رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

1. مقدمه

در فراز پیش، حضرت زهرا(علیها السلام) بعد از اشاره به حکمت بعثت انبیا، به‌خصوص بعثت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، ‌به توضیح وضعیت جهان در عصر بعثت پرداختند و به
﴿ صفحه 302 ﴾
ناهنجاری‌های آن اشاره فرمودند. حضرت در ادامة خطبة شریفِ خویش، در این فراز، به رسالت هدایتیِ رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) برای نجات مردم از آن ناهنجاری‌ها اشاره می‌فرمایند.
هنگامی‌ که کلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در توصیف وضعیت مردم در عصر بعثت را با ترسیمی که بانوی دو عالم(علیها السلام) از آن زمانه دارند، مقایسه می‌کنیم، روشن می‌شود که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کلام خویش ابعاد مختلفِ اعتقادی، اخلاقی، اقتصادی و اجتماعیِ جامعة آن زمان را تشریح می‌نمایند،(322) اما حضرت زهرا(علیها السلام) فقط به ناهنجاری‌های دینی آن زمان اشاره می‌کنند. شاید این تفاوت بدین دلیل باشد که هدف اصلی بانوی دو عالم(علیها السلام) از انشای این خطبه، اتمام حجت بر مخاطبان خویش دربارة مسئلة رسالت و دنبالة آن، یعنی مسئلة امامت بود و ذکر مسئلة فدک و بحث در این زمینه، فقط بهانه‌ای بود برای انجام رسالت و نقش تاریخی خویش در هدایت مردم؛ نقشی که اجرایش در آن وضعیت، از هیچ فردی جز حضرت فاطمه، دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ساخته نبود. در ادامة خطبه، روشن خواهد شد که حضرت زهرا(علیها السلام) بیشتر بر مسئلة جانشینی و امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام) تأکید دارند. آنچه در این جهت بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد، نقشی است که امام بعد از رحلت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در میان جامعه دارد و آن، ادامه و اتمام کار پیامبر در جامعه است. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) غیر از ابلاغ وحی و تلاوت آیات قرآن، وظیفة تعلیم و تبیین آیات و بیان تفسیر احکام را هم بر عهده داشتند که در طول 23 سال بعد از بعثت تدریجاً به این کار همت گماردند، اما به دلیل عمری نسبتاً کوتاه و اشتغالاتی فراوان ـ که بر اثر مبارزه با مشرکان و کفار در قالب چندین غزوه و سَریه انجام گرفت
﴿ صفحه 303 ﴾
فرصت تبیین همة احکام را به‌طور کامل پیدا نکردند. علاوه‌ بر این، بیان بسیاری از احکام باید در اوضاع خاصی صورت گیرد که در غیر آن بی‌فایده خواهد بود و کسی چیزی از آنها را درک نخواهد کرد. لذا خدای متعال همان‌گونه که در تقدیر علمی خویش، وجود انبیا و سرانجام وجود خاتم‌الانبیا(صلى الله علیه وآله) را ترسیم فرموده بود، برای ادامة کار آن حضرت نیز دوازده پیشوای معصوم را پیش‌بینی کرده بود. بیشترین تلاش حضرت زهرا(علیها السلام) این بود که در آن فرصت، این مسئله را به مردمِ زمانة خویش بفهماند که هنوز کار پیامبر در تبیین احکام تمام نشده است و باید شخص شایسته‌ای باشد که بتواند این کار را به ‌نحو احسن به فرجام رساند، و شناسایی و تعیین چنین شخصی کاری نیست که از عهدة مردم برآید. به تعبیر ما، جانشین رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) باید معصوم و دارای علم الهی باشد، تا بتواند حکم هر موضوعی را از جانب خدا بیان کند. اگر کار امام فقط این بود که احادیثی از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نقل کند، این کار از دیگران نیز ساخته بود. اما امام، وظیفه‌ای بسیار بالاتر از این بر عهده دارد. امیرالمؤمنین(علیه السلام)، به نقل شیعه و سنی،(323) می‌فرمود: أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الأَرْضِ ؛(324) «اى مردم پیش از آنكه دیگر مرا نیابید، از من بپرسید؛ زیرا به‌راستی که من به راه‌هاى آسمان داناتر از راه‌هاى زمین هستم».
هیچ‌کس پیش از او چنین ادعایی نکرده بود و بعد از او نیز کسی چنین ادعایی نکرد، مگر اینکه فوراً رسوا شد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) این علم را از کجا به دست آورده بود؟ امام جواد(علیه السلام) در حدود ده‌سالگی سؤالاتی را به‌آسانی پاسخ می‌دهد که بزرگ‌ترین
﴿ صفحه 304 ﴾
عالمان و فقیهان عصر از جوابش عاجز بودند.(325) این در حالی است که پاسخ آن سؤال‌ها قبلاً در حدیثی از پیامبر یا امامی نقل نشده است. ایشان این علوم را از کجا تحصیل فرموده است؟ آیا جز این است که امام از علمی الهی برخوردار است؟
امروزه هضم این مطالب برای ما آسان است، اما در آن اوضاع، درک و فهم آن برای مردم آسان نبود. در آن زمان، هم اکثر مردم و هم کسی که خود را خلیفة پیامبر معرفی می‌کرد، عملاً ملتزم نبودند که به آیات قرآن یا کلام پیامبر(صلى الله علیه وآله) عمل کنند؛ چه رسد به اینکه جانشین پیامبر را معصوم و نسخه‌بدلش بدانند. در چنین شرایطی، سخن گفتن از عصمت امام و نصب الهیِ او مسلماً چندان تأثیری نمی‌گذاشت و اصلاً برای آنها قابل قبول نبود. لذا لازم بود با بیانی بسیار پخته و سنجیده، ‌این مطلب به‌گونه‌ای به جامعه القا شود که تأثیر معتنابهی داشته باشد. برای رسیدن به این منظور، یکی از اهداف حضرت زهرا(علیها السلام) این بود که نشان دهند کسانی که مدعی خلافتِ پیامبرند ـ بااینکه لازم است صلاحیت تبیین احکام الهی را داشته باشندـ از عهدة بیان مسائل سادة فقهی نیز عاجزند. در ادامة خطبه، این نکته با مرور احتجاجات حضرت به‌خوبی روشن خواهد شد.

2. وظایف تعلیمی و اجرایی پیامبر(صلى الله علیه وآله)

باید به این نکته توجه داشت که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وظایف متعدد و شئون مختلفی داشتند. اولین وظیفة ایشان ابلاغ رسالت بود که قرآن کریم در اشاره به این وظیفه می‌فرماید: وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغ؛(326) «و پیامبر وظیفه اى جز رسانیدن پیام ندارد».
﴿ صفحه 305 ﴾
در این مرحله، رسول الهی باید انحرافات اعتقادی مردم را بیان کند و راه صحیح زندگی خداپسندانه را به آنها نشان دهد. به تعبیر دیگر، در این مرحله، رسولان الهی عمدتاً وظیفة تصحیح اندیشه و معرفت مردم را به عهده دارند و باید شناخت و بینش صحیح را به مردم آموزش دهند. در چنین مقامی، اکراه و الزام اصلاً معنا ندارد. در این مرحله، مردم باید حق را بفهمند و حجت بر ایشان تمام شود. لذا قرآن کریم می‌فرماید: رُّسُلاً مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل؛(327) «پیامبرانى كه بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند».
اما بعد از ابلاغ رسالت، اگر عده‌ای شریعت را پذیرفتند و بنا گذاشتند که به احکام شریعت عمل کنند، وظیفة دیگری متوجه پیامبر خواهد شد، و آن مدیریت جامعة اسلامی است. وظیفة اول، جنبة تعلیمی دارد و وظیفة دوم، جنبة اجرایی. بخش عمدة احکام اسلام به مسائل اجتماعی مربوط است و مسائل اجتماعی به مجری، مدیر و رهبر نیاز دارد. این وظایف، عیناً برای جانشین پیامبر نیز مطرح است. پس اولین وظیفة جانشین پیامبر، بیان احکام و اتمام حجت با مردم است. در این مرحله، ممکن است مردم سخن او را نپذیرند. در این ‌صورت، او وظیفة دیگری نخواهد داشت، اما اگر مردم حجیّت سخن او را پذیرفتند وظیفة دیگری می‌یابد، و آن مسئلة امامتِ عملی و اجرایی است. آنجا که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِر... لَألْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا؛(328) «اگر حضور فراوان بیعت‌كنندگان
﴿ صفحه 306 ﴾
نبود و یاران، حجت را بر من تمام نمى كردند...، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهایش می‌کردم».
این روایت، به وظیفة دوم اشاره دارد. البته مشروعیت این وظیفه قبلا ازطرف خدا تعیین شده بود، اما چون پیش از این، مردم ایشان را یاری نمی‌کردند، او نیز وظیفه‌ای نداشت. حتی اگر در برابر حکومت وقت، اقدام عملی می‌کردند، ممکن بود اصل اسلام از بین برود. اما وقتی مردم به یاری ایشان حاضر شدند، بر ایشان واجب شد که امامت را عملاً اجرا کنند؛ و این یک وظیفة ثانوی بود، دقیقاً همانند وظیفة پیامبر. رسول خدا نیز در طول سیزده سالی که در مکه بودند، حکومتی تشکیل ندادند؛ زیرا جز اندک‌شماری، کسی ایمان نیاورده بود و مسلمانان به‌اندازه‌ای نبودند که بتوانند حکومت تشکیل دهند. اما هنگامی که اهل مدینه از ایشان حمایت کردند و ایشان با هجرت به مدینه، یاران کافی پیدا کردند، زمینه‌ای فراهم شد كه مدیریت جامعه را قبول کنند. آن‌گاه وظیفة دوم برای پیامبر(صلى الله علیه وآله) ثابت شد.
امروزه کسانی که با حکومت ولایت‌ فقیه موافق نیستند، این دو مطلب را خلط کرده، امر را مشتبه می‌سازند. اینان می‌گویند: حکومت اصلاً حق ندارد مردم را بر عمل به احکام اسلام الزام کند؛ زیرا قرآن می‌فرماید: لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّین؛(329) «اكراهى در دین نیست »؛ درحالی‌که این آیه به پذیرفتن اصل دین مربوط است. قوام اصل دین، به ایمان قلبی است و ایمان قلبی را نمی‌توان با اکراه و زور ایجاد کرد؛ اما هنگامی‌ که عده‌ای با اختیار خود دین را قبول کردند و از این مرحله گذشتند، دیگر موضوعِ این آیه مطرح نیست تا حکم آن را داشته باشد، بلکه در این ‌صورت، نوبت به اجرای احکام اسلامی
﴿ صفحه 307 ﴾
می‌رسد و اجرای احکام اجتماعیِ دین، نیازمند مسئول و مجری است. مسئلة اجرای احکام، نسبت به مسئلة ابلاغ احکام، مسئلة جدیدی است. لذا بعد از تشکیل جامعة اسلامی و قبول رهبریِ ولیِّ امرِ مسلمین، اگر کسانی بخواهند علیه حکومت اسلامی کودتا کنند، باید با قوة قهریه در مقابل آنها ایستاد؛ همان‌گونه که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در جنگ جمل، صِفین و نهروان به این مهم اقدام کردند. در مقام اجرای احکام کیفری اسلام، اگر کسی دزدی کرد، باید دستش را قطع کنند و در اینجا، دیگر جای این نیست که به دزد بگویند: بیا برایت کلاس بگذاریم و کار فرهنگی کنیم! یکی از وظایف دولت اسلامی حفظ ارزش‌های اسلامی است. باید ظاهر جامعة اسلامی ظاهری خداپسندانه باشد و عوامل فساد اخلاقی و جنسی سرکوب شوند. بله، اگر کسی محرمانه و در محیط خصوصیِ خویش گناهی مرتکب شد، کار او اصلاً مصداق مسئلة اجتماعی نیست و کسی به او متعرض نمی‌شود.
حاصل آنکه صدیقة طاهره(علیها السلام)، در فراز اخیر، پس از توصیف ناهنجاری‌های دینی در زمانة بعثت، به تشریح وظایفی می‌پردازند که خداوند در آن شرایط بر دوش پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نهاد. لذا می‌فرمایند:
فَأَنَارَ اللَّهُ بِمُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) ظُلَمَهَا، وَكَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا، وَجَلَى عَنِ الأَبْصَارِ غُمَمَهَا وَقَامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدَایةِ، وَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَایةِ، وَبَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَایة؛ خدای متعال به‌وسیلة محمد(صلى الله علیه وآله) ظلمت‌ها را به نور تبدیل کرد و ابهام‌ها را از دل‌ها زدود و پرده‌های تاریکی را از روی چشم‌ها برطرف کرد و به هدایت مردم اقدام نمود و آنان را از گمراهی نجات بخشید و چشمان نابینای آنان را بینا فرمود.
﴿ صفحه 308 ﴾

حکمت، موعظه و جدال اَحسن؛ ابزارهای تعلیمی

در آن اوضاعِ دشوار که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مقام هدایت مردم بودند، یگانه سلاح کارآمد، بیان حقایق بود. پیغمبر برای استفاده از این سلاح از سه روش استفاده می‌کنند. قرآن به او دستور می‌دهد: ادْعُ إلَِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَن؛(330) «با حكمت و اندرز نیكو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى كه نیكوتر است، جدال کن».
خدای متعال ابتدا به رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) سفارش می‌کند که با دلیل محکم سخن بگو، تا مردم نتوانند به‌آسانی سخن تو را انکار کنند. اما این روش، به‌تنهایی برای تربیت مردم کافی نیست؛ زیرا اولاً همة مردم قدرت تشخیص دلیل صحیح و ناصحیح را ندارند و ثانیاً، ممکن است ذهنشان حقیقت را درک کند، اما دل آنها پذیرای آن نباشد. بنابراین، باید کاری کرد که انگیزه‌های مردم برای پذیرفتن حق تحریک شود. این مهم به‌وسیلة موعظه تأمین می‌شود. موعظه، احساسات و عواطف را تحریک و در شخص، انگیزه ایجاد می‌کند، تا به آنچه که می‌داند عمل کند، یا در صدد فهم حقیقت برآید. سروکار موعظه با دل است و سروکار استدلال، با ذهن و عقل. اما با موعظه نیز کار تمام نمی‌شود. ممکن است در مقابل دلایل محکم، شبهاتی مطرح شود که پذیرش دلیل را سخت کند. این امر، حقیقتی است که امروزه جوانان ما بسیار به آن مبتلا هستند. دشمنان فهمیده‌اند که اسلام، یگانه مانع پیشرفت و تسلطِ ظالمانة آنها بر عالم است و امروزه، نماد اسلام ولایت‌ فقیه است. ازاین‌رو، می‌خواهند به هر طریقی این مانع را از بین ببرند. اما با این مشکل چگونه باید برخورد کرد؟ برای مبارزه با این
﴿ صفحه 309 ﴾
مشکل، باید شبهه را مطرح کرد و به‌گونه‌ای به آن پاسخ داد که مخاطب قانع شود. نام این روش، جدال است. جدال اَحسن یعنی پاسخ دادن به شبهات، به‌گونه‌ای‌که مخاطبان قانع شوند. ممکن است پاسخی که داده می‌شود برهانی نباشد، اما برای مخاطب قانع‌کننده باشد.
این سه روش، راه‌هایی است که می‌توان با استفاده از آنها بینش صحیح را به مردم منتقل کرد و دست‌کم حجت را بر ایشان تمام نمود. تا اینجا، هنوز سخن از اصل اسلام و تبیین اولین نقش پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در برابر ظلمت‌ها و شبهات است. اما مسائل مربوط به مدیریت جامعة اسلامی و اجرای احکام اجتماعیِ اسلام، بعد از این مطرح می‌شود که عده‌ای اسلام را بپذیرند و به احکام اجتماعیِ اسلام قایل شوند.