فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

5. ظلم و برتری‌طلبی؛ عوامل انکار حق

صدیقة طاهره(علیها السلام) در پایان این فراز فرمودند: مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفَانِهَا؛ «گروهی بااینکه الله را می‌شناختند، او را انکار می‌کردند». دربارة مراد این عبارت، دو احتمال می‌توان طرح کرد:
یکی اینکه مراد از شناخت خدا، معرفت فطری همة انسان‌ها نسبت به خدای تعالی باشد؛
احتمال دیگر اینکه معنایی بیش از شناخت فطری مراد بوده، مقصود این است که آن مردم به‌رغم داشتن معرفت‌هایی که حجت را بر ایشان تمام می‌کرده، خدا را منکر می‌شده‌اند.
﴿ صفحه 297 ﴾
باور این فرض اندکی سخت می‌نماید که انسان به‌رغم معرفت به حقیقتی، آن را انکار کند؛ اما این امر چندان جای تعجب ندارد. انسان گاه برای کسب منفعتی یا فرار از زیر بار مسئولیتی یا شکسته نشدن غرورش یا موارد دیگر از پذیرش حقیقتی سر باز می‌زند. قرآن داستان نمونه‌هایی از این‌گونه افراد را بیان کرده است. هنگامی‌ که حضرت موسی و حضرت هارون(علیهما السلام) به رسالت الهی مبعوث شدند، برای دعوت فرعون به پرستش خدای یگانه نزد او رفتند. دو چوپان با لباس چوپانی و چوب‌دستی(311) نزد فرعون با تاج و تختی عظیم گفتند ما از سوی پروردگار عالمیان آمده‌ایم. قرآن کریم داستان را این‌چنین نقل می‌کند:
قالَ فِرْعَوْنُ وَما رَبُّ الْعالَمین * قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَما بَینَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنین * قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلا تَسْتَمِعُون؛(312) فرعون گفت: پروردگار عالمیان چیست؟! [موسى] گفت: پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل یقین هستید! [فرعون] به اطرافیانش گفت: آیا نمى شنوید این مرد چه مى گوید؟!
فرعون برای تمسخر آن دو نبی خدا(علیهما السلام) رو به اطرافیانش کرده، می‌گوید: نمی‌شنوید این دو چه می‌گویند؟! و با استکبار تمام می‌گوید: مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیرِی؛(313) «من غیر از خودم معبودی برای شما نمی‌شناسم».
البته مقصود وی از «إله» خالق جهان نیست. مقصود از إله کسی است که سزاوار پرستش باشد و باید در برابر او خضوع، و از دستورهای او اطاعت کرد. قرآن کریم
﴿ صفحه 298 ﴾
می‌فرماید: أَفَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاه؛(314) «آیا دیدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزیده است؟!» این آیه بدان معنا نیست که کسی هوای نفس خویش را خالق خود پنداشته است؛ بلکه مقصود این است که هوای نفس برای او مطاع است و هرچه نفس او بخواهد، از آن اطاعت می‌کند. فرعون نیز با تکبر می‌گوید من کسی که شایستة پرستش باشد جز خودم نمی‌شناسم. آیا او در این ادعای خویش صادق بود و واقعاً نمی‌دانست که جهان آفرینش پروردگاری دارد که شایستة پرستش است؟ فرعون برای فریب مردم به وزیر خویش هامان دستور داد برج بلندی برای او بسازد تا بر بالای آن برود و تحقیق کند که آیا خدای موسی در آسمان هست یا نه: وَقالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الأَسْباب * أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ كاذِبا؛(315) «و فرعون گفت: اى هامان! براى من بناى مرتفعى بساز، شاید به وسایلى دست یابم؛ وسایل آسمان‌ها تا از خداى موسى آگاه شوم؛ هرچند گمان مى كنم او دروغ‌گو باشد».
سرانجام برج ساخته شد و فرعون بر فراز آن رفت و اندکی بعد پایین آمد و گفت: هیچ خبری نبود! اما موسی(علیه السلام) در پاسخ او می‌فرماید: لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَـؤُلاء إِلاَّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْض؛(316) «تو مى دانى این آیات را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین نفرستاده است». موسی(علیه السلام) با قاطعیت به فرعون می‌گوید می‌دانی که خدای آسمان و زمین وجود دارد و این معجزات از اوست. پس از سویی فرعون می‌گوید: من جز خودم معبودی برای شما نمی‌شناسم و از سوی دیگر موسی(علیه السلام) می‌فرماید: تو مى دانى این
﴿ صفحه 299 ﴾
آیات را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین نفرستاده است. از میان این دو سخن کدام‌‌یک صادق بود؟ مسلماً حضرت موسی دروغ نمی‌گفت و فرعون می‌دانست که پروردگار آسمان و زمین، صاحب آن معجزات است. پس چرا فرعون این حقیقت را انکار می‌کرد؟ قرآن پاسخ این پرسش را داده است: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا؛(317) «و آن (معجزات موسی) را ازروى ظلم و سركشى انكار كردند، درحالى‌كه در دل به آن یقین داشتند».
قرآن دو انگیزة نفسانی را موجب این می‌داند که انسان آنچه را به حقانیتش یقین دارد انکار کند: یکی هنگامی که می‌خواهد حقی را با ظلم از دیگری سلب کند؛ دوم هنگامی ‌که می‌خواهد بر دیگری برتری و ریاست یابد. هنگامی که انسان به حق خویش راضی نباشد و آگاهانه یا ناآگاهانه بخواهد به دیگری بگوید: «من از تو بالاترم» حق را انکار می‌کند. فرعونیان می‌خواستند مردم مستضعف ازجمله بنی‌اسرائیل را به بیگاری بکشند. آنان سال‌ها بنی‌اسرائیل را به بردگی گرفته بودند و آنان را بندة خویش می‌دانستند. حضرت موسی(علیه السلام) به فرعون فرمود: وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیل؛(318) «آیا این منتى است كه تو بر من مى گذارى كه بنى‌اسرائیل را بردة خود ساخته اى؟»
دیگر ویژگی ناپسند فرعونیان، برتری‌طلبی بود. آنان دیگران را افرادی عقب‌افتاده و پست می‌شمردند که باید از فرعونیان پیروی کنند. این دو ویژگی زشت، موجب می‌شد که به‌رغم یقین به حقانیت معجزات موسی(علیه السلام)، آنها را انکار کنند. قرآن کریم می‌فرماید: تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الأَرْضِ وَلَا فَسَادًا؛(319)
﴿ صفحه 300 ﴾
«ما سعادت در سرای آخرت را براى كسانى قرار مى دهیم كه ارادة برترى جویى در زمین و فساد ندارند».
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ذیل این آیه می‌فرمایند: الرَّجُلُ لَیُعْجِبُهُ شِراكَ نَعْلِهِ فَیَدْخُلُ فِی هذِهِ الآیَة؛(320) «کسی که بخواهد بند کفشش از بند کفش دیگری بهتر باشد، مصداق این آیه (طالب علو بودن) است».
آنچه فرعون را فرعون کرد، همین خصلت زشت برتری‌طلبی بود. همة مفاسد اجتماعی از اینجا سرچشمه می‌گیرند که کسانی می‌خواهند سروگردنی بالاتر از دیگران باشند. این رذیلة شوم، موجب فساد و بدبختی انسان خواهد شد. قرآن می‌فرماید: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الأَرْض؛‌(321) «به‌راستی که فرعون در زمین برتری‌جویی کرد».
کسی که خواهان سعادت دنیا و آخرت، و فرار از جرگة فرعونیان است باید چشم از برتری‌طلبی بپوشد و به دنبال انجام وظیفة خویش باشد. حضرت زهرا(علیها السلام) در توصیف برخی از مردم زمانة بعثت می‌فرمایند: مُنْکِرةً لِلّهِ مَعَ عِرْفَانِها؛ «الله را انکار می‌کردند، بااینکه او را می‌شناختند». این سیه‌روزی بدین خاطر بود که می‌دیدند اگر بخواهند از خدا اطاعت کنند، احساس برتری‌طلبی‌شان ارضا نمی‌شود.
﴿ صفحه 301 ﴾

فصل چهارم: رسالت‌های پیامبر

فَأَنَارَ اللَّهُ بِمُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) ظُلَمَهَا، وَكَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا، وَجَلَى عَنِ الأَبْصَارِ غُمَمَهَا، وَقَامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدَایةِ، وَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَایةِ، وَبَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَایةِ، وَهَدَاهُمْ إِلَى الدِّینِ الْقَوِیمِ وَدَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِیقِ الْمُسْتَقِیمِ؛ پس خدای متعال به‌وسیلة محمد(صلى الله علیه وآله) ظلمت‌ها را روشن کرد و ابهام‌ها را از دل‌ها برداشت و پرده‌های تاریکی را از روی چشم‌ها برطرف کرد و به هدایت مردم پرداخت و آنان را از گمراهی نجات بخشید و چشمان نابینای آنان را بینا ساخت و به‌سوی دین راست هدایت کرد و آنها را به‌سوی راه مستقیم فراخواند.

1. مقدمه

در فراز پیش، حضرت زهرا(علیها السلام) بعد از اشاره به حکمت بعثت انبیا، به‌خصوص بعثت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، ‌به توضیح وضعیت جهان در عصر بعثت پرداختند و به
﴿ صفحه 302 ﴾
ناهنجاری‌های آن اشاره فرمودند. حضرت در ادامة خطبة شریفِ خویش، در این فراز، به رسالت هدایتیِ رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) برای نجات مردم از آن ناهنجاری‌ها اشاره می‌فرمایند.
هنگامی‌ که کلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در توصیف وضعیت مردم در عصر بعثت را با ترسیمی که بانوی دو عالم(علیها السلام) از آن زمانه دارند، مقایسه می‌کنیم، روشن می‌شود که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کلام خویش ابعاد مختلفِ اعتقادی، اخلاقی، اقتصادی و اجتماعیِ جامعة آن زمان را تشریح می‌نمایند،(322) اما حضرت زهرا(علیها السلام) فقط به ناهنجاری‌های دینی آن زمان اشاره می‌کنند. شاید این تفاوت بدین دلیل باشد که هدف اصلی بانوی دو عالم(علیها السلام) از انشای این خطبه، اتمام حجت بر مخاطبان خویش دربارة مسئلة رسالت و دنبالة آن، یعنی مسئلة امامت بود و ذکر مسئلة فدک و بحث در این زمینه، فقط بهانه‌ای بود برای انجام رسالت و نقش تاریخی خویش در هدایت مردم؛ نقشی که اجرایش در آن وضعیت، از هیچ فردی جز حضرت فاطمه، دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ساخته نبود. در ادامة خطبه، روشن خواهد شد که حضرت زهرا(علیها السلام) بیشتر بر مسئلة جانشینی و امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام) تأکید دارند. آنچه در این جهت بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد، نقشی است که امام بعد از رحلت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در میان جامعه دارد و آن، ادامه و اتمام کار پیامبر در جامعه است. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) غیر از ابلاغ وحی و تلاوت آیات قرآن، وظیفة تعلیم و تبیین آیات و بیان تفسیر احکام را هم بر عهده داشتند که در طول 23 سال بعد از بعثت تدریجاً به این کار همت گماردند، اما به دلیل عمری نسبتاً کوتاه و اشتغالاتی فراوان ـ که بر اثر مبارزه با مشرکان و کفار در قالب چندین غزوه و سَریه انجام گرفت
﴿ صفحه 303 ﴾
فرصت تبیین همة احکام را به‌طور کامل پیدا نکردند. علاوه‌ بر این، بیان بسیاری از احکام باید در اوضاع خاصی صورت گیرد که در غیر آن بی‌فایده خواهد بود و کسی چیزی از آنها را درک نخواهد کرد. لذا خدای متعال همان‌گونه که در تقدیر علمی خویش، وجود انبیا و سرانجام وجود خاتم‌الانبیا(صلى الله علیه وآله) را ترسیم فرموده بود، برای ادامة کار آن حضرت نیز دوازده پیشوای معصوم را پیش‌بینی کرده بود. بیشترین تلاش حضرت زهرا(علیها السلام) این بود که در آن فرصت، این مسئله را به مردمِ زمانة خویش بفهماند که هنوز کار پیامبر در تبیین احکام تمام نشده است و باید شخص شایسته‌ای باشد که بتواند این کار را به ‌نحو احسن به فرجام رساند، و شناسایی و تعیین چنین شخصی کاری نیست که از عهدة مردم برآید. به تعبیر ما، جانشین رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) باید معصوم و دارای علم الهی باشد، تا بتواند حکم هر موضوعی را از جانب خدا بیان کند. اگر کار امام فقط این بود که احادیثی از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نقل کند، این کار از دیگران نیز ساخته بود. اما امام، وظیفه‌ای بسیار بالاتر از این بر عهده دارد. امیرالمؤمنین(علیه السلام)، به نقل شیعه و سنی،(323) می‌فرمود: أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الأَرْضِ ؛(324) «اى مردم پیش از آنكه دیگر مرا نیابید، از من بپرسید؛ زیرا به‌راستی که من به راه‌هاى آسمان داناتر از راه‌هاى زمین هستم».
هیچ‌کس پیش از او چنین ادعایی نکرده بود و بعد از او نیز کسی چنین ادعایی نکرد، مگر اینکه فوراً رسوا شد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) این علم را از کجا به دست آورده بود؟ امام جواد(علیه السلام) در حدود ده‌سالگی سؤالاتی را به‌آسانی پاسخ می‌دهد که بزرگ‌ترین
﴿ صفحه 304 ﴾
عالمان و فقیهان عصر از جوابش عاجز بودند.(325) این در حالی است که پاسخ آن سؤال‌ها قبلاً در حدیثی از پیامبر یا امامی نقل نشده است. ایشان این علوم را از کجا تحصیل فرموده است؟ آیا جز این است که امام از علمی الهی برخوردار است؟
امروزه هضم این مطالب برای ما آسان است، اما در آن اوضاع، درک و فهم آن برای مردم آسان نبود. در آن زمان، هم اکثر مردم و هم کسی که خود را خلیفة پیامبر معرفی می‌کرد، عملاً ملتزم نبودند که به آیات قرآن یا کلام پیامبر(صلى الله علیه وآله) عمل کنند؛ چه رسد به اینکه جانشین پیامبر را معصوم و نسخه‌بدلش بدانند. در چنین شرایطی، سخن گفتن از عصمت امام و نصب الهیِ او مسلماً چندان تأثیری نمی‌گذاشت و اصلاً برای آنها قابل قبول نبود. لذا لازم بود با بیانی بسیار پخته و سنجیده، ‌این مطلب به‌گونه‌ای به جامعه القا شود که تأثیر معتنابهی داشته باشد. برای رسیدن به این منظور، یکی از اهداف حضرت زهرا(علیها السلام) این بود که نشان دهند کسانی که مدعی خلافتِ پیامبرند ـ بااینکه لازم است صلاحیت تبیین احکام الهی را داشته باشندـ از عهدة بیان مسائل سادة فقهی نیز عاجزند. در ادامة خطبه، این نکته با مرور احتجاجات حضرت به‌خوبی روشن خواهد شد.