فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ب) تفسیر الهی از کثرت ادیان

راه دیگر برای فهم حقیقت سیر تشكیل دین، رجوع به منابع اسلامی، وحی و قرآن است. باید دید قرآن در این زمینه چه می‌فرماید. قرآن تقریباً عکس حرف جامعه‌شناسان را بیان می‌كند. بر اساس آموزه‌های قرآن، نسل انسان از آدم و حوا خلق شده‌اند و حضرت آدم پیامبر و خداپرست بوده است. طبیعی است که وقتی این پیامبر
﴿ صفحه 286 ﴾
خدا برای جمعیت چندنفری خانوادة خویش خداپرستی و توحید را تبلیغ کند، این تعداد محدود که به‌تازگی پا به عالم هستی گذارده‌اند همان روش پدر خویش را دنبال کنند. قرآن نیز به همین مطلب قایل است:
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَینَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیه فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمْ الْعِلْمُ بَغْیا بَینَهُمْ؛ (290) مردم یك دسته بودند. پس خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند، و كتاب آسمانى، كه به‌سوى حق دعوت مى كرد، با آنها نازل فرمود تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. [افراد باایمان، در آن اختلاف نكردند] تنها [گروهى از] كسانى كه كتاب را دریافت كرده بودند، و نشانه هاى روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند.
همچنین در روایات آمده است: إِنَّهُ كَانُوا قَبْلَ نُوحٍ أُمَّةً وَاحِدَةً عَلَى فِطْرَةِ اللَّه ؛(291) «همة انسان‌های پیش از حضرت نوح(علیه السلام) امتی واحد بر اساس فطرت خدایی بودند». از این آیة قرآن کریم و این روایت معلوم می‌شود که انسان‌ها در آغاز وحدت دینی داشته‌اند و به‌تدریج در میان آنان اختلافاتی پدید آمده است. خدای سبحان پیامبران را مبعوث کرد تا برنامه‌ای برای زندگی بشر ارائه، و راه سعادت را به بشر نشان دهند؛ اما عده‌ای با ناسپاسی قدر این نعمت الهی را ندانستند و در همین دین
﴿ صفحه 287 ﴾
واحدی که خداوند فرستاده بود، به خاطر خوی زشت برتری‌طلبی و تجاوزگری، اختلاف ایجاد کردند. امروزه نیز این برنامه همچنان ادامه دارد؛ به‌گونه‌ای‌که هر‌یک از ادیان بزرگ از درون به صدها فرقه تقسیم شده‌ است. برخی تنها برای مذهب پروتستان در دین مسیحیت بیش از پانصد فرقة اصلی برشمرده‌اند. این وضعیت در مذاهب دیگر نیز دیده می‌شود.
قرآن می‌فرماید: تنها عاملی که این اختلافات را ایجاد می‌کند، رذیلة ریاست‌طلبی و برتری‌جویی کسانی است که به پیروی از هوای نفس، این فرقه‌ها را ایجاد کردند (فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَینَهُم).(292) نظر قرآن این است که پیروان دین حق در آغاز یک‌پارچه بوده و همة پیامبران هم تنها همان دین را تبلیغ می‌کرده‌اند. البته این امکان بود که هر پیامبری متناسب با زمان خویش احکامی را بیاورد و پیامبر بعدی برخی از آن احکام را نسخ کند؛ اما قرآن همة این ادیان را به اصل، ریشه و مبنای واحدی بازمی‌گرداند و نام همه را اسلام می‌گذارد. همة پیامبران نیز هنگام رحلت خویش به اطرافیان خود سفارش می‌کردند که جز با اسلام از دنیا نروید. قرآن کریم می‌فرماید: وَوَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَیَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُون؛(293) «و ابراهیم و یعقوب [در واپسین لحظات عمر] فرزندان خود را به این آیین وصیت كردند: ای فرزندان من! خداوند این آیین پاك را براى شما برگزیده است و شما، جز به آیین اسلام از دنیا نروید».
﴿ صفحه 288 ﴾
انبیای الهی آن‌چنان در راه نشان دادن مسیر حق تلاش کردند که هر طالب حقی به‌آسانی می‌توانست حقیقت را دریابد و در آغوش آن آرام گیرد؛ اما عده‌ای این آب زلال را گل‌آلود، و با شبهات و بدعت‌های ناروا دین حق را تحریف کردند. قرآن کریم این عمل آنان را بسیار سرزنش کرده، می‌فرماید:
فَوَیلٌ لِلَّذینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلا فَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیدیهِمْ وَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا یكْسِبُون؛(294) پس واى بر آنها كه کتابی با دست خود مى نویسند، سپس مى گویند این، ازطرف خداست، تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها به سبب آنچه با دست خود نوشتند و واى بر آنان به خاطر آنچه از این راه به دست مى آورند.
پس بر اساس دیدگاه قرآن کریم، سیر اختلافاتی که در دین پدید آمده از وحدت به کثرت بوده است؛ بدین‌معنا که نخست یک دین وجود داشته و سپس در آن اختلاف پدید آمده است. پس آن دین چند فرقه شده و سپس هر‌یک از این فرقه‌ها به‌صورت تصاعد هندسی تکثیر یافته‌اند تا اینکه یک دین گاه هزار فرقه شده است. قرآن این کثرت را عمدی می‌داند و معتقد است کسانی نمی‌خواستند که دین حق به‌درستی شناخته شود؛ زیرا با وجود دین حق، منافع آنها تأمین نمی‌شده است. زهرای مرضیه(علیها السلام) می‌فرمایند هنگامی‌ که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مبعوث شدند، دیدند که فرقه‌ها و ادیان فراوانی وجود دارند که همه دچار تحریف شده‌اند و هیچ‌یک سالم باقی نمانده‌اند.
﴿ صفحه 289 ﴾

3. نحوه پیدایش تحریفات

درخور توجه است بدانیم که تحریفات از آغاز بدین شکلی که ما امروز شاهدشان هستیم نبوده‌اند. برای مثال امروز اعتقاد به تثلیث و سه‌خدایی (پدر، پسر و روح‌القدس) از ارکان دین مسیحیت است؛ اما این مسئله از روز نخست در مسیحیت مطرح نبوده و یک‌باره هم پدید نیامده است، بلکه ابتدا در میان پیروان دین یهود و سپس در میان نصارا عده‌ای تعبیراتی مجازگونه به کار برده، می‌گفتند ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم. قرآن به این سخن ایشان اشاره کرده، می‌فرماید: وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللّهِ وَأَحِبَّاؤُه؛(295) «و یهود و نصارا گفتند ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم».
این تعبیر، در ابتدا تعبیری تشریفاتی و مجازی بود. یهودیان هنگامی‌ که مشاهده کردند عُزیر پس از گذشت صد سال از مرگش دوباره زنده شد، وی را پسر خدا خواندند (وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیرٌ ابْنُ اللّه)،(296) و مسیحیان که به چنین انحرافی نزدیک‌تر بودند (چراکه حضرت مسیح پدر جسمانی نداشت)، مسیح را پسر خدا معرفی کردند. به‌تدریج این مجازگویی‌ها جنبة حقیقی و جدی به خود گرفت و تبدیل به رکن دین مسیحیت شد؛ به‌گونه‌ای‌که اگر امروز کسی تثلیث را قبول نداشته باشد، اساساً او را مسیحی نمی‌دانند. این در حالی است ‌که پیش از این، فرقه‌هایی در مسیحیت بوده‌اند که به نوعی ثنویت قایل بوده و تثلیث را مطرح نمی‌کرده‌‌اند. برخی حضرت مریم و حضرت مسیح(علیهما السلام) را پرستش می‌کردند (وَقَالَ اللّهُ لاَ تَتَّخِذُواْ إِلـهَینِ اثْنَین؛
﴿ صفحه 290 ﴾
«و خداوند فرمود دو معبود انتخاب نکنید»)؛(297) اما این فرقه‌ها منقرض شده‌اند و اکنون شناخته‌شده نیستند.
به‌هرحال قرآن با طرح مسئلة فرزنددار بودن خدا به‌شدت مبارزه کرده و آن را بدعتی دانسته که نزدیک است آسمان‌ها را متلاشی کند، زمین را بشکافد و کوه‌ها را فروریزد: تَكادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا؛(298) «نزدیك است به خاطر این سخن آسمان‌ها متلاشى شوند، زمین شكافته شود و كوه ها به‌شدت فروریزند».
اینان از سویی مجاز را حقیقت، و از سوی دیگر حقیقت را مجاز خواندند و اصول جدی دین را تأویل و به‌تدریج حذف کردند و اصولی دیگر برای آن تراشیدند. امروزه نیز دل‌های بیماری که چنین گرایش‌هایی را دنبال می‌کنند وجود دارند و باید در برابر توطئه‌های آنان هشیار بود.
همچنین تصور ابتدایی ما از بت‌پرستی این است که بت‌پرستان معتقدند بت‌ها عالم را آفریده‌اند؛ درصورتی‌که مطلب به این سادگی نیست. اغلب کسانی که به شرک دچار شده‌اند، به نوعی به وجود خالق واحد اذعان داشته‌اند. قرآن از قول بت‌پرستان می‌فرماید: مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى؛(299) «ما اینها (بت‌ها) را نمى پرستیم مگر به دلیل اینكه ما را به خداوند نزدیك كنند».
این اعتقاد بدین‌معناست که بت‌پرستان به وجود الله به‌عنوان خالق زمین و آسمان‌ معتقد بوده‌اند. البته از شواهد قرآنی روشن می‌شود که بت‌پرستان چند گروه بوده‌اند.
﴿ صفحه 291 ﴾
برخی برای خدا پسران و دخترانی قایل بوده‌اند: وَخَرَقُوا لَهُ بَنینَ وَبَناتٍ بِغَیرِ عِلْمٍ سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمَّا یَصِفُون ؛(300) «و براى خدا، به‌دروغ و از روى جهل، پسران و دخترانى ساختند. منزه است خدا، و برتر است از آنچه توصیف مى كنند».به‌ویژه بت‌پرست‌های حجاز به‌طور کلی معتقد بودند که خدا دخترانی دارد که آنها را بسیار دوست می‌دارد و آنها فرشتگان هستند. آنها به وجود فرشتگان معتقد بوده‌اند، اما آنها را دختران خدا می‌دانسته‌اند: وَیَجْعَلُونَ لِلّهِ مَا یَكْرَهُون؛(301) «آنها براى خدا چیزهایى (فرزندان دختر) قرار مى دهند كه خودشان از آن كراهت دارند». قرآن کریم در مقام جدل با آنان می‌فرماید: أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَلَكُمُ الْبَنُون ؛(302) «آیا سهم خدا دختران است و سهم شما پسران ؟!»
به‌هرحال این بت‌پرستان ازآنجاکه خود را قادر به ارتباط با دختران خدا نمی‌دیدند، مجسمه‌هایی برای بزرگداشت آنها می‌ساختند تا فرشتگان خرسند شوند و نزد خدا برای آنان شفاعت ‌کنند. بت‌پرستانی که اکنون بیش از یک‌میلیارد از جمعیت جهان را به خود اختصاص داده‌اند و بیشتر در آسیا، افریقا و امریکای جنوبی هستند، نیز بت را به‌منزلة خالق آسمان‌ها و زمین نمی‌پرستند؛ بلکه معتقدند موجوداتی فرامادی در عالم هستند که هر‌یک به انجام کاری موظف‌اند و ما با احترام به ایشان می‌توانیم به حاجات خویش برسیم. یکی خدای باران است که می‌تواند باران را نازل کند و... . در سفری که به هندوستان داشتیم، فصل تابستان بود و به‌طور اتفاقی در یکی از شهرها باران گرفت. شخص بت‌پرستی را دیدیم که رو به آسمان کرد و با عصبانیت چیزهایی گفت. از یکی از دوستانِ همراه که زبان آنان را می‌فهمید پرسیدیم: چه می‌گفت؟ ایشان گفت: از
﴿ صفحه 292 ﴾
دست خدای باران ناراحت بود و همراه دشنام دادن به او می‌گفت: آن وقتی که احتیاج داشتیم باران نفرستادی و اکنون که وقت برداشت محصول است باران می‌فرستی؟!
مشرکان مکه ازجمله بت‌پرستانی بودند که به وجود الله به‌منزلة خالق آسمان‌ها و زمین اعتقاد داشتند؛ حتی قرآن می‌فرماید مدبر امور را نیز خدا می‌دانستند: وَمَنْ یُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَیقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُون ؛(303) «و چه كسى امور را تدبیر مى كند؟ به‌زودى مى گویند: الله. بگو: پس چرا تقوا پیشه نمى كنید؟» بااین‌همه ایشان به وجود خدایانی معتقد بودند که مستقل از خدا در عالم تأثیرگذارند.
دربارة آتش‌پرستان ایران نیز گفته شده آنها به آتش به‌منزلة نمادی مقدس احترام می‌گذاشته‌اند تا خداوند از آنها راضی باشد، و معتقد نبودند که همین آتشی که خود روشن کرده‌اند آسمان و زمین را آفریده است.(304) اینان نیز اعتقاداتی همانند بت‌پرستان حجاز داشته‌اند.
دسته‌ای از بت‌پرستان نیز بوده‌اند که اصلاً به آفریننده‌ای اعتقاد نداشته‌اند و تنها به نوعی طبیعیگری قایل بوده‌اند؛ بدین‌معنا که معتقد بودند طبیعت ازلی است و همیشه موجود بوده و این تحولات را داشته است؛ اما موجوداتی هستند که می‌توانند در این تحولات نقشی بر عهده گیرند. قرآن کریم می‌فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا؛(305) «و هنگامى كه به آنان گفته شود: براى خداوند رحمان سجده كنید! مى گویند: رحمان چیست؟! [ما اصلاً رحمان را نمى شناسیم!]؛ آیا براى چیزى سجده كنیم كه تو به ما دستور مى دهى؟!»
﴿ صفحه 293 ﴾
به‌هرحال پرستش معبودی خاص، بدین‌معنا نیست که در نظر پرستشگر، آن معبود همان خالق است. واقعاً انسان تا از نزدیک روحیات این‌گونه انسان‌ها را نبیند، برای او سخت است که باور کند چنین انسان‌هایی با چنین اعتقاداتی وجود دارند. در همان سفری که ما به هندوستان داشتیم، در سرسرای هتلی در بمبئی نشسته بودیم. رئیس هتل که بت‌پرست بود نزد ما آمد و بسیار مؤدبانه اجازه خواست تا چند لحظه‌ای نزد ما بنشیند. وقتی نشست گفت: من مشکلی دارم و از شما خواهش می‌کنم دعا کنید مشکل من حل شود. او می‌دانست من مسلمان هستم و اعتقادشان این است که موجوداتی در عالم مؤثرند که برخی از آنها را بت‌پرستان می‌شناسند و برخی را مسلمانان. اکنون که به‌زعم خودش می‌دید خدای او برایش کاری نکرده، سراغ من آمده بود تا شاید خدای ما کاری برای او انجام دهد. مقصود او این نبود که اسلام دین حق است، بلکه پیش خود گمان می‌کرد ممکن است خدای ما در حل این مشکل کاری بتواند بکند!

4. کثرت‌گرایی(306) دینی؛ انحرافی خطرناک

گاه انسان در برخورد با افرادی که چنین اعتقادات اشتباهی دارند، روحیه‌ای نجیبانه و خیرخواهانه در وجود آنها مشاهده می‌کند. برای نمونه برخی از مرتاضان پابرهنه راه می‌روند و با جاروی نازکی مرتب جلوی پای خود را جارو می‌کنند، که مبادا موجود کوچکی را پای‌مال کنند؛ تا این حد برای موجود زنده احترام قایل‌اند. همچنین در میان مسیحیان افرادی را می‌بینیم بسیار مهربان و مقیّد به دین خود که گاه بنده از نزدیک با
﴿ صفحه 294 ﴾
آنها دیدار داشته‌ام. برخی با دیدن این روحیات، متأثر می‌شوند و به دنبال راهی می‌گردند که بگویند چنین افرادی نیز اهل بهشت‌اند.
اگر کسی در شرایطی قرار گیرد که واقعاً یقین داشته باشد راهی که می‌رود صحیح است و احتمال خلاف ندهد، گرچه درواقع راهش اشتباه باشد، مستضعف است و این امکان هست که خدا او را ببخشد؛ به شرطی که در تشخیص حق کوتاهی نکرده باشد و به همان حدی که می‌فهمد عمل کند. بااین‌حال برخی این فکر را ترویج می‌کنند که بت‌پرستان نه‌تنها پاک‌اند، اهل بهشت هم هستند. کثرت‌گرایان مذهبی تصریح می‌کنند که نه شیعه بر سنی امتیازی دارد، نه سنی بر شیعه؛ نه مسلمان را بر بت‌پرست برتری است و نه بت‌پرست را بر مسلمان. ایشان در تأیید سخن خود مرتب این جمله را تکرار می‌کنند: الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق. اینان تصریح می‌کنند: «هر‌یک از این ادیان یک صراط مستقیم است و ما صراط‌های مستقیم داریم؛ و اگر بت‌پرستان صرفاً احترامی برای بت‌ها قایل‌اند، بدین خاطر است که معتقدند احترام به بت‌ها در زندگی آنها تأثیر دارد. این اعتقاد گرچه غلط است، موجب نمی‌شود که بگوییم اینها به خدای دیگری معتقدند».
حقیقت این است که این گرایش، گرایشی انحرافی است. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره کردیم، مسئلة تثلیث در مسیحیت، با تعارف و مجازگویی آغاز شد و به‌تدریج جنبة حقیقت به خود گرفت و گفتند: عیسی پسر الله است؛ اما قرآن چگونه با این مسئله برخورد می‌کند؟ قرآن در رد این سخن می‌توانست بگوید: «سخن نصارا که گفتند: عیسی پسر الله است، یک لقب تشریفاتی است و نمی‌خواهند بگویند: واقعاً الله پدر و عیسی پسر است». اگر این‌گونه برخورد می‌کرد، ارتباط ما با مسیحیت نزدیک‌تر می‌شد
﴿ صفحه 295 ﴾
و کثرت‌گرایی نیز زودتر محقق می‌شد؛ اما قرآن می‌فرماید: تَكَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا * أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا؛(307) «از این سخن که گفتند خدا فرزند دارد، نزدیک است آسمان‌ها از هم بپاشند و زمین دهن باز کند و کوه‌ها فروریزند».
قرآن کریم در مقام احتجاج با اهل کتاب می‌فرماید: بیایید باهم از اصل مشترکی آغاز کنیم و آن اینکه غیر از خدای واحد را نپرستیم: قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلی كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَكُم ؛(308) اما همین قرآن، در مقام مبارزه با اعتقاد فاسد، قاطعانه می‌گوید این سخن شما به‌قدری زشت و اشتباه است که جا دارد به خاطر این تهمتی که به خدا زدید، عالم متلاشی شود. آیا با وجود چنین گناه بزرگی، می‌توان گفت: آن یک صراط مستقیم است و راه ما نیز یک صراط مستقیم؟! آری، قرآن می‌فرماید:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَالَّذینَ هادُوا وَالنَّصارى وَالصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صالِحا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلا هُمْ یحْزَنُون؛(309) كسانى كه [به پیامبر اسلام] ایمان آورده اند، و كسانى كه به آیین یهود گرویدند و نصارا و صابئان، هرگاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است و هیچ‌گونه ترس و اندوهى براى آنها نیست .
﴿ صفحه 296 ﴾
بااین‌همه این آیه بدین‌معنا نیست که پیروان این ادیان در هر شرایطی با مسلمانان تفاوتی ندارند. اگر پس از بعثت رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) و اتمام حجت بر آنها و روشن شدن اینکه اسلام دین حق است و احکام دین‌ ایشان منسوخ شده، لجاجت کنند و به پیامبر خاتم ایمان نیاورند، به‌یقین از جبهة حق بیرون رفته و لباس آلودة کفر به تن کرده‌اند. این آیة شریفه در مقام بیان این حقیقت است که پیرو هر دینی در آن هنگام که وظیفه‌اش پیروی از دین خویش بود، اگر به وظیفة خویش عمل کرده باشد، بهره‌مند از پاداش الهی خواهد شد و اگر ترک وظیفه کرده، هرچند القاب غلیظ و شدید هم داشته باشد، روی سعادت را نخواهد دید. توجه کنیم که یکی از بزرگ‌ترین وظایف ما حفظ اصالت دین، مذهب و اعتقادات است و بیشترین بار این وظیفه بر دوش روحانیان است.(310)