌صورت، او وظیفة دیگری نخواهد داشت، اما اگر مردم حجیّت سخن او را پذیرفتند وظیفة دیگری می‌یابد، و آن مسئلة امامتِ عملی و اجرایی است. آنجا که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِر... لَألْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا؛(328) «اگر حضور فراوان بیعت‌كنندگان
﴿ صفحه 306 ﴾
نبود و یاران، حجت را بر من تمام نمى كردند...، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهایش می‌کردم».
این روایت، به وظیفة دوم اشاره دارد. البته مشروعیت این وظیفه قبلا ازطرف خدا تعیین شده بود، اما چون پیش از این، مردم ایشان را یاری نمی‌کردند، او نیز وظیفه‌ای نداشت. حتی اگر در برابر حکومت وقت، اقدام عملی می‌کردند، ممکن بود اصل اسلام از بین برود. اما وقتی مردم به یاری ایشان حاضر شدند، بر ایشان واجب شد که امامت را عملاً اجرا کنند؛ و این یک وظیفة ثانوی بود، دقیقاً همانند وظیفة پیامبر. رسول خدا نیز در طول سیزده سالی که در مکه بودند، حکومتی تشکیل ندادند؛ زیرا جز اندک‌شماری، کسی ایمان نیاورده بود و مسلمانان به‌اندازه‌ای نبودند که بتوانند حکومت تشکیل دهند. اما هنگامی که اهل مدینه از ایشان حمایت کردند و ایشان با هجرت به مدینه، یاران کافی پیدا کردند، زمینه‌ای فراهم شد كه مدیریت جامعه را قبول کنند. آن‌گاه وظیفة دوم برای پیامبر(صلى الله علیه وآله) ثابت شد.
امروزه کسانی که با حکومت ولایت‌ فقیه موافق نیستند، این دو مطلب را خلط کرده، امر را مشتبه می‌سازند. اینان می‌گویند: حکومت اصلاً حق ندارد مردم را بر عمل به احکام اسلام الزام کند؛ زیرا قرآن می‌فرماید: لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّین؛(329) «اكراهى در دین نیست »؛ درحالی‌که این آیه به پذیرفتن اصل دین مربوط است. قوام اصل دین، به ایمان قلبی است و ایمان قلبی را نمی‌توان با اکراه و زور ایجاد کرد؛ اما هنگامی‌ که عده‌ای با اختیار خود دین را قبول کردند و از این مرحله گذشتند، دیگر موضوعِ این آیه مطرح نیست تا حکم آن را داشته باشد، بلکه در این ‌صورت، نوبت به اجرای احکام اسلامی
﴿ صفحه 307 ﴾
می‌رسد و اجرای احکام اجتماعیِ دین، نیازمند مسئول و مجری است. مسئلة اجرای احکام، نسبت به مسئلة ابلاغ احکام، مسئلة جدیدی است. لذا بعد از تشکیل جامعة اسلامی و قبول رهبریِ ولیِّ امرِ مسلمین، اگر کسانی بخواهند علیه حکومت اسلامی کودتا کنند، باید با قوة قهریه در مقابل آنها ایستاد؛ همان‌گونه که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در جنگ جمل، صِفین و نهروان به این مهم اقدام کردند. در مقام اجرای احکام کیفری اسلام، اگر کسی دزدی کرد، باید دستش را قطع کنند و در اینجا، دیگر جای این نیست که به دزد بگویند: بیا برایت کلاس بگذاریم و کار فرهنگی کنیم! یکی از وظایف دولت اسلامی حفظ ارزش‌های اسلامی است. باید ظاهر جامعة اسلامی ظاهری خداپسندانه باشد و عوامل فساد اخلاقی و جنسی سرکوب شوند. بله، اگر کسی محرمانه و در محیط خصوصیِ خویش گناهی مرتکب شد، کار او اصلاً مصداق مسئلة اجتماعی نیست و کسی به او متعرض نمی‌شود.
حاصل آنکه صدیقة طاهره(علیها السلام)، در فراز اخیر، پس از توصیف ناهنجاری‌های دینی در زمانة بعثت، به تشریح وظایفی می‌پردازند که خداوند در آن شرایط بر دوش پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نهاد. لذا می‌فرمایند:
فَأَنَارَ اللَّهُ بِمُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) ظُلَمَهَا، وَكَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا، وَجَلَى عَنِ الأَبْصَارِ غُمَمَهَا وَقَامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدَایةِ، وَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَایةِ، وَبَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَایة؛ خدای متعال به‌وسیلة محمد(صلى الله علیه وآله) ظلمت‌ها را به نور تبدیل کرد و ابهام‌ها را از دل‌ها زدود و پرده‌های تاریکی را از روی چشم‌ها برطرف کرد و به هدایت مردم اقدام نمود و آنان را از گمراهی نجات بخشید و چشمان نابینای آنان را بینا فرمود.
﴿ صفحه 308 ﴾

حکمت، موعظه و جدال اَحسن؛ ابزارهای تعلیمی

در آن اوضاعِ دشوار که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مقام هدایت مردم بودند، یگانه سلاح کارآمد، بیان حقایق بود. پیغمبر برای استفاده از این سلاح از سه روش استفاده می‌کنند. قرآن به او دستور می‌دهد: ادْعُ إلَِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَن؛(330) «با حكمت و اندرز نیكو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى كه نیكوتر است، جدال کن».
خدای متعال ابتدا به رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) سفارش می‌کند که با دلیل محکم سخن بگو، تا مردم نتوانند به‌آسانی سخن تو را انکار کنند. اما این روش، به‌تنهایی برای تربیت مردم کافی نیست؛ زیرا اولاً همة مردم قدرت تشخیص دلیل صحیح و ناصحیح را ندارند و ثانیاً، ممکن است ذهنشان حقیقت را درک کند، اما دل آنها پذیرای آن نباشد. بنابراین، باید کاری کرد که انگیزه‌های مردم برای پذیرفتن حق تحریک شود. این مهم به‌وسیلة موعظه تأمین می‌شود. موعظه، احساسات و عواطف را تحریک و در شخص، انگیزه ایجاد می‌کند، تا به آنچه که می‌داند عمل کند، یا در صدد فهم حقیقت برآید. سروکار موعظه با دل است و سروکار استدلال، با ذهن و عقل. اما با موعظه نیز کار تمام نمی‌شود. ممکن است در مقابل دلایل محکم، شبهاتی مطرح شود که پذیرش دلیل را سخت کند. این امر، حقیقتی است که امروزه جوانان ما بسیار به آن مبتلا هستند. دشمنان فهمیده‌اند که اسلام، یگانه مانع پیشرفت و تسلطِ ظالمانة آنها بر عالم است و امروزه، نماد اسلام ولایت‌ فقیه است. ازاین‌رو، می‌خواهند به هر طریقی این مانع را از بین ببرند. اما با این مشکل چگونه باید برخورد کرد؟ برای مبارزه با این
﴿ صفحه 309 ﴾
مشکل، باید شبهه را مطرح کرد و به‌گونه‌ای به آن پاسخ داد که مخاطب قانع شود. نام این روش، جدال است. جدال اَحسن یعنی پاسخ دادن به شبهات، به‌گونه‌ای‌که مخاطبان قانع شوند. ممکن است پاسخی که داده می‌شود برهانی نباشد، اما برای مخاطب قانع‌کننده باشد.
این سه روش، راه‌هایی است که می‌توان با استفاده از آنها بینش صحیح را به مردم منتقل کرد و دست‌کم حجت را بر ایشان تمام نمود. تا اینجا، هنوز سخن از اصل اسلام و تبیین اولین نقش پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در برابر ظلمت‌ها و شبهات است. اما مسائل مربوط به مدیریت جامعة اسلامی و اجرای احکام اجتماعیِ اسلام، بعد از این مطرح می‌شود که عده‌ای اسلام را بپذیرند و به احکام اجتماعیِ اسلام قایل شوند.

3. دعوت به صراط مستقیم

در شرح خطبة مبارک حضرت زهرا(علیها السلام) به این فراز رسیدیم که حضرت فرمودند: «نبی مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله) در هنگامة بعثت، جهان را این‌گونه یافتند که ادیان و مذاهب مختلف آن را فراگرفته و پیروان هریک به نوعی از مسیر حق منحرف گشته‌اند».
این بیان حضرت دو نکته را به‌خوبی روشن می‌کند: نخست اینکه آنچه در نگاه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از اهمیت بیشتری برخوردار بود، مسئلة دین است. مسائل دیگر، اعم از مشکلات اجتماعی و اقتصادی در درجات بعدی قرار داشتند و همین امر موجب شد که حضرت فاطمه(علیها السلام) در بیان خویش بر این امر تأکید ورزند. این سخن بدان معناست که آنچه قبل از هر چیز باید مورد توجه قرار گیرد، داشتن دین صحیح است. البته از میان بخش‌های مختلف دین، یعنی اعتقادات، ارزش‌ها و احکام،‌ تأکید حضرت بر بخش
﴿ صفحه 310 ﴾

«خداپرستی» است. انحراف بزرگ آن زمان، دور شدن از مسیر خداپرستیِ صحیح بود. قرآن نیز بر این نکته تأکید دارد و می‌فرماید: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوت؛(331) «و به‌راستی، ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که [سرلوحة دعوت آنها این بود:] خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید».
دومین نکته‌ای که در این قسمت از بیانات حضرت استفاده می‌شود، این است که رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نشان دادن راه صحیحِ پرستشِ خداوند بود که این مهم، در آموزه‌های دین مقدس اسلام و قرآن کریم به‌خوبی ترسیم شده است، تا ظلمت‌ها، ابهام‌ها و گمراهی‌ها از جامعة انسانی پاک شوند.
معنای این سخن آن است که یگانه راه صحیح، راه انبیای الهی است که شکل کامل آن به‌وسیلة پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) عرضه شد. این است صراط مستقیم و راه‌های دیگر، هیچ ارزشی ندارد و ضامن سعادت بشر نمی‌شود. ازاین‌رو، حضرت زهرا(علیها السلام) این بخش از سخن خویش را با همین جمله‌ به پایان می‌رسانند که دَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِیقِ الْمُسْتَقِیم؛ «آنها را به راه راست دعوت کرد». در ادامه، دو نکته‌ای را توضیح می‌دهیم که از بیانات حضرت صدیقه(علیها السلام) استفاده کردیم.